تبليغاتX
شاه شاهان کورش
تاریخ
 نامنامه کهن ایرانیان و ندرز آریوبرزن به اسکندر گجستک و نام راستین زرتشت و نکوهش سرای سپنج و بازگشت ب
 

 

نامنامه کهن ایرانیان

400  نام اوستايي - زرتشتي و ايراني اصيل شامل کوردی - پارسی - آذری - بلوچی - بختیاری و . . .

دانلود نامنامه محلی کردئ ایران بزرگ

نامهاي بانوان ايراني

نامهاي مردان ايراني

 افرا  ستایش کردن نام شاپور اول مهرک
 افشید  شکوه خورشید نام رودخانه ای در ایران نیکا
 آلیش  قابل اشتعال از سرداران مبارز در برابر اسکندر گجستک روشاک
 الیا  نام گل پدر بزرگ رستم سام
 آمیتریس  نام دختر داریوش دوم و همسر خشایارشا نامی مقدس در ایران باستان سپنتا
 آموتیا  نام دوشیزه در زمان زندیه داده شده از شاه شهداد
 آناهیتا  نام فرشتگان اهورامزدا مرد بزرگ شایگان
 آندیا  همسر اردشیر اول فرزند کيکاوس - شخصيت اسطوره اي ايرانيان سیاوش
 آنیتا  نام دختران در زمان زند- به معنی پرورش گیاه فرمانده ارتش شاهنشاهی ایران در زمان اشکانیان - سورن سورنا
 انوشا  خوشحالی و سرور و شادی هم پیمان داریوش اول اوتانا
 انوشک نام زنان در زمان ساسانیان- به معنی جاوید و ابدی  یکی از شاهان ایران وارتان
 انوشه  نام زنان در زمان ساسانیان- به معنی جاوید و ابدی متعلق به نسل آریا آریانا
 آرا  آراستن و زیبا کردن شاهان سلسله اشکانیان اشکان
 آرمیلا  نام دختران در ایران باستان شاه خوارزم بکتاش
 آرمیتان  شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید فرستاده شهر از طرف فرشته مهر دادمهر
 آروشا  درخشان - نورانی - باهوش پسر زیبا فرهود
 آرتا  نام شهر در زمان زند که به روی دختران میگذاشتند  از شاهان ایران باستان  گشتاسب
 ارنواز  شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید  ظاهر سالم و زیبا  هیراد
 آرتمیس  گوینده راستی- نام دریاسالار زن  از فرمانده هان داریوش بزرگ  هیتاسب
 آرتنوس  صادق - راستگو - نام دختر داریوش  حکیم و فیلسوف ایرانی و داماد زرتشت اسپنتمان  جاماسب
 آسا  نام دختر شاپور دوم ساسانی- بزرگ و علیحضرت  از شخصیت های شاهنامه  جویان
 آتاناز  نامي ايراني  از شاهان پیشدادی - فرزند سیاوش- نوه کیکاوس  کیخسرو
 آتنا  نامي ايراني  ستاره  کیان
 آتوسا  دختر کورش بزرگ همسر داریوش بزرگ مادر خشیار برادر کوچک اشو زرتشت نيوتيش
 آتوشه  نام عمه یا خاله شاپور شاه  نام ایرانی  مهراشک
 آوید  نامي ايراني  نام ایرانی  مهرساد
 آویسا  آب پاک و تمیز  نام ایرانی  مکابیز
 آیدا  همچون ماه و مهتاب  از شاهان ساسانی  نرسی
 آیدان  چهره زیبا همچون ماه - آیسان بنيانگذار شاهنشاهي و حقوق بشر جهان  کورش
 آیلا  نور ماه و مهتاب- آیناز  شاهنشاه ایران و فرزند داریوش بزرگ  خشایار
 پرشه  جرقه - دختر ایرانی  یا کمبوجیه یا کامبوزیا فرزند کورش بزرگ  کامبیز
 پروشات همسر داریوش دوم  سومین شاه پیشدادی در حدود 6000 سال پیش  جمشید
 ردیمه  همسر کمبوجبه - شاهزادگان هخامنشی  روحانی گذشته ایران در زمان زرتشت  هیربد
 رکسانا  دختر داریوش دوم  یکی از پهلوانان ایرانی  هژیر
سپنتا مقدس ایرانی نماد مقدس انسان بالدار از دوره ما قبل زرتشت فَرَوَهَر
وانوشه نام گل نام یکی از شاهان گذشته فریان
آذرمهر آتش مقدس ایرانیان- آذرمینا خسرو پرویز شاه ایران دارمان
آذرنوش نام زنان ساسانی و همچنین آتش مقدس ایران شاه شاهان - شاههنشاه بزرگ تاریخ ایران داریوش
آزیتا نام شاهزاده - ملکه و پرنسسز در ایران فرزند کاوه - شخصیت ایرانی در شاهنامه- یکی از خاندانها کارن
برسین دختر داریوش سوم که اسکندر با او ازدواج کرد به معنای آتش بزرگ برسام
بهنوش خوش مشرب - مطبوع - دلپذیر از موزیسین های دوره ساسانی بامشاد
بهشید نامي ايراني به معنی بهترین روشنایی پدر مزدک بامداد
بیتا زیبا و خوش چهره نیای داریوش بزرگ - به معنی رامش دهنده ایرانیان آریارمن
کاساندان همسر کورش بزرگ یکی از فرماندهان کورش بزرگ آرتاباز
چیستا زنی که دارای مقام روحانی و مقدس در ایران بوده شاهزاده در نزد ایرانیان و فرزند اردشیردوم ارشان
دل آسا نامي ايراني نام نیای داریوش بزرگ ارشام
درسا همچون مروارید بنیانگذار سلسله ساسانیان - اردشیر بابکان اردشیر
الیکا مادر زمین - شکوفه - نام دهی در شما ایران نام شاهان پارتی و برادر داریوش اول اردوان
الیزه نام مکانی در رودبار نام کشیشی در زمان ساسانیان اردا
المیرا فدا کننده نام نیای داریوش اول ارشاما
اریکا مرتبط با زمین نام اولین پادشاه سلسله اشکانیان ارشک
اِستاتیرا همسر داریوش سوم نام قهرمان وطن پرست ملی ایران آرش
ایرسا رنگین کمان نام فرشته آراد
کیانا برخواسته از نسل کيانيان  نام کورش اول آرآسب
لبینا نام یکی از قسمتهای موسیقی کهن ایران نام پادشاه دادگستر ایران انوشیروان
لیدا مهسان - مهسیما – مهسو- مهرشید جاودانه انوش
مهشید مهسان - مهسیما – مهسو- مهرشید نام یکی از شاهزادگان ساسانی که به بابک خرمدین خیانت کرد اَفشین
ملیسا مرهم - نام زنبور عسل در یونانی شخصیتی در شاهنامه - پدر فریدون آبتین
ماندان ماندانا - مادر کورش بزرگ - همسر کمبوجیه اول نام يکي از پادشاهان خوزستاني در زمان داريوش بزرگ آترين
مرسده ملکه در ایران نام فرمانده ارشد گردونه هاي کورش بزرگ آرتاباز
میترا فرشتگان مقدس ایران باستان نام والي فريگيه در زمان کورش بزرگ آرتام
نازنوش نامي ايراني برخواسته از نسل آريا - داده شده آريايي آرياداد
نیسا دختر یکی از شاهان پارتی نام هفتمين پادشاه ماد آرتين
نیوشه نیوشا- گوش دهنده- نوشه نام فرمانده ارتش کورش بزرگ در جنگ کوناکزا آريا
نوشا پرنس در زمان ساسانیان آرياي بزرگ - از شاهزادگان سغد در زمان اسکندر گجستک آريامس
پانته آ شاهزاده اي که اسير کورش بزرگ شد دارنده مهر - از سرداران داريوش سوم آريامهر 
پریساتیس همسر داریوش دوم و نام شاهزادگان ايرانداد اوستا آريوداد
پارمیس  نوه کورش بزرگ از بردیا يکي از بهدينان در فروردين يشت آيوت 
رُدگون مادر داریوش اول - پرنس در اشکانیان از همپيمانان داريوش بزرگ در براندازي برديا آرتامن 
ساینا سیمرغ کنيه فرهاد دوم و اردوان دوم شاهنشاه اشکاني ارشکان
تینا عاشق نوازش از سرداران داريوش سوم آريومهر
ویرا ویشکا- ویدا - ویستا فرزند کوچک اردشير شاهنشاه ايران اوراش
آبنوش از زنان ويس و رامين بابک خرمدين تنديس وطن پرستي ايرانيان بابک
آپاما دختر سپيتمن سردار ايراني نوازنده و رامشگر مشهور خسرو پرويز شاهنشاه ساساني باربَد
آرتادخت وزير خزانه داري اردوان چهارم اشکاني از سرداران نامي ايران برتهم
آرتيستون دختر کورش بزرگ - زن داريوش از سردارن يزدگرد شاهنشاه ساساني برسام
آرگون شهبانوي اردشير يکم هخامنشي کي بيارش - همان آرمين شاهنامه بيارش
ارشانوش از نام نامه نخعي دبير انوشه روان دادگر و بنيانگذار شاهنشاهي ساساني پاپَک
برسين زن ايراني اسکندر گجستک پدربزرگ ساسان بنوشته کتيبه کعبه زرتشت پارديک
پارميس دختر برديا - نوه کورش بزرگ نبيره سام - بدرود - شادباش پِدرام
پروشات در اوستايي به معني بسيار شاد از نامهاي ايران باستان - تازي شده اش ابراهيم پرهام
پريزاد زن داريوش دوم هخامنشي از نامهاي اوستايي به معني رزمجو پِرشان
پورچيستا پردانش-دختر زرتشت-زن جاماسب بزرگ روحاني زرتشتي که اوستا را گرد آوري کرد تنسر
جاماسبه شهبانوي اردشير درازدست بزرگ پيکر و دارنده اندام نيرومند تهمتن
چيستا فرشته دانش و خرد پادشاه رمنستان- پادشاه اشکاني تيرداد
رائيکا پسنديده و دوست داشتني از سرداران نامي خشيارشا - پادشاه ارمنستان تيگران
رادنوش بانوي شهرين کنيه بهرام سپهسالار ارتش هرمزد انوشيروان چوبين
سپاکو زن مهرداد چوپان که کورش بزرگ را تربيت کرد در اوستا به معني نيکنام - شاهنشاه ساساني خسرو
فرنو مادر بزرگ اشو زرتشت نهمين پادشاه کياني - پسر رستم - داريوش دارا
فرگون نام زنان در ايران باستان ديانوش دوانوش - دارنده جاودانگي دانوش
کتايون زن کيگشتاسب در شاهنامه رادترين-با داد و دهشترين-از سرداران ارشير دوم راتين
ميترادات دختر مهرداد پادشاه اشکاني نام پيکرنگار بهرام گور شاهنشاه ايران رسام
نيسا دختر مهرداد و خوهر ميترادات اشکانی از فرزندان کيخسرو و برادر رامي رامين
نيشام نام فرشته نگهبان آذرخش در پهلوي روژوه- وزير بهرام شاهنشاه ساساني روزبه
نوشيد نام مادر ماني نقاش  که خود را پيامبر ناميد از سرداران ايراني در جنگ با اسکندر گجستک روشاک
وستا پردانش - دختر پاکدامن و با اصل و نسب همپیمان داريوش بزرگ که گوش و بيني خود را در فتح بابل بريد زوپير
ويدا در اوستايي ويستا - پر دانش و فرهنگ نام فرزند کيکاوس ژوپين
هما هفتمين پادشاه کياني - دختر کيگشتاسب از نامهاي کهن زرتشتي ايران ساميار
ياسمين پهلوي ياسمن - نوعي گل- دختري در ويس و رامين سردار بزرگ خسرو پرويز از خاندان وهمنزاد شاهين
آتري به معني آتش - از نامهاي باستاني وزير شاهنشاه شاپور شهروز
آپامه خوشرنگ و زيبا - دختر اردشير دوم هخامنشي پدر هرمزد - نگارنده کعبه زرتشت شيراک
آرتا از نامهاي باستاني به معني راست و درست فَربُد
آنديا زن اردشير درازدست شاهنشاه هخامنشي از پادشاهان ايراني در گرجستان فرمنش
ارشين از شاهدخت هاي هخامنشي دومين پسر کيغباد- پسر کي اپيوه کيارش
ارشنوش نام نامه نخعي - نام باستاني برادر فريدون شاه پيشدادي کيانوش
افروز از نامهاي پهلوي کيامنش - کيافر - کيانزاد کيانمهر
ناهيد اناهيت - اناهيتا - فرشته آب از وطنپرستان ديلمي ليشام
بهرو بهشاد - بهرخ - بهتاب از سرداران مادي کورش بزرگ - ماه یزد یار - همسنگر بابک مازيار
پرديس باغ و بهشت - واژه پاراديز انگليسي از همين است از نامهاي دوران هخامنشي - آفريننده مزدا - آئین آورنده مزدکیان مزدک
پريوش پريزاد - پريسا - پريداد - پري تن پادشاه ايراني در کابل و پدر رودابه مهراب
تارا ستاره همان ميتران پهلوي - از خاندانهاي اصيل ساساني مهران
تناز مادر لهراسب - دختر آرش کمانگير برادر کوچک اشو زرتشت نيوتيش
آذرگون دختران در زمان اشکانی ویس و رامین نیای یازدهم زرتشت آئیریک
آذرمهر آتش مهر کیش - راه و روش آئین
آرتونیس دختر ارته باذ و خواهر برسین سپهبد ایرانی در نبرد با بهرام چوبینه آئین گُشنَسب
آرمه ئیتی فروتنی - پاکی - نگهبان زمین منشی شاهنشاه شاپور یکم ساسانی آپاسای
آذرمیدخت دختر همیشه جوان - دختر خسروپرویز - زنی که شاه شد پسر اسفندیار آتروترسه
آسیمن نامی پهلوی که همان سیمین امروزی است سردار ایرانی که والی آذربایجان بود - سردار داریوش آتروپات
آماستریس دختر داریوش سوم آذرنوش - پاکدین زرتشتی آترونوش
اَدرک دختر یزدگرد سوم ساسانی نگهبان ویژه کوروش بزرگ آرتاپارت
اَردویسور فرشته آب در ایران باستان یکی از والی های شهنشاهی کوروش بزرگ آرتام
آرته دخت شهبانو اشکانی همسر اردوان هفتمین پادشاه ماد آرتین
اَرشیت دوست ترین - نامی از دوره هخامنشی راهنما و راهبر - نامی اوستایی آریاز
اَمِستریس شهبانوی خشایارشا فرزند کوروش هخامنشی آروکو
اوراشی زن پسر سیامک نگهبان و سردار سرزمینهای آریایی آریابد
بینا دانا و بیننده پسر آریامنش پادشاه کپدوکیه آریاراد
دینا نامی ایرانی یکی از بهدینان زرتشتی آیوت
پُرشاد خواهر داریوش سوم هخامنشی ایران منش در روزگار ساسانی ائیریه من
پری ویس دختری در ویس و رامین نامی پهلوی - از سرداران کورش بزرگ ادیشه
توشنامئیتی فرشته مهر و دوستی پسر خشایارشاه اَرتاریا
تیتک از نامهای زرتشتیان امروزی از متحدین داریوش بزرگ بر ضد مغ دروغین اَرتامن
مهر نوش نامهای رایج امروزی فرمانده ناوگان خشیارشا اَرتاوند
داماسپیا شهبانوی اردشیر یکم در کتاب ماتیکان هزاردستان از برزگان بوده است اَرتور
رائیکا پسندیده و دوست داشتنی یکی از سرداران ماد در روزگار کوروش اَرتَمَن
راتا فرشته بخشش و مهربانی در وندیداد در اوستا یعنی برترین راستی - سرداری هخامنشی اَرتَبرزین
زرشام دختری از خاندان جمشید راستین و بزرگوار اَردین
سپاکو همسر مهرداد چوپان که کوروش بزرگ را پرورش داد فرمانده امپراتوری ایران در حمله اسکندر گجستک اَرزین
سَتوِش ستاره باران در زبان پهلوی نماینده داریوش سوم برای گفتگو با سکندر ملعون اَرسیما
سریرا زیبا - خوش چهره نامی اوستایی و رقیب زریر اشتوکان
سندوس خواهر خشایارشاه کسی که از راستی و نیکی سود جسته است اشاداد
سی سی کام کامروا - مادر داریوش سوم - دختر اُستان برادر اردشیر دوم در پهلوی اُمیت - از نویسندگان دینکرد زرتشتیان اُمید
سیندخت دختر مهراب پادشاه کابل پسر اردشیر سوم اُوَرَش
شراره از نامهای رایج امروزی از سرداران کوروش بزرگ اُورداد
شاهیده پارسا - پرهیزکار ازسرداران داریوش سوم در حمله اسکندر گجستک باتیس
شیددخت دختر روشنایی و نور از سپهبدان مازندران باوَند
فرنوش از نامهای رایج امروزی فرزند کوروش بزرگ بَردیا - بَردیه
گلدیس از واژه اوستایی دَئسه به معنی همچون گل پدر بهرام - از موبدان یزد بروسا
ماندوی شهبانوی اردشیر سوم شاه ارمنستان برادر زن هرمز چهارم ساسانی بَستام
مهدیس از ماه دیس گرفته شده است به معنی گل چهره نیک آفریده شده بهداد
مهرو به معنی چهره ای همچون ماه نیکترین راه - بهترین انتخاب زندگی به رَوِش
مهدخت به معنی دختری همچون ماه کی بیارش - همان آرمین شاهنامه بیارش
مهر آریا مهر دختر آریایها از پهلوانان ایران زمین پوریا
مهر آئین کیش مهر ایرانی جستجو کننده راستی و درستی پویان
میرتو از زنان شاهنشاهان هخامنشی پسر شیدسب پادشاه زابلستان از نوادگان جمشید شاه تورک
نائیریکا بانوان پارسا در دین زرتشتی پسر اردشیر سوم پادشاه اشکانی ارمنستان تیران
نوشید مادر مانی نقاشی در دوره ساسانی پسر رستم ذال جهانگیر
نِیشام فرشته نگهبان آذرخش کنیه بهرام سپهسالار ارتش هرمزد انوشیروان ساسانی چوبین
ورتا نامی پهلوی به معنی گل فرمانده ایران در کاپادوکیه داتام
ویس معشوقه رامین در دوره شاهنشاهی اشکانیان از پادشاهان ایرانی در زمان پایان دوران سلوکیان داریو
هورام واژه ای پهلوی به معنی خوش رام - خنده رو از خاندانهای ایرانی دانین
یوتاب خواهر آریوبرزن - زنی سردار در آذرآبادگان پادشاه ایرانی بنیان گذار امپراتوری ماد دیااکو
آریا ناز نامی ایرانی از سرداران اردشیر دوم - رادترین مرد راتین
مانوش چند تن از نیاکان منوچهر پیشدادی پیشکار دربار انوشیروان دادگر رام برزین
پارِند فرشته نیکبختی و فراوانی در ایران باستان پسر زادشم رایش
رفیدا زنی ایرانی در ویس و رامین برادر بزرگ اشو زرتشت رتوشتر
رام دخت دختر آرام و متین نامی ایرانی ریوشاد
پرنیان حریر - نامی ایران پسر کیکاووس ژوبین
شیرین شاهزاده ایرانی ارمنستان معشوقه خسرو ساسانی در اوستا سپنته میتر - قاتل خشایارشا فرزند داریوش بزرگ سپند مهر
آذرآناهیت ملکه ایران در زمان شاپور ساسانی در اوستا سپیتریدات - داده خداوند سپهرداد
پرین دختر کیقباد بانوی دانشمند ایرانی که به گردآوری اوستا همت نمود از درباریان آستیاگ ماد سپیتا
گردآفرید زن ایرانی دلاور و جنگجو که با سهراب زور آزمایی نمود گوش دادن به صدای وجدان - پیک ایزدی در دین بهی سروش
آریاتس از زنان سردار ایرانی در دوره شاهنشاهی هخامنشی تابش سرخ - پسر زال سهراب
گردیه خواهر بهرام چوبینه بانوی دلاور و جنگجو پسر کی کاووس سیامک
هلاله شاهنشاه ایران در دوره کیانیان در اوستا سَئنا - از پیروان زرتشت سینا
پوران پوران دخت شاهنشاه ایران در دوره ساسانیان نام زرتشتیان امروزی - نام بهرام گور شاه بهرام
روناک نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران از شاهان باوندی شروین
روژه نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران چهره شاهانه - از موبدان ساسانی شهروی
روژان نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران از شاهان شیروانی ایران شیروان
مهرخ دختری با چهره ماه از شاهان ساسانی شیروی
    از پادشاهان ساسانی فرامین
    لایش و شایسته فرزام
    نامی ایرانی فرزین
    سمبول ملی ایرانیان همان فَرَوَهَر است فَرَه وَشی
    دومین پاشاه ماد در بیستون نیز نامش هست فرورتیش
    نام بسیاری از شاهان ایرانی - فرهاد عاشق شیرین فرهاد
    از خاندانهای اصیل ایرانی همان کارن کارین
    نامی ایرانی کامیار
    پسر مرزبان کُردان
    پسر کی قباد کی آرمین
    نامی ایرانی کیازند
    برادر شاه فریدون پیشدادی کیانوش
    پسر موبد سروش کیوان
    نامی ایرانی کیومهر
    پسر گیو گودرز
    پسر کیخسرو شاه کیانی لُهراسب
    نقاش دوره ساسانی که دعوی پیغبری کرد مانی
    نامی از دوره هخامنشی مِهربُد
    نامی ایرانی مهیار
    از دانشمندان ایرانی نیما
    نورانی - مقدس - دارای احترام ورجاوند
    امید - آرزو - سپهبد تبرستان وَندا
    نامی پهلوی - همان بهرام امروزی وَهرام
    هم پیمان داریوش بزرگ در براندازی مغ دروغین ویسپار
    نام بسیاری از شاهان ایران هُرمُز
    پسر ویسه و برادر پیران هومان
    مانند پادشاه کیاوش
    روش - کردار - منش - باور آئین
    خسرو انوشیروان دادگر پادشاه بزرگ - کاخهای تیسفون از اوست کسری
    بر وزن ارشام نیای داریوش بزرگ پرشام
    سردار بزرگ ایران که برای مبارزه با اسکندر نبرد کرد و کشته شد آریوبرزن
    سردار بزرگ ایران که ضحاک نابود کرد و فریدون را بر تخت نشاند کاوه
    داده شده از مهر آریایی - شاهنشاه بزرگ ایرانی در زمان پارتیان مهرداد
    شاه بزرگ اشکانی که بر ضد حکومت سلکویانی یونانی قیام کرد تیرداد

بن مایه این نامها : 

گنجينه نامهاي ايراني : استاد مهربان گشتاسب پور پارسي

نامهاي ايراني : استاد برجسته شادروان دکتر بهرام فره وشي 

نامنامه : شادروان دانشمند پرفسور حسابي

پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی

zoroaster-زرتشت نخستین پیام آور یکتا پرستی و خرد و دانش جهان

نام راستین زرتشت

شادروان "دستور دالا" پیرامون زرتشت می گوید : ما همه چیز درباره محمد و موسی و عیسی و حتی بودا می دانیم ولی هیچ آگاهی علمی و دقیقی پیرامون زرتشت بزرگ آریایی و نخستین پیام آور جهان نمی دانیم  .

از سروده های به جای مانده از زرتشت ( گاتها ) می یابیم که نامش زرتشتر و نام خانوادگی اش سپتام یا سپتم است . اوستا شناسان نام زرتشت را از دو واژه زرث به معنی زرد - زال و پیر و اشتر به معنی شتر معنی میکنند . در مجموعه شتر زرد یا پیر معنی می دهد . عده دیگری این نام را شایسته چنین بزرگ مردی نمی دانند و بر این باور هستند که زرث به معنی روشنایی معنی میدهد و اشتر را از ریشه اش یا درخشیدن می دانند . که در مجوعه "زرین روشنایی" ترجمه می شود . آنان بر این باورند که نام اصلی وی سپتم است که معنی سپید یا سپیدترین بوده است که پس از برانگیخته شدن به پیام آوری جهان زرتشتر خطاب شد به معنی روشنایی مینوی . بودا نیز همین کار را کرده است . نامش گوتم بوده به معنی گاوین و گاونر بزرگ که پس از برانگیخته شدن به ارشاد مردمان نام بذ را بر میگزیند که به معنی دانا است 

سپتام زرتشتر اوستایی در پارسی امروزی زرتشت اسپنتمان نامیده می شود . او بر خلاف ادیان دیگر که هزاران سال پس از وی آمدند هرگز اداعاهای همچون پسر خدا - نور خدا و . . .نکرد . با اندیشه کردن در سروده های گات ها ما در می یابیم که او انسانی برجسته - دانا - خردمند - یکتا پرست و بی ادعا است . او تنها گمراهان را به راه نیک دعوت می کند و آنان را از راه خطا سرزنش می کند ولی هرگز آنان را به آتش جهنم و سربهای آتشین آخرت و زنجیرهای جهنم و دوزخ دهشتناک وعده نمی دهد . هرگز فرمان جهاد در راه خدا برای کشتار گمراهان را نمی دهد تا هر کجا کافری را دیدید او را بکشید . او تنها آموزه های خردمندانه و فیلسوفانه خود را در روزگاری به مردم منتقل می کند که به دلیل وسعت تاریخی اش زمانش بر همگان پوشیده است 

بستگان زرتشت

از روی گات ها متوجه می شویم که او از خویشاوندانش به نام خاندان اسپنتمان هیچداسب نام می برد . از دختر خردمندش پوروچیستا  به معنی پر بینش نام می برد و در جای دیگر از میدیوماه سپنتمان که گویا پسر عمویش است . در کتاب دساتیر زرتشت را به خاندان مه آبادیان که هزاران سال پیش از کیومرث پیشدادی است نسبت داده است . خود کیومرث به بیش از شش هزار سال پیش تعلق دارد 

یاران نزدیک زرتشت

شاه گشتاسب کیانی بزرگ ترین یاور و گسترش دهنده دینی بهی بوده است که آئین وی ار پذیرفت . زمان پادشاهی کیانیان نیز به بیش از سه هزار سال می رسد . فرشوشتر و جاماسب که از نامداران خاندان هوگو بودند از نزدیک ترین یاران زرتشت بوده اند . گویا پس از درگذشت زرتشت جاماسب رهبر پیروان او میگردد . خاندان فریان نیز که ریشه تورانی داشته اند ( در ترکستان کنونی ) از یاران نزدیک زرتشت بودند . یاران زرتشت در تاریخ به سه گروه نامیده شده اند

گروه نخست خیتو که در معنی خودمانی می باشد . اینان کسانی هستند که لقب آزادگان به آنان داده شده است و تمامی گفتار او را با جان و دل پذیرفته بودند و در گسترش آن کوشش میکردند

گروه دوم ورزن می باشد که به کسانی گفته می شود که در حلقه قرار دارند . آنان اندکی از زرتشت دور بودند و در درک درست واژها و سخنان زرتشت کمی دورتر از گروه دوم بودند . به آنان انجمنیان نیز گفته اند

گروه سوم اریمن نام دارد که امروزه آریامنش نامیده می شود . که در آن روزگار دوستان زرتشت در گسترده فلات بزرگ ایران خطاب می شدند . آنان از دور و از کشورهای دیگر به سخنان او ایمان آورده بودند

