تبليغاتX
شاه شاهان کورش - نامنامه کهن ایرانیان و ندرز آریوبرزن به اسکندر گجستک و نام راستین زرتشت و نکوهش سرای سپنج و بازگشت ب
تاریخ
 نامنامه کهن ایرانیان و ندرز آریوبرزن به اسکندر گجستک و نام راستین زرتشت و نکوهش سرای سپنج و بازگشت ب
 

 

نامنامه کهن ایرانیان

400  نام اوستايي - زرتشتي و ايراني اصيل شامل کوردی - پارسی - آذری - بلوچی - بختیاری و . . .

دانلود نامنامه محلی کردئ ایران بزرگ

نامهاي بانوان ايراني

نامهاي مردان ايراني

 افرا  ستایش کردن نام شاپور اول مهرک
 افشید  شکوه خورشید نام رودخانه ای در ایران نیکا
 آلیش  قابل اشتعال از سرداران مبارز در برابر اسکندر گجستک روشاک
 الیا  نام گل پدر بزرگ رستم سام
 آمیتریس  نام دختر داریوش دوم و همسر خشایارشا نامی مقدس در ایران باستان سپنتا
 آموتیا  نام دوشیزه در زمان زندیه داده شده از شاه شهداد
 آناهیتا  نام فرشتگان اهورامزدا مرد بزرگ شایگان
 آندیا  همسر اردشیر اول فرزند کيکاوس - شخصيت اسطوره اي ايرانيان سیاوش
 آنیتا  نام دختران در زمان زند- به معنی پرورش گیاه فرمانده ارتش شاهنشاهی ایران در زمان اشکانیان - سورن سورنا
 انوشا  خوشحالی و سرور و شادی هم پیمان داریوش اول اوتانا
 انوشک نام زنان در زمان ساسانیان- به معنی جاوید و ابدی  یکی از شاهان ایران وارتان
 انوشه  نام زنان در زمان ساسانیان- به معنی جاوید و ابدی متعلق به نسل آریا آریانا
 آرا  آراستن و زیبا کردن شاهان سلسله اشکانیان اشکان
 آرمیلا  نام دختران در ایران باستان شاه خوارزم بکتاش
 آرمیتان  شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید فرستاده شهر از طرف فرشته مهر دادمهر
 آروشا  درخشان - نورانی - باهوش پسر زیبا فرهود
 آرتا  نام شهر در زمان زند که به روی دختران میگذاشتند  از شاهان ایران باستان  گشتاسب
 ارنواز  شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید  ظاهر سالم و زیبا  هیراد
 آرتمیس  گوینده راستی- نام دریاسالار زن  از فرمانده هان داریوش بزرگ  هیتاسب
 آرتنوس  صادق - راستگو - نام دختر داریوش  حکیم و فیلسوف ایرانی و داماد زرتشت اسپنتمان  جاماسب
 آسا  نام دختر شاپور دوم ساسانی- بزرگ و علیحضرت  از شخصیت های شاهنامه  جویان
 آتاناز  نامي ايراني  از شاهان پیشدادی - فرزند سیاوش- نوه کیکاوس  کیخسرو
 آتنا  نامي ايراني  ستاره  کیان
 آتوسا  دختر کورش بزرگ همسر داریوش بزرگ مادر خشیار برادر کوچک اشو زرتشت نيوتيش
 آتوشه  نام عمه یا خاله شاپور شاه  نام ایرانی  مهراشک
 آوید  نامي ايراني  نام ایرانی  مهرساد
 آویسا  آب پاک و تمیز  نام ایرانی  مکابیز
 آیدا  همچون ماه و مهتاب  از شاهان ساسانی  نرسی
 آیدان  چهره زیبا همچون ماه - آیسان بنيانگذار شاهنشاهي و حقوق بشر جهان  کورش
 آیلا  نور ماه و مهتاب- آیناز  شاهنشاه ایران و فرزند داریوش بزرگ  خشایار
 پرشه  جرقه - دختر ایرانی  یا کمبوجیه یا کامبوزیا فرزند کورش بزرگ  کامبیز
 پروشات همسر داریوش دوم  سومین شاه پیشدادی در حدود 6000 سال پیش  جمشید
 ردیمه  همسر کمبوجبه - شاهزادگان هخامنشی  روحانی گذشته ایران در زمان زرتشت  هیربد
 رکسانا  دختر داریوش دوم  یکی از پهلوانان ایرانی  هژیر
سپنتا مقدس ایرانی نماد مقدس انسان بالدار از دوره ما قبل زرتشت فَرَوَهَر
وانوشه نام گل نام یکی از شاهان گذشته فریان
آذرمهر آتش مقدس ایرانیان- آذرمینا خسرو پرویز شاه ایران دارمان
آذرنوش نام زنان ساسانی و همچنین آتش مقدس ایران شاه شاهان - شاههنشاه بزرگ تاریخ ایران داریوش
آزیتا نام شاهزاده - ملکه و پرنسسز در ایران فرزند کاوه - شخصیت ایرانی در شاهنامه- یکی از خاندانها کارن
برسین دختر داریوش سوم که اسکندر با او ازدواج کرد به معنای آتش بزرگ برسام
بهنوش خوش مشرب - مطبوع - دلپذیر از موزیسین های دوره ساسانی بامشاد
بهشید نامي ايراني به معنی بهترین روشنایی پدر مزدک بامداد
بیتا زیبا و خوش چهره نیای داریوش بزرگ - به معنی رامش دهنده ایرانیان آریارمن
کاساندان همسر کورش بزرگ یکی از فرماندهان کورش بزرگ آرتاباز
چیستا زنی که دارای مقام روحانی و مقدس در ایران بوده شاهزاده در نزد ایرانیان و فرزند اردشیردوم ارشان
دل آسا نامي ايراني نام نیای داریوش بزرگ ارشام
درسا همچون مروارید بنیانگذار سلسله ساسانیان - اردشیر بابکان اردشیر
الیکا مادر زمین - شکوفه - نام دهی در شما ایران نام شاهان پارتی و برادر داریوش اول اردوان
الیزه نام مکانی در رودبار نام کشیشی در زمان ساسانیان اردا
المیرا فدا کننده نام نیای داریوش اول ارشاما
اریکا مرتبط با زمین نام اولین پادشاه سلسله اشکانیان ارشک
اِستاتیرا همسر داریوش سوم نام قهرمان وطن پرست ملی ایران آرش
ایرسا رنگین کمان نام فرشته آراد
کیانا برخواسته از نسل کيانيان  نام کورش اول آرآسب
لبینا نام یکی از قسمتهای موسیقی کهن ایران نام پادشاه دادگستر ایران انوشیروان
لیدا مهسان - مهسیما – مهسو- مهرشید جاودانه انوش
مهشید مهسان - مهسیما – مهسو- مهرشید نام یکی از شاهزادگان ساسانی که به بابک خرمدین خیانت کرد اَفشین
ملیسا مرهم - نام زنبور عسل در یونانی شخصیتی در شاهنامه - پدر فریدون آبتین
ماندان ماندانا - مادر کورش بزرگ - همسر کمبوجیه اول نام يکي از پادشاهان خوزستاني در زمان داريوش بزرگ آترين
مرسده ملکه در ایران نام فرمانده ارشد گردونه هاي کورش بزرگ آرتاباز
میترا فرشتگان مقدس ایران باستان نام والي فريگيه در زمان کورش بزرگ آرتام
نازنوش نامي ايراني برخواسته از نسل آريا - داده شده آريايي آرياداد
نیسا دختر یکی از شاهان پارتی نام هفتمين پادشاه ماد آرتين
نیوشه نیوشا- گوش دهنده- نوشه نام فرمانده ارتش کورش بزرگ در جنگ کوناکزا آريا
نوشا پرنس در زمان ساسانیان آرياي بزرگ - از شاهزادگان سغد در زمان اسکندر گجستک آريامس
پانته آ شاهزاده اي که اسير کورش بزرگ شد دارنده مهر - از سرداران داريوش سوم آريامهر 
پریساتیس همسر داریوش دوم و نام شاهزادگان ايرانداد اوستا آريوداد
پارمیس  نوه کورش بزرگ از بردیا يکي از بهدينان در فروردين يشت آيوت 
رُدگون مادر داریوش اول - پرنس در اشکانیان از همپيمانان داريوش بزرگ در براندازي برديا آرتامن 
ساینا سیمرغ کنيه فرهاد دوم و اردوان دوم شاهنشاه اشکاني ارشکان
تینا عاشق نوازش از سرداران داريوش سوم آريومهر
ویرا ویشکا- ویدا - ویستا فرزند کوچک اردشير شاهنشاه ايران اوراش
آبنوش از زنان ويس و رامين بابک خرمدين تنديس وطن پرستي ايرانيان بابک
آپاما دختر سپيتمن سردار ايراني نوازنده و رامشگر مشهور خسرو پرويز شاهنشاه ساساني باربَد
آرتادخت وزير خزانه داري اردوان چهارم اشکاني از سرداران نامي ايران برتهم
آرتيستون دختر کورش بزرگ - زن داريوش از سردارن يزدگرد شاهنشاه ساساني برسام
آرگون شهبانوي اردشير يکم هخامنشي کي بيارش - همان آرمين شاهنامه بيارش
ارشانوش از نام نامه نخعي دبير انوشه روان دادگر و بنيانگذار شاهنشاهي ساساني پاپَک
برسين زن ايراني اسکندر گجستک پدربزرگ ساسان بنوشته کتيبه کعبه زرتشت پارديک
پارميس دختر برديا - نوه کورش بزرگ نبيره سام - بدرود - شادباش پِدرام
پروشات در اوستايي به معني بسيار شاد از نامهاي ايران باستان - تازي شده اش ابراهيم پرهام
پريزاد زن داريوش دوم هخامنشي از نامهاي اوستايي به معني رزمجو پِرشان
پورچيستا پردانش-دختر زرتشت-زن جاماسب بزرگ روحاني زرتشتي که اوستا را گرد آوري کرد تنسر
جاماسبه شهبانوي اردشير درازدست بزرگ پيکر و دارنده اندام نيرومند تهمتن
چيستا فرشته دانش و خرد پادشاه رمنستان- پادشاه اشکاني تيرداد
رائيکا پسنديده و دوست داشتني از سرداران نامي خشيارشا - پادشاه ارمنستان تيگران
رادنوش بانوي شهرين کنيه بهرام سپهسالار ارتش هرمزد انوشيروان چوبين
سپاکو زن مهرداد چوپان که کورش بزرگ را تربيت کرد در اوستا به معني نيکنام - شاهنشاه ساساني خسرو
فرنو مادر بزرگ اشو زرتشت نهمين پادشاه کياني - پسر رستم - داريوش دارا
فرگون نام زنان در ايران باستان ديانوش دوانوش - دارنده جاودانگي دانوش
کتايون زن کيگشتاسب در شاهنامه رادترين-با داد و دهشترين-از سرداران ارشير دوم راتين
ميترادات دختر مهرداد پادشاه اشکاني نام پيکرنگار بهرام گور شاهنشاه ايران رسام
نيسا دختر مهرداد و خوهر ميترادات اشکانی از فرزندان کيخسرو و برادر رامي رامين
نيشام نام فرشته نگهبان آذرخش در پهلوي روژوه- وزير بهرام شاهنشاه ساساني روزبه
نوشيد نام مادر ماني نقاش  که خود را پيامبر ناميد از سرداران ايراني در جنگ با اسکندر گجستک روشاک
وستا پردانش - دختر پاکدامن و با اصل و نسب همپیمان داريوش بزرگ که گوش و بيني خود را در فتح بابل بريد زوپير
ويدا در اوستايي ويستا - پر دانش و فرهنگ نام فرزند کيکاوس ژوپين