بدخواهان زرتشت

زرتشت در برابر پندار بافی و پندار پرستی ایستاد و این کار وی بازار این افراد را تضعیف نمود . بسیاری از بزرگان و شاهان برای خود معبادی برای پرستش ایجاد کرده بودند که ریشه آنها از آئین کهن مهر پرستی نیز می باشد .  آئین میترا یکی دیگر از نخستین آئینهای برتر جهان است که با ورود زرتشت رو به زوال رفت ولی بعدها به اروپا گسترش یافت و هنوز در برخی کلیسا ها اروپا نقاشی مهر در کنار گاو وجود دارد . این پندار پرستان به نام کوی یا کرین نامیده می شدند . کوی از همان کی پارسی است ( مانند کی آرش - کی گشتاسب ) که شاه معنی میداده است . آنان شاهان بودند که در امور دینی نیز رهبری مردم را بر عهده داشتند 

کرپانان پیشوایان مذهبی روزگار زرتشت بودند که مراسمهای پیچیده ای برای خدا ایجاد کرده بودند . از این خاندان سرداری به نام بندو یکی از بزرگ ترین دشمنان زرتشت بوده است که نامش بارها آمده است . زرتشت در سروده هایش برای آنان از درگاه خداوند درخواست رهنمایی میکند . جایی دگیر از خاندان اسیج نام میبرد که خونهای بسیاری را بیگناه ریخته اند 

لهجه و زادگاه زرتشت

دکتر علی اکبر جعفری خاورشناس و محقق دین زرتشتی معتقد است : گاتها به لهجه خوراسانی سروده شده است و هجای گاتها هجای رگ ویدی است . این لهجه در باختر رود سند رایج بوده است . زرتشت از خاندانهایی نام می برد که متعلق به خراسان بزرگ و سرزمینهای سند و پنجاب در شرق ایران است . در تمامی سروده های او از مردمان آریایی نژاد سخنهایی دیده می شود . وی به کشور هفتم اشاره میکند که همان ایرانویچ - ائیرانه ویچه - یا ایران بزرگ ( شامل افغانستان - تاجیکستان - مرو - سمرقند - بخارا و آسیای مرکزی . . . ) بوده است . گفتگوی ها اوستا بیشتر از خراسان بزرگ است . شاه گشتاسب نیز از بلخ بود و بیشتر شواهد حاکی از آن است که زرتشت از شرق ایران بوده است 

اما در این میان گروهی با استناد به متن اوستا که از رغه یاد شده است وی را از آذربایجان می دانند . منجمله ارباب کیخسرو شاهرخ . رغه به احتمالی همان مراغه کنونی در آذربایجان است . در فصل بیستم بندهش زرتشت را از حوالی رود ارس ( شمال آذربایجان ) و مادرش را از رغه یا مراغه معرفی میکند . این دسته پدر زرتشت را پورشاسب می دانند و مادرش را دغدو می خوانند . دغدو واژه ای اوستایی ( دغدوا ) است که به معنی دختر پاک و نجیب است . زرتشت در سن سی سالگی در بالای کوه سبلان در آذربایجان به پیامبری برگزیده شد و سپس شهرها را یکی پس از دیگری برای گسترش دینش طی کرد . زاد روز اشو زرتشت در ششم فروردین ماه می باشد که امروزه بسیاری از ایرانیان آن را احترام و جشن می گیرند . در همان روز به گفته اوستا پدرش پوشاسب به شادی و جاودانگی فرزندش درختی کاشت . این سنت از دیرباز در نزد ایرانیان بوده و امروزه نیز در برخی نقاط ایران پابرجاست . نوع درخت معمولا گردو یا بادام یا سرو یا کاج می باشد احترام به طبیعت برای آنکه با افزودن یک فرزند ممکن است طبیعت نیز آلوده شود پدر و مادر ایرانی همیشه برای حفظ منابع طبیعی درختی را با بدنیا آوردن فرزندشان می کاشتند . فردوسی بزرگ زاده شدن زرتشت را چنان مهم دانسته است که زادروز وی را همچون پدیدار شدن درختی می داند که شاخه و برگ آن را خرد و دانش و اندرز فرا گرفته است . وی را نابود کنند اهریمن و بنیان گذار یکتاپرستی جهان میداند و میگوید پس از وی آتش پرستی از میان می رود و آتش تنها نور اهورامزدا و روشنایی مقدس قدرت او می گردد  

چو یک چند گاهی بر آمد برین         درختی پدید آمد اندر زمین

از ایوان گشتاسپ تا پیش کاخ       درختی گشن بیخ بسیار شاخ

همه برگ او پند و بارش خرد            کسی جز چون او بر خورد کی مرد

خجسته پی و نام او زردهشت       که اهریمن بد کنش را بکشت

به شاه جهان گفت که پیغمبرم      تو را سوی یزدان همی رهبرم

بیاموز آئین و دین بهی      که بی دین همی خوب نه آید شهی

.....

دین بهی چیست ؟

دین که به اشتباه از ریشه تازی خوانده می شود از ریشه پهلوی دن و دینه گرفته شده است . که در معنی می شود وجدان و شرف انسان است در زبان پهلوی . ولی اعراب این واژه را از ما گرفتند و جمع ادیان را ساختند و دیانت را نیز به آن افزودند . در واژه نامه پهلوی استاد بهرام فره وشی دین به معنی گسترده یعنی کیش و خصایص روحی و تشخیص معنوی وجدان و ندای درونی انسانهاست . که یکی از قوای پنجگانه نیروی باطنی انسان می باشد. پس وجدان است که مستقل از عالم جسمانی فنا ناپذیر است و آن را آغاز و پایانی نیست . این نیرو در انسان را خداوند به ودیعه گذاشته تا نیکی و بدی را تشخیص دهیم . اگر انسان به ندای درونی خویش به نیکی عمل کند راه راست را دنبال کرده است و زرتشت بزرگ ترین و جاودانه ترین سخنش این است که راه در جهان یکی است و آنهم راستی است . اگر به ندای منفی گوش فرا دهد به نیرو درونی یا همان دین آسیبی نخواهد رسید ولی در روز آخرت دین به صورت فرشته خوب و دختری زیبا ظاهر میشود وگرنه به سان زنی پتیاره و هرزه نمایان می شود . دین بهی نیز از واژه پهلوی دن ای وه گرفته شده است که بزرگان جهان و مورخین و موبدان بزرگ آن را به دین بهی یا همان دین زرتشتی معنی کرده اند . از این روی دین بهی نامیده می شود که سخنان و آموزه هایش تا ابد برای بشریت قابل اجراست و رمز تمامی بشریت در انسانیت و کردار نیک - گفتار نیک و پندار نیک نهفته است  

واژه حضرت برای زرتشت درست نیست

حضرت واژه ای تازی است که برای پیام آور سرزمینهای بزرگ آریایی پسندیده نیست زیرا اشو خود به معنی مقدس و روحانی است که پیشوند زرتشت اسپنتمان است . واژه اشو زیباترین واژه برای او است که بارها در اوستا بر آن تاکید شده . در اوستا این لقب از جانب اهورامزدا به وی داده شده است و هیچ مقامی بالاتر از وی در جهان نمی باشد 

زمان ظهور اشو زرتشت

زمان ظهور پیامبر آریایی تا کنون بر هیچ کس روشن نیست و هر مورخ و خاورشناسی دیدگاهی برای خود دارد . آنچه بیش از همه مورد تاکید است بین سه هزار و پانصد سال تا پنج هزار و پانصد سال می باشد . تقویم دینی زرتشتیان نیز به هزار و هفتصد و سی و هشت سال پیش از میلاد تهیه شده است  . روز تولد ایشان ششم فرودین است که این روز هزاران سال است که در ایران گرامی داشته می شود .

ويل دورانت تاريخ نگار امريکايي

زمان زرتشت به گفته یونانیان به بیش از پنجهزار سال پیش می رسد . بروسوس بابلی زمان زرتشت را به دو هزار سال پیش از میلاد می داند . اخيرا طبق نظريه اي زمان زرتشت را به هزار تا ششصد قبل از ميلاد نسبت داده اند . اين نظريه زماني به اثبات خواهد رسيد که ويشتاسب که باشد زیرا ویشتاسب کیانی بیش از چهار هزار سال پیش فرمانروایی میکرده است ولی ویشتاسب پدر داریوش بزرگ دوهزار و ششصد سال پیش 

فرهنگ پارسي عميد

نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا هزار و سیصد و هفتاد و پنج قبل از ميلاد تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است

سوئيداس يوناني

که از مورخين يونان است و در سال نهصد و هفتاد ميلادي بسر ميبرده زمان زرتشت که از او به عنوان داناي پارس و ماد نام برده را به پنج هزار سال پيش از جنگ ترويا ميداند

هرمدروس

از شاگردان ارشد افلاطون - زرتشت را به بيش از پنج هزار سال قبل از شروع جنگ "ترويا" ناميده است
ارسطو

ساير مورخين يوناني از وي سنديت گرفته اند . او از شاگردان افلاطون بود و دوست و مربي اسکندر . وی در سال سیصد و هشتاد و چهار پيش از ميلاد تولد يافت و زمان ظهور اشو زرتشت را نه هزار و ششصد سال قبل از مسيح مي داند

شاگردان افلاطون اودوکسوس و ارسطاطالیس در کتاب تاریخ طبیعی

آئین زرتشت بالاترین و برجسته ترین آئین انسانیت و احترام به دیگران است که به بیش از شش هزار سال قبل از افلاطون می رسد . افلاطون در سال چهارصدو بیست و هفت قبل از میلاد متولد شده است و در سال سیصد و چهل و هفت درگذشت . پس ظهور زرتشت برابر می شود با هشت هزار و چهارصد سال پیش

پليني يا پلينيوس بزرگ رومي

وی از مورخين مشهور يونان است زمان زايش زرتشت را قبل از حضرت موسي خوانده است

پروفسور شيلر و مسيو ديمارگان فرانسوي

آنان از باستانشناسان فرانسوي هستند در حفرياتي که از شوش - بابل - نينوا بدست اورده اند و به خط ميخي نوشته شده است زمان زرتشت را به هفت هزار الي هشت هزار سال پيش از ميلاد تخمين زده اند و پادشاهان آنجا را زرتشتي خوانده است

هاشم رضي در کتاب گنجينه اوستا

زمان پيدايش زرتشت طبق گفته هايي به دوره پادشاهي کيانيان بازميگردد

 

در گذشت زرتشت

درگذشت زرتشت بزرگ به تاریخ پنجم دی ماه برابر با روز خور از ماه دی می باشد . تاریخ نگاران نوشته اند زرتشت پس از هفتاد و هفت سال از عمر خویش که بیشتر آن را برای هدایت و دادن خرد و آگاهی به مردمان صرف نموده بود روزی در آتشکده شهر بلخ مشغول عبادت بوده است . گشتاسب شاه کیانی و پسرش اسفندیار که از حامیان بزرگ وی بودند نیز برای رسیدگی به شهرهای دیگر از بلخ خارج می شوند و ارجاسب که دشمن دیرینه زرتشت و ایرانیان بود از این هنگام بهره برد و توربراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار راهی بلخ که جزوی از ایران بود کرد . لشگر تورانی که همان ترکستان امروزی است دروازه های شهر بلخ را با تمام دلاوری ها مردم در هم شکستند و هنگامی که زرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از یارانش مشغول عبادت به درگاه اهورامزدا بودند توسط سپاه بربر ترکهای تورانی کشته می شود 

بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند

دکتر ویت نی

مذهب زرتشتی در یکی از اقوام برترکره ارض متنعم شده است . آنکس که از حیث مراتب فیلسوفانه و روحانی و جسمانی و پاکی صوری و معنوی دعوی اصالت نجابتش محل توجه است مذهبش زرتشتی است

پرفسور دکتر گیگر

به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی - خداشناسی - آزاد منشی - پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیننشان است

نيچه- فیلسوف آلمانی

زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزشهاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيك در پيوند بودن، نيك‌‌رفتار داشتن ونيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچگاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌ خودداري نكرده وپيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت ميشود كه در كمتر سخني ميتوان يافت.

پرفسورهرتسفيلد

پشتكار و كوششهاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آنها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است

پروفسور ميه

فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آنها ، آموزشهاي نيك خواهانه و مردمي زردشت ميباشد
زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد وآنها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند

التهيم

سروده‌هايي به اين ژرفنايي واستادي و با رواني بي‌همانند دراين دوران تنها از كساني برميآيد كه نيك پرورش يافته باشند و از خانوادة‌ نژاده‌اي باشند كه از آموزش و پرورش نيك برخوردار باشند. سرودهاي زرتشت از يك مايه بنيادين بينشمندي و ادبي كم مانند بهره‌ور است كه با دوران هند و اروپايي پيوندي ناگسستني دارند. بي پروا ميتوان گفت كه درونمايه گاتها از يك گفتار جهان برين برخوردار است كه به انديشه اين مرد بزرگ رخنه كرده و درآن جاي گرفته است. زرتشت انديشمندي يكتا و بي‌همتا و درشناسايي و روشن‌نگري بسيار برجسته و والا بود. از اين رو پيشواي بي چون وچراي كساني شد كه با ژرف‌بيني و ژرف نگري به جهان نگريستند و پايه‌گزار بينشمندي شدند

جكسون

بودا و كنفوسيوس و سقراط كه جويندگان نور و فروغ و روشنايي بودند. از پايه‌هايي بلند و سركشيده برخوردار بودند، ولي بايد پذيرفت كه زردشت از همه آنها بالاتر و والاتر وارزشمندتر بود. او بي گمان يكي از آموزگاران بزرگ خاوربه شمار ميآيد

گوته

دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار ميآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام مي‌برد كه هماره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاكدلي سخن نگفته است

وتين آمريكايي

زردشت از همه نگرها ستودني است، بيگمان مسيح پيرو او بوده واز انديشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شكوهمند او: پندار نيك –گفتار نيك- كردار نيك، پايه و بنياد همه دينها ست و هيچ خردمندي نتوانسته است چيزي بر آن بيفزايد

توماس هايد

اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و اورا انديشمندي بزرگ به شمار ميآورد. او مينويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند

هومباخ

درگاتها اين سروده‌ي باشكوه زردشت، يك آفريدگار يافت ميشود كه اهورامزداي نيك خواه و خيرانديش است. آموزش هاي او برترين آموزشهاي نيك و برجسته درراه يك زندگي پاك و آراسته و درست و شايسته است كه بازده‌هاي درخشان آن نيك آشكار ميباشد . اورا ميتوان يك استاد مهر و پاكدلي خواند كه جز درراه راستي و درستي گام ننهاد و از اهورامزدا جز خوشبختي مردمان روي زمين را نخواست

پرفسور جان هینلز

دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسانها و حقوق بشر در جهان خواند

پرفسور هانري ماسه - رنه گروسه

زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد

دکتر هاگ

زرتشتیان مقام زن و مرد را برابر دانسته اند . رسومات دینی زنان و مردان برابر است . مراسم تدفین مردگان برای زن و مرد فرقی ندارد 

خانم فرانسیس پاورکاب

من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی میکرد 

صفحه  1   2    3

پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی

نکوهش سرای سپنج و بازگشت به دیار جاویداز دیدگاه بزرگان ایران زمین

یک چند به کودکی به استاد شدیم - یک چند ز استادی خود شاد شدیم - پایان سخن شنو که ما را چه رسید - چو آب بر آمدیم و چون باد شدیم

جهان یادگارست و ما رفتنی                          به گیتی نماند به جز مردمی

به نام نیکو گر بمیرم رواست                          مرا نام باید که تن مرگ راست

کجا شد فریدون و هوشنگ شاه ؟                        که بودند با گنج و تخت و کلاه

برفتند و ما را سپردند جای                            جهان را چنین است آئین و رای

 ( فردوسی بزرگ )

مرگ در کنار ما آرمیده است  

سخن را با گفته های نوشین روان فردوسی بزرگ آغاز کردیم . در این مقاله دیدگاه بزرگان ایران زمین را پیرامون مرگ و بی اعتباری دنیا و بهره بردن نیک اززندگی بررسی میکنیم . به گفته بزرگان مرگ حقیقتی بی کتمان - جایگهی ابدی و پایان تمامی رنجهاست . مرگ بدون شک در یک قدمی ماست . با کوچترین تصادفی در جاده - آمدن بلاهایی ناگهانی و طبیعی - بسته شدن رگهای مغز - استرس و فشارهای عصبی - پریدن غذایی در مجرای تنفسی و هزاران اتفاق ناگوار دیگر می تواند مانع از تامین امنیت حتی برای یک لحظه دیگر ما شود . با این وجود بسیاری از ما در راهی قدم می گذاریم که گویی برای ابد زندگی خواهیم کرد و در طول حیات باعث ایجاد نفرت در بین اطرافیانمان می شویم . بزرگان ایران بسیار در نکوهش سرای سپنج یا همان دنیای زودگذر کنونی سخنها گفته اند . از نیکی ها - سختی ها و رنجهایش . آنچه که نویسنده این نوشتار را وادار به نبشتن این جستار کرد دوری گزیدن ملت کهن و بزرگ ایران از سه آموزه جاوید نیاکان ایران است . به راستی چه شد که کردار نیک - گفتار نیک و پندار نیک را ما به فراموشی سپرده ایم . یکی از این عوامل بی هویتی و دیگری فراموش کردن مرگ است . بسیاری از نیاکان بزرگ ایران ما در زمانی که بر بالاترین مقام کشوری منطقه خاورمیانه یا بالاترین مقام معنوی آن روزگار قرار داشته اند همواره روی به یزدان پاک می نموده اند و وی را از این مقام و منزلت سپاس می گفتند . همواره درخواست رهنمایی از خداوند را می نمودند و اینکه مباد روزی بر ضعیفان و قشر پایین جامعه ستم کنند . ملتی که بنیان گذار اندیشه سازمان ملل جهان است و صدها سال پیش از پیدایش این بنیاد بزرگانش سروده اند : بنی آدم اعضای یکدیگرند - که در آفرینش ز یک گوهرند - چو عضوی به درد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار . چه شد که امروز تنها در اندیشه جمع آوری مال و برتری پیدا کردن بر دیگر هم میهنانش است ؟ حال این امر به چه قیمتی تمام می شود ؟ چه شد که برخی جوانان این مرز و بوم ظاهر بین و منفعت طلب و سطحی نگر شده اند ؟ چه شد که پسر بر پدر و دختر بر مادر بی حرمتی میکند ؟ چه شد که دخمه ها و زندان ها پر از کسانی است که شاید می توانستند یکی از برترین های جهان باشند ؟ آری تنها نداشتن آگاهی از هویت ملی و فراموش کردن سرانجام کار یعنی مرگ است که به چنین فجایعی دامن می زند . نا گفتنه نماند دولت ها و حاکمان هر مملکتی نیز می توانند در گسترش یا عدم گسترش این فجایع نقش آفرین باشند ولی از آنجایی که جایگاه این موارد در این نوشتار پسنیدیده نیست از ذکر آن خودداری میکنیم . چه خوش گفت فردوسی شیرین سخن که بر هیچکس نماند این روزگار . چنان زندگی کن که گویی زندگی دشمن توست پس دل بر او مبند  . فرهنگ و عرفان ایرانی میتواند جهانی را از انسانیت و خداباوری سیراب کند و همانگونه که تاکنون منشا فرهنگ و تمدن گیتی بوده است تا هزاران سال آینده نیز میتواند نخستین و برجسته ترین مرکز ادبیات , عرفان , تمدن , فرهنگ , تاریخ , موسیقی عرفانی و روح انگیز جهان باشد .  که البته نیازمند یاری و کوشش فرزندان این آب و خاک را می طلبد :

چنین است رسم سرای سپنج                                    نمانی درو جاودانه مرنج

نه دانا گذر یابد از چنگ مرگ                                         نه جنگ آوران زیر خفتان و ترگ

اگر شاه باشی و گر زرتشت                                  نهالی ز خاکست و بالین ز خشت

چنان دان که گیتی ترا دشمن است                              زمین بستر و گور پیراهن است

اگر چرخ گردان کشد زین تو                          سرانجام خشت است بالین تو

دلت را به تیمار چندین مبند                               پس ایمن مشو از سپهر بلند

تو بیجان شوی او بماند دراز                      حدیثی دراز است چندین مناز

ای دوست بیا تا غم فردا مخوریم - وین یک دم عمر را غیمت شماریم - فردا که از این دیر کهن در گذریم - با هفت هزار سالگان سر به سریم

این آموزهها بدون شک راهنمای کسانی خواهد شد که از آزار و اذیت دیگران دوری می گزینند . زیرا دلیلی برای غرور ما انسان ها وجود ندارد . شیر زنانی با ابهت و با زیباترین چهره ها و اندامها رویایی راهی خاک شدند که به راستی خاک از پذیرش آنان شرمگین بوده است . آرتمیس - بزرگ بانوی دریانورد جهان که مسئول ناو دریایی ارتش شاهنشاهی خشایار شاه بود یا چنین تعاریفی که از وی شده است در زیبایی و کردار و منش سرآمد روزگار خود بوده است ولی وی هزاران سال است که در خاک خفته است ولی نامی نیک از خود بر جای گذاشت . بزرگ مردانی راهی گور شدند که روزگاری بر جهان حکم می رانند و با فرمانی سرنوشت روزگار پسین خودشان را تغییر می داده اند . به راستی ما چه هستیم امروز که بخواهیم در برابر آنان غرور و کبر و خودپسندی نشان بدهیم و بر دیگران فخر بفروشیم . به مال خویش که ممکن است با پایمال کردن حقوق دیگران به میلیون ها رسیده است ؟ به زیبایی چهره خویش که داده شده خداوند است ؟ به موقعیت اجتماعی خویش که شاید حاصل تضعیف حقوق بسیاری از ضعیفان و بیچارگان بوده است ؟ به سن جوانی و طراوت اندام که چندی دیگر سازنده اش پس خواهد گرفت ؟ آیا دانش و معلومات ما بایستی مبنای برتری ما بر دیگران و فخر فروختن ما بر آنان باشد ؟ فردوسی بزرگ نمونه ای کامل از الگوی اخلاقی و فرهنگی نه تنها ایران بلکه جهان است . کتاب وی یکی از سه کتاب ادبی جهان شناخته شده است و بسیار مایه تاسف است که ما هیچ آشنایی با وی نداریم و در هیچ کجای زندگی از وی الگو نمی گیریم . آری حاصل چنین می شود که امروز گرفتار مشکلات پیش پای افتاده زندگی هستیم . فردوسی می فرماید : ای مردم بی آزاری را الگوی زندگی خویش قرار دهید و از آنچه دارید خرسند باشید و بر مال دیگران چشم نداشته باشید تا روانی آسوده داشته باشید . دیگران را آزار ندهید و ستم بردیگران مکنید . این است راهی جاودان برای زندگی نیک و آسوده . به همسایگان نیکی کنید . بخصوص بزرگان و فرهیخته گان را ارج گذارید . پاکی و نیکی تنها راهی است که انسان بایستی از آن پیروی کند . این سخنان فردوسی بدون شک بر گرفته شده از همان آموزه های جهانی زرتشت است که می فرماید : راه در جهان یکی است و آنهم راستی است .

بی آزاری و جام می برگزین                           که گوید که نفرین به از آفرین ؟

بخور آنچه داری و اندوه مخور                         که گیتی سپنج است و ما برگذر

میازار کس را از بهر درم                               مکن تا توانی به کس ستم

ز چیز کسان دور کنید دست                              بی آزار باشید و یزدان پرست

مجویید آزار همسایگان                              بویژه بزرگان و پرمایه گان

به پاکی گرائید و نیکی کنید                                 دل و پشت خواهندگان را مشکنید

فردوسی پس از چنین سخنانی می فرماید در جهان تنها دو چیز است که برای ابد باقی می ماند . آری آنهم سخن راست و کردار نیک است . این حاصل آموزه های گذشتگان فردوسی است که وی با مهارت و بهترین شکل ممکن از آن سود می برد و آن را بکار می برد . آری فردوسی این سخنان را بکار برد زیرا امروز پس از هزار و اندی سال نام فردوسی یکی از نورانی ترین و پرفروغ ترین نامهایی است که در ایران و حتی جهان شنیده می شود . آرامگاهش محلی دلنشین و رویایی برای فرهیختگان و اهل علم و دانش است و هیچ کس نتوانسته است چهره ای نادرست از او به نمایش بگذارد . فردوسی نیک می دانست که نه گذر زمان و نه باد و آب و آتش و خاک می تواند نام نیک و انسانیت را از بین ببرد . گذر زمان پس از صدها سال نه تنها نام فردوسی را به فراموشی نسپرد بلکه روز به روز به پیروان او افزود و سخنانش آشکار تر از گذشته هویدا می شود . فردوسی با گوش جان دادن به آموزه های ایرانی خود را فدای کشورش و نام مقدس ایران کرد و عمر با شکوهش را برای آیندگان ایران سپری کرد . فردوسی هیچ لذتی که شایسته او و تفرکات بزرگ اش باشد از گذر عمر خویش نبرد تنها راهی که برگزیده بود برای حفظ نام ایران و زنده کردن دگر باره فرهنگ ایرانی بود که یورش اعراب آن را به نابودی کشانده بودند . به راستی که هیچ لذتی برای وی بالاتر از این راه نبود است . او در قسمتهای پایانی شاهنامه در حالی که مشغول نبشتن این اثر بزرگ جهانی بود پسر بزرگش را که به سن سی و هفت رسیده بود از دست می دهد ولی چه نیکو و چه والا منشانه با سرودن چند بیت در نکوهش دنیا و از دست دادن عزیزش و کسی که در مواقع گرفتاری همواره یاری اش می داده به راهش ادامه می دهد  .

ز گیتی دو چیز است جاوید و بس                        دگر هر چه باشد نماند به کس

سخن نغز و کردار نیک                                      بماند چنان تا جهان است یک

ز خورشید و ز آب و از باد و خاک                              نگردد تبه نام و گفتار پاک

--------

مرا سال بگذشت بر شصت و پنج                                      نه نیکو بود گر بیازم به گنج

مگر بهره گیرم من از پند خویش                               بر اندیشم از مرگ فرزند خویش

مرا بود نوبت برفت آن جوان                                       ز دردش منم چون تنی بی روان

شتابم همی تا مگر یابمش                                     چو یابم به بیغاره بستایمش

که نوبت مرا بود بی کام من                                    گرا رفتی و بردی آرام من

ز بدها تو بودی مرا دستگیر                                 چرا راه جستی ز همراه پیر

مگر همرهان جوان یافتی                                        که از پیش من نیز بشتافتی

جوان را چو شد سال بر سی و هفت                                نه بر آرزو یافت گیتی برفت

 

آری چنین بزرگ مردی با چنین دانش و وسعت آگاهی از خوب و بد جهان در بسیاری از گفته هایش به مرگ می اندیشد . هرگز این حقیقت همیشه جاوید را از یاد نمی برد . همواره در گفته هایش پس از سپاس از یزدان پاک به سرانجام کار خویش نیم نگاهی می اندازد . مرگ را در برخی موارد در این آشفته بازار راه نجات میپندارد  .

دلم سیر شد زین سرای سپنج                             خدایا مرا زود برهان ز رنج

نزادی مرا کاشکی مادرم                           وگر زادی مرگ آمدی بر سرم

که چنین بلاها بباید کشید                           ز گیتی همی زهر باید چشید

ولی هرگز از یاد خدا و راهی که بر گزیده بود نا امید نمی شود . او به حاکمان و بزرگان آینده کشور سفارش میکند که از گذشته عبرت بگیرند . از مرگ که در نزدیک ترین فاصله به آنها قرار دارد پند بگیرند و بر دیگران ظلم نکنند . چرا که با نفرین و لعن مردم بایستی راهی خاک شوند . سعدی بزرگوار نیز می فرماید : چنان زندگی کن که یادت را به نیکی برند . نه اینکه با نفرین و لعنت یادت کنند . رسم و قوانین زشت از خود بجای نگذارید زیرا که آیندگان هزاران نفرین به شما خواهند فرستاد  .

چنان زی که ذکرت به تحسین کنند                              چو مردی نه بر گور نفرین کنند

نباید به رسم بد آیین نهاد                                     که گویند لعنت بر آن کاین نهاد

وگر بر سر آید خداوند زور                                       نه زیرش کند عاقبت خاک گور

آری فردوسی گاهی از شیرینی های زندگی فانی سخن می گوید گاهی از رنجهایش . ولی مرگ تنها و آخرین گام زندگی است که باید طی شود و اندیشیدن به آن موجب دوری از ظلم به دیگران می شود . وی می فرماید اگر به ثروتهای بیکران خویش ببالی هیچ سودی برایت ندارد . اگر به تاج و تخت و مقام کنونی ات بنازی باز هیچ سودی برایت ندارد . اگر به زیبایی و دانش ات بنازی نهایت هیچ برایت ندارد . نیک ترین کاری که شایسته توست گذاشتن نام نیک با منش و فروتنی است تا آیندگان با نامی جاوید از تو سخن بگویند . فردوسی بر این باور است که اگر صد سال عمر کنی و اگر بیست و پنج فرقی نمی کند نهایت بایستی از این سرای فانی و درد و رنج راهی خروارها خاک شوی . پس هرگز نامی زشت از خودت بر جای نگذار . برای کسب مقام و جاه و جلال خون بی گناهان را مریزید و از لحظه های آن بهره ببر . لذت در راه درست و نیک جزوی از آموزه های نیاکان ایران است . آیا ما نوادگان فردوسی بزرگ چنین میکنیم ؟ با نیم نگاهی به جامعه کنونی و دادسرا ها اوج تباهی فرهنگی یک کشور با عظمت را حس میکنیم . البته جهان نیز با این نا مردمی ها دست و پنجه نرم میکند . میلیون ها انسان درگیر نا عدالتی هستند . کشوری که خود را مهد دموکراسی می داند از آن سوی جهان به این سوی جهان لشگر می کشد ! دیگری از آن سوی جهان میلیون ها دلار هزینه میکند تا به خاکهای خود در این نقطه جهان اضافه کند . ولی افسوس که هیچ کدام از اینها از تاریخ و گذشته عبرت نگرفته اند و بدون شک این راه برای ابد ادامه خواهد داشت و انسانها و دولت ها با جاه طلبی ها خود بسیاری را نیز گرفتار و نابود می کنند . ولی این امر شایسه ما ملت فرهنگ پرور و سترگ ایران نیست  .

چنین است رسم سرای سپنج                                   گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج

سرانجام نیک و بدش بگذرد                                شکارست مرگش همی بشکرد

نمانی همی در سرای سپنج                                         چه یازی به تخت و چه نازی به گنج

اگر صد بمانی و گر بیست و پنج                                           بیایدت رفتن ز جای سپنج

مریزید خون از پی تاج و گنج                                    که بر کس نماند سرای سپنج

جهان را نمایش چو کردار نیست                                      نهانش جز از رنج و تیمار نیست

اگر تاج داری اگر گرم و رنج                                       همان بگذری زین سرای سپنج

این فرهنگ کهن تنها به فردوسی ختم نمی شود . دهها نفر پیش و پس از وی نیز چنین گفته اند . صائب تبریزی استاد عرفان جهان و استاد مولانای بلخی پدر عرفان تاریخ نیز به درجه ای از معرفت و خداباوری و اوج عرفان ایرانی رسیده است که نه تنها از مرگ هراسی ندارد بلکه آیندگاه را سفارش به آسوده پنداشتن مرگ و رفتن به دیار باقی سفارش میکند . از دید صائب تبریزی مال اندوزان و ثروتمندان در طول زندگی از اینکه روزی روح از بدنشان جدا خواهد شد در هراس هستند :

مرگ را بر خود گوارا کن در ایام حیات                 در بهاران بگذران فصل خزان خویش را

بر فقیران مرگ آسان تر بود از اغنیا                      راحت افزون است در کندن قبای تنگ را

  صائب روزگار سخت و مردمان چند چهره را به مثال وسیله ای برای آسان نمودن مرگ بر انسان می داند . به باور وی رنجهای گیتی ناخدا گاه انسان را به اندیشه پایان زندگی سوق می دهد و نه تنها هیچ هراسی از این حقیقت غیر قابل انکار به خود راه نمی دهد بلکه آن را شیرین و گوار میپندارد و روز آسایش و آزادی روح و روان می داند :

گوارا کرد مرگ تلخ را دنیای پر وحشت           ره خوابیده دارد در سفر آرام منزل را

اندیشه مرگ از دیدگاه وی وسیله ای برای حرام کردن زندگی بر خود نیست بلکه وسیله ای برای نیک و انسان وار زیستن است . زندگی بدون دوستان نیک سرشت و لذتهای درست زندگی از دید وی کاملا مردود است . انسان برای رشد کمال - خرد - انسانیت و پیشرفت زاده شده است و برای رسیدن به آن نباید از هیچ کوششی دریغ کند ولی نباید در این مسیر مرگ و پایان راه را از خاطر ببرد و مایه رنجش دیگران گردد :

حیات جاودان بی دوستان مرگی است پابرجا            به تنهایی مخور چون خضر آب زندگانی را

بساط آفرینش را دل آگاه چون باشد ؟               که خواب مرگ بیداری است خواب زندگانی

با این توضیحات صائب تبریزی را میتوان برجسته ترین عارف گیتی نامید کسی که در مقام استادی پدر عرفان جهان امروز یعنی مولانا قرار دارد و اگر آشنایی مولانا با صائب و کسب معرفت و دانش در نزد صائب نبود شاید هرگز مولانایی با چنین نام و و سعت جهانی هرگز رشد و نمو پیدا نمی کرد و مایه مباهات ایرانیان نمی شد . نوشته زیر ما را با شخصی بزرگ و عارف آشنا میکند که به درجه ای از خداباوری و پله های ترقی یزدان شناسی رسیده است که در نزدش یاقوت و سنگ یکی است و زندگی هزار و یک چهره را با سنگ خوارا برابر می داند :

برق جلال عین جمال است پیش ما                  داغ پلنگ چشم غزال است پیش ما

ما چشم از چکیده دل آب داده ایم                         یاقوت و لعل سنگ و سفال است پیش ما

ما را نظر به عالم دیگر گشوده اند                         مرگ و حیات خوب و خیال است پیش ما   

در پرده غبار خط ( آن ) لعل آبدار                         صد پرده به ز آب زلال است پیش ما

در جستجو چو موج سراییم بی قرار                        آسودگی خیال محال است پیش ما

روشن شده است از می روشن سواد ما                   جام جهان نمای سفال است پیش ما

بر اوج اعتبار فلک هر که را رساند                          چون آفتاب وقت زوال است پیش ما

از سرنوشت صفحه ننوشته آگهیم                            رخسار ساده پر خط و خال است پیش ما

از حرف سخت خلق نداریم شکوه ای                         صائب شکستگی پر و بال است پیش ما

باباطاهر عریان پدر نکوهش از سرای سپنج و دیار فانی پیامی نیکو برای حاکمان ظالم و مردمان مغرور و خود پسند دارد .

اگر شیری اگر ببری اگر کور                                  سرانجامت بود جایت در ته گور

تنت در خاک باشد سفره گستر                                         بگردش موش و مار و عقرب و مور

دلا اصلا نترسی از ره دور                                   دلا اصلا نترسی از ته گور

دلا اصلا نمی ترسی که روزی                                     شوی بنگاه مار و لانه مور

به گورستان گذر کردم کم و بیش                                         بدیدم حال دولتمند و درویش

نه دولتمندی بی کفن در خاک رفت                                      نه دولتمندی برد از یک کفن بیش

سعدی بزرگوار نیز پیرامون مرگ چنین می فرماید :

بده ساقی آن می که عکسش ز جام                                               به کیخسرو و جم فرستد پیام

چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج                                              که یک جو نمی ارزد سرای سپنج

بیا ساقی آن آتش تابناک                                              که زردشت می جویدش زیر خاک

به من ده که در کیش رندان مست                                         چه آتش پرست و چه دنیا پرست  

بیا ساقی آن بکر مستور مست                                          که اندر خرابات دارد نشست

به من ده که بدنام خواهم شد                                          خراب می و جام خواهم شد

آری به گفته سعدی جمشید شاه در حداقل چهار هزار سال پیش چنین گفته است که جهان نمی ارزد به یک جو . اندیشه های عارفان و فیلسوفان بزرگ ایران همگی بر این امر تاکید کرده اند . ولی به راستی برخی از ما انسانها تا چه اندازه گستاخ هستیم که تا آخرین دم که از زندگی باز با دیگران با خشم و غضب و توهین رفتار می گوییم . با سخنان خواسته یا ناخواسته عزیزان مان را می رنجانیم . به همسایه و دوست و بستگان نیکی نمی کنیم و دوری و نفرت را در دل آنان با جای راستی و درستی میکاریم . فریب و دروغ و دغلکاری شیوه زیرکان و عاقلان می شود . زنان و دختران ما متاسفانه بسیار سطحی نگر و مادی پرست شده اند و در نتیجه نسل های آینده نیز از مادران شان آموزش یافته و فاجعه ای فرهنگی را رقم می زنیم . سعدی می فرماید ای حاکم و ای کسی که امروز بر دیگران حکم می رانی حال که نوبت تو شده است و قدرتی داری که به زیر دستان دستور می دهی و کشوری را اداره میکنی از این فرصت به درستی استفاده کن . زیرا دو خصلت نگهبان کشور و دین است . که این خصلتها را تو بایستی اجرا کنی : نخست برکنار کردن و مجازات دادن به کسانی که بر دیگران زور و ظلم و ستم میکنند و دیگری با مهر و نیکی با ضعیفان و بیچاره گان رفتار کردن و در جایی دیگر از طرف جمشید شاه کهن ایرانی که بنیان گذار نوروز است می گوید : عالمی را ما گرفتیم با مردانگی و زور و قدرت ولی نبریدم هیچ کدام از آنها را با خود خاک . آری پس چه دلیلی را می توان یافت برای تحقیر دوستان و بستگان ؟ گردآوردن مالهای بسیار ؟ طلم و ستم کردن بر دیگران ؟ خوار شمردن زیر دستان ؟ فخر فروختن بر دیگران ؟ احترام نگذاشتن به بزرگان و فرهیخته گان ؟

به نوبت اند ملوک اندرین سپنج سرای                                  کنون که نوبت توست ای ملک به عدل گرای

دو خصلت اند نگهبان ملک و یاور دین                                  به گوش جان تو پندارم این دو گفت خدای

یکی که گردن زور آوران را به قهر بزن                             دوم که از در بیچارگان به لطف درآی

-------------------

شنیدم که جمشید فرخ سرشت                                   به سرچشمه ای بر به سنگی نبشت

بر این چشمه چون ما بسی دم زدند                                برفتند چون چشم بر هم زدند

گرفتیم عالم به مردی و زور                              ولیکن نبردیم با خود به گور

 

رودکی سمرقندی با تاکید بر دنیای سپنج چنین می گوید :

به سرای سپنج مهمان را                                    دل نهادن همیشگی نه رواست

زیر خاک اندرونت باید خفت                                   گر چه اکنون ات خواب بر دنیاست

با کسان بودن ات چه سود کند ؟                                   که به گور اندرون شدن تنهاست

یار تو زیر خاک مور و مگس                          چشم بگشا ببین کنون پیداست

ساقی تو بده باده و مطرب تو بزن رود                            تا می خورم امروز که وقت طرب ماست

 

نظامی گنجوی شاعر بزرگ ایرانی نیز پندی در این جهت برای ما بر جای گذاشته است :

هر که آید درین سپنج سرای                                   بایدش باز رفتن از سرپای

در وی آهسته رو که تیز هشست                              دیر گیر است لیک زود کشست

فردوسی از طرف بوذرجمهر فیلسوف می فرماید : در این روزگار فانی کسانی که پر دانش تر و آگاه ترند عذاب و درد بیشتری را تحمل میکنند . این سخن نیز در بسیاری از زندگی بزرگان ایران دیده شده است . خیام فیلسوف با شکایت از ناآگاهی مردم عصر خود و عذابی که تحمل می کرده لب به سخن می گشاید و به آنان می گوید ما می رویم و خاک ما را آیندگان کوزه ها کنند . این لحظه عمر را بهره ببرید و نام نیک و دانش گردآوری کنید .

بوذرجمهر

یکی گفت که اندر سرای سپنج                                    نباشد خردمند بی درد و رنج

خیام

قومی متفکرند اندر ره دین                                                 قومی بگمان فتاده در راه یقین

میترسم از آنکه بانگ بر آید                                                      که ای بیخبران راه نه آن است و نه این

می خور که فلک بهر هلاک من و تو                                        قصدی دارد بر جان پاک من و تو

در سبزه نشین و می روشن میخور                                           که این سبزه بسی دمد ز خاک من و تو

از تن چو برفت جان پاک من و تو                                        خشتی دو نهند بر مغاک من و تو  

و آنگاه برای خشت گور دگران                                         در کالبدی کشند خاک من و تو

بر خیز ز خواب تا شرابی بخوریم                                              زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخ ستیزه جوی ناگه                                            روزی چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

پیری دیدم به خانه خماری                                                    گفتم نکنی ز ز رفتگان اخباری

گفتار می خور که همچو ما بسیاری                                      رفتند و خبر باز نیامد باری

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا                                      چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه خاک                                             نقاش ازل از بهر چه آراست مرا

سعدی

نشنیدی حدیث خواجه بلخ                                    مرگ خوش تر که زندگانی تلخ

موی گردد پس از سیاهی بور                               نیست بعد از سپیدی الا گور

عاقبت پیک جانستان برسد                                ما گرفتار و الامان برسد

سنایی غزنوی

ایا سرگشته دنیا مشو غره به مهر او                                              که بس سرکش که اندر گور خشتی زیر سر دارد

طمع در سیم و زر چندین مکن گردین و دل خواهی                                       که دین و دل تبه کرد آن که دل در سیم و زر دارد

از آمدنم نبود گردون را سود - از رفتن من جاه و جلالش نیفزود - از هیچکس دو گوشم نشنید - کین آمدن و رفتنم بهر چه بود

فرجام سخن

در چنین روزگار بی اعتباری که خداوند ما را در آن قرار داده است و همه فیلسوفان و بزرگان در دلایل پیدایش آن مبهوت مانده اند آیا نیک نیست که از تک تک لحظه های زندگی به نیک ترین روش ممکن بهره ببریم و نامی پسندیده از خویش بر جای گذاریم . اکنون تو فرزند ایران که آینده چنین کشور بزرگ و کهنی در دست توست به نیاکان بیاندیش . به بزرگان و رفته گان . به آنان که عمر خویش را فدای نام و جاودانگی و بزرگی ایران کردند . اکنون تو میراث دار چنین کشوری هستی و بایستنی است راه آنان را ادامه دهی . کافی است هر بار که به اندیشه نادرستی دست زدی و خواستی دیگران را از گفتار و کردارت ناخشنود کنی به مرگ و پایان راه نیم نگاهی بیاندازی . راهی که بدون شک مقصد نهایی همه ماست . بدون شک روزی ایران در جهان برترین خواهد شد همچون گذشته که هر کدام ما یک حرکت مفید برای کشورمان بکنیم . این میتواند در تمامی موارد صورت گیرد . دختری می تواند در راه هنر گام بردارد . پسری می تواند در رشته دانش و علم قدم بر دارد . مردان و زنانی می توانند در مراحل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و هنری فقط یک گام مثبت برای کشورشان بردارند . آن روز ایران سرآمد همه کشورها خواهد شد . همان گونه که پیش تر از این پیرامون فرهنگ و هنر و تاریخ بوده ایم . در پایان سخن چند نکته را که پس از چند سال تحقیق و مطالعه بزرگان ایران جستم و امروز مفید میدانم یادآوری میکنم . با اینکه من کوچکتر از آنم که بخواهم کسی را پند و اندرز بدهم ولی انسان از هر سخن می تواند در جهت مثبت پند بگیرد  .

هرگز و تحت هیچ شرایطی از راه راست دوری مکن . ممکن است در برخی موارد زیانی متوجه ات شود ولی راه راست و درست راهی است که سر منزلی ابدی و بدون دغدغه خواهد داشت .

کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک را از خانواده خود آغاز کن تا جامعه ای اصلاح شود  .

در رانندگی به دیگر شهروندان احترام بگذار و راه را به آنان بده .

در هنگام خرید - عبور از مکانی - سوار شدن برخودرویی الویت را به بزرگان و ریش سپیدان بده .

با بزرگان و فرهیختگان با تندی - بی احترامی و لوده گی سخن نگو  .

. گوشه ای از زندگی ات را برای خواندن و مطالعه اختصاص بده

از تاریخ و آنچه بر گذشتگان شده است عبرت بگیر تا دوباره اشتباهات پیشین تکرار نشود .

به مال و ناموس دیگران چشم داشتی نداشته باش .

در هر شغل و هر مقام و هر مکانی که هستی کوشش کن که فقط یک عمل مثبت برای کشورت انجام بدهی .

نیکی و یاری رساندن به مردم در هنگام نیاز آنان ممکن است در ظاهر به ضرر شما تمام شود ولی راهی است که بدون شک نتیجه آن را خواهید گرفت به قول حافظ گرامی : هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت . تجربه بزرگان ثابت کرده است که طبیعت خود نتیجه مهر و نیکی شما را نه در وعده ای برای دنیای دیگر ( آخرت ) بلکه در همین سرای فانی خواهد داد .

پیش از گفتن سخن یا شخصی آن اندیشه را قبل از بیان تجزیه و تحلیل کن . در برخی موارد خود را جای شنونده بگذار و اگر برای خود نپسندی برای آنان هم نپسند.

دیگران را با سخنان غیر واقعی برای بزرگ نمایی خود فریب نده . دیگران را برای رسیدن به اهداف خود امیدوار به آینده بهتر مکن.

دروغ و گفتار نادرست سرمنشا بسیاری از خطاها و وقایع ناگوار است . در هر شرایطی از آن پرهیز کنید حتی از مصلحت آمیز آن .

آنچه که آموختید و مفید بود به دیگران هم بیاموزید تا یک نفر را از گمراهی در بیاورید . بدین گونه به آموزه زرتشت که گیتی را با چنین تفکری نیک خواهی کرد جامه عمل پوشانده ای  .

نگهداری از طبیعت آئین پاک نیاکان ماست و بیش از 3700 سال است که زرتشت ما را به نگهداری و احترام به طبیعت سفارش کرده است . پس از آلوده کردن محیط جامعه - جنگلها - پارکها و . . . جدا پرهیز نماییم و این امر را به فرزندان خویش آموزش دهیم .

فرزندان را از کودکی به مهارت های فرهنگی - ورزشی و آموختن دانش واداریم . نسل آینده ایران بدون شک نسل کوروش بزرگ خواهد بود و ایران ما سرآمد گیتی میگردد . شاهنامه - دیوان حافظ - سعدی و . . . بایستی از کودکی برای نوجوانان ایرانی تشریح گردد . ورزشهای تخصصی - آموزش دانس و فرهنگ بایستی سرلوحه همه پدران و مادران ایرانی گردد . بدن سالم پیش فرضی است برای داشتن عقل سالم و عقل سالم پیش فرضی است برای داشتن جامعه ای سالم - دانش پژوه و متمدن .

 

گردآوری و پژوهش از ارشام پارسی

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در جمعه 1386/01/31  |
 خیام نیشابوریوحماسهی عاشقانه ی خسرو و شیرین

حکیم فرزانه عمر خیام نیشابوری - فیلسوف - منجم - ریاضی دان - عالم فرهیخته - دانشمند ایرانی

دمي با حکیم فرزانه , عمر خیام نیشابوری , فيلسوف بزرگ بشریت

      هر روز که آفتاب بر می آید                       یک روز ز عمر ما بسر می آید

هر صبح که نقد عمر ما میدزدد                   دزدیست که با مشعل در می آید

لينک به رباعيات خیام

روزگار دهشتناک خیام فیلسوف

خیام بدون تردید یکی از دانشمندان زمان خود بود که جهان تا امروز از بزرگی او سخنهای بسیاری گفته است . وی همدوره نظام الملک و حسن صباح بود . او در ریاضیات نجوم و فلسفه از همه روزگار خود بالاتر بود . همروزگاران او وی را امام - حجه الحق - فیلسوف عالم - سید الحکما المشرق و المغرب - دستور و . . . نامیده بودند . او زمانی لب بر سخن گشود که بزرگان اسلامی جرات سخن گفتن نداشتند و افراد برجسته اسلامی مانند : شهاب الدین سهروردی و عین القضاه همدانی برای ابراز عقیده خود که تنها کمی با عقاید مسلمانان مقدس نما متفاوت بوده است تکه تکه میشوند و یا به آتش کشیده میشدند . حتی امام محمد غزالی نیز همزمان با خیام بود که او نیز از متعصبین اسلامی به حساب می آید و کتابهای مفیدی در ستایش قوانین اسلامی نگاشته است . با اینحال چندین بار کتابهای امام محمد غزالی در بلاد غرب بدلیل کفر به اسلام به آتش کشیده میشود و وی را کافر مینامند . امام غزالی بر این باور بود که اگر شخصی یهودی بوده است تنها به این دلیل است که در خانواده ای یهودی به دنیا آمده است و اگر کسی مسلمان است به همین دلیل است . پس دین او ارزشی ندارد . پس زمانی دین او ارزش پیدا میکند که او عقاید خانواده و آموزش های آنان را بدور اندازد و خود شخصا برای انتخاب دین نیک تلاش کند . برای بیان این سخنان منطقی او را کافر نامیدند . یک قرن پیش از خیام منصور حلاج که مسلمان بود به دار آویخته شد و بدنش تکه تکه گردید . قبل از وی بابک خرمدین سردار بزرگ ایرانی توسط مسلمانان و خلیفه عباسی تکه تکه شد و بعد از وی مازیار که از خاندان اصیل ایرانی بود تکه تکه گردید و دهها نمونه دیگر . با این تفاصیل از فضای وحشت و غارت گری و تقدس ویرانگر و عقب افتاده گی های فکری اعراب در ایران فیلسوف ایرانی که خود را عاری از هرگونه عرب گرایی و دین نمایی میداند زبانزد روزگار خود میشود و این تنها به آن دلیل است که متانت و زندگی ساده و بدون هرزگی و مملو از علم و دانش را برای خود بر می گزیند . او بگفته تاریخ نگاران عصبی گوشه گیر و آرام بوده است . میتوان دلیل این اخلاق او را در این سخن برنارد شاو دید .

از برناردشاو پرسیدند چرا از جمع دوری میکنی و خلوت و سکوت را برگزیده ای ؟ وی پاسخ داد از معاشرت با مردمان نافهم رنج میربم

خیام نیز چنین بوده است و از مردمانی که زندگی را تنها در عقاید مذهبی میدیده اند به تنگ آمده بود و دوری از اجتماع را گزیده بود . در نهایت وی در سال 517 هجری قمری بعد از گذشت حدود هفتاد و اندی سال از عمر پربرکتش بدرود حیات گفت .

  آرامگاه حکیم عمر خیام نیشابوری - این بنا به فرمان رضا شاه بزرگ ساخته شد و فرهیختگان و بزرگان ایران در ساخت آن همکاری گسترده ای نمودند

خیام و تجزیه و تحلیل آیات قرآنی

او نه تنها در هیچ کجای آثار خود از دینگرایی بودن خود سخنی نگفته بلکه چندین بار قوانین آنرا نکوهش کرده و کتاب نوروز نامه او موید این است که وی علاقه بسیاری به دین بهی زرتشت که یادگار ایران باستان بوده است داشته و به همین دلیل نوروز نامه خیام اثری جاودانه از او ست که از گذشته باشکوه ایران سخن میگوید . از جشنهای کهن ایرانی . از آداب و رسوم دربار شاهنشاهی ایران و رسوم زرتشت گرامی . با این حال او به گفته علی ابن زید بیهقی حتی در بررسی آیات قرانی چیره گی خواصی داشت به طوری که روزی در مجلس عبدالرزاق فردی سوالی درباره یکی از آیات قرآنی نمود و تنها خیام ساعتها آن را موشکافی و بررسی نمود که سپس همگان از بزرگی فکر او تحسینهای بسیاری داشتند به طوری که گفتند : خداوند امثال شما دانشمندان را زیاد کند و جهان را از وجود امامی مانند خیام خالی ندارد . با اینکه حوزه علمی خیام ریاضیات و فلسفه است ولی او در موضوعات مختلف حتی اسلامی اطلاعات وسیعی داشت و گسترده ای داشته است .

 

خیام از دید بزرگان ایرانی و جهان

ارنست رنان : خیام نمونه برجسته آزاد اندیشی آریاییها بوده است . او پیوسته میکوشید تا گردن خود را از دست قوانین خشک و انعطاف ناپذیر اعراب رها کند .

عمادالدین کاتب قزوینی در کتاب خریده القصر که مربوط به شعارای اسلامی است و 55 سال بعد از مرگ خیام نوشته شده است ( 570 هجری ) می گوید : عمر خیام در عصر خود بی مانند بود و در علم نجوم و حکمت ضرب المثل زمان .

ابوالحسن بیهقی : خیام مسلط بر تمام اجزای حکمت و ریاضیات و معقولات بود .

زمخشری دانشمند معروف : خیام را حکیم جهان و فیلسوف گیتی نامیده است .

قفطی در تاریخ الحکما در قرن ششم میگوید : امام خراسان ( خیام ) و علامه دوران بر دانش یونان مسلط بود و باید در سیاست مدنی از او پیروی کرد . او خداشناسی را در اجتناب از شهوات جسمی میدانست . که این امر مستلزم تزکیه نفس است .

عروضی سمرقندی در زمستان 508 سلطان کس بفرستاد تا خیام را بیاورند تا درباره رفتن شکار سلطان نظر بدهد و هوا را بررسی نماید . در جای دیگر خلیفه بغداد برای جنگ با دشمنان از حاکم سلجوقی کمک میخواهد و او منجمان را احضار میکند که نظر دهند ولی نظر آنان منفی بود و حاکم خشمگین شد . منجمان گفتند اگر باور ندارید از امام خیام نظر بخواهید نظر ما نظر اوست .

اتمام التتمه : فیلسوف حجه الحق عمر بن ابراهیمی خیام از تمام حکمای خراسان بالاتر و پرمایه تر و در ریاضیات بر همگان فزونی داشت . روزی درباره معذوتین ( آیات قرانی ) از خیام سوال شد و او ساعتها درباره اش بحث نمود به طوری که همگان شگفت زده شدند .

محقق روسی یوگنی برتلس در مقدمه کتابش درباره خیام میگوید : برهمگان واضح است که خیام ریاضی دان و فیلسوف ایرانی در روزگار خود با چه دشواریهایی روبرو بوده است . حتی مورخین شریعت اسلامی تفکرات او را مارهای زهر آگین و گزنده شریعت اسلام میدانستند . به نظر میرسد خیام در جلسات علمی اش سروده هایی جنجالی میگفته است که آنها از ترس حاکم شرع دهان به دهان آنرا چرخانده اند و امروز به ما رسیده است .

معتبرترین اسنادی که درباره خیام نوشته اند عبارت است از : مرصاد العباد - تاریخ جهانگشایی جوینی - تاریخ گزیده - نزه المجالس - مونس الاحرار و . . .