هما هفتمين پادشاه کياني - دختر کيگشتاسب از نامهاي کهن زرتشتي ايران ساميار
ياسمين پهلوي ياسمن - نوعي گل- دختري در ويس و رامين سردار بزرگ خسرو پرويز از خاندان وهمنزاد شاهين
آتري به معني آتش - از نامهاي باستاني وزير شاهنشاه شاپور شهروز
آپامه خوشرنگ و زيبا - دختر اردشير دوم هخامنشي پدر هرمزد - نگارنده کعبه زرتشت شيراک
آرتا از نامهاي باستاني به معني راست و درست فَربُد
آنديا زن اردشير درازدست شاهنشاه هخامنشي از پادشاهان ايراني در گرجستان فرمنش
ارشين از شاهدخت هاي هخامنشي دومين پسر کيغباد- پسر کي اپيوه کيارش
ارشنوش نام نامه نخعي - نام باستاني برادر فريدون شاه پيشدادي کيانوش
افروز از نامهاي پهلوي کيامنش - کيافر - کيانزاد کيانمهر
ناهيد اناهيت - اناهيتا - فرشته آب از وطنپرستان ديلمي ليشام
بهرو بهشاد - بهرخ - بهتاب از سرداران مادي کورش بزرگ - ماه یزد یار - همسنگر بابک مازيار
پرديس باغ و بهشت - واژه پاراديز انگليسي از همين است از نامهاي دوران هخامنشي - آفريننده مزدا - آئین آورنده مزدکیان مزدک
پريوش پريزاد - پريسا - پريداد - پري تن پادشاه ايراني در کابل و پدر رودابه مهراب
تارا ستاره همان ميتران پهلوي - از خاندانهاي اصيل ساساني مهران
تناز مادر لهراسب - دختر آرش کمانگير برادر کوچک اشو زرتشت نيوتيش
آذرگون دختران در زمان اشکانی ویس و رامین نیای یازدهم زرتشت آئیریک
آذرمهر آتش مهر کیش - راه و روش آئین
آرتونیس دختر ارته باذ و خواهر برسین سپهبد ایرانی در نبرد با بهرام چوبینه آئین گُشنَسب
آرمه ئیتی فروتنی - پاکی - نگهبان زمین منشی شاهنشاه شاپور یکم ساسانی آپاسای
آذرمیدخت دختر همیشه جوان - دختر خسروپرویز - زنی که شاه شد پسر اسفندیار آتروترسه
آسیمن نامی پهلوی که همان سیمین امروزی است سردار ایرانی که والی آذربایجان بود - سردار داریوش آتروپات
آماستریس دختر داریوش سوم آذرنوش - پاکدین زرتشتی آترونوش
اَدرک دختر یزدگرد سوم ساسانی نگهبان ویژه کوروش بزرگ آرتاپارت
اَردویسور فرشته آب در ایران باستان یکی از والی های شهنشاهی کوروش بزرگ آرتام
آرته دخت شهبانو اشکانی همسر اردوان هفتمین پادشاه ماد آرتین
اَرشیت دوست ترین - نامی از دوره هخامنشی راهنما و راهبر - نامی اوستایی آریاز
اَمِستریس شهبانوی خشایارشا فرزند کوروش هخامنشی آروکو
اوراشی زن پسر سیامک نگهبان و سردار سرزمینهای آریایی آریابد
بینا دانا و بیننده پسر آریامنش پادشاه کپدوکیه آریاراد
دینا نامی ایرانی یکی از بهدینان زرتشتی آیوت
پُرشاد خواهر داریوش سوم هخامنشی ایران منش در روزگار ساسانی ائیریه من
پری ویس دختری در ویس و رامین نامی پهلوی - از سرداران کورش بزرگ ادیشه
توشنامئیتی فرشته مهر و دوستی پسر خشایارشاه اَرتاریا
تیتک از نامهای زرتشتیان امروزی از متحدین داریوش بزرگ بر ضد مغ دروغین اَرتامن
مهر نوش نامهای رایج امروزی فرمانده ناوگان خشیارشا اَرتاوند
داماسپیا شهبانوی اردشیر یکم در کتاب ماتیکان هزاردستان از برزگان بوده است اَرتور
رائیکا پسندیده و دوست داشتنی یکی از سرداران ماد در روزگار کوروش اَرتَمَن
راتا فرشته بخشش و مهربانی در وندیداد در اوستا یعنی برترین راستی - سرداری هخامنشی اَرتَبرزین
زرشام دختری از خاندان جمشید راستین و بزرگوار اَردین
سپاکو همسر مهرداد چوپان که کوروش بزرگ را پرورش داد فرمانده امپراتوری ایران در حمله اسکندر گجستک اَرزین
سَتوِش ستاره باران در زبان پهلوی نماینده داریوش سوم برای گفتگو با سکندر ملعون اَرسیما
سریرا زیبا - خوش چهره نامی اوستایی و رقیب زریر اشتوکان
سندوس خواهر خشایارشاه کسی که از راستی و نیکی سود جسته است اشاداد
سی سی کام کامروا - مادر داریوش سوم - دختر اُستان برادر اردشیر دوم در پهلوی اُمیت - از نویسندگان دینکرد زرتشتیان اُمید
سیندخت دختر مهراب پادشاه کابل پسر اردشیر سوم اُوَرَش
شراره از نامهای رایج امروزی از سرداران کوروش بزرگ اُورداد
شاهیده پارسا - پرهیزکار ازسرداران داریوش سوم در حمله اسکندر گجستک باتیس
شیددخت دختر روشنایی و نور از سپهبدان مازندران باوَند
فرنوش از نامهای رایج امروزی فرزند کوروش بزرگ بَردیا - بَردیه
گلدیس از واژه اوستایی دَئسه به معنی همچون گل پدر بهرام - از موبدان یزد بروسا
ماندوی شهبانوی اردشیر سوم شاه ارمنستان برادر زن هرمز چهارم ساسانی بَستام
مهدیس از ماه دیس گرفته شده است به معنی گل چهره نیک آفریده شده بهداد
مهرو به معنی چهره ای همچون ماه نیکترین راه - بهترین انتخاب زندگی به رَوِش
مهدخت به معنی دختری همچون ماه کی بیارش - همان آرمین شاهنامه بیارش
مهر آریا مهر دختر آریایها از پهلوانان ایران زمین پوریا
مهر آئین کیش مهر ایرانی جستجو کننده راستی و درستی پویان
میرتو از زنان شاهنشاهان هخامنشی پسر شیدسب پادشاه زابلستان از نوادگان جمشید شاه تورک
نائیریکا بانوان پارسا در دین زرتشتی پسر اردشیر سوم پادشاه اشکانی ارمنستان تیران
نوشید مادر مانی نقاشی در دوره ساسانی پسر رستم ذال جهانگیر
نِیشام فرشته نگهبان آذرخش کنیه بهرام سپهسالار ارتش هرمزد انوشیروان ساسانی چوبین
ورتا نامی پهلوی به معنی گل فرمانده ایران در کاپادوکیه داتام
ویس معشوقه رامین در دوره شاهنشاهی اشکانیان از پادشاهان ایرانی در زمان پایان دوران سلوکیان داریو
هورام واژه ای پهلوی به معنی خوش رام - خنده رو از خاندانهای ایرانی دانین
یوتاب خواهر آریوبرزن - زنی سردار در آذرآبادگان پادشاه ایرانی بنیان گذار امپراتوری ماد دیااکو
آریا ناز نامی ایرانی از سرداران اردشیر دوم - رادترین مرد راتین
مانوش چند تن از نیاکان منوچهر پیشدادی پیشکار دربار انوشیروان دادگر رام برزین
پارِند فرشته نیکبختی و فراوانی در ایران باستان پسر زادشم رایش
رفیدا زنی ایرانی در ویس و رامین برادر بزرگ اشو زرتشت رتوشتر
رام دخت دختر آرام و متین نامی ایرانی ریوشاد
پرنیان حریر - نامی ایران پسر کیکاووس ژوبین
شیرین شاهزاده ایرانی ارمنستان معشوقه خسرو ساسانی در اوستا سپنته میتر - قاتل خشایارشا فرزند داریوش بزرگ سپند مهر
آذرآناهیت ملکه ایران در زمان شاپور ساسانی در اوستا سپیتریدات - داده خداوند سپهرداد
پرین دختر کیقباد بانوی دانشمند ایرانی که به گردآوری اوستا همت نمود از درباریان آستیاگ ماد سپیتا
گردآفرید زن ایرانی دلاور و جنگجو که با سهراب زور آزمایی نمود گوش دادن به صدای وجدان - پیک ایزدی در دین بهی سروش
آریاتس از زنان سردار ایرانی در دوره شاهنشاهی هخامنشی تابش سرخ - پسر زال سهراب
گردیه خواهر بهرام چوبینه بانوی دلاور و جنگجو پسر کی کاووس سیامک
هلاله شاهنشاه ایران در دوره کیانیان در اوستا سَئنا - از پیروان زرتشت سینا
پوران پوران دخت شاهنشاه ایران در دوره ساسانیان نام زرتشتیان امروزی - نام بهرام گور شاه بهرام
روناک نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران از شاهان باوندی شروین
روژه نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران چهره شاهانه - از موبدان ساسانی شهروی
روژان نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران از شاهان شیروانی ایران شیروان
مهرخ دختری با چهره ماه از شاهان ساسانی شیروی
    از پادشاهان ساسانی فرامین
    لایش و شایسته فرزام
    نامی ایرانی فرزین
    سمبول ملی ایرانیان همان فَرَوَهَر است فَرَه وَشی
    دومین پاشاه ماد در بیستون نیز نامش هست فرورتیش
    نام بسیاری از شاهان ایرانی - فرهاد عاشق شیرین فرهاد
    از خاندانهای اصیل ایرانی همان کارن کارین
    نامی ایرانی کامیار
    پسر مرزبان کُردان
    پسر کی قباد کی آرمین
    نامی ایرانی کیازند
    برادر شاه فریدون پیشدادی کیانوش
    پسر موبد سروش کیوان
    نامی ایرانی کیومهر
    پسر گیو گودرز
    پسر کیخسرو شاه کیانی لُهراسب
    نقاش دوره ساسانی که دعوی پیغبری کرد مانی
    نامی از دوره هخامنشی مِهربُد
    نامی ایرانی مهیار
    از دانشمندان ایرانی نیما
    نورانی - مقدس - دارای احترام ورجاوند
    امید - آرزو - سپهبد تبرستان وَندا
    نامی پهلوی - همان بهرام امروزی وَهرام
    هم پیمان داریوش بزرگ در براندازی مغ دروغین ویسپار
    نام بسیاری از شاهان ایران هُرمُز
    پسر ویسه و برادر پیران هومان
    مانند پادشاه کیاوش
    روش - کردار - منش - باور آئین
    خسرو انوشیروان دادگر پادشاه بزرگ - کاخهای تیسفون از اوست کسری
    بر وزن ارشام نیای داریوش بزرگ پرشام
    سردار بزرگ ایران که برای مبارزه با اسکندر نبرد کرد و کشته شد آریوبرزن
    سردار بزرگ ایران که ضحاک نابود کرد و فریدون را بر تخت نشاند کاوه
    داده شده از مهر آریایی - شاهنشاه بزرگ ایرانی در زمان پارتیان مهرداد
    شاه بزرگ اشکانی که بر ضد حکومت سلکویانی یونانی قیام کرد تیرداد