 

خیام و دین

فیلسوف ایرانی را میتوان فراتر از دین و قواعد اسلامی روزگار خود دانست . او به درجه ای از انسانیت - کمال , علم , عرفان و خداباوری رسیده بود که احکام روزمره اسلامی در نزدش کودکانه محسوب می شده است و دهها بار دست به شکوه و شکایت از آنان زده بود . جدا از اینکه دکانداران دین همیشه برای رسیدن به منافع شخصی و عقاید پوسیده خود عرصه را بر مردم تنگ مینمودند  . هدف از دین کمال انسانیت و خرد و دانش است و خیام به آن درجه از عرفان و بزرگی رسیده بود که نیازی به آنان نداشت . او بدون تردید ایرانی اصیل و بدور از هرگونه خرافات مذهبی و دینی بود . وی با بجای گذاشتن کتاب نوروزنامه ثابت نمود که به دین زرتشت علاقه وافری دارد و احترانی خاصی برای پیامبر ایران باستان قائل است و جشنهای ایرانی ( فروردینگان - خردادگان - مهرگان - سده - نوروز و . . . ) برایش اهمیت خاصی داشته است و در جهت ماندگاری فرهنگ ایرانی تلاش نموده است . این عقیده خیام بدون شک از اساتید خود یعنی محمد ابن زکریای رازی و ابن سینا گرفته شده بود . زکریای رازی در قرن سوم با صراحت کامل اعلام کرد : "عقل بزرگترین موهبت خداوند است و به مدد آن میتوان در این دنیا و آن دنیا سعادتمند شد و به یاری خرد و دانش و تفکر از وجود انبیا مستغنی و بی نیاز هستیم" .خیام نیز بارها از عقاید اسلامگرایان و باورهایشان گله مند است و میگوید :

 

می میخورم و مخالفان از چپ و راست                    گویند مخور باده که دین را اعداست

چون دانستم می عدو دین است                   والله بخورم خون عدو را که رواست

 

 ای صاحب فتوی ز تو پر کارتریم                    با اینهمه مستی ز تو هشیارتریم

تو خون کسان خوری و ما خون رزان                     انصاف بده کدام خونخوار تریم

 

خیام که کوزه در سبو کرد آخر                 کار همه عاشقان نکو کرد آخر

افسار نماز و پوزه بند روزه                   از گردن این خران فرو کرد آخر

 

گویند مخور "می" که به شعبان نه رواست                        نه نیز رجب که آن مه خاص خداست

شعبان و رجب مه خدایست و رسول                             "می" در رمضان خوریم که آن خواصه ماست

 

تو غره بدانی که می نخوری                       صد کار کنی که می غلام است آنرا

 

تا توانی خدمت رندان کن              بنیاد نماز و روزه ویران کن

بشنو سخن راست ز خیام عمر                   می خور و ره زن و احسان کن

 

تا چند زنم بروی دریاها خشت                  بیزا شدم ز بت پرستان کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود ؟                  که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت ؟

 

از من بر مصطفی رسانید سلام                 و آنگاه بگویید باعزاز تمام

که ای سید هاشمی چرا دوغ ترش                 در شرع حلال است و می ناب حرام

( این رباعی اعتبارش صددرصد مشخص نیست )

 

ما با می و معشوق و شما دیر و کنشت                 ما اهل جحیمیم ( جهنم ) و شما اهل بهشت

تقصیر من از روز ازل چیست ؟ بگو                    نقاش چنین بلوح تقدیر نوشت

 

رباعیات خیام در جهان

گفتار فلسفی این بزرگ مرد ایرانی در جهان امروز به تمام زبانهای دنیا ترجمه شده است و  در بسیاری از دانشگاه معتبر جهان کتب وی تدریس می شود . به راستی جهان به این پیر خرد ایرانی میبالد .

پرفسور آرتور کریستن سن از میان 1213 رباعی موجود در کتابخانه های جهانی بریتانیا - ملی پاریس - برلن - لنین گراد اکسفرد و کلکته و نسخه های خطی مونس الاحرار که ننسوب به خیام فیلسوف است تنها 121 رباعی را متعلق به خیام میداند .

مرحوم صادق هدایت نیز در سال 1313 دست به تحقیقات وسیعی درباره خیام زد . وی رباعیات اصلی را با مدارک جمع آوری نمود و چاپ کرد .

مرحوم فروغی نیز در سال 1320 کارهای بسیار مفید برای انتخاب رباعیات حقیقی خیام انجام داد و به چاپ رساند .

تا سال 1960 نیز بیش از 3000 کتاب و رساله درباره خیام نوشته شده است .

آقای مینویی مقالات به چاپ رسیده شده درباره خیام را تا سال 1929 بیش از 1500 مقاله میداند که فقط در آمریکا شمالی و اروپا چاپ شده است . که امروزه هزاران برابر این آمار است .

منظومه فیتز جرالد ( 1875 ) که توسط این فرد انگلیسی جمع آوری شد را میتوان نخستین اثر جهانی از خیام دانست که تبلیغ وسیعی در جهان توسط منظومه او انجام شد .

استاد سعید نفیسی پس از تحقیقات وسیعی درباره خیام گفت رباعیات خیام تا سال 1925

سي و دو بار انگليسي 

شانزده بار فرانسوي 

يازده بار اردو 

دوازده بار آلماني 

چهار بار روسي 

چهار بار ترکي 

پنج بار ايتاليايي

هشت بار عربي 

چند بار به ارمني و سوئدي و دانمارکي ترجمه شد و تا امرزو ثابت شده است که رباعياتش به تمام زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده است

تندیس این بزرگ مرد ایرانی اسطوره مشرق زمین در دانشگاه فلورنس ایتالیا نصب گرده است و حسین فخیمی مسئول ساخت این تندیس شده بود . هر ساله یاد و گرامیداشت او در نیشابور برقرار میگردد . یادش گرامی . روحش شاد .

سنگ آرامگاه حیکم فرزانه عمر خیام نیشابوری

سنگ آرامگه عمر خیام در نیشابور خراسان - کل مقبره باشکوه این بزرگ مرد تاریخ به فرمان رضا شاه ساخته شد و آرامگاه بزرگان دیگری همچون عطار عارف نامدار و کمال الملک نیز در کنار آرامگاه خیام می باشد

پروژه ساخت بزرگ ترین مرکز ستاره شناسی خاورمیانه در کنار آرامگاه خیام فیلسوف

در عکس شبیه سازی شده بالا پروژه افلاک نما خیام دیده می شود . به همت مردم و دولت بزرگ ترین پایگاه ستاره شناسی خاورمیانه در کنار آرامگاه خیام فیلسوف در حال ساخت است . بیشتر هزینه این طرح بزرگ را یک ایرانی نیکوکار بر عهده گرفته است . این حرکت بزرگ به پاس گرامی داشت حکیم فرزانه در حال انجام است تا یادش برای ابد گرامی داشته شود .  که تا کنون حدود نیمی از این پروژه اجرا شده است . در عکس زیر مرحله ساخت آن در سال 86 دیده می شود .

پروژه ساخت ستاره شناسی خاورمیانه در نیشابور . افلاک نما

 گردآوري و پژوهش : ارشام پارسي

حکیم فرزانه عمر خیام نیشابوری - فیلسوف - منجم - ریاضی دان - عالم فرهیخته - دانشمند ایرانی

دمي با حکیم فرزانه , عمر خیام نیشابوری , فيلسوف بزرگ بشریت

      هر روز که آفتاب بر می آید                       یک روز ز عمر ما بسر می آید

هر صبح که نقد عمر ما میدزدد                   دزدیست که با مشعل در می آید

لينک به رباعيات خیام

روزگار دهشتناک خیام فیلسوف

خیام بدون تردید یکی از دانشمندان زمان خود بود که جهان تا امروز از بزرگی او سخنهای بسیاری گفته است . وی همدوره نظام الملک و حسن صباح بود . او در ریاضیات نجوم و فلسفه از همه روزگار خود بالاتر بود . همروزگاران او وی را امام - حجه الحق - فیلسوف عالم - سید الحکما المشرق و المغرب - دستور و . . . نامیده بودند . او زمانی لب بر سخن گشود که بزرگان اسلامی جرات سخن گفتن نداشتند و افراد برجسته اسلامی مانند : شهاب الدین سهروردی و عین القضاه همدانی برای ابراز عقیده خود که تنها کمی با عقاید مسلمانان مقدس نما متفاوت بوده است تکه تکه میشوند و یا به آتش کشیده میشدند . حتی امام محمد غزالی نیز همزمان با خیام بود که او نیز از متعصبین اسلامی به حساب می آید و کتابهای مفیدی در ستایش قوانین اسلامی نگاشته است . با اینحال چندین بار کتابهای امام محمد غزالی در بلاد غرب بدلیل کفر به اسلام به آتش کشیده میشود و وی را کافر مینامند . امام غزالی بر این باور بود که اگر شخصی یهودی بوده است تنها به این دلیل است که در خانواده ای یهودی به دنیا آمده است و اگر کسی مسلمان است به همین دلیل است . پس دین او ارزشی ندارد . پس زمانی دین او ارزش پیدا میکند که او عقاید خانواده و آموزش های آنان را بدور اندازد و خود شخصا برای انتخاب دین نیک تلاش کند . برای بیان این سخنان منطقی او را کافر نامیدند . یک قرن پیش از خیام منصور حلاج که مسلمان بود به دار آویخته شد و بدنش تکه تکه گردید . قبل از وی بابک خرمدین سردار بزرگ ایرانی توسط مسلمانان و خلیفه عباسی تکه تکه شد و بعد از وی مازیار که از خاندان اصیل ایرانی بود تکه تکه گردید و دهها نمونه دیگر . با این تفاصیل از فضای وحشت و غارت گری و تقدس ویرانگر و عقب افتاده گی های فکری اعراب در ایران فیلسوف ایرانی که خود را عاری از هرگونه عرب گرایی و دین نمایی میداند زبانزد روزگار خود میشود و این تنها به آن دلیل است که متانت و زندگی ساده و بدون هرزگی و مملو از علم و دانش را برای خود بر می گزیند . او بگفته تاریخ نگاران عصبی گوشه گیر و آرام بوده است . میتوان دلیل این اخلاق او را در این سخن برنارد شاو دید .

از برناردشاو پرسیدند چرا از جمع دوری میکنی و خلوت و سکوت را برگزیده ای ؟ وی پاسخ داد از معاشرت با مردمان نافهم رنج میربم

خیام نیز چنین بوده است و از مردمانی که زندگی را تنها در عقاید مذهبی میدیده اند به تنگ آمده بود و دوری از اجتماع را گزیده بود . در نهایت وی در سال 517 هجری قمری بعد از گذشت حدود هفتاد و اندی سال از عمر پربرکتش بدرود حیات گفت .

  آرامگاه حکیم عمر خیام نیشابوری - این بنا به فرمان رضا شاه بزرگ ساخته شد و فرهیختگان و بزرگان ایران در ساخت آن همکاری گسترده ای نمودند

خیام و تجزیه و تحلیل آیات قرآنی

او نه تنها در هیچ کجای آثار خود از دینگرایی بودن خود سخنی نگفته بلکه چندین بار قوانین آنرا نکوهش کرده و کتاب نوروز نامه او موید این است که وی علاقه بسیاری به دین بهی زرتشت که یادگار ایران باستان بوده است داشته و به همین دلیل نوروز نامه خیام اثری جاودانه از او ست که از گذشته باشکوه ایران سخن میگوید . از جشنهای کهن ایرانی . از آداب و رسوم دربار شاهنشاهی ایران و رسوم زرتشت گرامی . با این حال او به گفته علی ابن زید بیهقی حتی در بررسی آیات قرانی چیره گی خواصی داشت به طوری که روزی در مجلس عبدالرزاق فردی سوالی درباره یکی از آیات قرآنی نمود و تنها خیام ساعتها آن را موشکافی و بررسی نمود که سپس همگان از بزرگی فکر او تحسینهای بسیاری داشتند به طوری که گفتند : خداوند امثال شما دانشمندان را زیاد کند و جهان را از وجود امامی مانند خیام خالی ندارد . با اینکه حوزه علمی خیام ریاضیات و فلسفه است ولی او در موضوعات مختلف حتی اسلامی اطلاعات وسیعی داشت و گسترده ای داشته است .

 

خیام از دید بزرگان ایرانی و جهان

ارنست رنان : خیام نمونه برجسته آزاد اندیشی آریاییها بوده است . او پیوسته میکوشید تا گردن خود را از دست قوانین خشک و انعطاف ناپذیر اعراب رها کند .

عمادالدین کاتب قزوینی در کتاب خریده القصر که مربوط به شعارای اسلامی است و 55 سال بعد از مرگ خیام نوشته شده است ( 570 هجری ) می گوید : عمر خیام در عصر خود بی مانند بود و در علم نجوم و حکمت ضرب المثل زمان .

ابوالحسن بیهقی : خیام مسلط بر تمام اجزای حکمت و ریاضیات و معقولات بود .

زمخشری دانشمند معروف : خیام را حکیم جهان و فیلسوف گیتی نامیده است .

قفطی در تاریخ الحکما در قرن ششم میگوید : امام خراسان ( خیام ) و علامه دوران بر دانش یونان مسلط بود و باید در سیاست مدنی از او پیروی کرد . او خداشناسی را در اجتناب از شهوات جسمی میدانست . که این امر مستلزم تزکیه نفس است .

عروضی سمرقندی در زمستان 508 سلطان کس بفرستاد تا خیام را بیاورند تا درباره رفتن شکار سلطان نظر بدهد و هوا را بررسی نماید . در جای دیگر خلیفه بغداد برای جنگ با دشمنان از حاکم سلجوقی کمک میخواهد و او منجمان را احضار میکند که نظر دهند ولی نظر آنان منفی بود و حاکم خشمگین شد . منجمان گفتند اگر باور ندارید از امام خیام نظر بخواهید نظر ما نظر اوست .

اتمام التتمه : فیلسوف حجه الحق عمر بن ابراهیمی خیام از تمام حکمای خراسان بالاتر و پرمایه تر و در ریاضیات بر همگان فزونی داشت . روزی درباره معذوتین ( آیات قرانی ) از خیام سوال شد و او ساعتها درباره اش بحث نمود به طوری که همگان شگفت زده شدند .

محقق روسی یوگنی برتلس در مقدمه کتابش درباره خیام میگوید : برهمگان واضح است که خیام ریاضی دان و فیلسوف ایرانی در روزگار خود با چه دشواریهایی روبرو بوده است . حتی مورخین شریعت اسلامی تفکرات او را مارهای زهر آگین و گزنده شریعت اسلام میدانستند . به نظر میرسد خیام در جلسات علمی اش سروده هایی جنجالی میگفته است که آنها از ترس حاکم شرع دهان به دهان آنرا چرخانده اند و امروز به ما رسیده است .

معتبرترین اسنادی که درباره خیام نوشته اند عبارت است از : مرصاد العباد - تاریخ جهانگشایی جوینی - تاریخ گزیده - نزه المجالس - مونس الاحرار و . . .

 

خیام و دین

فیلسوف ایرانی را میتوان فراتر از دین و قواعد اسلامی روزگار خود دانست . او به درجه ای از انسانیت - کمال , علم , عرفان و خداباوری رسیده بود که احکام روزمره اسلامی در نزدش کودکانه محسوب می شده است و دهها بار دست به شکوه و شکایت از آنان زده بود . جدا از اینکه دکانداران دین همیشه برای رسیدن به منافع شخصی و عقاید پوسیده خود عرصه را بر مردم تنگ مینمودند  . هدف از دین کمال انسانیت و خرد و دانش است و خیام به آن درجه از عرفان و بزرگی رسیده بود که نیازی به آنان نداشت . او بدون تردید ایرانی اصیل و بدور از هرگونه خرافات مذهبی و دینی بود . وی با بجای گذاشتن کتاب نوروزنامه ثابت نمود که به دین زرتشت علاقه وافری دارد و احترانی خاصی برای پیامبر ایران باستان قائل است و جشنهای ایرانی ( فروردینگان - خردادگان - مهرگان - سده - نوروز و . . . ) برایش اهمیت خاصی داشته است و در جهت ماندگاری فرهنگ ایرانی تلاش نموده است . این عقیده خیام بدون شک از اساتید خود یعنی محمد ابن زکریای رازی و ابن سینا گرفته شده بود . زکریای رازی در قرن سوم با صراحت کامل اعلام کرد : "عقل بزرگترین موهبت خداوند است و به مدد آن میتوان در این دنیا و آن دنیا سعادتمند شد و به یاری خرد و دانش و تفکر از وجود انبیا مستغنی و بی نیاز هستیم" .خیام نیز بارها از عقاید اسلامگرایان و باورهایشان گله مند است و میگوید :

 

می میخورم و مخالفان از چپ و راست                    گویند مخور باده که دین را اعداست

چون دانستم می عدو دین است                   والله بخورم خون عدو را که رواست

 

 ای صاحب فتوی ز تو پر کارتریم                    با اینهمه مستی ز تو هشیارتریم

تو خون کسان خوری و ما خون رزان                     انصاف بده کدام خونخوار تریم

 

خیام که کوزه در سبو کرد آخر                 کار همه عاشقان نکو کرد آخر

افسار نماز و پوزه بند روزه                   از گردن این خران فرو کرد آخر

 

گویند مخور "می" که به شعبان نه رواست                        نه نیز رجب که آن مه خاص خداست

شعبان و رجب مه خدایست و رسول                             "می" در رمضان خوریم که آن خواصه ماست

 

تو غره بدانی که می نخوری                       صد کار کنی که می غلام است آنرا

 

تا توانی خدمت رندان کن              بنیاد نماز و روزه ویران کن

بشنو سخن راست ز خیام عمر                   می خور و ره زن و احسان کن

 

تا چند زنم بروی دریاها خشت                  بیزا شدم ز بت پرستان کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود ؟                  که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت ؟

 

از من بر مصطفی رسانید سلام                 و آنگاه بگویید باعزاز تمام

که ای سید هاشمی چرا دوغ ترش                 در شرع حلال است و می ناب حرام

( این رباعی اعتبارش صددرصد مشخص نیست )

 

ما با می و معشوق و شما دیر و کنشت                 ما اهل جحیمیم ( جهنم ) و شما اهل بهشت

تقصیر من از روز ازل چیست ؟ بگو                    نقاش چنین بلوح تقدیر نوشت

 

رباعیات خیام در جهان

گفتار فلسفی این بزرگ مرد ایرانی در جهان امروز به تمام زبانهای دنیا ترجمه شده است و  در بسیاری از دانشگاه معتبر جهان کتب وی تدریس می شود . به راستی جهان به این پیر خرد ایرانی میبالد .

پرفسور آرتور کریستن سن از میان 1213 رباعی موجود در کتابخانه های جهانی بریتانیا - ملی پاریس - برلن - لنین گراد اکسفرد و کلکته و نسخه های خطی مونس الاحرار که ننسوب به خیام فیلسوف است تنها 121 رباعی را متعلق به خیام میداند .

مرحوم صادق هدایت نیز در سال 1313 دست به تحقیقات وسیعی درباره خیام زد . وی رباعیات اصلی را با مدارک جمع آوری نمود و چاپ کرد .

مرحوم فروغی نیز در سال 1320 کارهای بسیار مفید برای انتخاب رباعیات حقیقی خیام انجام داد و به چاپ رساند .

تا سال 1960 نیز بیش از 3000 کتاب و رساله درباره خیام نوشته شده است .

آقای مینویی مقالات به چاپ رسیده شده درباره خیام را تا سال 1929 بیش از 1500 مقاله میداند که فقط در آمریکا شمالی و اروپا چاپ شده است . که امروزه هزاران برابر این آمار است .

منظومه فیتز جرالد ( 1875 ) که توسط این فرد انگلیسی جمع آوری شد را میتوان نخستین اثر جهانی از خیام دانست که تبلیغ وسیعی در جهان توسط منظومه او انجام شد .

استاد سعید نفیسی پس از تحقیقات وسیعی درباره خیام گفت رباعیات خیام تا سال 1925

سي و دو بار انگليسي 

شانزده بار فرانسوي 

يازده بار اردو 

دوازده بار آلماني 

چهار بار روسي 

چهار بار ترکي 

پنج بار ايتاليايي

هشت بار عربي 

چند بار به ارمني و سوئدي و دانمارکي ترجمه شد و تا امرزو ثابت شده است که رباعياتش به تمام زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده است

تندیس این بزرگ مرد ایرانی اسطوره مشرق زمین در دانشگاه فلورنس ایتالیا نصب گرده است و حسین فخیمی مسئول ساخت این تندیس شده بود . هر ساله یاد و گرامیداشت او در نیشابور برقرار میگردد . یادش گرامی . روحش شاد .

سنگ آرامگاه حیکم فرزانه عمر خیام نیشابوری

سنگ آرامگه عمر خیام در نیشابور خراسان - کل مقبره باشکوه این بزرگ مرد تاریخ به فرمان رضا شاه ساخته شد و آرامگاه بزرگان دیگری همچون عطار عارف نامدار و کمال الملک نیز در کنار آرامگاه خیام می باشد

پروژه ساخت بزرگ ترین مرکز ستاره شناسی خاورمیانه در کنار آرامگاه خیام فیلسوف

در عکس شبیه سازی شده بالا پروژه افلاک نما خیام دیده می شود . به همت مردم و دولت بزرگ ترین پایگاه ستاره شناسی خاورمیانه در کنار آرامگاه خیام فیلسوف در حال ساخت است . بیشتر هزینه این طرح بزرگ را یک ایرانی نیکوکار بر عهده گرفته است . این حرکت بزرگ به پاس گرامی داشت حکیم فرزانه در حال انجام است تا یادش برای ابد گرامی داشته شود .  که تا کنون حدود نیمی از این پروژه اجرا شده است . در عکس زیر مرحله ساخت آن در سال 86 دیده می شود .

پروژه ساخت ستاره شناسی خاورمیانه در نیشابور . افلاک نما

 گردآوري و پژوهش : ارشام پارسي

گذری بر حماسه عاشقانه خسرو و شیرین

عاشق شدن فرهاد بر شیرین

 

زندگی عاشقانه خسرو و شیرین بر اساس زندگی پر فراز و نشیب شاهنشاه ساسانی و شیرین شاهزاده ارمنی رقم خورده است . خسروپرویز در سال 590 میلادی تاجگذاری نمود و رسما شاهنشاه ایران شد . اتفاقات بسیاری در طول حکومت وی رخ داد که در این مکان نمی گنجد ولی زندگی زناشویی این پادشاه حماسه ای را در کشور ما رقم زد که امروزه نیز جای خود را در تاریخ ما به شکل زیبایی حفظ کرده است . بسیاری از بزرگان شعر و ادب و تاریخ ایران پیرامون این حماسه سروده های را از خود به جای گذاشتند تا نسلهای آینده از آن بهره ببرند . همچون فردوسی بزرگ - نظامی گنجوی - وحشی بافقی و چند تن دیگر از بزرگان . . .

نکته جالب این ماجرا در این است که مادر شیرین که شهبانوی ارمنستان بوده به دختر خویش در این مورد هشدار می دهد که از جریان ویس و رامین عبرت بگیرد و آن را تکرار نکند . ماجرا در بسیاری وقایع همچون ویس و رامین در صدها سال قبل از خسرو و شیرین است . فردوسی می فرماید خسرو فرزند هرمزد چهارم از دوره کودکی از خصایص برجسته ای برخوردار بود . وی پیکری ورزیده و قامتی بلند داشت . از دیدگاه دانش و خرد و تیر اندازی وی بر همگان برتری داشت . به گفته تاریخ نگاران او می توانست شیری را با تیر به زمین بزند و ستونی را با شمشیر فرو بریزد . در سن چهارده سالگی به فرمان پدرش وی به فیلسوف بزرگ ایرانی بزرگمهر ( به زبان تازی بوذرجمهر) سپرده شد . خسرو شبی در خواب انوشیروان دادگر را به خواب دید که به او از دیدار با عشق زندگی اش خبر می داد و اینکه به زودی اسب جدیدی به نام شبدیز را خواهد یافت که او از طوفان نیز تندرو تر است . سپس او را از نوازنده جدیدش به نام باربد که میتواند زهر را گوارا سازد آگاهی داد و اینکه به زودی تاج شاهنشاهی را بر سر خواهد گذاشت .

فردوسی بزرگ :

ز پرویز چون داستانی شگفت               ز من بشنوی یاد باید گرفت

که چونان سزاواری و دستگاه                   بزرگی و اورنگ و فر و سپاه

کز آن بیشتر نشنوی در جهان                    اگر چند پرسی ز دانا مهان

ز توران و از چین و از هند و روم                  ز هر کشوری که آن بد آباد بوم

همی باژ بردند نزدیک شاه                        برخشنده روز و شبان سیاه

فرتوری از بانوان راستین ایران زمین از نژاد کهن و جاودانه آریایی - اوج عرفان و هنر ایرانی در این تصویر مشاهده می شود

روزی خسرو از دوست خویش شاهپور که هنرمندی شایسته بود درباره زنی به نام مهین بانو در قلمرو حکومتی ارمنستان که جزوی از خاک ایران بوده است سخنهایی می شنود . از دختر زیبایش شیرین می شنود که شاهزاده ای برجسته و با کمالات است . شاهپور وی را به خسرو پیشنهاد میکند و خسرو که از تمجید های وی شگفت زده شده بود پیشنهاد وی را می پذیرد . روزی شاپور تصور نقاشی خسرو را به ارمنستان می برد و در حکم دوست نقش واسطه را برای خسرو ایفا میکند . شیرین نیز با نگاهی به فرتور با ابهت خسرو عاشق و دلباخته وی می شود . شاپور حلقه ای را با خود برده بود تا در صورت پاسخ مثبت از شاهزاده آن را به وی تقدیم کند و چنین نیز کرد و شیرین را به تیسپون مدائن در بغداد امروزی که پایتخت ساسانی بود دعوت نمود . شیرین روزی به بهانه شکار از مادر درخواست اجازه نمود و با اسبی تندرو به نام شبدیز همراه با یارانش راهی تیسفون می گردد . در میان راه به دریاچه ای کوچک ( به نام سرچشمه زندگانی ) برخورد میکند و از فرط خستگی همانجا توقف میکند . شیرین برای خنک کردن خویش لباسهایش را از تن بدر میکند و برای شنا راهی آب میگردد . به گفته مورخین چهره شیرین و اندام وی چنان زیبا و محسور کننده بوده که چشمان آسمان پر از اشک می شده است . شیرین در روزگار خویش در زیبای چهره و اندام سرآمد روزگار خود بود و نمونه بارزی از یک زن ایرانی از نسل آریا  .

در این میان خسرو که در تیسفون درگیری شخصی به نام بهرام چوبین بود ( بهرام از سرداران به نام ایران بود که برای گرفتن تاج و مقام بر ضد شاه شورش کرده بود و سکه هایی به نام خود ( بهرام ششم ) ضرب کرده بود . ) به اندرز بزرگ امید یا بزرگمهر پایتخت را برای مدتی ترک میکند . به همین دلیل به یارانش در تیسپون می سپارد که اگر شیرین شاهزاده ارمنستان به دیدار وی آمد از او به مهربانی پذیرایی کنند . خسرو پس از این وقایع سوار بر اسب خویش تیسفون را به همراه سپاهی بزرگی با درفش کاویانی به دست ترک میکند و از قضای روزگار خسرو به همان منطقه ای می رسد که از نظر سبزی و زیبایی بر دیگر مناطق برتری داشته است و شیرین نیز همانجا با بدن عریان مشغول آب تنی بوده است . شیرین با خود اندیشه میکند که این شخص چه کسی می تواند باشد که چنین احساساتی را در وی بوجود آورده است بیگمان تنها خسرو است که مرا گرفتار خویش کرده است . ولی از طرفی خسرو شاه شاهان - شاه ممالک بزرگ ایران چگونه ممکن است با چنین لباس و ظاهری عادی در دشت ها و مزارع حاضر شود . پس لباس خویش را بر تن میکند و بر سوار بر اسپ خویش میگردد و دور می شود . خسرو نیز که تصویر وی را توسط شاپور دیده بود او را شناخت و دقایقی که مهو زیبایی شیرین شده بود او را از دست داد و هنگامی که در پی او جستجو کرد وی را نیافت . خسرو اشکی از دیدگانش فرو می ریزد و خود را سرزنش میکند و به راه خود ادامه می دهد .