بن مایه این نامها : 

گنجينه نامهاي ايراني : استاد مهربان گشتاسب پور پارسي

نامهاي ايراني : استاد برجسته شادروان دکتر بهرام فره وشي 

نامنامه : شادروان دانشمند پرفسور حسابي

پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی

zoroaster-زرتشت نخستین پیام آور یکتا پرستی و خرد و دانش جهان

نام راستین زرتشت

شادروان "دستور دالا" پیرامون زرتشت می گوید : ما همه چیز درباره محمد و موسی و عیسی و حتی بودا می دانیم ولی هیچ آگاهی علمی و دقیقی پیرامون زرتشت بزرگ آریایی و نخستین پیام آور جهان نمی دانیم  .

از سروده های به جای مانده از زرتشت ( گاتها ) می یابیم که نامش زرتشتر و نام خانوادگی اش سپتام یا سپتم است . اوستا شناسان نام زرتشت را از دو واژه زرث به معنی زرد - زال و پیر و اشتر به معنی شتر معنی میکنند . در مجموعه شتر زرد یا پیر معنی می دهد . عده دیگری این نام را شایسته چنین بزرگ مردی نمی دانند و بر این باور هستند که زرث به معنی روشنایی معنی میدهد و اشتر را از ریشه اش یا درخشیدن می دانند . که در مجوعه "زرین روشنایی" ترجمه می شود . آنان بر این باورند که نام اصلی وی سپتم است که معنی سپید یا سپیدترین بوده است که پس از برانگیخته شدن به پیام آوری جهان زرتشتر خطاب شد به معنی روشنایی مینوی . بودا نیز همین کار را کرده است . نامش گوتم بوده به معنی گاوین و گاونر بزرگ که پس از برانگیخته شدن به ارشاد مردمان نام بذ را بر میگزیند که به معنی دانا است 

سپتام زرتشتر اوستایی در پارسی امروزی زرتشت اسپنتمان نامیده می شود . او بر خلاف ادیان دیگر که هزاران سال پس از وی آمدند هرگز اداعاهای همچون پسر خدا - نور خدا و . . .نکرد . با اندیشه کردن در سروده های گات ها ما در می یابیم که او انسانی برجسته - دانا - خردمند - یکتا پرست و بی ادعا است . او تنها گمراهان را به راه نیک دعوت می کند و آنان را از راه خطا سرزنش می کند ولی هرگز آنان را به آتش جهنم و سربهای آتشین آخرت و زنجیرهای جهنم و دوزخ دهشتناک وعده نمی دهد . هرگز فرمان جهاد در راه خدا برای کشتار گمراهان را نمی دهد تا هر کجا کافری را دیدید او را بکشید . او تنها آموزه های خردمندانه و فیلسوفانه خود را در روزگاری به مردم منتقل می کند که به دلیل وسعت تاریخی اش زمانش بر همگان پوشیده است 

بستگان زرتشت

از روی گات ها متوجه می شویم که او از خویشاوندانش به نام خاندان اسپنتمان هیچداسب نام می برد . از دختر خردمندش پوروچیستا  به معنی پر بینش نام می برد و در جای دیگر از میدیوماه سپنتمان که گویا پسر عمویش است . در کتاب دساتیر زرتشت را به خاندان مه آبادیان که هزاران سال پیش از کیومرث پیشدادی است نسبت داده است . خود کیومرث به بیش از شش هزار سال پیش تعلق دارد 

یاران نزدیک زرتشت

شاه گشتاسب کیانی بزرگ ترین یاور و گسترش دهنده دینی بهی بوده است که آئین وی ار پذیرفت . زمان پادشاهی کیانیان نیز به بیش از سه هزار سال می رسد . فرشوشتر و جاماسب که از نامداران خاندان هوگو بودند از نزدیک ترین یاران زرتشت بوده اند . گویا پس از درگذشت زرتشت جاماسب رهبر پیروان او میگردد . خاندان فریان نیز که ریشه تورانی داشته اند ( در ترکستان کنونی ) از یاران نزدیک زرتشت بودند . یاران زرتشت در تاریخ به سه گروه نامیده شده اند

گروه نخست خیتو که در معنی خودمانی می باشد . اینان کسانی هستند که لقب آزادگان به آنان داده شده است و تمامی گفتار او را با جان و دل پذیرفته بودند و در گسترش آن کوشش میکردند

گروه دوم ورزن می باشد که به کسانی گفته می شود که در حلقه قرار دارند . آنان اندکی از زرتشت دور بودند و در درک درست واژها و سخنان زرتشت کمی دورتر از گروه دوم بودند . به آنان انجمنیان نیز گفته اند

گروه سوم اریمن نام دارد که امروزه آریامنش نامیده می شود . که در آن روزگار دوستان زرتشت در گسترده فلات بزرگ ایران خطاب می شدند . آنان از دور و از کشورهای دیگر به سخنان او ایمان آورده بودند

بدخواهان زرتشت

زرتشت در برابر پندار بافی و پندار پرستی ایستاد و این کار وی بازار این افراد را تضعیف نمود . بسیاری از بزرگان و شاهان برای خود معبادی برای پرستش ایجاد کرده بودند که ریشه آنها از آئین کهن مهر پرستی نیز می باشد .  آئین میترا یکی دیگر از نخستین آئینهای برتر جهان است که با ورود زرتشت رو به زوال رفت ولی بعدها به اروپا گسترش یافت و هنوز در برخی کلیسا ها اروپا نقاشی مهر در کنار گاو وجود دارد . این پندار پرستان به نام کوی یا کرین نامیده می شدند . کوی از همان کی پارسی است ( مانند کی آرش - کی گشتاسب ) که شاه معنی میداده است . آنان شاهان بودند که در امور دینی نیز رهبری مردم را بر عهده داشتند 