فردوسی بزرگ 

چنان شد که یکروز پرویز شاه                      همی آرزوی کرد نخچیرگاه

بیاراست برسان شاهنشهان                          که بودند ازو پیشتر در جهان

چو بالای سیصد ب زرین ستام                     ببردند با خسرو نیکنام

همه جامه ها زرد و سرخ و بنفش                      شاهنشاه با کاویانی درفش

چو بشنید شیرین که آمد سپاه                         بپیش سپاه آن جهاندار شاه

یکی زرد پیراهن مشکبوی                                  بپوشید و گلنارگون کرد روی

شیرین نیز به پایتخت ایران رسید و خود را به دربار معرفی نمود . (ارمنستان زیر نظر ایران بود و شاه آنجا زیر نظر شاهنشاه ایران.) زنان دربار که از زیبایی این شاهزاده ایرانی شگفت زده شده بودند وی را احترام گذاشتند و او را راهنمایی کردند . شیرین پس از ساعتی متوجه آشوبهای پایخت می شود و از اطرافیان می شنود که خسرو به همین منظور دربار را ترک کرده است . در این لحظه متوجه می شود که شخصی که در میان راه در حال آبتنی مشاهده کرده بود کسی نبوده جز خسروپرویز معشوقه خود .

در همین حال خسرو به ارمنستان رسید و به دیدار مهین بانو شهبانوی ارمنستان رفت و در کنار وی شرابی نوشید و از فقدان شیرین ابراز ناراحتی نمود . خسرو پس از چند روز اقامت در ارمنستان پیکی از تیسپون دریافت میکند که بزرگان ایران برای وی نوشته بودند . متن نامه حکایت از آن داشت که پدر خسرو ( هرمزد ) درگذشته است و حال تاج و تخت کشور در انتظار اوست . خسرو راهی تیسپون می شود و پس از رسیدن به آنجا مشاهده میکند که شیرین تیسفون را ترک کرده است . شیرین نیز پس از مدتی به ارمنستان باز میگردد تا با خسرو دیدار کند ولی هر دو در یک روز ترک مکان کرده بودند و موفق به دیدار یکدگیر نشدند  .

در این میان بهرام چوبین از وقایع عاشق شدن خسرو بر شیرین آگاه می شود و در ایران شایع می کند که شاهنشاه از عشق وی دیوانه شده است و توانایی اداره کشور را ندارد . پس از چنین شایعاتی شورشهایی بر ضد شاه صورت میگیرد و بر اثر همین شایعات خسرو با مشورت بزرگان ایران پایتخت را دگر بار ترک میکند و راهی آذربایجان و سپس ارمنستان میگردد و در همانجا با معشوقه خود دیدار میکند . وقایع این دو دلداده باعث میگردد که مادر شیرین ( مهین بانو ) به دخترش تذکر بدهد که یا بایستی به همسری وی دربیایی یا وی را ترک کنی . مادر بار دگر شیرین را از راهی که ویس رفت بر حذر می دارد و به عواقب غیر اخلاقی آن هشدار میدهد ولی او نمی دانست که دست روگاز دقیقا همان ماجرا را باردیگر رقم می زند و او نمی تواند مانع از وقوع آن شود . خسرو نیز از سخنان میان مادر و دختر آگاهی یافت و این امر مایه کدورت هایی بین آنان شد که در نهایت با سخنانی تند خسرو آنان را ترک میکند و راهی قستنطنیه ( در استانبول ترکیه کنونی ) شد . خسرو آنجا از ارتش بیزانس درخواست یاری کرد تا شورش غاصب تاج و تخت بهرام چوبینه را خاموش کند . برای این امر مجبور به گزیدن مریم - دختر امپراتور روم به همسری شد تا پیمان خانوادگی خود را با امپراتور مستحکم کند و از او درخواست ارتش کند . پس از درگیری میان بهرام چوبین و خسرو بهرام شکست میخورد و به چین می گریزد  و خسرو پرویز قدرت را در دست میگیرد .

پس از آرام شدن پایتخت و تاجگذاری پادشاه - خسرو باردگیر به اندیشه معشوقه خود می افتاد و برای همین امر به نوازندگان مشهور خود نکسیا و باربد فرمان میدهد سرودها و موسیقی هایی را در ستایش این عشق جاودانه بنوازند . در این میان مادر شیرین میهن بانو که شاه ارمنستان بود با زندگی بدرود حیات میکند و تاج شاهی به شیرین دختر وی می رسد . ولی در این برهه از زمان شخصی به نام فرهاد که به فرهاد سنگ تراش مشهور بود وارد جریان می شود . روزی که شیرین در شکار بود با فرهاد رودر روی می شود و فرهاد نیز ناخواسته عاشق و دلباخته شیرین می شود و از زیبایی او حیران می گردد . فرهاد برای رسیدن به شاهزاده ایرانی ارمنستان دست به هر کاری می زد و این تلاشهای در نهایت به خسرو گزارش شد . خسرو در مرحله نخست با او سخن گفت و کوشش کرد که وی را از ادامه این راه منصرف نماید . ولی فرهاد نپذیرفت . خسرو کیسه های طلا و جواهراتی را به او هدیه داد تا اندیشه شیرین را از یاد ببرد . ولی فرهاد هیج یک از این پاداشها را نمی پذیرد . در نهایت خسرو مجبور به دادن فرمانی می شود که شاید فرهاد را منصرف کند . خسرو به فرهاد می گوید که اگر میخواهی به شیرین برسی بایستی شکافی بزرگ در کوه بیستون در کرمانشاهان ایجاد کنی تا کاروانها بتوانند از آن عبور کنند . بیستون کوهی مقدس است که کتیبه داریوش بزرگ را در خود جای داده است . فرهاد این کار غیر ممکن را به شرطی می پذیرد که خسرو دست از شیرین بردارد . فرهاد شروع به کندن بیستون میکند . شیرین روزی برای فرهاد شیر تازه می آورد تا خستگی را از تن بدر کند . ولی در هنگام بازگشت اسبش از پای می افتد و هلاک می شود . فرهاد از این امر آگاهی می یابد و شیرین را بر دوش می گیرد و شاهانه به قصرش می رساند و خبر این ماجرا به خسرو می رسد . خسرو که استقامت فرهاد را در ربودن شیرین می بیند و به این اندیشه می افتاد که شاید وی روزی بتواند بیستون را شکاف دهد پس اخبارهای جعلی در شهر پراکنده می کند و قاصدی نزد فرهاد می فرستد که شیرین فوت شده است . فرهاد که در بالای کوه مشغول کندن بیستون بود با شنیدن خبر درگذشت شیرین دیگر ادامه راه برایش غیر ممکن بود و هیچ تمایلی به زندگی نداشت پس خود را از بالای کوه به پایین پرت میکند و جان می سپارد . امروزه نام قصر شیرین در کرمانشاه به همین روی بر این شهر گذاشته شده است زیرا شیرین بناهایی را برای خویش در آنجا ساخته بود  .

مریم همسر خسرو پس از مدتی فوت یا مسموم می شود. خسرو راهی اصفهان میگردد . آنجا دختری به نام شکر که در زیبایی و معصومیت در شهر خود مشهور است را به همسری برمیگزیند . ولی پس از مدتی دوباره به اندیشه شیرین می افتد . پس دست به نوشتن نامه هایی برای شیرین می زند . شیرین پس از مدتی به دعوت خسرو راهی تیسپون می شود و به سرودهای مشهور باربد و نکیسا که در ستایش این دو عاشق قدیمی سروده بودند گوش فرا می دهد . همین امر باعث میگردد تا آنها کدورتهای گذشته را کنار بگذارند و با اجرای مراسمی با شکوه و سلطنتی ازدواج نمایند و شیرین به عنوان ملکه ایران برگزیده می شود و همسری خسرو را با جان و دل بپذیرد . روزگار این دو عاشق قدیمی پس از بدنیا آمدن چند فرزند به نقطه های پایانی رسید و شیرویه پسر خسرو ( از مریم ) برای کسب تاج و تخت پدر شبی به کنار وی رفت و پدر خود را برای رسیدن به مقام پادشاهی با ضرب چاقویی می کشد . این اتفاق در سال 628 میلادی رخ داد .

صبح آن روز خبر کشته شدن خسرو شاهنشاه ایران تمام شهر را پر کرد و او را با مراسمی رسمی به خاک سپاردند و آرامگاهی برایش بنا کردند . پس از این ماجرای شیروی پسر خسروپرویز از شیرین که مادر ناتنی خود بوده است درخواست ازدواج میکند . ولی شیرین که دیگر معشوقه اش را از دست داده بود به در پاسخ به نامه شیروی چنین گفت که من زنی آبرومند هستم و عاشق همسرم و اینک تنها یک خواهش از جانشین خسروپرویز دارم و آن این است که درب آرامگاه همسرم را یک بار دیگر باز کنید .

چنین گفت شیرین به آزادگان                      که بودند در گلشن شادگان

که از من چه دیدی شما از بدی                     ز تازی و کژی و نابخری

بسی سال بانوی ایران بودم                      بهر کار پشت دلیران بودم

نجستم همیشه جز از راستی                    ز من دور بود کژی و کاستی

چنین گفت شیرین که ای مهتران                    جهاندیده و کار کرده سران

به سه چیز باشد زنان را بهی                    که باشد زیبای تخت مهی

یکی آنکه شرم و باخواستت                            که جفتش بدو خانه آراستست

دگر آن فرخ پسر زاید اوی                          زشوی خجسته بیفزاید اوی

سوم آنکه بالا و روشن بود                    بپوشیدگی نیز مویش بود  

بدانگه که من جفت خسرو شدم                      بپیوستگی در جهان نو شدم

شیروی که در اندیشه رسیدن به شیرین بود موافقت کرد . شیرین به کنار کالبد بیجان خسرو رفت که با پارچه ای پوشیده شده بود . سپس خود را بروی بدن همسر و معشوقه اش انداخت و ساعتها گریه کرد و در نهایت برای اثبات پایداری در عشق اش زهری که با خود آورده بود را نوش کرد و آرام و جاودانه پس از دقایقی به روح خسرو پیوست و با زندگی بدرود حیات گفت . خودکشی شیرین تا سالها زبان زد مردمان منطقه بود و استواری راستین او به همسر و عشق دیرینه اش درس عبرت برای جوانان آینده این مرز و بوم گشت .

فردوسی بزرگ 

نگهبان در دخمه را باز کرد                 زن پارسا مویه آغاز کرد

بشد چهره بر چهره خسرو نهاد                    گذشته سختیها همی کرد یاد

همانگاه زهر هلاهل بخورد                    ز شیرین روانش برآورد گرد

نشسته بر شاه پوشیده روی                    بتن در یک جامه کافور بوی

بدیوار پشتش نهاده بمرد                         بمرد و ز گیتی ستایش ببرد

پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی  بانوان ایران زمین نسل کهن آریا بوم

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در جمعه 1386/01/31  |
 

Iran Culture & Civilization & history - تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران زمین

باردیگر آمریکا بر ضد تمدن و ملت ایران

XERXES PHOTO - تصویر حقیقی خشایار شاه بزرگ

Real photo of Xerxes King - King of Kings - The great king

بار دیگر دولت مردان کشور بی هویت و جنگ طلب آمریکا دست به اقدامی بی سابقه بر ضد تمدن و فرهنگ ایرانیان زدند . بدون شک غرض ورزی های سیاسی مهم ترین عامل ساخت چنین فیلم موهنی بر ضد ملت و تمدن ایران بوده است . ساخت فیلم مضحک "300" که بخشی از آن از تاریخ هرودوت گرفته شده است نشان از عدم دانش کافی برای فیلم سازان هالیود نیست بلکه نشان از ضعف سیاستمدران ایالات متحده آمریکا است . زیرا به این نتیجه رسیده اند بزرگ ترین روش ضربه زدن به ایرانیان همانا خدشه دار کردن تاریخ , تمدن و فرهنگ کشورشان در جهان است تا با زشت نشان دادن هویتی ایران , بر سیاستهای استعماری خود بر ضد ایران دلیل موجه ارائه دهند . نشان دادن خشایار شاه و سربازان ایرانی به عنوان پادشاه و ملتی فاسد با چهره های اهریمنی و وحشی فقط و فقط نشان از غرض ورزی های سیاسی دارد  و آغاز جنگ تمدن هاست . دهها کتیبه و سنگ نگاره  و کتاب تاریخی است که همگی بر بلند اندامی و زیبا چهره بودن سربازان ایرانی و پادشاه ایران تاکید کرده است . هرودوت با اینکه مورخ بزرگ یونانی است ولی در جهان به عنوان پدر دروغ نیز مشهور است . مرجع قراردادن فقط کتاب وی و اضافه نمودن هزاران دروغ ساختگی دیگر از خود فیلمساز نشان از عزم دولت آمریکا برای تغییر چهره تمدن ایران در جهان است .  هر کودکی که کم ترین دانش و آگاهی از تاریخ داشته باشد می داند که اگر به جای یک میلیون نفر ارتش شاهنشاهی خشایار شاه چهارپایان را جایگزین سربازان دلیر و دلاور ایران زمین میکردند به راحتی این یک میلیون چهارپا میتوانست ارتش 300 نفری یونان را در زیر دست و پای خودشان محو و نابود سازد چه برسد به سربازان ایرانی که در دلاوری و جنگجویی سرآمد تاریخ بوده اند . دروغ گویی هرودوت در اینکه ارتش وحشی و بربر ایران با بیش از یک میلیون نفر از ارتش کوچک 300 نفر یونانی شکست خورد بر تمام دنیا آشکار است . همین هرودوت کسی است که کمبوجیه فرزند کوروش بزرگ را دیوانه خطاب می کند و می نویسد چون کمبوجیه به آپیس خدای مصر ( یک گاو عظیم الجسته ) توهین کرده است ٫خدایان مصر وی را تنبیه کرده اند و وی به همین جهت او جنون گرفت - دیوانه شد و سپس از دنیا رفت . کمبوجیه فرزند راستین کوروش بزرگ پیام آور صلح و حقوق بشر جهان بدون شک بر یکتایی خدای بزرگ اهورامزدا باور راستین داشته است و از اینکه ملتی مانند مصر اهورامزدا را گاو پنداشته بودند خشمگین می شود و آن را با خنجری از پای در می آورد تا به مصریان نشان دهد خدا قابل نابود شدن نیست . هرودوت این عمل کمبوجیه را ننگ تاریخ ایران می داند در صورتیکه چنین واقعه ای برگ درخشانی از فرهنگ و تمدن ایران زمین است و دهها نقص و دروغ بزرگ هرودوت که تاریخ شناسان بر آن کاملا آگاه هستند .

حال که دستان اهریمنی نفت خوار و استعمارگر آمریکا و انگلستان تنها وسیله مقابله با ایران را ضربه زدن به تمدن و فرهنگ کهن ایران پنداشته است ملت ایران عزم خود را برای پاسخ دادن به چنین یاوه گویی ها جزم کرده است . این کشورها بایستی بدانند که ایرانیان در مواقعی که هرگونه مشکلی بین ملت و دولتشان احساس کنند اجازه دخالت و ورود بیگانگان به چنین مسئالی ملی را نمی دهند . بهانه های دموکراسی خواهی و آزادی برای ایران از سوی این کشورها به راستی موجب تمسخر ملت ایران است . چنین حرکات پوچ و عوام فریبانه ای نه تنها کوچکترین خدشه ای به هویت و تمدن کهن ایران نمی زند بلکه ملت ایران را روز به روز بر ضد این کشور متحد تر می کند . کشوری که خود از مهد جنگل های تاریک و قبیله های آدم خوار پای به عرصه گیتی گذاشته است حال امروز با ساخت فیلمهایی زننده مانند الکساندر و یا 300 مهم ترین گهواره های تمدن جهان ( یونان و ایران ) را به باد تمسخر میگیرد . همین هرودوت درباره چهره خشایارشاه چنین میگوید :

" از هر ده هزار نفر ایرانی یک نفر در زیبایی و برازندگی اندام شایسته تر از خشیارشا نبود  "

هنری کسینجر از مقامات برجسته آمریکایی بود که سال گذشته با سخنانی پرده از ابهامات ملت ایران و سیاستهای ضد ایرانی مقامات آمریکایی برداشت . وی چنین گفت :

ما ( دولت ایالات متحده آمریکا ) هرگز نخواهیم گذاشت که ایرانیان باردگیر بتوانند به قدرت دوره پادشاهی خشایار شاه بازگردند . دوران لشگر کشی به اروپا به سر آمده و ما با هر وسیله ای مانع از قدرت گرفتن دوباره ایران خواهیم شد  

آری این است حقیقت آشکار . اگر دوران لشگر کشی به پایان رسیده است شما در افغانستان و عراق چه میکنید ؟ ساخت دهها پایگاه نظامی در مرزهای ایران چه معنی دارد ؟ غارت نفت کردستان عراق که بخشی از ایران ماست چه معنا دارد ؟  تنها و تنها هراس از قدرت گرفتن ایران در منطقه است که امروزه شاهد بهانه جویی آمریکا برای نقض حقوق بشر در ایران هستیم . اگر نقض حقوق بشر انجام میگرفت چرا 28 سال سکوت کردید و حال که ایران در حال قدرت گرفتن دوباره می باشد دست به کار شده اید و سخن از بمباران ایران میکنید . مسئله هسته ایران فقط بهانه ای برای جلوگیری از تبدیل شدن ایران به مقام پیشینش یعنی ابرقدرتی منطقه است . مشغول کردن ایران با 8 سال جنگ ویرانگر فقط برای عقب نگه داشتن کشور ایران و فروش اسلحه های فرسوده آمریکا و روس بود . اگر ملت ایران چنین جنگ ویرانگری را نداشت حداقل 20 سال جلوتر از امروز بودند .  تمامی ایران شناسان آمریکایی و اروپایی همگی بر این باورند که ایران از هر لحاظ آماده ابرقدرتی منطقه را دارد . چه از لحاظ قدمت فرهنگی - تاریخی - تمدن - هنر - ادبیات - نظامی - وطن پرستی ملت - جنگجویی و دلاوری - ژئواستراتژیک - ژئو پلیتیک - منابع طبیعی و . . .

هنوز بمباران و انهدام سکوهای نفتی ایران در جزایر خلیج فارس توسط آمریکا در اواخر جنگ ایران با عراق موسوم به جنگ اول خلیج فارس از یادها نرفته است .  هنوز غرق نمودن ناو های ایرانی در جریان جنگ یاد شده توسط نیروهای آمریکایی از اذهان ملت ایران زدوده نشده است . هنوز منهدم ساختن هواپیمای مسافربری ایران توسط آمریکایی ها و مرگ بیش از 200 ایرانی در خلیج فارس را که فرمانده ناو وینسنس سپس مفتخر به دریافت مدال نیز شد را ایرانیان فراموش نکرده اند . هنوز ننگ تجاوز آشکار موئسسه آمریکایی نشنال جئوگرافی که با دریافت میلیاردها دلار دست به جعل نام خلیج هزاران ساله فارس زده بود از یادها زدوده نشده بود که باردگیر بر ضد ملت و تمدن ایران گامهایی برداشته شد . هنوز ساخت فیلم موهن اسکندر که موجب خشم ایرانیان و یونانیان شده بود از خاطره ها نرفته بود  که دولت آمریکا دستور به مصادره کتیبه های شاهنشاهان هخامنشی داد (صدها کتیبه  2500 ساله ایران که برای ترجمه و رمز گشایی دست دولت آمریکا امانت بوده جهت حراج مصادره شد ) . هنوز برگزاری نمایشگاه دروغین تمدن ایران توسط انگلستان این اهریمن جهانی از خاطره های پاک نشده است . نمایشگاهی که ایران را امپراتوری شیطانی خطاب کرده بود . این بار نیز فیلم ننگین 300 ساخته می شود . به راستی تفو بر چنین کشورهای به اصلاح دموکرات و به ظاهر متمدن جهانی که با جنگ و تجاوز به کشورها موجب غارت نفت و سرمایه های ملی هر کشوری می شود  و با استفاده از قدرت نا مشروعشان می خواهند ملتهای کهن و ریشه دار جهانی را به زیر سلطه خود در آورند و آنان را به تمسخر میگیرند و قصد دموکراسی خواهی نیز برای ملت ایران را نیز دارند . در پایان ما درود خود را به روان پادشاه بزرگ ایرانی خشایارشاه می فرستیم که با عزمی به یاد ماندنی در 2400 سال پیش راهی خاکهای اروپا شد . ما خود را نوادگان این ایرانیان راستین می دانیم  و هرگز در برابر چنین کشورهای بی هویت و فاقد مشروعیت جهانی سر تعظیم فرو نمی آوریم و برای هرچه قدرتمند تر شدن ایران در جهان کوشش خواهیم کرد . پاینده ایران .

پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران زمین

Iran culture & Civilization - 300 the Movie - usa iranian

Iran culture & Civilization - 300 the Movie - usa iranian

واکنش مشاور دولت جمهوری اسلامی ایران 

جواد شمقدری کارگردان سینما و مشاور هنری رئیس جمهور در این باره گفت : آمریکا بخشی از تعارض و جنگ روانی با ایران را به بخش فرهنگی منتقل کرده است ساخت فیلمی مانند 300 و یا اسکندر هم در همین راستا بوده است . بعد از انقلاب هالیوود و مسئولان بخش سیاسی و فرهنگی آمریکا در حوزه های مختلفی پیرامون ایران جستجو و پژوهش کردند که نتیجه آن اعلام نشده است ولی ساخت چنین فیلمی بخشی از این پژوهشهاست . مسئولان آمریکایی فکر کرده اند با غارت گذشته تاریخی ایران و توهین به تمدن ایران میتوانند جنگ روانی و حملات خود علیه ملت ایران را سازماندهی کنند . اگر در بین ایرانیان هنردوست زمینه و استعداد کافی باشد میتوانند با ساخت مجموعه های هماهنگ پاسخ این تحرکات را بدهند . ( روزنامه ایران 21 اسفند 1385 )

 

گروه تخصصی سینما در فرهنگستان هنر ایران اعتراضات خود را روانه یونسکو کردند

گروه تخصصی سینما در فرهنگستان هنر ایران این حرکت دروغین و ضد فرهنگی سینمای هالیوود را مخالفت آشکار با منشور جهانی یونسکو دانسته اند و آن را در جهت ضدیت فرهنگها و تمدنهای جهان بر اساس دروغ پراکنی و تحریف تاریخ شمرده اند . هنرمندان ایران منجمله مجید مجیدی - داریوش مهرجویی - سیف الله داد - منوچهر طیاب محمد علی حسین نژاد - مهدی حیدریان - سید مهدی بهشتی - محمد علی نجفی - مجتبی راعی - مهدی ارگانی و . . . با درخواست از سازمان جهانی یونسکو برای پاسخ گو بودن به چنین تفرقه افکنی آمریکا برای مخدوش کردن هویت ملی و فرهنگی غنی هزاران ساله ایران خواستار پیگیری این سازمان شدند . میراث و فرهنگ غنی ایران میراث بشریت است و چنین برنامه های موهن و زننده ای بدون شک نمی تواند خدشه ای بر این سرزمین کهن وارد آورد .

 

اعلام همبستگی گروه 77 یونسکو با ایران بر ضد فیلم 300

گروه بین المللی 77 بعلاوه چین در یونسکو با مواضع ایران بر ضد این فیلم سیاسی واکنش نشان دادند . در اجلاس کشورهای 77 به علاوه چین دکتر دهشیری سرپرست دائم ایران در یونسکو در جمع نمایندگان کشورهای جهان تحریف تاریخ درخشان تمدن کهن ایران را منجر به گسترش نفرت - خشونت - نژادپرستی و برخورد تمدن ها دانست . پس از سخنرانی وی نماینده فیلیپین پیرامون این فیلم سخنرانی نمود . وی خاطر نشان کرد احساسات ملت ایران را درک میکند و با کشورشان هم عقیده است . پس از وی محمد ظاهر عزیز نماینده افغانستان سخنرانی نمود و این فیلم را موجب بدبینی و سوظن در میان ملت ها را فراهم میسازد و با دولت ایران موافق است . پس از وی نماینده کوبا ریاست گروه جنبش عدم تعهدها یونسکو از ایران پیرامون این حرکت آمریکا حمایت کرد . سفیران دائم 77 کشور حاضر در یونسکو همبستگی خود را با ملت ایران اعلام داشتند .18/01/1385 روزنامه دولتی ایران

 

 

تیم برتون فیلسماز مشهور سینمای هالیوود فیلم 300را حاصل تلاش سازمان سیا دانست

وی درباره فیلم ضد ایرانی 300 بیان داشت : هنرمندان در ساخت چنین فیلمی هیچ نقشی نداشتند و سازمان جاسوسی آمریکا مشهور به سیا با فشار دولت بوش دست به این گونه اقدامات زده است . من بسیار متاسف هستم که سینمای هالیوود کاملا از وظیفه فرهنگی خود خارج شده است و ابزار دست سیاستمداران دولت آمریکا گشته است .

 

فرانس پرس

ساخت این فیلم اعتراضات گسترده وبلاگ ها - سایت ها - واحد های خبری - فرهنگی و هنری - سیاسی و . . . را در تهران بر انیگخته است . تهران این فیلم را جنگ روانی بر ضد ایران میداند . این فیلم موجب اتحاد ایرانیان در گروه های سیاسی و اجتماعی مختلف در کشورشان شده است و جهت گیری های سیاسی در ایران در برابر این فیلم همگی تبدیل به یک سخن و آنهم محکوم کردن آمریکا شده است . ایرانیان از اینکه با چنین فیلمهایی تاریخ و فرهنگشان توسط یهودیان آمریکا به تمسخر گرفته شود خشمگین شده اند .

 

اعتراض نماینده دائم ایران در یونسکو به فیلم "300"

نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی ملل متحد در نامه‌ای به مدیر کل یونسکو خواهان محکومیت اقدام اهانت‌آمیز استودیو برادران وارنر در تهیه و نمایش فیلم "300" شد. به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر محمدرضا دهشیری در این نامه ضمن جلب توجه مدیر کل یونسکو به ماهیت تحریک برانگیز و توهین عامدانه این فیلم به ملت ایران به عنوان مهد تمدن و بنیانگذار گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و تاکید بر مسئولیت یونسکو نسبت به این موضوع حساس از وی خواست به این موضوع واکنش مناسب نشان دهد. وی با یادآوری مسئولیت یونسکو در ارتقاء همزیستی، صلح و منطق به جای تنفر، جنگ و خشونت و با جلب توجه مدیر کل یونسکو به افزایش موج اعتراضات به این فیلم موهن از سوی مورخین جهان و نخبگان ایرانی، از وی خواست از تکرار اینگونه اعمال اهانت‌آمیز که موجب جریحه‌دار شدن اخلاق اجتماعی و انکار فرهنگ غنی ایرانی می‌شود جلوگیری نماید.سرپرست نمایندگی دائم ایران در یونسکو با اشاره به اینکه فیلم "300" بر خلاف استراتژی میان مدت یونسکو مبنی بر ارتقاء گفتگوی میان تمدن‌ها و فرهنگ‌ها، موجب برخورد میان تمدن‌ها خواهد شد، همچنین بر لزوم واکنش یونسکو به این اقدام در راستای حفاظت از میراث فرهنگی تمامی ملت‌ها تاکید کرد . دکتر دهشیری با اعلام ماهیت مخرب فیلم "300" نسبت به تحمل و درک متقابل و تبیین نقش آن در تحریف واقعیات تاریخی و به خطر انداختن صلح، همبستگی و همزیستی مسالمت آمیز و روح احترام متقابل میان ملت‌ها و افزایش جهل، تکبر، اشاعه دروغ، هموار نمودن راه تبعیض و تحمیل یکجانبه عقاید به نام دولت جمهوری اسلامی ایران، از مدیر کل درخواست کرد نسبت به برخورد متقضی و محکوم نمودن اینگونه اقدامات اهانت‌آمیز به یکی از اعضاء این سازمان اقدام نماید. وی همچنین در نامه‌ای جداگانه به روسای گروههای جغرافیایی آسیا و اقیانوسیه (اسپک) و گروههای سازمان کشورهای اسلامی (OIC)، جنبش عدم تعهد و گروه 77 بعلاوه چین نزد یونسکو، ضمن درخواست محکوم کردن اینگونه اقدامات و تاکید بر لزوم انجام واکنش مقتضی برای جلوگیری از بروز هر نوع اهانت به تاریخ و فرهنگ ایرانی، بررسی مراتب مزبور در نشست عمومی این گروهها و نیز اعلام حمایت گسترده و همبستگی ارزشمند این کشورها با ملت ایران را خواستار شد." خبرگزاری مهر "

 

ایرانیان دست به کار شدند . ساخت فیلم مستند ذوالقرنین ( کوروش بزرگ ) در ایران

عزیز الله حمیدنژاد که در کارنامه فیلم سازی اش بیشتر موضوع دفاع مقدس بوده است پس از دیدن فیلم اسکندر مقدونی مشغول ساخت فیلمی در پاسخ به هجویات هالیوود شده است . فیلم وی کوروش بزرگ نام دارد که همان ذوالقرنین در قرآن می باشد . حمیدنژاد به مسئولان کشور پس از ساخت فیلم دروغین 300 هشدار داده است که کشورهای غربی و اروپایی با دروغ سازی برای خود تاریخ جعلی می سازند تا به دنیا بگویید ما کشوری 1000 ساله هستیم . حال که کشور ما مهد و گهواره تاریخ و تمدن است به راستی چرا نباید فیلمی سزاوار این همه شکوه و عظمت ساخته باشیم . این کوتاهی ما امروز موجب ساخت فیلمهایی دروغین و ضد ایرانی شده است . وی شخصیت کوروش را از برجسته ترین افراد تاریخ جهان می داند و به ساخت چنین مجموعه ای افتخار می کند .