کرپانان پیشوایان مذهبی روزگار زرتشت بودند که مراسمهای پیچیده ای برای خدا ایجاد کرده بودند . از این خاندان سرداری به نام بندو یکی از بزرگ ترین دشمنان زرتشت بوده است که نامش بارها آمده است . زرتشت در سروده هایش برای آنان از درگاه خداوند درخواست رهنمایی میکند . جایی دگیر از خاندان اسیج نام میبرد که خونهای بسیاری را بیگناه ریخته اند 

لهجه و زادگاه زرتشت

دکتر علی اکبر جعفری خاورشناس و محقق دین زرتشتی معتقد است : گاتها به لهجه خوراسانی سروده شده است و هجای گاتها هجای رگ ویدی است . این لهجه در باختر رود سند رایج بوده است . زرتشت از خاندانهایی نام می برد که متعلق به خراسان بزرگ و سرزمینهای سند و پنجاب در شرق ایران است . در تمامی سروده های او از مردمان آریایی نژاد سخنهایی دیده می شود . وی به کشور هفتم اشاره میکند که همان ایرانویچ - ائیرانه ویچه - یا ایران بزرگ ( شامل افغانستان - تاجیکستان - مرو - سمرقند - بخارا و آسیای مرکزی . . . ) بوده است . گفتگوی ها اوستا بیشتر از خراسان بزرگ است . شاه گشتاسب نیز از بلخ بود و بیشتر شواهد حاکی از آن است که زرتشت از شرق ایران بوده است 

اما در این میان گروهی با استناد به متن اوستا که از رغه یاد شده است وی را از آذربایجان می دانند . منجمله ارباب کیخسرو شاهرخ . رغه به احتمالی همان مراغه کنونی در آذربایجان است . در فصل بیستم بندهش زرتشت را از حوالی رود ارس ( شمال آذربایجان ) و مادرش را از رغه یا مراغه معرفی میکند . این دسته پدر زرتشت را پورشاسب می دانند و مادرش را دغدو می خوانند . دغدو واژه ای اوستایی ( دغدوا ) است که به معنی دختر پاک و نجیب است . زرتشت در سن سی سالگی در بالای کوه سبلان در آذربایجان به پیامبری برگزیده شد و سپس شهرها را یکی پس از دیگری برای گسترش دینش طی کرد . زاد روز اشو زرتشت در ششم فروردین ماه می باشد که امروزه بسیاری از ایرانیان آن را احترام و جشن می گیرند . در همان روز به گفته اوستا پدرش پوشاسب به شادی و جاودانگی فرزندش درختی کاشت . این سنت از دیرباز در نزد ایرانیان بوده و امروزه نیز در برخی نقاط ایران پابرجاست . نوع درخت معمولا گردو یا بادام یا سرو یا کاج می باشد احترام به طبیعت برای آنکه با افزودن یک فرزند ممکن است طبیعت نیز آلوده شود پدر و مادر ایرانی همیشه برای حفظ منابع طبیعی درختی را با بدنیا آوردن فرزندشان می کاشتند . فردوسی بزرگ زاده شدن زرتشت را چنان مهم دانسته است که زادروز وی را همچون پدیدار شدن درختی می داند که شاخه و برگ آن را خرد و دانش و اندرز فرا گرفته است . وی را نابود کنند اهریمن و بنیان گذار یکتاپرستی جهان میداند و میگوید پس از وی آتش پرستی از میان می رود و آتش تنها نور اهورامزدا و روشنایی مقدس قدرت او می گردد  

چو یک چند گاهی بر آمد برین         درختی پدید آمد اندر زمین

از ایوان گشتاسپ تا پیش کاخ       درختی گشن بیخ بسیار شاخ

همه برگ او پند و بارش خرد            کسی جز چون او بر خورد کی مرد

خجسته پی و نام او زردهشت       که اهریمن بد کنش را بکشت

به شاه جهان گفت که پیغمبرم      تو را سوی یزدان همی رهبرم

بیاموز آئین و دین بهی      که بی دین همی خوب نه آید شهی

.....

دین بهی چیست ؟

دین که به اشتباه از ریشه تازی خوانده می شود از ریشه پهلوی دن و دینه گرفته شده است . که در معنی می شود وجدان و شرف انسان است در زبان پهلوی . ولی اعراب این واژه را از ما گرفتند و جمع ادیان را ساختند و دیانت را نیز به آن افزودند . در واژه نامه پهلوی استاد بهرام فره وشی دین به معنی گسترده یعنی کیش و خصایص روحی و تشخیص معنوی وجدان و ندای درونی انسانهاست . که یکی از قوای پنجگانه نیروی باطنی انسان می باشد. پس وجدان است که مستقل از عالم جسمانی فنا ناپذیر است و آن را آغاز و پایانی نیست . این نیرو در انسان را خداوند به ودیعه گذاشته تا نیکی و بدی را تشخیص دهیم . اگر انسان به ندای درونی خویش به نیکی عمل کند راه راست را دنبال کرده است و زرتشت بزرگ ترین و جاودانه ترین سخنش این است که راه در جهان یکی است و آنهم راستی است . اگر به ندای منفی گوش فرا دهد به نیرو درونی یا همان دین آسیبی نخواهد رسید ولی در روز آخرت دین به صورت فرشته خوب و دختری زیبا ظاهر میشود وگرنه به سان زنی پتیاره و هرزه نمایان می شود . دین بهی نیز از واژه پهلوی دن ای وه گرفته شده است که بزرگان جهان و مورخین و موبدان بزرگ آن را به دین بهی یا همان دین زرتشتی معنی کرده اند . از این روی دین بهی نامیده می شود که سخنان و آموزه هایش تا ابد برای بشریت قابل اجراست و رمز تمامی بشریت در انسانیت و کردار نیک - گفتار نیک و پندار نیک نهفته است  

واژه حضرت برای زرتشت درست نیست

حضرت واژه ای تازی است که برای پیام آور سرزمینهای بزرگ آریایی پسندیده نیست زیرا اشو خود به معنی مقدس و روحانی است که پیشوند زرتشت اسپنتمان است . واژه اشو زیباترین واژه برای او است که بارها در اوستا بر آن تاکید شده . در اوستا این لقب از جانب اهورامزدا به وی داده شده است و هیچ مقامی بالاتر از وی در جهان نمی باشد 

زمان ظهور اشو زرتشت

زمان ظهور پیامبر آریایی تا کنون بر هیچ کس روشن نیست و هر مورخ و خاورشناسی دیدگاهی برای خود دارد . آنچه بیش از همه مورد تاکید است بین سه هزار و پانصد سال تا پنج هزار و پانصد سال می باشد . تقویم دینی زرتشتیان نیز به هزار و هفتصد و سی و هشت سال پیش از میلاد تهیه شده است  . روز تولد ایشان ششم فرودین است که این روز هزاران سال است که در ایران گرامی داشته می شود .

ويل دورانت تاريخ نگار امريکايي

زمان زرتشت به گفته یونانیان به بیش از پنجهزار سال پیش می رسد . بروسوس بابلی زمان زرتشت را به دو هزار سال پیش از میلاد می داند . اخيرا طبق نظريه اي زمان زرتشت را به هزار تا ششصد قبل از ميلاد نسبت داده اند . اين نظريه زماني به اثبات خواهد رسيد که ويشتاسب که باشد زیرا ویشتاسب کیانی بیش از چهار هزار سال پیش فرمانروایی میکرده است ولی ویشتاسب پدر داریوش بزرگ دوهزار و ششصد سال پیش 

فرهنگ پارسي عميد

نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا هزار و سیصد و هفتاد و پنج قبل از ميلاد تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است

سوئيداس يوناني

که از مورخين يونان است و در سال نهصد و هفتاد ميلادي بسر ميبرده زمان زرتشت که از او به عنوان داناي پارس و ماد نام برده را به پنج هزار سال پيش از جنگ ترويا ميداند

هرمدروس

از شاگردان ارشد افلاطون - زرتشت را به بيش از پنج هزار سال قبل از شروع جنگ "ترويا" ناميده است
ارسطو

ساير مورخين يوناني از وي سنديت گرفته اند . او از شاگردان افلاطون بود و دوست و مربي اسکندر . وی در سال سیصد و هشتاد و چهار پيش از ميلاد تولد يافت و زمان ظهور اشو زرتشت را نه هزار و ششصد سال قبل از مسيح مي داند

شاگردان افلاطون اودوکسوس و ارسطاطالیس در کتاب تاریخ طبیعی

آئین زرتشت بالاترین و برجسته ترین آئین انسانیت و احترام به دیگران است که به بیش از شش هزار سال قبل از افلاطون می رسد . افلاطون در سال چهارصدو بیست و هفت قبل از میلاد متولد شده است و در سال سیصد و چهل و هفت درگذشت . پس ظهور زرتشت برابر می شود با هشت هزار و چهارصد سال پیش

پليني يا پلينيوس بزرگ رومي

وی از مورخين مشهور يونان است زمان زايش زرتشت را قبل از حضرت موسي خوانده است

پروفسور شيلر و مسيو ديمارگان فرانسوي

آنان از باستانشناسان فرانسوي هستند در حفرياتي که از شوش - بابل - نينوا بدست اورده اند و به خط ميخي نوشته شده است زمان زرتشت را به هفت هزار الي هشت هزار سال پيش از ميلاد تخمين زده اند و پادشاهان آنجا را زرتشتي خوانده است