 

ساخت انیمیشن  مجوعه جمشید و خورشید به اتمام رسید

نادر یغمائیان تهیه کننده آثار انیمشین ایران , تولید فیلمهای هجو و دروغینی مانند 300 را برنامه ای هماهنگ برای مخدوش کردن هویت ملی در جهان می داند . وی خاطر نشان کرد ساخت این فیلمها از هالیوود نیازمند پاسخ جدی و متقابل ما ایرانیان در صحنه های گوناگون را می طلبد . به همین روی ساخت مجموعه انیمیشن جمشید و خورشید که تمدن کهن ایران زمین و اسطوره های آن را نمایان میکند در پاسخ به چنین تضدیت های آشکار با تمدن ایرانی آماده اکران است .

 

مجموعه جهانی مستند کوروش بزرگ به کارگردانی فرشید کار در حال اتمام است

فرشید کار سازنده فیلم مستند امپراتوری باشکوه کوروش بزرگ و ایران که سال 85 در عراق توسط امریکایی ها بازداشت شده بود در حال اتمام مجوعه باشکوهش می باشد . این فیلم صحنه وارد شدن کوروش بزرگ به بابل و صدور نخستین منشور جهانی آزادی انسانها و حقوق بشر است . شادی مردمان بابل و ستایش از کوروش بزرگ منجی و فرستاده صلح و پیام آور انسانیت جهان . محل فیلمبرداری  ترکمنستان - افغانستان - عراق - ایران - ازبکستان و . . .  است

www.spentaproductions.com

 

محمد حسين صفار هرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي : فيلم 300 داغ ننگي بر پيشاني هاليوود

اين فيلم اهانت آشكار به همه ايرانيان است و داغ ننگي بر پيشاني هاليوود مي باشد . وزير ارشاد اسلامي بيان كرد : عده اي براي انتقام گرفتن از ملت ايران متوسل به ساخت چنين فيلمهاي دروغين شده اند . پاسخ اين فيلم را بايد هنرمندان ايراني بدهند و مطمئن هستم كه خواهند داد . جهانيان مي دانند كه ايرانيان سرآمد تاريخ جهان بوده اند و اين تحركات هيچ تاثيري بر فرهنگ و تاريخ كهن ما نخواهد داشت .  خبر از روزنامه ايران 1385/1/15

 

اسپیرو دیمیترو رئیس جشنواره بین المللی فیلم نوجوانان یونان در آتن

فیلم ضد ایرانی 300 در راستای اهداف آمریکا ساخته شده است  . وی که عضو انجمن فیلم کودک و نوجوان اتحادیه اروپا نیز هست با بیان این مطلب افزود هالیوود به کرات نشان داده است که با دروغ پراکنی قصد تغییر تاریخ را دارد و به آن نه تنها احترام نمی گذارد بلکه جهت تغییر دیدگاه جوامع بین المللی نیز کوشش میکند . آنها از گفتن حقایق تاریخی ابا دارند . این نوع فیلمها بدون شک هدف مند و در راستای اهداف یک کشور است . آمریکایی می خواهد در اذهان کوچک و بزرگ نشان دهند که سخن بوش واقعیت دارد و ایرانیان در طول تاریخ محور شرارت بوده اند و بایستی با آنان برخورد کرد . این نوع فیلمها در راستای عملی کردن تئوری ساموئل هانتینگتون مبنی بر آغاز جنگ تمدن ها می باشد . 

 

بر ضد تمدن ایرانیان MBC Action امارات متحده عربی و شبکه ماهواره ای

شبکه عربی "ام بی سی اکشن" در یک اقدام تحریک کننده دست به تبلیغ گسترده فیلم ضد ایرانی 300 زد . شکبه ماهواره ای مذکور در جهت مهم و بزرگ نشان دادن فیلم 300 با تهیه کننده و کارگردان این فیلم مصاحبه نمود و درباره ساخت و مسائل فنی آن برنامه مفصلی را تدارک دید . کشورهای عربی در تمامی طول تاریخ با جهالت و فرهنگی بدوی خود گامهای بزرگی بر ضد ایران و تمدن ایران برداشته است . امارات متحده عربی نیز پیش از این دست به ساخت بیلبوردهای تبلیغاتی فیلم ضد ایرانی 300 و نصب متعدد آن در شهر نموده بود . کشورهای عربی در ظاهر استقلال یافته و متمدن دیده می شوند ولی بدون کوچکترین تردیدی این کشورها سیاست های کلان منطقه ای خود را از انگلستان و آمریکا دریافت میکنند و به دلیل وابسته بودن به آنها حتی بر ضد همسایگان خود گام بر می دارند . جعل نام خلیج فارس و ادعای جزایر سه گانه ایران بخشی از این سیاست های انگلیسی - آمریکایی کشورهای عربی بوده است .

 

BOSTON CLUP

این فیلم کسالت بار - ساختگی و غیر مستند می باشد .

USA TODAY

هیجان این فیلم فقط کمی بیشتر از یک بازی کامپیوتری است .

 

نامه اعتراضی کورش زعيم به شرکت برادران وارنر :

 

Warner Brothers Pictures Co.

Attn: Mr. Gianni Nunnari, Producer

Mr. Zack Snyder, Director

Mr. Frank Miller, Author

Subj.: Movie 300: The Bad and the Ugly!

Gentlemen,

Depicting native-Americans as savages during the early periods of Hollywood was not humane, but understandable in the light of official propaganda and the unavailability of historical information about their cultures. There was no written history, no inter-cultural communication and or cultural interaction at the time to prove Hollywood wrong or presume mischief in making deliberately insulting movies. Hollywood soon after found out how wrong it had been and tried to make it up to American Indians by making movies such as "Dances with the Wolves" and many others.Depicting Black Americans as uncivilized and un-trainable during the early periods of Hollywood was not humane, but understandable in the light of the lingering colonial heritage and the unavailability of historical information about their cultures. There was no written history, no inter-cultural communication or cultural interaction at the time to prove Hollywood wrong or presume mischief in making deliberately insulting movies. Hollywood soon after found out how wrong it had been and tried to make it up to African-Americans by starting to make movies such as "Guess Who's Coming to Dinner" and many others.

Depicting Italian Americans as gangsters during the early periods of Hollywood was not humane, but understandable due to the fact that the mafia tradition had roots in Italian Sicily and that some Italian hoodlums had found their way to America. Italian-Americans boasted and shared highly revered historical, religious and cultural ties with the West, and nearly all Italian immigrants were law-abiding hard-working citizens and excelled in almost all areas of commerce, sciences and arts. Hollywood soon after realized that Italians have been wrongly role-modeled in movies and made it up to them by starting to romanticize Italy and Italians.

Falsification of history in making the movie 300, however, is by no means understandable. There is written history of ancient Persia available and even taught in schools. Persian cultural heritage which has affected the lives of all mankind is well-known. Accounts of Persian wisdom and righteousness, especially during the period of history in which the movie's events take place, is reported history not by the Persians, but by their arch enemies. Wise and fair rulers who conquered only to secure own borders, never massacred, looted or enslaved as was the common practice those days. They were always ready to free people enslaved, they allowed the conquered to practice their own beliefs, manage their own societies and even choose their own rulers. Rulers of Persia during that period of history were even respected and idolized by the very Greeks and Spartans. Furthermore, Sparta usually received economic and military aid from Iran and was under Persian protection against the Greeks and other invaders. The violent and uncivilized man you illustrated in your movie as Xerxes, in reality, was a man of serenity, wisdom and fairness according to the same Greeks and Spartans you romanticized so cartoonishly. Need not to go back that far. Take a look at the Iranian minority in the United States who are the highest educated, the most successful, the most law-abiding and the most involved in community activities than any other first generation immigrants. The movie also failed to show another proof of Iranian fair-mindedness that the Commander of Persian Navy in this war was a woman.

Demonstrating one of the most civilized and cultured nations in history, to whose contributions world civilization is indebted, as savages, could not have been for lack of historical information or for lack of inter-cultural communication. There must have been other motives. From the business point of view, any well-made movie involving Iranians would have presented the same potentials for success or failure due to the wide publicity about Iran. Demonization of Iranians would not have been necessary. So, the question remains what motive (or money) was behind making the movie so pointedly insulting? I think the influence of the people who invested in or financed the movie must have been a deciding factor. It couldn't have been Greek money, because they are too highly cultured of a people to want to belittle the very nation they have admired throughout history.It couldn't have been Israeli money, because they have always admired ancient Persian culture, especially King Xerxes with a n Israeli queen, who was the grandson of Cyrus the Great who freed Jews from captivity, is revered in Torah, and who created world's first Bill if Human Rights.

It could not even have been the American neo-conservative money though they nurture the pipe dream of dissecting and cutting Iran down to size. When they have easy access to Arab money for mischief against Iran, why should they spend their own funds on frivolities?That leaves certain national identity complex ridden oil-rich states in our neighborhood. When you have nothing to brag about, you try to belittle others who have. Iranian identity and culture has always bothered them. So, they use their easy-come money to stab Iran by funding mischief against Iran, fueling ethnic unrest, dreaming up territorial claims, bribing to change historical names and helping infiltration of terrorists into areas of Iranian national interest. They are the type of financiers who are willing to spend the riches that belong to their people for the pleasure of insulting the cultural "haves". The challenge for the producers of 300 is now to reveal the real identity of their financial backers.

All told, trying to make money by telling lies, twisting facts, fabricating history, thus misinforming the unsuspecting public, is ugly.

Sincerely yours,

Kourosh Zaim

An Iranian political activist

kourosh_zaim@yahoo.com

 

ترجمه نامه کورش زعيم به شرکت برادران وارنر درباره فيلم 300

آقايان محترم:

نمايش دادن سرخپوستان امريکا به عنوان مردمي وحشي و بي فرهنگ، در دوران نخستين هاليوود انساني نبود، ولي با توجه به تبليغات رسمي و در دسترس نبودن اطلاعات تاريخي و فرهنگي درباره آنان، قابل درک بود. هيچ تاريخ نبشته اي وجود نداشت، هيچ ارتباط فرهنگي و هيچ آميزشي ميان دو فرهنگ وجود نداشت که اثبات راه خطاي هاليوود يا اثبات عمدي بودن توهين به فرهنگ سرخپوستان باشد. بزودي هاليوود به خطاي خود پي برد و براي جبران آن کجروي ها به ساختن فيلم هايي مانند "رقص با گرگها" و بسياري فيلم هاي ديگر در تجليل از فرهنگ بومي امريکا پرداخت.

نمايش دادن سياهپوستان امريکا به عنوان مردمي بي تمدن و آموزش ناپذير در طي دوران نخستين هاليوود انساني نبود، ولي با توجه به ميراث استعماري باقي مانده در آن زمان و در دسترس نبودن اطلاعات تاريخي و فرهنگي درباره آنان، قابل درک بود. هيچ ارتباط فرهنگي و هيچ آميزشي ميان دو فرهنگ وجود نداشت که اثبات راه خطاي هاليوود يا اثبات عمدي بودن توهين به فرهنگ افريقايي باشد. بزودي هاليوود به خطاي خود پي برد و براي جبران آن کجروي ها آغاز به ساختن فيلم هايي مانند "حدس بزن کي به شام مي آيد" و بسياري فيلم هاي ديگر در تجليل از فرهنگ سياهپوستان امريکا پرداخت.

نمايش دادن ايتالياييان امريکا به عنوان گانگسترها، در دوران نخستين هاليوود انساني نبود، ولي از آنجا که مافياي امريکا ريشه در سيسيلي ايتاليا داشت و برخي اشرار ايتاليايي به امريکا راه پيدا کرده بودند، قابل درک بود. امريکايي هاي ايتاليايي تبار به تاريخ، دين و فرهنگ مشترک با امريکاييان افتخار مي کردند و نزديک به همه مهاجران ايتاليايي تبار امريکا مردمي سخت کوش و قانونمند بودند که در همه رشته هاي بازرگاني، دانش و هنر به برجستگي رسيده بودند. بزودي هاليوود به خطاي خود در تبليغ نقش هاي منفي براي ايتاليايي تباران پي برد و براي جبران آن کجروي ها آغاز به تجليل از ايتاليا و ايتالياييان در فيلم ها پرداخت.

اما، دروغ پردازي درباره فرهنگ ايرانيان در فيلم 300، به هيچ وجه قابل درک نيست. بسي تاريخ نبشته درباره امپراتوري پارس و ايران باستان وجود دارد، در دسترس است و حتا در مدرسه ها تدريس مي شود. اينکه ميراث فرهنگي ايران بر زندگي همه مردم جهان در طول تاريخ اثر گذاشته است جزو اطلاعات عمومي به شمار مي آيد. خردمندي و انساندوستي ايرانيان در دوراني که رويدادهاي فيلم در آن رخ مي دهد، نه توسط خود ايرانيان، بلکه توسط رقيبان و دشمنان آنان گزارش شده است. اينکه فرمانروايان خردمند و آزادانديش ايران به دشمن، نه براي اشغال خاک آنها بلکه براي ايمن سازي مرزهاي خود حمله مي کردند، هرگز به کشتار و غارت و برده گيري که عرف زمان بود دست نمي زدند، و همت آنها در آزادسازي مردم در بند در افسانه هاي ملتها راه يافته است. آنها به ملتهاي شکست خورده اجازه مي دادند باورهاي خود را داشته باشند، آيين هاي خود را پيروي کنند، جامعه خود را خود اداره نمايند و حتا فرمانروايان را بر آنان تحميل نمي کردند. يونانيان و اسپارتيان هميشه فرمانروايان ايران باستان را گرامي مي داشتند و از روش مديريتي آنان سرمشق مي گرفتند. . . .

Dariush the great . king of kings and bush . usa

این متن اعتراضی را به ایمیلهای زیر ارسال نمایید

( هشدار به دولت ایالات متحده آمریکا )

Forewarn to American Government

American people and American government is better you know we are Iranian people and we have 7000 years civil and culture . we are son of Cyrus the great – land of god & originator of human right . we have big and strong history in the world .

You can not change of  this history by made fanny film . you are very week for do it .

Than better know you remembered you history that you live in forest same as animals in 400 years ago . we fuck you in Persian Gulf or all of the world if you continue to this behavior .

Immortal IRAN

300 the Movie email

privacy@wb.com

comments@howstuffworkscom با تشکر از سایت آریار من
 .

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1386/01/30  |
 ایران
نقشه و پرچم حقیقی ايران بزرگ:آذربایجان متحد شمالی و جنوبی-کردستان بزرگ ایران-خوزستان-سیستان و بلوچستان-خراسان-طبرستان-تاجیکستان-کردستان ترکیه-کردستان عراق- سمرقند و بخارا و بلخ-ایران شمالی(آذربایجان شمالی)فرتور کوروش بزرگ شاهنشاه و ابر مرد تاريخ جهان-تاریخچه خلیج فارس یا دریای پارس-سرزمینهای آریایی ایران-نقشه های باستانی امپراتوری ایران بزرگ-امپراطوری آریایی-سرزمينهاي داريوش بزرگ - iran empire map-iran flag-cyrus the great king of kings-dariush the great-history of iran-azәrbaijan map-kurdistane map-persian gulf-iran tribs & lands Confederation- -iranian culture
|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1386/01/29  |
 دریای پارس؟

PERSIAN GULF FOREVER 

ملت ایران هرگونه دست درازی به تمامیت ارضی کشورشان را از سوی هر کشور عربی یا غیر عربی به شدت پاسخ خواهند داد . جزایر سه گانه و خلیج همیشه فارس بخش لاینفک میهن ماست و برای حفظ آن در صورت نیاز آماده نبرد با متجاوزان نیز خواهیم شد

توطئه ای بزرگ بر ضد تمامیت ارضی ایران در راه است

در پی بزرگ ترین جعل تاریخی و تجاوز به حقوق ملی ایرانیان توسط اعراب بدوی در چند سال اخیر و هیچ گونه پاسخ کوبنده دولت به ریشه های این جعل تاریخی جوانان ایران زمین در تمامی سطوح جهانی به این تجاوز آشکار به ایرانیان اعتراض نموده اند .متاسفانه کشورهای عربی درآمدهای هنگفت نفتی خود را جهت تجاوز به حقوق دیگر کشورها هزینه میکنند تا شاید سرزمینهای اطراف یا دریاهای کشورهای دیگر را با دادن پولهای کلان به موئسساتی مانند نشنال جئوگرافی و یا خبرگزاری های معتبر جهان و موزه های معتبر جهانی ( لوور ) و . . . از آن خود کنند . ادعاهای کذب مالکیت اعراب بر جزایر سه گانه ایران و نام خلیج دروغین عرب به جای البحر الفارسی خود اعراب یا دریای پارس ما توهمی بیش نیست که باید پاسخی جدی و قدرتمند و در صورت نیاز نظامی به آن داد . اگر کشوری باید ادعای ارضی کند و برای آن پول صرف کند آن ایران است که شهرهای اصیل و کهن اش را روسها به تاراج گذاشتند و 17 شهر قفقاز و دیگر شهرهای ایران را از ما ربودند و اشغال کردند  . امیدوارم دولتهای ملی ایران نه تنها پاسخی کوبنده به یاوه های کشورهای عربی بدهند بلکه هزینه های برای هم میهنان کهن ما در کشورهای از دست رفته مانند تاجیکستان و ایران شمالی ( آذربایجان شمای ) و کردستانات ایران . . . بکنند تا سرزمینهای از دست رفته به مام میهن بازگردند . بحرین که استان چهاردهم ایران بوده است و هزاران سال جزوی از خاک ایران زمین امروز عروسک گردان این جعل تاریخی که مدیریت اصلی آن انگلستان فخیمه را نیز در پی دارد شده است و حتی دست به تاسیس دانشگاه جعلی خلیج ا / ل / ع / ر / ب / ی / زده است و متاسفانه شبکه های جهانی با دریافت پولهای میلیاردی  آنان را در این دروغ و تجاوز بزرگ همراهی میکنند . به صورتیکه شکبه های بی بی سی و فاکس نیوز و  حتی هواپیماهای مسافربری یا از خلیج جعلی نام می برند و یا تنها از خلیج ؟ یاد میکنند . شبکه های تلوزیونی ماهواره ای عربی که وقاحت و اوج بی تمدنی را به کمال رسانده اند و فقط از خلیج جعلی نام می برند و هیچ اسمی از خلیج فارس نمی آورند . حتی در نیمه دوم سال 85 کار این غارتگران و متجاوزان به جایی رسید که به خواننده های ایرانی که قصد خواندن شعرهای خلیج فارس در امارات را داشتند مجوز داده نشد . در 8 سال جنگ تحمیلی عراق بر ضد میهنمان در فهرست کشور های عربی حامی عراق نام فلسطین و عربستان و امارات و قطر و کویت نیز همیشه و به صورت ثابت دیده شده است . پس از آن هم تا به حال در تمام بیانیه ها و اعلامیه هایی که از سوی اعراب علیه تمامیت ارضی ایران در منطقه خلیج فارس و اشغال جزایر سه گانه و تغییر نام خلیج فارس و اروند رود و . . . به امضا می رسد، فلسطین نامی همیشگی ست . فلسطینی که میلیون دلار ایران برایش هزینه کرده است ؟ به راستی دفاع از کشورهای عربی که همیشه به تمامیت ارضی ایران چشم داشت داشته اند چه معنی می تواند داشته باشد ؟ طبق قوانین بین الملل 85 درصد از مالکیت خلیج فارس از آن ایران است و اگر بی توجهی ما به این امر حیاتی ادامه یابد آنان با پول نفت خود این درصد را کم خواهند کرد و در سالهای آینده به هیچ خواهند رساند . امیدوارم هم میهنان ما در گوشه و کنار جهان مراتب اعتراض خود را به تجاوز آشکار جهانی و به خصوص عربی از طریق آدرسهای زیر ارسال نمایند . البته وقتی ایرانیان سخن از اعراب متجاوز و بدوی میکنند بهیچ وجه روی سخن ما با مردمان نیک سرشت شهر باستانی و آریایی خوزستان و عشایر عرب و تیره های بختیاری و . . . نیست بلکه کسانی هستند که به آب و خاک هفتاد میلیون ایرانی تجاوز میکنند و دست درازیهایشان یکی پس از دیگری بی پاسخ می ماند . بدون شک هر ایرانی که در مرزهای خاکی ایران زندگی میکنند از هر تیره و نژادی ایرانی است و هیچ تبعیضی بین هیچ قومی نخواهد بود  

بازتاب جهاني به جعل درياي پارس يا خليج هميشه فارس

دهها کاریکاتور در پاسخ به اعراب وحشی در جعل نام خلیج جاوید پارس

به شبکه هاي معتبر جهان نام پرشین گلف را گوش زد کنيد 

 ایران بزرگ و جعل مضحک نام دریای پارس - خلیج فارس اش توسط عربهای وحشیjust persian gulf - we have not arabian gulf

دیدگاه اندیشمندان عرب درباره تغيير نام خليج فارس

 بعضی افراد فکر می کنند جهان عرب یکپارچه به پا خواسته اند تا نام خلیج فارس را تغییر دهند. در صورتی تا سالهای پیش این گونه نبوده . عده ای از متعصبان عرب با هیاهو و دست و پا کردن نوشته ها و نقشه هایی جعلی سعی در القای این قضیه به دولتمردان و اعراب کرده اند. که در این راه رهبران عرب به یاری آنها آمده اند. اما متفکران و اندیشمندان جهان عرب با رد ادعای آنها از اصالت نام خلیج فارس دفاع کرده و گام هایی را برای روشن کردن افکار عمومی جهان عرب برداشته اند. در این قسمت به بخشی از این گفته ها اشاره می شود. متاسفانه باید متذکر شویم که چند سالی است که دوباره شور تجاوز به مالکیت خلیج فارس اعراب را برداشته است و هوای تغییر نام دریای پارس را کرده اند که لازم و ضروری است با تمام توان و قدرت به آن پاسخ داد .

مجله الاهرام در شماره ۲۱۹ اگوست ۲۰۰۱ متن كامل مصاحبه آقاي مجدي عمر معاون اول سابق شوراي دفاع ملي مصر را چاپ نموده است. او در بخشي از سخنان خود چنين گفته است:" نسل من بخاطر دارد كه ما در ايام مدرسه در کتاب ها و نقشه ها با لفظ خليج فارس سر و كار داشتيم ولي بعد از مدتي آن را خليج عربي نامیدیم. اين غير منطقي، و عین رذالت و پستي است. اين كه چند كشور عربي در اطراف آن باشند دليل نمي شود كه نامي تاريخي و مقبول را تغيير دهيم، حال براي اينكه خود را از اين مخمصه نجات دهيم فقط آن را خليج مي ناميم ، كدام خليج؟! مگر خليج بدون نام هم مي شود".

روزنامه الاهرام در شماره ۴۲۲۲۹ مورخ ۲۰/۷/۲۰۰۲ در مقاله اي با عنوان " الثوره ساعدت علي تسميه بالخليج العربي بدلاً من الفارسي" نوشته است كه نام خليج از نظر تاريخي خليج فارس است. ولي در اثر انقلاب ناسيوناليستي ناصر به خليج عربي تبديل شد".

در كتاب " تطوير العلاقات المصريه الايرانيه" مجموعه نويسندگان ، چاپ موسسه مطالعات سياسي و استراتژيك الاهرام ۲۰۰۲.قاهره در صفحۀ ۱۹۰ به نقل از آقاي دكتر عبد المنعم سعيد رئيس مركز تحقيقات سياسي و استراتژيك الاهرام چنين آمده است : " به صراحت تمام بگويم هيچ مدرك و سند تاريخي نديدم كه نام خليج فارس را بتوان مستند بر آن تغيير داد. تمام نقشه ها و کتاب های تاريخي و حتي بعضي از سخنرانيهاي ناصر و رهبران انقلاب از خليج فارس صحبت شده است. اگر تغيير نام خليج باعث كدورت مردم ايران است چرا به حقيقت اعتراف نمي كنيم. بايد شجاعت داشت و اين در حدود موازين علمي است." همچنين اين نويسنده و متفكر بزرگ در مقاله ديگري در روزنامه الاهرام ۲۳ دسامبر ۲۰۰۲ در دفاع از نام خليج فارس مقاله اي علمي و ارزشمندي نوشته است و تغيير اين نام تاريخي را محكوم نموده است. دكتر عبدالمنعم سعيد در بخشي از گزارش سفر خود تحت عنوان " تقرير آخر من طهران" نوشته است: "يكي از مكان هايي كه در سفر ۹/۱۲/۲۰۰۲ در تهران بازديد كرديم ، اداره اسناد و آرشيو وزارت امور خارجه بود. در آنجا صدها نقشه جغرافيايي تاريخي وجود داشت كه موقعيت ايران و جهان را در طول تاريخ نشان مي دهد. براي من هيچ تعجبي تداشت كه در همه اين نقشه ها كه دوستان و دشمنان ايران اعم از اعراب و يوناني ها تهيه كرده اند همگي آنها نام خليج فارس را در بر دارد. هيچ نقشۀ تاريخي در شرق و يا در غرب و در هيچ كجاي جهان با نام خليج عربي وجود ندارد و بنابر اين تغيير اين نام به خليج و يا خليج عربي و يا هر نام ديگري، بر خوردی غير منطقي و غير حكيمانه با حقايق تاريخي و جغرافيايي است."
صلاح السایر
نویسنده سرشنای عرب در مقاله ای در روزنامه الانباء ۶/۱۰/۲۰۰۳ چاپ كويت می نویسد: "تاسف از اينكه تحت تاثير قوم گرايان افراطي نام تاريخي خليج فارس در رسانه هاي عربي به خليج عربي تبديل شده است بدون اينكه واقعيت هاي تاريخي و احترام به ميراث تاريخي رعایت شود. زمان آن فرا رسيده است كه آب رفته به جوي بازگردد و امور را به جايگاه درست آن بازگردانيم و نام واقعي اين خليج را بكار گيريم. به ويژه که اين نام يك ميراث تاريخي خودي است و كاربرد نام خليج فارس، هويت كشورهاي مشرف بر خليج را تغيير نمي دهد بلكه قطعاً عقلانيت از دست رفته را به ما بازمي گرداند."
روزنامه كيهان عربي در تاريخ ۲۱/۷/۱۳۸۱ در مصاحبه اي با دكتر بروس اينغهام رئيس مركز پژوهشهاي خاور ميانه و نزديك دانشگاه لندن می نویسد: فكر مي كنم همه با من موافق هستند در اين حقيقت كه اين آبراه از نظر تاريخي خليج فارس نام دارد و اين نام نزد همه ملت ها شهرت دارد و اعراب و ایرانیان نيز اين نام را از يونانيان قبل از اسلام گرفته اند. به نظر من براي مناطق جغرافيايي بايد نامهایي با ريشۀ تاريخي را به كار برد و اين به معني آن نيست كه خليج فارس متعلق به فارس ها است، همانطور كه اقيانوس هند متعلق به هند نيست. اين كه دولت بريتانيا و بعضي از دولتها برخلاف روند تاريخي اين نام ،كلمه «خليج» بكار مي برند يك اشتباه فاحش و توهين آميز است
."