هاشم رضي در کتاب گنجينه اوستا

زمان پيدايش زرتشت طبق گفته هايي به دوره پادشاهي کيانيان بازميگردد

 

در گذشت زرتشت

درگذشت زرتشت بزرگ به تاریخ پنجم دی ماه برابر با روز خور از ماه دی می باشد . تاریخ نگاران نوشته اند زرتشت پس از هفتاد و هفت سال از عمر خویش که بیشتر آن را برای هدایت و دادن خرد و آگاهی به مردمان صرف نموده بود روزی در آتشکده شهر بلخ مشغول عبادت بوده است . گشتاسب شاه کیانی و پسرش اسفندیار که از حامیان بزرگ وی بودند نیز برای رسیدگی به شهرهای دیگر از بلخ خارج می شوند و ارجاسب که دشمن دیرینه زرتشت و ایرانیان بود از این هنگام بهره برد و توربراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار راهی بلخ که جزوی از ایران بود کرد . لشگر تورانی که همان ترکستان امروزی است دروازه های شهر بلخ را با تمام دلاوری ها مردم در هم شکستند و هنگامی که زرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از یارانش مشغول عبادت به درگاه اهورامزدا بودند توسط سپاه بربر ترکهای تورانی کشته می شود 

بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند

دکتر ویت نی

مذهب زرتشتی در یکی از اقوام برترکره ارض متنعم شده است . آنکس که از حیث مراتب فیلسوفانه و روحانی و جسمانی و پاکی صوری و معنوی دعوی اصالت نجابتش محل توجه است مذهبش زرتشتی است

پرفسور دکتر گیگر

به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی - خداشناسی - آزاد منشی - پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیننشان است

نيچه- فیلسوف آلمانی

زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزشهاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيك در پيوند بودن، نيك‌‌رفتار داشتن ونيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچگاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌ خودداري نكرده وپيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت ميشود كه در كمتر سخني ميتوان يافت.

پرفسورهرتسفيلد

پشتكار و كوششهاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آنها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است

پروفسور ميه

فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آنها ، آموزشهاي نيك خواهانه و مردمي زردشت ميباشد
زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد وآنها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند

التهيم

سروده‌هايي به اين ژرفنايي واستادي و با رواني بي‌همانند دراين دوران تنها از كساني برميآيد كه نيك پرورش يافته باشند و از خانوادة‌ نژاده‌اي باشند كه از آموزش و پرورش نيك برخوردار باشند. سرودهاي زرتشت از يك مايه بنيادين بينشمندي و ادبي كم مانند بهره‌ور است كه با دوران هند و اروپايي پيوندي ناگسستني دارند. بي پروا ميتوان گفت كه درونمايه گاتها از يك گفتار جهان برين برخوردار است كه به انديشه اين مرد بزرگ رخنه كرده و درآن جاي گرفته است. زرتشت انديشمندي يكتا و بي‌همتا و درشناسايي و روشن‌نگري بسيار برجسته و والا بود. از اين رو پيشواي بي چون وچراي كساني شد كه با ژرف‌بيني و ژرف نگري به جهان نگريستند و پايه‌گزار بينشمندي شدند

جكسون

بودا و كنفوسيوس و سقراط كه جويندگان نور و فروغ و روشنايي بودند. از پايه‌هايي بلند و سركشيده برخوردار بودند، ولي بايد پذيرفت كه زردشت از همه آنها بالاتر و والاتر وارزشمندتر بود. او بي گمان يكي از آموزگاران بزرگ خاوربه شمار ميآيد

گوته

دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار ميآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام مي‌برد كه هماره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاكدلي سخن نگفته است

وتين آمريكايي

زردشت از همه نگرها ستودني است، بيگمان مسيح پيرو او بوده واز انديشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شكوهمند او: پندار نيك –گفتار نيك- كردار نيك، پايه و بنياد همه دينها ست و هيچ خردمندي نتوانسته است چيزي بر آن بيفزايد

توماس هايد

اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و اورا انديشمندي بزرگ به شمار ميآورد. او مينويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند

هومباخ

درگاتها اين سروده‌ي باشكوه زردشت، يك آفريدگار يافت ميشود كه اهورامزداي نيك خواه و خيرانديش است. آموزش هاي او برترين آموزشهاي نيك و برجسته درراه يك زندگي پاك و آراسته و درست و شايسته است كه بازده‌هاي درخشان آن نيك آشكار ميباشد . اورا ميتوان يك استاد مهر و پاكدلي خواند كه جز درراه راستي و درستي گام ننهاد و از اهورامزدا جز خوشبختي مردمان روي زمين را نخواست

پرفسور جان هینلز

دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسانها و حقوق بشر در جهان خواند

پرفسور هانري ماسه - رنه گروسه

زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد

دکتر هاگ

زرتشتیان مقام زن و مرد را برابر دانسته اند . رسومات دینی زنان و مردان برابر است . مراسم تدفین مردگان برای زن و مرد فرقی ندارد 

خانم فرانسیس پاورکاب

من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی میکرد 

صفحه  1   2    3

پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی

نکوهش سرای سپنج و بازگشت به دیار جاویداز دیدگاه بزرگان ایران زمین

یک چند به کودکی به استاد شدیم - یک چند ز استادی خود شاد شدیم - پایان سخن شنو که ما را چه رسید - چو آب بر آمدیم و چون باد شدیم

جهان یادگارست و ما رفتنی                          به گیتی نماند به جز مردمی

به نام نیکو گر بمیرم رواست                          مرا نام باید که تن مرگ راست

کجا شد فریدون و هوشنگ شاه ؟                        که بودند با گنج و تخت و کلاه

برفتند و ما را سپردند جای                            جهان را چنین است آئین و رای

 ( فردوسی بزرگ )

مرگ در کنار ما آرمیده است  

سخن را با گفته های نوشین روان فردوسی بزرگ آغاز کردیم . در این مقاله دیدگاه بزرگان ایران زمین را پیرامون مرگ و بی اعتباری دنیا و بهره بردن نیک اززندگی بررسی میکنیم . به گفته بزرگان مرگ حقیقتی بی کتمان - جایگهی ابدی و پایان تمامی رنجهاست . مرگ بدون شک در یک قدمی ماست . با کوچترین تصادفی در جاده - آمدن بلاهایی ناگهانی و طبیعی - بسته شدن رگهای مغز - استرس و فشارهای عصبی - پریدن غذایی در مجرای تنفسی و هزاران اتفاق ناگوار دیگر می تواند مانع از تامین امنیت حتی برای یک لحظه دیگر ما شود . با این وجود بسیاری از ما در راهی قدم می گذاریم که گویی برای ابد زندگی خواهیم کرد و در طول حیات باعث ایجاد نفرت در بین اطرافیانمان می شویم . بزرگان ایران بسیار در نکوهش سرای سپنج یا همان دنیای زودگذر کنونی سخنها گفته اند . از نیکی ها - سختی ها و رنجهایش . آنچه که نویسنده این نوشتار را وادار به نبشتن این جستار کرد دوری گزیدن ملت کهن و بزرگ ایران از سه آموزه جاوید نیاکان ایران است . به راستی چه شد که کردار نیک - گفتار نیک و پندار نیک را ما به فراموشی سپرده ایم . یکی از این عوامل بی هویتی و دیگری فراموش کردن مرگ است . بسیاری از نیاکان بزرگ ایران ما در زمانی که بر بالاترین مقام کشوری منطقه خاورمیانه یا بالاترین مقام معنوی آن روزگار قرار داشته اند همواره روی به یزدان پاک می نموده اند و وی را از این مقام و منزلت سپاس می گفتند . همواره درخواست رهنمایی از خداوند را می نمودند و اینکه مباد روزی بر ضعیفان و قشر پایین جامعه ستم کنند . ملتی که بنیان گذار اندیشه سازمان ملل جهان است و صدها سال پیش از پیدایش این بنیاد بزرگانش سروده اند : بنی آدم اعضای یکدیگرند - که در آفرینش ز یک گوهرند - چو عضوی به درد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار . چه شد که امروز تنها در اندیشه جمع آوری مال و برتری پیدا کردن بر دیگر هم میهنانش است ؟ حال این امر به چه قیمتی تمام می شود ؟ چه شد که برخی جوانان این مرز و بوم ظاهر بین و منفعت طلب و سطحی نگر شده اند ؟ چه شد که پسر بر پدر و دختر بر مادر بی حرمتی میکند ؟ چه شد که دخمه ها و زندان ها پر از کسانی است که شاید می توانستند یکی از برترین های جهان باشند ؟ آری تنها نداشتن آگاهی از هویت ملی و فراموش کردن سرانجام کار یعنی مرگ است که به چنین فجایعی دامن می زند . نا گفتنه نماند دولت ها و حاکمان هر مملکتی نیز می توانند در گسترش یا عدم گسترش این فجایع نقش آفرین باشند ولی از آنجایی که جایگاه این موارد در این نوشتار پسنیدیده نیست از ذکر آن خودداری میکنیم . چه خوش گفت فردوسی شیرین سخن که بر هیچکس نماند این روزگار . چنان زندگی کن که گویی زندگی دشمن توست پس دل بر او مبند  . فرهنگ و عرفان ایرانی میتواند جهانی را از انسانیت و خداباوری سیراب کند و همانگونه که تاکنون منشا فرهنگ و تمدن گیتی بوده است تا هزاران سال آینده نیز میتواند نخستین و برجسته ترین مرکز ادبیات , عرفان , تمدن , فرهنگ , تاریخ , موسیقی عرفانی و روح انگیز جهان باشد .  که البته نیازمند یاری و کوشش فرزندان این آب و خاک را می طلبد :