قدري قلعجي نويسنده و متفكر عرب در ماه نوامبر ۱۹۶۸ در مقاله اي تحت عنوان (ملاقات صلح در مهد اسلام) در روزنامه الراصد چاپ بيروت نو چنين قضاوت مي كند: "ايران دولتي است دوست و ملتي است برادر، تاريخ آن با تاريخ عرب در هم آميخته و فرهنگ ما براي دوره اي از تاريخ مخلوط گشته است…اختلافات ما با آن درباره عربيت خليج فارس بيش از اختلاف ما درباره عربيت ابن المقفع، ابن برذو، ابي نواس، ابن قتبيه، ابن سينا، سيبويه، خوارزمي، اصفهاني، همداني، رازي، موصلي، بلخي ، بيروني، غزالي، شهرستاني، گرگاني، طغرائي، كاشاني، تبريزي شيرازي كه همه از شاخه اي ايراني پديد آمده و در محيط اسلام رشد يافته اند نيست."
علي حميدان
كه از نويسندگان برجسته جهان عرب است در كتاب (les Princes deorlmoir) چاپ پاريس همه جا نام خليج فارس را به طور كامل يادآور مي شود.
نذير فنصه سردبير مله الاخاء در اين باره مقاله جالبي نوشته است و ضمن آن به شرح وضعيت بعضی از اندیشمندان و متفكران عرب پرداخته كه چگونه از لجاجت و تعصب غيرمنطقي دچار ناراحتي گشته اند و مي نويسد: "امروز اعراب از لحاظ تسميه خليج فارس در وضعي قرار گرفته اند كه نويسندگان و مورخان منصف از ترس اين كه در تلاطم احساسات لبريز شده، متهم به دست نشاندگي و ارتجاع نشوند، نمي توانند اظهار نظري كنند… شما را به خدا بگوييد كه نام خليج از چه تاريخي در كنار لفظ (عربي) قرار گرفت. اين بدعت از ده سال قبل و از زبان يك سياستمدار معروف و در راه يك هدف غايب معيني … آغاز گشت. ايرانيان نيز مي توانند كلمه فارسي را كنار شط العرب قرار دهند و به جاي گفتن (شط العرب) آن را شط فارسي بنامند. ولي با اين كه اين شط در آغوش سرزمين آنان قرار گرفته چنين كاري نكردند زيرا آنان به تاريخ و اصول بين المللي احترام مي گذارند
."
دكتر سيد محمد نوفل مصري،
معاون اتحاديه عرب و نماينده دولت مصر در كنفرانس حقوق بشر تهران ۱۹۶۸ در مصاحبه اي با خبرنگاران، پيرامون خليج فارس گفت: "من كوشش هايي را كه براي تغيير نام خليج فارس به خليج عربي صورت مي گيرد استهزاء و این كوششهاي بي نتيجه را محكوم مي كنم" ، وي گفت كه مطالعاتي درباره منطقه خليج فارس دارد و در كتابي كه در سال ۱۹۵۲ درباره اين منطقه نوشته است همه جا از خليج فارس نام برده و تنها شيخ نشين هاي خليج را نه عرب و نه ايراني دانسته است.
همچنين روزنامه آكسيون چاپ تونس در اسفندماه ۱۹۶۹ در بحث مفصلي تحت عنوان (كدام يك از اين عبارات صحت دارد) ضمن اين كه تاريخچه خليج فارس را مورد بررسي قرار مي دهد، فارسي بودن خليج فارس را ثابت می کند و اين اصل را از هر نوع شبهه اي به دور می دارد.

علاوه بر اين، كتاب هاي زيادي از سال ۱۹۵۹ از طرف پاره اي از نويسندگان و اندیشمندان منصف عرب به چاپ رسيده است كه در آنها از اين دريا به همان نام اصلي يعني خليج فارس نام برده شده است. در كنفرانس يكسان سازي اسامي جغرافيايي، كشورهاي عربي، دولت اسرائيل را به خاطر تلاش براي تغيير نام خليج عقبه به شدت مورد انتقاد قرار دادند. اما سئوال این جاست چطور همان عمل اسرائيل را خود دربارۀ خليج فارس به كار مي برند. بسياري از آگاهان مسائل منطقه معتقد هستند كه نتايج زيانبار مادي، معنوي و رواني تغيير نام خليج فارس از سوي اعراب، كمتر از آثار زيانبار تجاوز عراق به ايران و كويت نيست. حتی ادعاهای جزایر سه گانه را به هیچ وجه نباید به راحتی از آن گذشت . حتی اگر میلیاردها دلار بایستی برای آن صرف کرد تا این توطئه ها را خاموش کرد لازم و ضروری است . باب شدن تجاوز به فرهنگ و تمامیت ارضی ایران و عادی جلوه دادن این قضیه بزرگ ترین ضربه به ایران و هزاران سال تمدن ایرانی است که به هیچ روی نمی توان از کنار آن گذشت .

 

گذری بر تاریخچه تحریف نام خلیج فارس

 نام جعلی خلیج عربی چه زمانی و توسط چه کسانی برای دریای پارس ساخته شد 

در زمان پادشاهی محمد شاه قاجار در سال ۱۲۱۶ هجری خورشیدی، او سپاهی را برای سرکوبی کامران میرزا حاکم نافرمان هرات فرستاد. محمد شاه نخست قلعه غوريان را به تصرف درآورد. و سپاه ایران در کنار رود نقره نزدیکی هرات اردو زد. به دلیل موقعیت جغرافیای هرات و ضعف وسایل نظامی سپاه ایران، این محاصره یک سال به طول انجامید.

انگلستان که همیشه به افغانستان به چشم دروازۀ هندوستان می نگریست همیشه در پی این بود تا افغانستان را از ایران جدا کند و به عنوان سدی در برابر نفوذ روس ها استفاده کند. از این رو سفیر انگلیس "مک نیل" با محاصرۀ هرات به شدت مخالفت کرد. و حتی چند نفر از مهندسان انگلیسی را برای استحکام و تقویت حصار هرات به یاری کامران میرزا فرستاد. از طرف دیگر، مک نیل شاه ایران را به مذاکره با کامران میرزا تشویق می کرد. اما شاه نپذیرفت. مک نیل با ناامید شدن از نقشۀ انعقاد قرارداد بین شاه ایران و کامران میرزا با خشم اردوی ایران را ترک کرد. و نامه ای تهدید آمیز به شاه ایران نوشت. در این نامه قید شده بود اگر شاه ایران قرارداد تنظیمی او را برای ترک مخاصمه با کامران میرزا نپذیرد دولت انگلستان دست به اقدامات تلافی جویانه خواهد زد. پس از این نامه، نیروی دریایی انگلستان با حمله به جزیرۀ خارک، این جزیره را تصرف کرد.

انگلستان به شاه ایران فشار می آورد تا با تخلیه قلعۀ غوریان از محاصرۀ هرات دست بردارد. سرانجام شاه دست از محاصرۀ هرات برداشت. و انگلستان هم از خارک خارج شد. حرکتی ننگین در تاریخ ایران که اشغالگر بودن انگلیسی ها را اثبات میکند .

قضیۀ هرات هنوز حل نشده بود و کشمکش و درگیری بین ایران و انگلستان ادامه داشت تا این که در همان سال ها (۱۲۱۹ هجری خورشیدی/ ۱۸۳۷میلادی) این مسائل، دستمایۀ نگارش مقاله ای در روزنامۀ Times Journal چاپ لندن شد که در این مقاله بجای نام خلیج فارس از نام جعلی دریای بریتانیا استفاده شده بود.

انگلیسی ها برای رسیدن به اهداف خود به همۀ ترفندها متوسل می شوند. اگر شده نام جایی را عوض کنند حاکمی را جایگزین حاکم دیگر کنند و حتی اگر خودشان زورشان نمی رسد یکی دیگر را جلو بیندازند و خلاصه همه کاری می کنند تا نیات خودشان را عملی سازند. استفاده از نام جعلی برای خلیج فارس در آن زمان نشان می دهد این اقدام را حساب شده و برنامه دار انجام داده اند. کما این که بعدها هم این کار را انجام داده اند.

اقدامات ننگین انگلیسی ها در قرن حاضر

مبارزات مردم ایران برای ملی شدن صنعت نفت در اوايل دهۀ ۱۳۳۰ سرانجام نتیجه داد و مجلس شورای ملی رای به ملی شدن صنعت نفت در ایران داد. انگلستان هر کاری که می توانست، انجام داد تا جلوی این رویداد بزرگ را بگیرد اما کار از کار گذشته بود. هیچ قدرتی توان ایستادن در برابر خواست و ارادۀ ملت ایران را نداشت. پس انگلیسی ها به تلافی این شکست سنگین دست به اقداماتی زدند.

در آن زمان تمام كشورهايي كه امروز در حاشيۀ جنوبي خليج فارس قرار دارند همگي يا مستعمرۀ انگليس بودند و يا تحت الحماية اين كشور. پس با استفاده از اين نفوذ گسترده، در سال ۱۳۳۵هجري خورشيدي (۱۹۵۷ميلادي) يكي از جاسوسان سازمان جاسوسي انگلستان بنام رُودريك اُوِن (Oven (Roderick كتابي بنام "حباب هاي طلايي در خليج عربي" (Golden bulbs in Arabic gulf) نوشت و دولت انگلستان آن را به سرعت به زبان عربي ترجمه و به طور گسترده اي در منطقه منتشر كرد. ترجمۀ اين كتاب و انتشار گستردۀ آن نشانگر بغض و كينۀ انگليسي ها نسبت به اقدام ملت ايران بود.

علت ترجمه چه بود؟ در آن سال ها شيخ نشين هاي حاشيۀ جنوبي خليج فارس مردمي باديه نشين و بيابانگرد بودند و با زبان انگليسي آشنايي چنداني نداشتند. پس بهترين كار در سرعت بخشيدن به عمليات تحريف نام تاريخي خليج فارس، ترجمۀ آن به زبان عربي بود تا به اعراب زودتر مسئلۀ تحريف را القاء كنند. اُوِن در اين كتاب مي نويسد: "در همه نقشه‌هايي كه من ديده‌ام، خليج فارس در آنها نوشته شده است، اما من با زندگي در بحرين، دريافتم كه ساكنان دو سوي اين دريا، عرب هستند. پس ادب حكم مي‌كند كه اين دريا را خليج عربي بناميم."

انگليسي ها به اين اقدامات بسنده نكردند. در سال ۱۳۴۴هجري خورشيدي (۱۹۶۶ميلادي) كتابي بنام "ساحل دزدان دريايي" (The Pirate Coast) منتشر كردند. نويسندۀ اين كتاب سِر چارلز بِلگِرِيو ( Sir Charles Belgrave) وابستۀ سياسي انگليس در شيخ نشين هاي حاشيۀ خليج فارس بود. او پس از سي سال فعاليت در اين منطقه، در پايان ماموريتش، هنگامي كه به انگلستان بازگشت اين كتاب را نوشت. وي در اين كتاب بجاي نام تاريخي خليج فارس، نام جعل شدۀ خليج عربي را به كار برد. همچنين در زمان ماموريت او در بحرين، در نامه نگاري هاي انگليسي ها با اعراب استفاده از اين نام جعلي باب شد. بِلگِرِيو در اين كتاب مي نويسد: "اعراب‌ ترجيح مي‌دهند خليج فارس را خليج عربي بنامند."

پس از انتشار اين كتاب، كاربرد نام جعلي و تحريف شدۀ خليج عربي در مطبوعات كشورهاي عربي رواج يافت.

انگليسي ها تخم تفرقه را برافكندند و اكنون از ثمرات آن بهره مند مي شوند. شايد شنيده باشيد كه انگليسي ها براي رسيدن به هدفي حتي شده يك قرن هم برنامه ريزي و فعاليت مي كنند. مسئلۀ تحريف نام خليج فارس يكي از اين موارد است. در سال ۱۳۳۵با ترجمه و انتشار گستردۀ كتاب رُودريك اُوِن (Oven (Roderick و در پي آن كتاب سِر چارلز بِلگِرِيو ( Sir Charles Belgrave) تخمي را كاشتند كه اكنون از ثمرات آن بهره مند مي شوند. آنها به خوبي فهميده اند كه انديشۀ ايرانيان نبايد آزاد باشد چون با آن پيشينۀ درخشان تاريخي بزرگي كه دارند به سادگي مي توانند بنيان گزار تمدن ها و قدرت هاي بزرگي شوند. پس بايد هميشه توليد اشكال و درگيري كرد. الآن با اين مسئله، بخشي از فكر و انديشۀ ايرانيان متوجه دفع حمله هاي فرهنگي اعراب به نام خليج فارس شده است. و از طرف ديگر دلارهاي نفتي اعراب به سمت موسسات مرجع و تحقيقاتي غرب، رسانه ها و شبكه هاي راديويي و تلويزيوني، سايت هاي اينترنتي و حتي دولتهاي غربي سرازير شده است. رشوه مي گيرند و نام جعلي خليج عربي يا خليج را در منابع و گزارشات خود به كار مي برند. بازار پرسودي است. غربي ها و در راس آنها انگليسي ها عاشق چشم و ابروي شيوخ حاشيۀ خليج فارس نيستند بلكه با دريافت ميليون ها دلار از اعراب با سركيسه كردن آنها دست به چنين اقداماتي مي زنند. كافي است كلمۀ خليج عربي را در موتورهاي جستجوگر بيابيد آن گاه خواهيد ديد كه چه كساني اين نام جعلي را به كار مي برند. اين پايگاه هاي اطلاع رساني با اين كه پيشينة تاريخي چند هزار سالۀ نام خليج فارس را ميدانند و بارها گزارشات رسمي سازمان ملل را دريافت كرده اند باز به كار خود ادامه مي دهند. تفرقه بينداز، پول هم بگير و حكومت كن. داد و ستد بدي نيست. نه؟

اقدامات اعراب

خلیج پارس نامی است به جای مانده از کهن‌ترین منابع، زیرا که از سده‌های پیش از میلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس_ نام سرزمین ملت ایران _ گره خورده است. براي نخستين بار یونانیان این خلیج را، خلیج پارس ناميدند که از نام قوم پارس كه در جنوب فلات ايران مي زيستند و نخستین شاهنشاهی بزرگ آن زمان را بنيان نهادند، يعني شاهنشاهی پارس برگرفته شده است.

همان گونه كه پيشتر گفته شد، انگليسي ها با انتشار دو كتاب۱ نخستين جرقه را براي تغيير نام خليج فارس زدند تا اين كه با بر سر قدرت آمدن جمال عبدالناصر رييس جمهور پیشین مصر و اوج گرفتن احساسات پان عربيست در جهان عرب، در سال ۱۹۵۸ به دنبال یک فراخوان از سوی رهبران قوم پرست در اتحادیۀ عرب مقرر شد که خلیج فارس را خلیج عربی بنامند. اين روند در دهۀ ۱۹۶۰ میلادی به اوج خود رسيد و اكنون نزديك به ۲۲ کشور عربي نام تاریخی خلیج فارس را در رسانه‌ها و کتاب های رسمی عربی تغییر داده اند.

و اما دلايل کودکانه متعصبان عرب

متعصبان قوم عرب (پان عربيست) در توجيه اين اقدام عموماً به سه دليل تکیه مي كنند:

۱. پليني۲ در كتاب خود "تاریخ طبیعی" اين خلیج را خلیج عربي ناميده است.

۲. كارستن نيبور۳ در سال ۱۷۶۲ در سفرنامه اش نوشته است: سواحل خليج فارس تابع دولت ايران نيست.

۳. رودريك اوون۴ در كتابش بنام "حباب هاي طلايي در خليج عربي" به خلیج عربی اشاره کرده است.

۴. تعداد كشورهاي عربي بيش از ايران است.

دربارۀ ادعای نخست اگر عین جملات۵ پلینی را بخوانیم او دقیقا نوشته است که خلیج فارس کجاست و خلیج عربی کجاست. منظور پلینی از به کار بردن خلیج عربی همان خلیج عقبه (عربه) است. پلینی در این نوشته به اقتدار پادشاهان پارس نیز اشاره کرده و بارها از خلیج فارس نام برده است.

واما ادعای دوم. شاید کارستن نیبور این جمله را نوشته باشد اما با دیدن نقشۀ ترسیمی او که در سال ۱۷۶۲ تهیه کرد آن را نقشۀ خلیج فارس نامید. و این نقشه دقیق ترین نقشۀ خلیج فارس تا آن زمان بود.

و سومین ادعا هم که از بیخ و بن مردود هست. جاسوسی انگلیسی بنام روردریک اوون کتابی می نویسد و نام آن را می گذارد "حباب هاي طلايي در خليج عربي" . در خود جملۀ اوون اعتراف به نام واقعی خلیج فارس کاملاً پیداست. او می نویسد: در همۀ نقشه هايي كه ديده ام نام خليج فارس در آنها ثبت شده است. اما من با زندگي در بحرين دريافتم كه ساكنان دو سوي اين دريا عرب هستند، پس ادب حكم مي كند اين دريا را خليج عربي بناميم. چهارمین ادعا هم که بسیار بچگانه است. امارات و قطر و کویت روی هم رفته نصف یکی از استان های ایران هم نمی شوند. از این گذشته، مگر به صرف تعداد می شود نام تاریخی جایی را به این سادگی تغییر داد. خوب اگر این گونه است ایرانی ها هم به شط العرب بگویند شط الفارسی. گرچه اروند رود را هم ایرانیان دارند. اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس نامی کهن و تاریخی است و اقداماتی که برای تغییر نام آن انجام می شود جز ایجاد فتنه و تفرقه هیچ سودی برای کشورهای منطقۀ خاورمیانه ندارد.

پانوشت:

۱. این دو کتاب عبارتند از حباب های طلایی در خلیج عربی نوشتۀ رودریک اوون و ساحل دزدان دریایی نوشتۀ سر چارلز بلگریو. برای اطلاعات بیشتر به نوشته های پیشین مراجعه شود.

۲. تارخ نگار رومي در قرن اول ميلادي

۳. "کارستن‌ نیبور" (Carsten Niebuhr) جهانگرد دانمارکی‌ است که‌ در سال‌ ۱۷۶۵م‌ / ۱۱۷۹ه.ق‌ در زمان شاه عباس صفوی به ایران مسافرت می کند. بعضی ها او را آلمانی دانسته اند. او در سال ۱۷۶۲دقیق ترین نقشه تا آن زمان را با نام نقشه خلیج فارس ترسیم کرده و حتی جزایر سه گانه را برای نخستین بار در نقشه های جغرافیایی ترسیم و بنام ایران ثبت کرده است. برای دیدن این نقشه به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://www.britishempire.co.uk/maproom/mapmiddleeast1765big.htm

۴. رودریک اوون یکی از جاسوسان سازمان جاسوسی انگلستان در منطقۀ خلیج فارس بود.

۵. عین جملات پلینی را از پایگاه ویکی پدیا به انگلیسی بخوانید:

Pliny Natural History 6.96-111.

XXVIII. Moreover in this region the sea then makes a double inroad, into the land; the name given to it by our countrymen is the Red Sea, while the Greeks call it Erythrum, from King Brythras, or, according to others, in the belief that the water is given a red colour by the reflexion of the sun, while others say that the name comes from the sand and the soil, and others that it is due to the actual water being naturally of such a character. [108] However, this sea is divided into two bays. The one to the east is called the Persian Gulf, and according to the report of Eratosthenes measures 2500 miles round. Opposite is Arabia, with a coastline 1500 miles in length, and on its other side Arabia is encompassed by the second bay, named the Arabian Gulf; the ocean flowing into this is called the Azanian Sea. The width of the Persian Gulf at its entrance some make five and others four miles ; the distance in a straight line from the entrance to the innermost part of the Gulf has been ascertained to be nearly 1125 miles, and its outline has been found to be in the likeness of a human head. [109] Onesicritus and Nearchus write that from the river Indus to the Persian Gulf and from there to Babylon by the marshes'of the Euphrates is a voyage of 1700 miles. In an angle of Carmania are the Turtle-eaters, who roof their houses with the shells and live on the flesh of turtles. These people inhabit the promontory, that is reached next after leaving the river Arabis. They are covered all over, except their heads, with shaggy, hair, and they wear clothes made of the skins of fishes. [110] After the district belonging to these people, in the direction of India there is said to be an uninhabited island, Cascandrus, 50 miles out at sea, and next to it, with a strait flowing between, Stoidis, with a valuable pearl-fishery. After the promontory the Carmanians are adjoined by the Harmozaei, though some authorities place the Arbii between them, stretching all along the coast for 421 miles. Here are the Port of the Macedonians and the Altars of Alexander situated on a promontory; the rivers are Siccanas and then the Dratinus and the Salsum. [111] After the Salsum is Cape Themisteas, and the inhabited island of Aphrodisias. Here is the beginning of Farsistan, at the river Tab, which separates Farsistan from Elymais. Off the coast of Farsistan lie the islands of Psilos, Cassandra and Aracha, the last with an extremely lofty mountain, and consecrated to Neptune. Farsistan itself occupies 550 miles of coast, facing west. It is wealthy even to the point of luxury. It has long ago changed its name to Parthia.

۶. نام این پژوهش در زیر آمده است

Historical, Geographical and Legal Validity of the Name: PERSIAN GULF, UNITED NATIONS Working Paper, GROUP OF EXPERTS ON No. 61, GEOGRAPHICAL NAMES, Twenty-third Session, Vienna, 28 March – 4 April 2006

منابع:

ویکی پدیا، دانشنامۀ آزاد

جغرافیای تاریخی خلیج فارس، محمود طلوعی

خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی انتشارات پارت .۱۳۸۳ ،محمد عجم

خلیج فارس، پیروز مجتهدزاده

روزگاران- تاریخ ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب

نویسنده : بهنام بزرگمهر از دریای پارس

جعل نام خلیچ فارس در موزه لوور فرانسه

موزه لوور در یک اقدام توهین آمیز به ملت و تاریخ ایران اقدام به تغییر نام خلیج فارس نمود . در اواسط سال 2006 میلادی مسئولان موزه لوور در قسمتهای مربوط به ایران باستان و امپراتوری ایران کلیه نامهای خلیج فارس را حذف کردند و به جای آن واژه جعلی خلیج العربی یا خلیج را گذاشتند . کشور فرانسه به راستی در فردای ایران آزاد باید جوابگوی میلیون ها ایرانی باشد و برای این ننگ خود از ملت ما پوزش بخواهد . متاسفانه دولت کنونی تا کنون هیچ بازخواستی برای این حرکت زشت و سوال برانگیز از دولت فرانسه نخواسته اند . متاسفانه در بازیهای آسیایی قطر در سال 2006 هم شاهد حرکات بسیار زننده ای از این تازیان بربر بودیم همچون جعل نام ایران به نام الجمهوری العربی الایرانیه و یا البوریحان البیرونی به نام دانشمند عرب و چند جعل تاریخی دیگر که همگی نشان از ضعف فرهنگی و تاریخی این قوم تازشگر و بدوی دارد وگرنه کشوری که دارای پشتوانه فرهنگی و تاریخی باشد هرگز دست به دامن کشورهای دیگر نمی شود تا بزرگان آنان را با پول نفت جعل کند و به نام خودش ثبت کند و یا اینکه با هزینه نفتی که در کشورش انباشته می شود دریایهای دیگران به نه نام خودش جعل کند . روزنامه ایران در جستاری  به تاریخ آذر ماه 1385 پیرامون افشای قراردادی ننگین بین دولت امارات متحده عربی و دولت ضد ایرانی فرانسه خبر داد که پرده از مبلغی بیش از 1 میلیارد دلار  بر می داشت . پرداخت چنین مبالغ هنگفتی از سوی دولت متوحش عربی امارات به دولت فرانسه برای جعل نام دریای پارس در موزه لوور فرانسه حکایت از این دارد که دولت و امارات تصمیم راسخی برای تجاوز به حقوق اساسی ایران و ملت ایران دارد . البته این مورد چیزی تازه ای برای ایرانیان نیست زیرا از ملتی عقب مانده و بی هویت که هیچ برگ درخشانی در تاریخ کشورشان وجود ندارد انتظاری بیش از این نیست . امیدواریم اعراب دست از چنین گستاخی هایی بردارند زیرا خلیج فارس همچون ناموس و شناسنامه ملت ایران است و اگر نیاز باشد برای حفظ آن از هیچ کاری کوتاهی نخواهیم کرد    

 

جعل نام خلیچ فارس در سایت نوکیا

چند روز پیش در اخبار خواندیم که شركت نوكیا در پایگاه اطلاع رسانی خود در قسمت موزیك ها، بجای خلیج فارس از نام خلیج عربی استفاده كرده است.به گزارش شبكه خبر ،این اقدام شركت نوكیا در راستای هماهنگ چند شر كت خارجی برای جعل منطقه خلیج فارس است .چندی پیش اعلام شد یك سری قرار داد های چند میلیون دلاری بین كشورهای عربی با چند شركت تجاری خارجی ،برای تحریف منطقه خلیج فارس بسته شده است. آدرس مذکور در قسمت زیر آمده ولی چند روزی است که این وب پیج بسته یا هک شده است : http://mea.nokia.com/english

 

دولت فخیمه انگلستان پرچم دار جعل نام خلیج فارس

وزارت دفاع انگلستان در گزارشی به تاریخ March- 2007  جهت تشریح وضعیت نیروی دریایی کشورش در منطقه خلیج فارس از واژه مجهول و دروغین خلیج ع-ر-ب-ی نام برد .  هفته پیش از این گزارش شورای فرهنگی بریتانیا به نام بریتیش کانسل در کتب درسی و آموزشی اش نام دریای پارس ( خلیج فارس ) را به خلیج تازیان تغییر داده بود که با اعتراضات دولت ایران مجبور به حذف این دروغ آشکارا شدند . نکته بسیار تاسف بار اینجاست که پس از حذف نام خلیج دروغین اقدام به نوشتن نام حقیق اش نکردند و هیچ نامی برای این منطقه نگذاشتند !!! دولت ننگین انگلستان در طول 150 سال اخیر متجاوز ترین کشور بر ضد ایران و تمامیت ارضی ایران بوده است که هیچگاه این توطئه های ننگین از خاطر ملت ایران پاک نخواهد شد . انگلستان بود که پایه گذار جعل مضحک نام دریای پارس به نفع اعراب شد - انگلستان بود که هرات را از ایران جدا کرد و به افغانستان متصل کرد . انگلستان بود که بحرین را اشغال کرد و این جزیره ایرانی را با فشار جهانی از ایران جدا کرد و به اعراب داد . انگلستان بود که نیمی از بلوچستان بزرگ ایران را از ما گرفت و به کشور تازه بنا شده پاکستان وصل کرد . انگلستان بود که نفت ملی ما را تا پیش از شادروان مصدق به غارت می برد . انگلستان بود که از گروهک های تجزیه طلب و تروریستی الاهوازی حمایت کرد و بنای بمب گذاری ها خوزستان را گذاشت . انگلستان بود که با حمایت های گسترده اش با همکاری دیگر کشورهای جهان برای حمایت از صدام حسین ملعون برای دامن زدن به جنگ تحمیلی بر ضد ایران ملیاردها دلار هزینه کرد و . . . به راستی کثیف تر از این کشور و ملتش تاریخ هرگز به روی خود ندیده است و بایستی روزی پاسخ این تجاوزات انگلیس را حکومتهای مقتدر ایران بدهند . به راستی چرا ما باید در انتظار نقض حقوق کشورمان باشیم تا سپس مجبور به دفاع شویم ؟

 

پادشاهی دیوانه بر مسند قدرت سرزمین بحرین

شیخ حمد بن عیسی آل ثانی پادشاه سرزمین بحرین که تا سه دهه پیش بخشی از ایران ما بود از سویی سخن از دخالت نداشتن کشورهای منطقه در امور داخلی یکدیگر می کند و از طرفی دیگر خلیج فارس را خلیج اعراب می نامند و جزایر سه گانه ایران را متعلق به اعراب می داند !