چنین است رسم سرای سپنج                                    نمانی درو جاودانه مرنج

نه دانا گذر یابد از چنگ مرگ                                         نه جنگ آوران زیر خفتان و ترگ

اگر شاه باشی و گر زرتشت                                  نهالی ز خاکست و بالین ز خشت

چنان دان که گیتی ترا دشمن است                              زمین بستر و گور پیراهن است

اگر چرخ گردان کشد زین تو                          سرانجام خشت است بالین تو

دلت را به تیمار چندین مبند                               پس ایمن مشو از سپهر بلند

تو بیجان شوی او بماند دراز                      حدیثی دراز است چندین مناز

ای دوست بیا تا غم فردا مخوریم - وین یک دم عمر را غیمت شماریم - فردا که از این دیر کهن در گذریم - با هفت هزار سالگان سر به سریم

این آموزهها بدون شک راهنمای کسانی خواهد شد که از آزار و اذیت دیگران دوری می گزینند . زیرا دلیلی برای غرور ما انسان ها وجود ندارد . شیر زنانی با ابهت و با زیباترین چهره ها و اندامها رویایی راهی خاک شدند که به راستی خاک از پذیرش آنان شرمگین بوده است . آرتمیس - بزرگ بانوی دریانورد جهان که مسئول ناو دریایی ارتش شاهنشاهی خشایار شاه بود یا چنین تعاریفی که از وی شده است در زیبایی و کردار و منش سرآمد روزگار خود بوده است ولی وی هزاران سال است که در خاک خفته است ولی نامی نیک از خود بر جای گذاشت . بزرگ مردانی راهی گور شدند که روزگاری بر جهان حکم می رانند و با فرمانی سرنوشت روزگار پسین خودشان را تغییر می داده اند . به راستی ما چه هستیم امروز که بخواهیم در برابر آنان غرور و کبر و خودپسندی نشان بدهیم و بر دیگران فخر بفروشیم . به مال خویش که ممکن است با پایمال کردن حقوق دیگران به میلیون ها رسیده است ؟ به زیبایی چهره خویش که داده شده خداوند است ؟ به موقعیت اجتماعی خویش که شاید حاصل تضعیف حقوق بسیاری از ضعیفان و بیچارگان بوده است ؟ به سن جوانی و طراوت اندام که چندی دیگر سازنده اش پس خواهد گرفت ؟ آیا دانش و معلومات ما بایستی مبنای برتری ما بر دیگران و فخر فروختن ما بر آنان باشد ؟ فردوسی بزرگ نمونه ای کامل از الگوی اخلاقی و فرهنگی نه تنها ایران بلکه جهان است . کتاب وی یکی از سه کتاب ادبی جهان شناخته شده است و بسیار مایه تاسف است که ما هیچ آشنایی با وی نداریم و در هیچ کجای زندگی از وی الگو نمی گیریم . آری حاصل چنین می شود که امروز گرفتار مشکلات پیش پای افتاده زندگی هستیم . فردوسی می فرماید : ای مردم بی آزاری را الگوی زندگی خویش قرار دهید و از آنچه دارید خرسند باشید و بر مال دیگران چشم نداشته باشید تا روانی آسوده داشته باشید . دیگران را آزار ندهید و ستم بردیگران مکنید . این است راهی جاودان برای زندگی نیک و آسوده . به همسایگان نیکی کنید . بخصوص بزرگان و فرهیخته گان را ارج گذارید . پاکی و نیکی تنها راهی است که انسان بایستی از آن پیروی کند . این سخنان فردوسی بدون شک بر گرفته شده از همان آموزه های جهانی زرتشت است که می فرماید : راه در جهان یکی است و آنهم راستی است .

بی آزاری و جام می برگزین                           که گوید که نفرین به از آفرین ؟

بخور آنچه داری و اندوه مخور                         که گیتی سپنج است و ما برگذر

میازار کس را از بهر درم                               مکن تا توانی به کس ستم

ز چیز کسان دور کنید دست                              بی آزار باشید و یزدان پرست

مجویید آزار همسایگان                              بویژه بزرگان و پرمایه گان

به پاکی گرائید و نیکی کنید                                 دل و پشت خواهندگان را مشکنید

فردوسی پس از چنین سخنانی می فرماید در جهان تنها دو چیز است که برای ابد باقی می ماند . آری آنهم سخن راست و کردار نیک است . این حاصل آموزه های گذشتگان فردوسی است که وی با مهارت و بهترین شکل ممکن از آن سود می برد و آن را بکار می برد . آری فردوسی این سخنان را بکار برد زیرا امروز پس از هزار و اندی سال نام فردوسی یکی از نورانی ترین و پرفروغ ترین نامهایی است که در ایران و حتی جهان شنیده می شود . آرامگاهش محلی دلنشین و رویایی برای فرهیختگان و اهل علم و دانش است و هیچ کس نتوانسته است چهره ای نادرست از او به نمایش بگذارد . فردوسی نیک می دانست که نه گذر زمان و نه باد و آب و آتش و خاک می تواند نام نیک و انسانیت را از بین ببرد . گذر زمان پس از صدها سال نه تنها نام فردوسی را به فراموشی نسپرد بلکه روز به روز به پیروان او افزود و سخنانش آشکار تر از گذشته هویدا می شود . فردوسی با گوش جان دادن به آموزه های ایرانی خود را فدای کشورش و نام مقدس ایران کرد و عمر با شکوهش را برای آیندگان ایران سپری کرد . فردوسی هیچ لذتی که شایسته او و تفرکات بزرگ اش باشد از گذر عمر خویش نبرد تنها راهی که برگزیده بود برای حفظ نام ایران و زنده کردن دگر باره فرهنگ ایرانی بود که یورش اعراب آن را به نابودی کشانده بودند . به راستی که هیچ لذتی برای وی بالاتر از این راه نبود است . او در قسمتهای پایانی شاهنامه در حالی که مشغول نبشتن این اثر بزرگ جهانی بود پسر بزرگش را که به سن سی و هفت رسیده بود از دست می دهد ولی چه نیکو و چه والا منشانه با سرودن چند بیت در نکوهش دنیا و از دست دادن عزیزش و کسی که در مواقع گرفتاری همواره یاری اش می داده به راهش ادامه می دهد  .

ز گیتی دو چیز است جاوید و بس                        دگر هر چه باشد نماند به کس

سخن نغز و کردار نیک                                      بماند چنان تا جهان است یک

ز خورشید و ز آب و از باد و خاک                              نگردد تبه نام و گفتار پاک

--------

مرا سال بگذشت بر شصت و پنج                                      نه نیکو بود گر بیازم به گنج

مگر بهره گیرم من از پند خویش                               بر اندیشم از مرگ فرزند خویش

مرا بود نوبت برفت آن جوان                                       ز دردش منم چون تنی بی روان

شتابم همی تا مگر یابمش                                     چو یابم به بیغاره بستایمش

که نوبت مرا بود بی کام من                                    گرا رفتی و بردی آرام من

ز بدها تو بودی مرا دستگیر                                 چرا راه جستی ز همراه پیر

مگر همرهان جوان یافتی                                        که از پیش من نیز بشتافتی

جوان را چو شد سال بر سی و هفت                                نه بر آرزو یافت گیتی برفت

 

آری چنین بزرگ مردی با چنین دانش و وسعت آگاهی از خوب و بد جهان در بسیاری از گفته هایش به مرگ می اندیشد . هرگز این حقیقت همیشه جاوید را از یاد نمی برد . همواره در گفته هایش پس از سپاس از یزدان پاک به سرانجام کار خویش نیم نگاهی می اندازد . مرگ را در برخی موارد در این آشفته بازار راه نجات میپندارد  .

دلم سیر شد زین سرای سپنج                             خدایا مرا زود برهان ز رنج

نزادی مرا کاشکی مادرم                           وگر زادی مرگ آمدی بر سرم

که چنین بلاها بباید کشید                           ز گیتی همی زهر باید چشید

ولی هرگز از یاد خدا و راهی که بر گزیده بود نا امید نمی شود . او به حاکمان و بزرگان آینده کشور سفارش میکند که از گذشته عبرت بگیرند . از مرگ که در نزدیک ترین فاصله به آنها قرار دارد پند بگیرند و بر دیگران ظلم نکنند . چرا که با نفرین و لعن مردم بایستی راهی خاک شوند . سعدی بزرگوار نیز می فرماید : چنان زندگی کن که یادت را به نیکی برند . نه اینکه با نفرین و لعنت یادت کنند . رسم و قوانین زشت از خود بجای نگذارید زیرا که آیندگان هزاران نفرین به شما خواهند فرستاد  .

چنان زی که ذکرت به تحسین کنند                              چو مردی نه بر گور نفرین کنند

نباید به رسم بد آیین نهاد                                     که گویند لعنت بر آن کاین نهاد

وگر بر سر آید خداوند زور                                       نه زیرش کند عاقبت خاک گور

آری فردوسی گاهی از شیرینی های زندگی فانی سخن می گوید گاهی از رنجهایش . ولی مرگ تنها و آخرین گام زندگی است که باید طی شود و اندیشیدن به آن موجب دوری از ظلم به دیگران می شود . وی می فرماید اگر به ثروتهای بیکران خویش ببالی هیچ سودی برایت ندارد . اگر به تاج و تخت و مقام کنونی ات بنازی باز هیچ سودی برایت ندارد . اگر به زیبایی و دانش ات بنازی نهایت هیچ برایت ندارد . نیک ترین کاری که شایسته توست گذاشتن نام نیک با منش و فروتنی است تا آیندگان با نامی جاوید از تو سخن بگویند . فردوسی بر این باور است که اگر صد سال عمر کنی و اگر بیست و پنج فرقی نمی کند نهایت بایستی از این سرای فانی و درد و رنج راهی خروارها خاک شوی . پس هرگز نامی زشت از خودت بر جای نگذار . برای کسب مقام و جاه و جلال خون بی گناهان را مریزید و از لحظه های آن بهره ببر . لذت در راه درست و نیک جزوی از آموزه های نیاکان ایران است . آیا ما نوادگان فردوسی بزرگ چنین میکنیم ؟ با نیم نگاهی به جامعه کنونی و دادسرا ها اوج تباهی فرهنگی یک کشور با عظمت را حس میکنیم . البته جهان نیز با این نا مردمی ها دست و پنجه نرم میکند . میلیون ها انسان درگیر نا عدالتی هستند . کشوری که خود را مهد دموکراسی می داند از آن سوی جهان به این سوی جهان لشگر می کشد ! دیگری از آن سوی جهان میلیون ها دلار هزینه میکند تا به خاکهای خود در این نقطه جهان اضافه کند . ولی افسوس که هیچ کدام از اینها از تاریخ و گذشته عبرت نگرفته اند و بدون شک این راه برای ابد ادامه خواهد داشت و انسانها و دولت ها با جاه طلبی ها خود بسیاری را نیز گرفتار و نابود می کنند . ولی این امر شایسه ما ملت فرهنگ پرور و سترگ ایران نیست  .

چنین است رسم سرای سپنج                                   گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج

سرانجام نیک و بدش بگذرد                                شکارست مرگش همی بشکرد

نمانی همی در سرای سپنج                                         چه یازی به تخت و چه نازی به گنج

اگر صد بمانی و گر بیست و پنج                                           بیایدت رفتن ز جای سپنج

مریزید خون از پی تاج و گنج                                    که بر کس نماند سرای سپنج

جهان را نمایش چو کردار نیست                                      نهانش جز از رنج و تیمار نیست

اگر تاج داری اگر گرم و رنج                                       همان بگذری زین سرای سپنج

این فرهنگ کهن تنها به فردوسی ختم نمی شود . دهها نفر پیش و پس از وی نیز چنین گفته اند . صائب تبریزی استاد عرفان جهان و استاد مولانای بلخی پدر عرفان تاریخ نیز به درجه ای از معرفت و خداباوری و اوج عرفان ایرانی رسیده است که نه تنها از مرگ هراسی ندارد بلکه آیندگاه را سفارش به آسوده پنداشتن مرگ و رفتن به دیار باقی سفارش میکند . از دید صائب تبریزی مال اندوزان و ثروتمندان در طول زندگی از اینکه روزی روح از بدنشان جدا خواهد شد در هراس هستند :

مرگ را بر خود گوارا کن در ایام حیات                 در بهاران بگذران فصل خزان خویش را

بر فقیران مرگ آسان تر بود از اغنیا                      راحت افزون است در کندن قبای تنگ را

  صائب روزگار سخت و مردمان چند چهره را به مثال وسیله ای برای آسان نمودن مرگ بر انسان می داند . به باور وی رنجهای گیتی ناخدا گاه انسان را به اندیشه پایان زندگی سوق می دهد و نه تنها هیچ هراسی از این حقیقت غیر قابل انکار به خود راه نمی دهد بلکه آن را شیرین و گوار میپندارد و روز آسایش و آزادی روح و روان می داند :

گوارا کرد مرگ تلخ را دنیای پر وحشت           ره خوابیده دارد در سفر آرام منزل را

اندیشه مرگ از دیدگاه وی وسیله ای برای حرام کردن زندگی بر خود نیست بلکه وسیله ای برای نیک و انسان وار زیستن است . زندگی بدون دوستان نیک سرشت و لذتهای درست زندگی از دید وی کاملا مردود است . انسان برای رشد کمال - خرد - انسانیت و پیشرفت زاده شده است و برای رسیدن به آن نباید از هیچ کوششی دریغ کند ولی نباید در این مسیر مرگ و پایان راه را از خاطر ببرد و مایه رنجش دیگران گردد :

حیات جاودان بی دوستان مرگی است پابرجا            به تنهایی مخور چون خضر آب زندگانی را

بساط آفرینش را دل آگاه چون باشد ؟               که خواب مرگ بیداری است خواب زندگانی

با این توضیحات صائب تبریزی را میتوان برجسته ترین عارف گیتی نامید کسی که در مقام استادی پدر عرفان جهان امروز یعنی مولانا قرار دارد و اگر آشنایی مولانا با صائب و کسب معرفت و دانش در نزد صائب نبود شاید هرگز مولانایی با چنین نام و و سعت جهانی هرگز رشد و نمو پیدا نمی کرد و مایه مباهات ایرانیان نمی شد . نوشته زیر ما را با شخصی بزرگ و عارف آشنا میکند که به درجه ای از خداباوری و پله های ترقی یزدان شناسی رسیده است که در نزدش یاقوت و سنگ یکی است و زندگی هزار و یک چهره را با سنگ خوارا برابر می داند :

برق جلال عین جمال است پیش ما                  داغ پلنگ چشم غزال است پیش ما

ما چشم از چکیده دل آب داده ایم                         یاقوت و لعل سنگ و سفال است پیش ما

ما را نظر به عالم دیگر گشوده اند                         مرگ و حیات خوب و خیال است پیش ما   

در پرده غبار خط ( آن ) لعل آبدار                         صد پرده به ز آب زلال است پیش ما

در جستجو چو موج سراییم بی قرار                        آسودگی خیال محال است پیش ما

روشن شده است از می روشن سواد ما                   جام جهان نمای سفال است پیش ما

بر اوج اعتبار فلک هر که را رساند                          چون آفتاب وقت زوال است پیش ما

از سرنوشت صفحه ننوشته آگهیم                            رخسار ساده پر خط و خال است پیش ما

از حرف سخت خلق نداریم شکوه ای                         صائب شکستگی پر و بال است پیش ما

باباطاهر عریان پدر نکوهش از سرای سپنج و دیار فانی پیامی نیکو برای حاکمان ظالم و مردمان مغرور و خود پسند دارد .

اگر شیری اگر ببری اگر کور                                  سرانجامت بود جایت در ته گور

تنت در خاک باشد سفره گستر                                         بگردش موش و مار و عقرب و مور

دلا اصلا نترسی از ره دور                                   دلا اصلا نترسی از ته گور

دلا اصلا نمی ترسی که روزی                                     شوی بنگاه مار و لانه مور

به گورستان گذر کردم کم و بیش                                         بدیدم حال دولتمند و درویش

نه دولتمندی بی کفن در خاک رفت                                      نه دولتمندی برد از یک کفن بیش

سعدی بزرگوار نیز پیرامون مرگ چنین می فرماید :

بده ساقی آن می که عکسش ز جام                                               به کیخسرو و جم فرستد پیام

چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج                                              که یک جو نمی ارزد سرای سپنج

بیا ساقی آن آتش تابناک                                              که زردشت می جویدش زیر خاک

به من ده که در کیش رندان مست                                         چه آتش پرست و چه دنیا پرست  

بیا ساقی آن بکر مستور مست                                          که اندر خرابات دارد نشست

به من ده که بدنام خواهم شد                                          خراب می و جام خواهم شد

آری به گفته سعدی جمشید شاه در حداقل چهار هزار سال پیش چنین گفته است که جهان نمی ارزد به یک جو . اندیشه های عارفان و فیلسوفان بزرگ ایران همگی بر این امر تاکید کرده اند . ولی به راستی برخی از ما انسانها تا چه اندازه گستاخ هستیم که تا آخرین دم که از زندگی باز با دیگران با خشم و غضب و توهین رفتار می گوییم . با سخنان خواسته یا ناخواسته عزیزان مان را می رنجانیم . به همسایه و دوست و بستگان نیکی نمی کنیم و دوری و نفرت را در دل آنان با جای راستی و درستی میکاریم . فریب و دروغ و دغلکاری شیوه زیرکان و عاقلان می شود . زنان و دختران ما متاسفانه بسیار سطحی نگر و مادی پرست شده اند و در نتیجه نسل های آینده نیز از مادران شان آموزش یافته و فاجعه ای فرهنگی را رقم می زنیم . سعدی می فرماید ای حاکم و ای کسی که امروز بر دیگران حکم می رانی حال که نوبت تو شده است و قدرتی داری که به زیر دستان دستور می دهی و کشوری را اداره میکنی از این فرصت به درستی استفاده کن . زیرا دو خصلت نگهبان کشور و دین است . که این خصلتها را تو بایستی اجرا کنی : نخست برکنار کردن و مجازات دادن به کسانی که بر دیگران زور و ظلم و ستم میکنند و دیگری با مهر و نیکی با ضعیفان و بیچاره گان رفتار کردن و در جایی دیگر از طرف جمشید شاه کهن ایرانی که بنیان گذار نوروز است می گوید : عالمی را ما گرفتیم با مردانگی و زور و قدرت ولی نبریدم هیچ کدام از آنها را با خود خاک . آری پس چه دلیلی را می توان یافت برای تحقیر دوستان و بستگان ؟ گردآوردن مالهای بسیار ؟ طلم و ستم کردن بر دیگران ؟ خوار شمردن زیر دستان ؟ فخر فروختن بر دیگران ؟ احترام نگذاشتن به بزرگان و فرهیخته گان ؟

به نوبت اند ملوک اندرین سپنج سرای                                  کنون که نوبت توست ای ملک به عدل گرای

دو خصلت اند نگهبان ملک و یاور دین                                  به گوش جان تو پندارم این دو گفت خدای

یکی که گردن زور آوران را به قهر بزن                             دوم که از در بیچارگان به لطف درآی

-------------------

شنیدم که جمشید فرخ سرشت                                   به سرچشمه ای بر به سنگی نبشت

بر این چشمه چون ما بسی دم زدند                                برفتند چون چشم بر هم زدند

گرفتیم عالم به مردی و زور                              ولیکن نبردیم با خود به گور

 

رودکی سمرقندی با تاکید بر دنیای سپنج چنین می گوید :

به سرای سپنج مهمان را                                    دل نهادن همیشگی نه رواست

زیر خاک اندرونت باید خفت                                   گر چه اکنون ات خواب بر دنیاست

با کسان بودن ات چه سود کند ؟                                   که به گور اندرون شدن تنهاست

یار تو زیر خاک مور و مگس                          چشم بگشا ببین کنون پیداست

ساقی تو بده باده و مطرب تو بزن رود                            تا می خورم امروز که وقت طرب ماست

 

نظامی گنجوی شاعر بزرگ ایرانی نیز پندی در این جهت برای ما بر جای گذاشته است :

هر که آید درین سپنج سرای                                   بایدش باز رفتن از سرپای

در وی آهسته رو که تیز هشست                              دیر گیر است لیک زود کشست

فردوسی از طرف بوذرجمهر فیلسوف می فرماید : در این روزگار فانی کسانی که پر دانش تر و آگاه ترند عذاب و درد بیشتری را تحمل میکنند . این سخن نیز در بسیاری از زندگی بزرگان ایران دیده شده است . خیام فیلسوف با شکایت از ناآگاهی مردم عصر خود و عذابی که تحمل می کرده لب به سخن می گشاید و به آنان می گوید ما می رویم و خاک ما را آیندگان کوزه ها کنند . این لحظه عمر را بهره ببرید و نام نیک و دانش گردآوری کنید .

بوذرجمهر

یکی گفت که اندر سرای سپنج                                    نباشد خردمند بی درد و رنج

خیام

قومی متفکرند اندر ره دین                                                 قومی بگمان فتاده در راه یقین

میترسم از آنکه بانگ بر آید                                                      که ای بیخبران راه نه آن است و نه این

می خور که فلک بهر هلاک من و تو                                        قصدی دارد بر جان پاک من و تو

در سبزه نشین و می روشن میخور                                           که این سبزه بسی دمد ز خاک من و تو

از تن چو برفت جان پاک من و تو                                        خشتی دو نهند بر مغاک من و تو  

و آنگاه برای خشت گور دگران                                         در کالبدی کشند خاک من و تو

بر خیز ز خواب تا شرابی بخوریم                                              زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخ ستیزه جوی ناگه                                            روزی چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

پیری دیدم به خانه خماری                                                    گفتم نکنی ز ز رفتگان اخباری

گفتار می خور که همچو ما بسیاری                                      رفتند و خبر باز نیامد باری

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا                                      چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه خاک                                             نقاش ازل از بهر چه آراست مرا

سعدی

نشنیدی حدیث خواجه بلخ                                    مرگ خوش تر که زندگانی تلخ

موی گردد پس از سیاهی بور                               نیست بعد از سپیدی الا گور

عاقبت پیک جانستان برسد                                ما گرفتار و الامان برسد

سنایی غزنوی

ایا سرگشته دنیا مشو غره به مهر او                                              که بس سرکش که اندر گور خشتی زیر سر دارد

طمع در سیم و زر چندین مکن گردین و دل خواهی                                       که دین و دل تبه کرد آن که دل در سیم و زر دارد

از آمدنم نبود گردون را سود - از رفتن من جاه و جلالش نیفزود - از هیچکس دو گوشم نشنید - کین آمدن و رفتنم بهر چه بود

فرجام سخن

در چنین روزگار بی اعتباری که خداوند ما را در آن قرار داده است و همه فیلسوفان و بزرگان در دلایل پیدایش آن مبهوت مانده اند آیا نیک نیست که از تک تک لحظه های زندگی به نیک ترین روش ممکن بهره ببریم و نامی پسندیده از خویش بر جای گذاریم . اکنون تو فرزند ایران که آینده چنین کشور بزرگ و کهنی در دست توست به نیاکان بیاندیش . به بزرگان و رفته گان . به آنان که عمر خویش را فدای نام و جاودانگی و بزرگی ایران کردند . اکنون تو میراث دار چنین کشوری هستی و بایستنی است راه آنان را ادامه دهی . کافی است هر بار که به اندیشه نادرستی دست زدی و خواستی دیگران را از گفتار و کردارت ناخشنود کنی به مرگ و پایان راه نیم نگاهی بیاندازی . راهی که بدون شک مقصد نهایی همه ماست . بدون شک روزی ایران در جهان برترین خواهد شد همچون گذشته که هر کدام ما یک حرکت مفید برای کشورمان بکنیم . این میتواند در تمامی موارد صورت گیرد . دختری می تواند در راه هنر گام بردارد . پسری می تواند در رشته دانش و علم قدم بر دارد . مردان و زنانی می توانند در مراحل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و هنری فقط یک گام مثبت برای کشورشان بردارند . آن روز ایران سرآمد همه کشورها خواهد شد . همان گونه که پیش تر از این پیرامون فرهنگ و هنر و تاریخ بوده ایم . در پایان سخن چند نکته را که پس از چند سال تحقیق و مطالعه بزرگان ایران جستم و امروز مفید میدانم یادآوری میکنم . با اینکه من کوچکتر از آنم که بخواهم کسی را پند و اندرز بدهم ولی انسان از هر سخن می تواند در جهت مثبت پند بگیرد  .

هرگز و تحت هیچ شرایطی از راه راست دوری مکن . ممکن است در برخی موارد زیانی متوجه ات شود ولی راه راست و درست راهی است که سر منزلی ابدی و بدون دغدغه خواهد داشت .

کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک را از خانواده خود آغاز کن تا جامعه ای اصلاح شود  .

در رانندگی به دیگر شهروندان احترام بگذار و راه را به آنان بده .

در هنگام خرید - عبور از مکانی - سوار شدن برخودرویی الویت را به بزرگان و ریش سپیدان بده .

با بزرگان و فرهیختگان با تندی - بی احترامی و لوده گی سخن نگو  .

. گوشه ای از زندگی ات را برای خواندن و مطالعه اختصاص بده

از تاریخ و آنچه بر گذشتگان شده است عبرت بگیر تا دوباره اشتباهات پیشین تکرار نشود .

به مال و ناموس دیگران چشم داشتی نداشته باش .

در هر شغل و هر مقام و هر مکانی که هستی کوشش کن که فقط یک عمل مثبت برای کشورت انجام بدهی .

نیکی و یاری رساندن به مردم در هنگام نیاز آنان ممکن است در ظاهر به ضرر شما تمام شود ولی راهی است که بدون شک نتیجه آن را خواهید گرفت به قول حافظ گرامی : هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت . تجربه بزرگان ثابت کرده است که طبیعت خود نتیجه مهر و نیکی شما را نه در وعده ای برای دنیای دیگر ( آخرت ) بلکه در همین سرای فانی خواهد داد .

پیش از گفتن سخن یا شخصی آن اندیشه را قبل از بیان تجزیه و تحلیل کن . در برخی موارد خود را جای شنونده بگذار و اگر برای خود نپسندی برای آنان هم نپسند.

دیگران را با سخنان غیر واقعی برای بزرگ نمایی خود فریب نده . دیگران را برای رسیدن به اهداف خود امیدوار به آینده بهتر مکن.

دروغ و گفتار نادرست سرمنشا بسیاری از خطاها و وقایع ناگوار است . در هر شرایطی از آن پرهیز کنید حتی از مصلحت آمیز آن .

آنچه که آموختید و مفید بود به دیگران هم بیاموزید تا یک نفر را از گمراهی در بیاورید . بدین گونه به آموزه زرتشت که گیتی را با چنین تفکری نیک خواهی کرد جامه عمل پوشانده ای  .

نگهداری از طبیعت آئین پاک نیاکان ماست و بیش از 3700 سال است که زرتشت ما را به نگهداری و احترام به طبیعت سفارش کرده است . پس از آلوده کردن محیط جامعه - جنگلها - پارکها و . . . جدا پرهیز نماییم و این امر را به فرزندان خویش آموزش دهیم .

فرزندان را از کودکی به مهارت های فرهنگی - ورزشی و آموختن دانش واداریم . نسل آینده ایران بدون شک نسل کوروش بزرگ خواهد بود و ایران ما سرآمد گیتی میگردد . شاهنامه - دیوان حافظ - سعدی و . . . بایستی از کودکی برای نوجوانان ایرانی تشریح گردد . ورزشهای تخصصی - آموزش دانس و فرهنگ بایستی سرلوحه همه پدران و مادران ایرانی گردد . بدن سالم پیش فرضی است برای داشتن عقل سالم و عقل سالم پیش فرضی است برای داشتن جامعه ای سالم - دانش پژوه و متمدن .

 

گردآوری و پژوهش از ارشام پارسی

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در جمعه 1386/01/31  |
 
 
بالا