جسارت و گستاخی بی سابقه پادشاه بحرین

خبرگزاری آفتاب: «شیخ حمد بن عیسی آل ثانی» پادشاه بحرین در سالروز سلطنتش درباره روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس گفت که ایران هیچ چشمداشتی به خلیج فارس ندارد ! ( در حالی که 85 درصد حقوق خلیج فارس قانونا متعلق به ایران است ) آل ثانی در عین حال با اشاره به موضوع جزایر سه‌گانه از رسانه‌ها درخواست کرد «بر عربی بودن خلیج فارس تاکید کنند!» و بار دیگر مدعی شد که تهران در امور داخلی عراق دخالت می‌کند.

به گزارش روزنامه کویتی‌ الرای العام، پادشاه بحرین در دیدار با 10 تن از سردبیران روزنامه‌های ویژه‌ مصر و بحرین با اشاره به روابط ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس گفت:‌ «ایران هیچ چشمداشتی به خلیج ( از خلیج فارس به نام خلیج نام می برد ) ندارد، ما شاهد اشغال کویت توسط عراق بودیم، اما ایران هرگز هیچ اقدامی در این رابطه نکرده است ! ما با کشورهای همجوار همکاری می‌کنیم، البته نه آنها حق دخالت در امور داخلی ما را دارند و نه ما در امور داخلی آنها دخالت می‌کنیم. البته ارتباط میان انسان‌ها که شیوه‌ طبیعی حیات است امری قابل قبول است !

بنابر اظهارات آل ثانی تجربه‌ ثابت کرده است که حمله‌ نظامی ویرانگر است، همانطور که دیدید اسراییل لبنان را نابود کرد اما نتیجه‌اش چه شد؟ شاه ایران خواسته‌هایی داشت که علنا همه را اعلام می‌کرد، اما کارش پایان یافت. کشورهای حاشیه‌ خلیج فارس نیز توانسته‌اند خود را تقویت کنند و با تلاش زیاد به سطح کنونی منطقه‌‌ای و جهانی دست یابند.  آل ثانی درباره‌ ادعای دخالت ایران در عراق مدعی شد: «متاسفانه گویی جنگ عراق و ایران هم‌چنان ادامه دارد، به نظر می‌رسد برخی در عراق به نفع منافع ایران کار می‌کنند و بر عکس برخی نیز در ایران به نفع منافع عراق! در حالیکه وضعیت نسبت به بقیه‌ کشورهای حوزه‌ خلیج (فارس) فرق می‌کند، طبیعتا نگرانی‌هایی نیز در خصوص اینکه این مساله بر اوضاع منطقه تاثیر بگذارد وجود دارد، اما ما مطمئنیم که ملت عرب هوشیارانه این امور را دنبال می‌کند و هرگز به سوی جنگی دیگر کشیده نمی‌شود و این مسایل هیچ ارتباطی به ما ندارد».

پادشاه بحرین در ادامه اظهارات خود با اشاره به وقوع جنگ‌های طولانی در منطقه گفت: «جنگ در منطقه برای سال‌های طولانی است که ادامه دارد، به نظر شما چهار جنگ طی 20 سال کافی نیست؟ در واقع پیامدهای آن برای ما بسیار سنگین بوده است؛ جنگ عراق - ایران،‌ جنگ عراق - کویت، جنگ آزادسازی کویت، جنگ بین‌المللی در عراق از جمله این جنگ‌ها است». وی خطاب به رسانه‌های خبری گفت: «از رسانه‌ها می‌خواهم که همچنان بر لفظ عربی بودن خلیج (فارس) تاکید کنند ! ».  پادشاه بحرین درباره روابط مصر با امنیت خلیج فارس گفت: «مصر و هم پیمانان آن مسئول امنیت خلیج فارس هستند، مصر همواره در رزمایش‌های مشترک عربی شرکت می‌کند؛ اما معمولا محرمانه است و علنی نیست، اما به نظر من باید آن را اعلام کند. در واقع امنیت خلیج فارس جزو مهمی از امنیت جهان عرب و مصر است». 

وی تصریح کرد: «از آنجایی که عراق همسایه‌ ما است، اگر بر اوضاع خود مسلط نشود تمام منطقه به خطر خواهد افتاد، در واقع چطور می‌توانیم با اطمینان از امنیت خلیج فارس حرف بزنیم زمانی که در خصوص عراق هیچ اطمینان خاطری نداریم. عراق جدید هنوز ایجاد نشده است. ما خواهان عراقی عربی، مسلمان و یکپارچه هستیم. ( او نمی داند که بخشی از عراق سرزمین کردستانات است که نژاد ایرانی دارند و عرب نیستند ) من نمی‌خواهم آمریکایی‌ها را به خاطر آنچه که اتفاق افتاده سرزنش کنم اما عراقی‌ها را مسوول آنچه که اتفاق افتاده می‌دانم. عراق نیازمند قدرت عظیم داخلی با یک برنامه‌ متحد است. اگر این برنامه ایجاد نظام فدرالیسم است، ما آن را به معنای کلمه تایید می‌کنیم، اما آنچه که در حال حاضر مطرح شده نظام فدرالیسم نیست بلکه چیز دیگری است».
 

اتحادیه متجاوز عرب٫  ایران را «اشغالگر» نامید!

سران كشورهای عضو اتحادیه عرب، سال گذشته در پایان كنفرانس دو روزه این اتحادیه در الجزایر، با صدور بیانیه ای رسمی، با تقدیر از «عبدالعزیز بوتفلیقه» رئیس‌‏جمهوری الجزایر و معتبر خواندن مفاد اظهارات وی در این كنفرانس، ایران را اشغالگر و «خلیج فارس» را «خلیج عربی» خواندند !  

به گزارش شبکه خبری شریف نیوز ، سران عرب جزایر سه گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسی را جزئی از خاك امارات متحده عربی در «خلیج عربی»(!) ذكر كردند و ایران را اشغالگر این سه جزیره خواندند. روزنامه اماراتی الخلیج، با انتشار متن كامل این بیانیه كه یك بند از آن به طور كامل به این مسأله اختصاص یافته است، ادعا كردند: «سران كشورهای عربی بار دیگر با تأكید مطلق بر حاكمیت كامل دولت امارات متحده عربی بر سه جزیره تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسی، به كارگیری تمامی اقدامات و دستاویزهای مسالمت‌‏آمیز از سوی دولت امارات برای بازگرداندن حاكمیت خود بر این جزایر اشغالی(!) را مورد تأیید قرار دادند. سران كشورهای عضو اتحادیه عرب، بار دیگر از دولت ایران خواستند به آنچه «اشغال جزایر سه‌‏گانه امارات» خواندند پایان دهد. این افراد، با دعوت مجدد از ایران به خودداری از اجرای آنچه «سیاست امر واقع» به وسیله زور خواندند خواستار جلوگیری قاطعانه از تصمیم برای «نصب تندیس یادبود در جزیره ابوموسی كه بخشی از خاك امارات متحده عربی است» شدند.
آنها این اقدام را «تغییر در واقعیت این جزیره»، «نقض نمادهای تاریخی و تمدنی» و «تجاوز به حقوق و حاكمیت امارات متحده عربی» خواندند.سران كشورهای عضو اتحادیه عرب از ایران خواستند تا در موضع منفی خود در قبال راهكارهای مسالمت جویانه برای قضیه جزایر اشغالی دولت امارات متحده عربی، تجدیدنظر كند.این افراد در ادامه بیانیه خود از ایران خواستند تا در پاسخ به فراخوان های مخلصانه برای حل وفصل این درگیری بر سر این جزایر از راه‌‏های مسالمت‌‏آمیز؛ سیاست اعلامی خود مبنی بر تمایل به بهبود روابط با كشورهای عربی را به گام های عملی و ملموس ترجمه كند.این بیانیه از ایران خواسته است تا بر اساس عرف‌‏ها، اسناد و قواعد قانون بین المللی و از طریق مذاكرات مستقیم جدی یا روی آوردن به دادگاه بین المللی، در موضع خود تجدیدنظر كند.سران اتحادیه عرب، همچنین دبیركل این اتحادیه را مكلف كردند تا پی گیری این موضوع را ادامه دهد.این اظهارات در حالی بیان می شود كه جمهوری اسلامی ایران بارها ضمن رد این قبیل ادعاها، تأكید كرده است كه جزایر سه گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسی
جزء جدایی ناپذیر خاك ایران است .

 

نشست شورای همکاری خلیج فارس برای پخش توهمات خویش 

وزیران امور خارجه شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس امروز در نشست خود در ریاض علاوه بر بررسی تحولات منطقه ای و بین المللی به مسئله روابط این شورا با ایران و موضوع هسته ای این کشور خواهند پرداخت و از ادعای واهی امارات درباره جزایر سه گانه ایرانی نیز دفاع خواهند کرد !    به گزارش خبرگزاری مهر عبدالرحمن العطیه دبیرکل این شورا، مسئله تکراری حمایت از ادعاهای واهی امارات متحده عربی درباره جزایر سه گانه ایرانی که العطیه آن را اشغال شده به وسیله ایران نامیده است و موضوع روابط با ایران و روند صلح در خاورمیانه، اوضاع سودان و سومالی در نشست امروز مورد بحث و بررسی قرار می گیرد . بر خلاف ادعاهای بی اساس عبدالرحمن العطیه دبیرکل شورای همکاری درباره جزایر سه گانه و حمایت اعضای این شورا از ادعاهای واهی امارات مبنی بر مالکیت بر این جزایر، ایران تاکید کرده است که جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک جزو لاینفک خاکش است . ۱۳۸۵/۰۸/۳۰

 

 وضعیت حقوقی جزایر سه گانه ( ابوموسی ، تنب بزرگ ، تنب كوچك)


جزایر ابوموسی ، تنب بزرگ و كوچك به همراه فارور ، قشم ، هنگام و لارك مجموعه ای از جزایر تحت حاكمیت ایران را در خلیج فارس تشكیل می دهند. این جزایر هزاران سال بخشی از ایران بوده و  از سال 1780 ( 1160 هـ - ق) در اداره شیوخ لنگه بود ، كه این شیوخ منصوب و خراجگزار دولت ایران بودند . از 1267 تا 1281 (1903-1888 ) نیز والی بوشهر خود اداره امور سه جزیره را در دست داشت . بر همین اساس بود كه مقامات کشور فخیمه انگلستان در تمام نقشه های رسمی ، هر سه جزیره را به رنگ پرچم ملی ایران نشان داده اند ، بخصوص در نقشه ای كه شعبه اطلاعات وزارت جنگ بریتانیا در 1887(1266) تهیه كرده و در 1888 وزیر مختار بریتانیا در تهران آن را به نظر حاكم ایران رسانده بود ، این امر كاملاً مشخص است . جنبه كاملاً رسمی این نقشه و اوضاع و احوالی كه به تجدید چاپ آن انجامید ، برهان قاطعی است بر بطلان نظریه بریتانیا و ثابت می كند كه این جزایر در آن زمان ، سرزمینی بدون صاحب و قابل تملك نبوده است . وانگهی ، بكت مشاور حقوقی وزارت خارجه انگلستان ، در گزارشی به سال 1935 (1313) این نكته را تصریح كرده كه این جزایر طی 1267-1260 در حاكمیت مطلق ایران بوده است . چنانچه دولتی كه سرزمینی را در تملك داشته ، به مقابله با اعمال مغایر با حاكمیت خود برخیزد ، تحت عنوان مرور زمان مملك تغییری در حاكمیت حاصل نخواهد شد. در اینجا شایسته است به بعضی از اقدامات مقامات ایرانی اشاره كنم ، از جمله در نقشه های رسمی ایران ، جزایر جزوی از تقسیمات كشوری قرار گرفته و برای ساكنان جزایر شناسنامه صادر شده است . همچنین هنگام انتخابات ، اوراق انتخاباتی و برگه و صندوق اخذ رأی به آنجا فرستاده می شد . این اقدامات همه دلالت بر قصد ایران در صرف نظر نكردن از ادعاهای خود دارد.
(تاريخ: 29 آبان 1385 ) - وزارت ثبت اسناد کشوری

 

پاسخ دولت ایران به یاوه گویی های اعراب

سخنگوی وزارت امور خارجه: جزایر سه گانه ایرانی جزو لاینفک خاک جمهوری اسلامی ایران بوده و خواهد بود

جزایر سه گانه ایرانی جزو لاینفک و ابدی خاک جمهوری اسلامی ایران بوده و خواهد بود و ادعاهای مطرح شده در بیانیه یکصدمین اجلاس شورای همکاری خلیج فارس در جده راجع به این جزایر به لحاظ حقوقی بی پایه و اساس است. دکتر آصفی با تاکید بر اهمیت شرایط زیست محیطی خلیج فارس برای جمهوری اسلامی ایران اضافه کرد: در تبادل نظرها و ارتباطات در سطوح مختلف این موضوع به کشورهای منطقه منتقل شده و جایی برای نگرانی نیست.سخنگوی وزارت خارجه همچنین مفاد بیانیه یکصدمین اجلاس وزرای خارجه شورای همکاری خلیج فارس در جده در خصوص جزایر سه گانه ایرانی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را رد کرد و تاکید نمود: جزایر سه گانه ایرانی جزو لاینفک و ابدی خاک جمهوری اسلامی ایران بوده و خواهد بود و ادعاهای مطرح شده در این بیانیه راجع به این جزایر به لحاظ حقوقی بی پایه و اساس بوده و از نظر جمهوری اسلامی ایران کاملا مردود است.دکتر آصفی با اشاره به اینکه سوء تفاهم موجود میان جمهوری اسلامی ایران و امارات متحده عربی پیرامون یادداشت تفاهم 1971 درخصوص جزیره ابوموسی با استمرار مذاکرات دو جانبه قابل رفع می باشد، کشورهای منطقه را به تقویت عناصری که به تحکیم همبستگی و ثبات و امنیت منطقه کمک کرده و موجب رشد و شکوفایی می گردد دعوت کرد

پایگاه دولت جمهوری اسلامی ایران

persian gulf - not arabian gulf - البحر الفارسی - الخلیج الفارسی - دریای پارس - خلیج فارس

دانلود برخی اسناد جهانی خلیج فارس - دریای پارس

این سروده را فردوسی بزرگ در سالهای 329 تا 411 هجری یعنی حدود 1000 سال پیش سروده است . آری فردوسی سندی دیگر بر مالکیت ایرانیان بر خلیج فارس را به دنیا آشکارا کرد . روان انوشه اش شاد و اهورایی باد

ببین این شگفتی که دهقان چه گفت

بدانگه که بگشاد راز از نهفت

به شهر کجاران به دریای پارس

چه گوید ز بالا و پهنای پارس

درياي پارس نامى به قدمت تاريخ

فرشاد محمودى
وزير خارجه ايران نطق از پيش آماده شده اش را به روى ميز گذاشت و خطاب به دبيركل شوراى همكارى خليج فارس گفت كه جزاير سه گانه ايرانى در خليج فارس جزء جدانشدنى خاك ايران است. كمال خرازى وزير خارجه ايران گرچه ميزبان ۵۴ وزير خارجه كشورهاى عضو سازمان كنفرانس اسلامى بود اما به هنگام افتتاح اين نشست در خرداد ۸۲ در تهران چنان برافروخته شد كه از پشت تريبون به پاسخگويى پرداخت و از «عبدالرحمان العطيه» دبيركل شوراى همكارى خليج فارس كه به عنوان ميهمان در اجلاس تهران شركت كرده بود خواست حالا كه مقام هاى كشورهاى اسلامى دور هم جمع شدند براى وحدت جهان اسلام كارى شود نه اينكه صحبت هاى اختلاف برانگيز دوباره مطرح شود.اما حادثه به شكل ديگرى در حال رقم خوردن بود. مقام هاى كشورهاى حاشيه جنوبى خليج فارس اينك نه در پايتخت هايشان كه در تهران با كلمه «گلف» از خليج فارس ياد مى كردند و در پايتخت ايران سخن از جزاير اشغال شده مى گفتند. برخورد تند وزير خارجه ايران با اين رفتار در تهران گرچه تاثيرى موقتى داشت اما گويى ديپلمات هاى ايران به اين موضوع ديگر عادت كرده بودند. مورد اعتراض قرار نگرفتن اقدام تازه مجله نشنال جئوگرافيك در قرار دادن عنوان فرعى براى خليج فارس كه همان خليج عربى جعلى است از طرف وزارت خارجه ايران شايد اين گونه توجيه شود كه اين موسسه خصوصى است و دولت ها در آن نقشى ندارند تا دولت ايران مسئولان آن را مورد سئوال قرار دهد اما هرچه باشد عنوانى جعلى در كنار نام خليج فارس در حال ثبت است تا در تيراژى وسيع و مخاطبى فراوان گام به گام زمينه محو نام خليج فارس را فراهم كند.
•بريتانيايى هاى سياس
اصطلاح «خليج عربى» براى اولين بار از طرف يك ديپلمات بريتانيايى در منطقه خليج فارس عنوان شد. «سرچارلز بلگريو» كه بيش از سه دهه نماينده سياسى دولت بريتانياى كبير در خليج فارس بود پس از مراجعت به لندن در سال ۱۳۴۵ هجرى خورشيدى كتابى درباره سواحل جنوبى خليج فارس منتشر كرد و در آن براى نخستين بار عنوان تازه و جعلى اى به خليج فارس داد. پيروز مجتهدزاده در كتاب نام خليج فارس در ازاى تاريخ مى نويسد:چارلز بلگريو در كتاب خود ادعا كرده بود كه اعراب علاقه مندند خليج فارس را خليج عربى بنامند. نقل است كه بلافاصله پس از انتشار كتاب ساحل دزدان نامى كه پيشتر به سواحل جنوبى خليج فارس اطلاق مى شد استفاده از اصطلاح جعلى خليج عربى در مطبوعات منطقه آغاز شد و پس از چندى در مكاتبات رسمى كشورهاى حاشيه خليج فارس Arabian Gulf به جاى Persian Gulf نشست.دولت ايران در همان زمان گرچه در قبال اين عمل واكنش نشان داد و از قبول محموله هايى كه نام «خليج عربى» را به خود داشت خوددارى كرد اما ديپلمات بريتانيايى كار خود را كرده بود و اعراب با واژه تازه اى آشنا شده بودند كه به جنگ لفظى عرب و عجم دامن مى زد
•موقعيت جغرافيايى خليج فارس
خليج فارس شيار هلالى شكلى كه بيش از يك چهارم ذخاير فسيلى جهان را در خود دارد و از طريق درياى عمان به اقيانوس هند و آب هاى آزاد راه مى يابد طولى نزديك به ۹۰۰ كيلومتر و پهنايى نزديك به ۲۴۰ كيلومتر دارد. اين خليج در كشاله و چين خوردگى هاى پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پديد آمده است. خليج فارس و كشورهاى ريز و درشت پيرامون آن نزديك به يك ۱۰ درصد از گستره ۴۴ ميليون كيلومترمربع قاره آسيا را در برمى گيرد.خليج فارس به مثابه يك راه آبى و دريايى از آغاز تاريخ موقعيت برجسته سياسى داشته است و به نوعى خاستگاه تمدن هاى بزرگ خاور باستان با پيشينه اى چند هزار ساله است. از قرن ها پيش عيلاميان از بندر بوشهر و جزيره خارك براى سكنا و كشتيرانى و حكمفرمايى بر سواحل خليج فارس و بازرگانى با هند غربى و دره نيل استفاده مى كردند.«كوين توس كوروسيوس روفوس» مورخ رومى كه در قرن اول ميلادى مى زيسته اين دريا را درياى پارس يا آبگير فارس خوانده است. پيش از استقرار آريايى ها بر فلات ايران، آشوريان اين دريا را كه به كتيبه هاى خود با نام «نارمرنو» كه به معنى «رود تلخ» است ياد كرده اند و بنابر اسناد تاريخى اين كهن ترين نامى است كه به خليج فارس اطلاق مى شده است. در كتيبه هايى كه از داريوش در تنگه هرمز نيز يافت شده عبارتى پيرامون دريايى كه از «پارس رود» است به چشم مى خورد. «هكاتيوس هلطى» از علماى قديم يونان و ملقب به پدر جغرافيا در سال ۴۷۵ قبل از ميلاد اگرچه از «بحر احمر» و خليج عرب نام برده اما از درياى پارس نيز استفاده كرده است. كارشناسان مسايل تاريخى معتقدند كه خليج عرب همان درياى سرخ يا اريتره امروزى است و نه خليج فارس. امروزه در ميان آثار اعراب نيز بحر فارس به فراموشى سپرده شده و از تركيب خليج فارس استفاده مى شود. معروف ترين دايره المعارف دنيا يعنى المنجد كه سند قاطعى براى مراجعه است از تركيب خليج فارس بهره برده است. از سوى ديگر دلايل و مستندات حقوقى معتبرى نيز درباره اصالت نام خليج فارس وجود دارد كه به قرن ۱۶ ميلادى بازمى گردد. طى سال هاى ۱۵۰۷ تا ۱۵۶۰ در كليه موافقتنامه هايى كه پرتغال، اسپانيا، بريتانيا، هلند، فرانسه، آلمان با دولت ايران داشتند حتى در متون عربى نيز از عبارت «خليج الفارسى» و در متن انگليسى پرشين گلف نام برده شده است. از جمله اين اسناد سند استقلال كويت است بين امير اين كشور و نمايندگان بريتانيا كه اين چنين آغاز مى شود: حضرت صاحب الفخامه الفخيم السياسى لصاحبه اجلاله من الخليج فارسى المحترم... اين سند توسط عبدالسالم الصباح نيز امضا شده است
•سازمان ملل چه مى گويد
تاريخ دانان مى گويند كه از آغاز قرن بيستم كه نام خليج فارس بيش از درياى فارس مورد استفاده قرار گرفت، اين ذهنيت را ايجاد كرد كه درياى پارس نامى كهن است و خليج فارس نامى تازه كه جانشين آن شده است. استدلال اعراب هم شايد اين باشد كه اگر درياى پارس به خليج فارس تغيير كرده پس مى تواند به خليج عربى نيز بدل شود اما سازمان ملل متحد در اين زمينه مرجع است. سازمانى كه ۲۲ كشور عربى و حاشيه خليج فارس نيز عضو آن هستند تا به حال دو بار نام تاريخى و اصيل اين آبراه را خليج فارس اعلام كرده است.سازمان ملل متحد اولين بار طى يادداشت‎/ 311 unaDQ به تاريخ پنجم مارس ۱۹۷۱ و بار دوم طى يادداشت unla4.5.8.2 مورخ دهم اوت ۱۹۸۴ نام رسمى درياى جنوبى ايران و شرق شبه جزيره عربستان را خليج فارس اعلام كرد. كنفرانس ساليانه سازمان ملل درباره هماهنگى در مورد نام هاى جغرافيايى نيز هر سال بر نام خليج فارس تاكيد كرده است.
واكنش دولت ايران
اينك در واپسين اقدام، نشريه نشنال جئوگرافيك كه يكى از معتبرترين اطلس هاى جهان را منتشر مى كند در تصحيح تازه اى از اين اطلس در كنار نام خليج فارس، خليج عربى را نيز گنجانده تا به استدلال مسئولان اين اطلس براى جست وجوگران اينترنتى كه «خليج عربى» را كليد واژه قرار مى دهند امكان دسترسى فراهم باشد. دولت ايران اعلام كرده است كه در قبال اين اقدام از توزيع مجله نشنال جئوگرافيك كه توسط موسسه مطبوعاتى نشرآوران در ايران توزيع مى شود جلوگيرى خواهد كرد و صدور رواديد براى خبرنگاران اين نشريه نيز به حالت تعليق درخواهد آمد.اينك ايرانيان سراسر جهان در اعتراض به تحريف نام تاريخى خليج فارس با امضاى تومارهايى با تغيير نام خليج فارس به شدت مخالفت كرده اند. هنگامى كه سر چارلز بلگريو ديپلمات بريتانيايى در خليج فارس نام خليج عربى را جعل كرد دولت هاى حاشيه اى اين خليج تبليغات سياسى، مكاتبات ديپلماتيك و محور برنامه هاى آموزشى شان را بر نام خليج عربى متمركز كردند. برخى از اين دولت ها با پرداخت مبالغ هنگفت به چاپ نقشه هايى كه خليج فارس را خليج عربى نشان مى داد مبادرت كردند. به نظر مى رسد دولت ايران در اين زمينه پتانسيل بسيار بيشترى دارد تا جلوى يكى از تحريف هاى تاريخى را بگيرد. اعراب منطقه خليج فارس همواره در پى ايرانى زدايى از منطقه بوده اند و اينك در شرايطى كه تهران سرگرم موضوعاتى چون پرونده هسته اى است فرصت را براى تحريف تاريخى مناسب ديده اند.

 

تجاوزي ديگر به خليج فارس از سوي اعراب بدوي 

محل جمع آوروي امضا جهت درخواست از دولت در اين تجاوز آشکار

 امارات متحده عربي قصد دارد تا 10 سال آينده بيش از 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس بسازد و امكاناتي چون خطوط راه‌آهن، سكونتگاه و گردشگاه در آنها مهيا كند كه اگر همچنان بدون واكنش‌ مناسب كشورهاي حاشيه خليج فارس مواجه شود ديگر كسي گونه‌هاي زيستي نادر خليج هميشه فارس به ياد نخواهد آورد.

به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، امارات متحده عربي پس از سالها ادعاي بي‌اساس بر سر مالكيت جزاير طبيعي سه‌گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي حالا در صدد ساخت 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس است كه به گفته روزنامه «البيان» چاپ امارات براي احداث اين پروژه‌ها ميلياردها دلار هزينه شده و بيشترين اين پروژه‌ها متعلق به دوبي و در حدود 300 جزيره خواهد بود.
بزرگترين اين جزيره‌ها جزيره «السعديات» در ابوظبي است كه با وسعت 27 كيلومتر خواهد بود كه براي احداث آن بيش از 100 ميليارد درهم هزينه خواهد شد.
پروژه ساخت جزاير مصنوعي با شعار «مكاني بي‌نقض براي دور شدن از دنيا» شروع شده است كه مجري اين طرح، تشكيلات دولتي توسعه نخيل در دوبي است كه قرار است 3 جزيره به شكل نخل با طول هر كدام 6 كيلومتر و يك جزيره بيضوي به شكل نقشه 5 قاره كره زمين به طول 9 كيلومتر و عرض 6 كيلومتر با بودجه 20 بيليون دلار احداث كند.

 مديريت امارات بر سواحل خليج فارس 20 برابر مي‌شود

امارات متحده عربي در حال حاضر بخش كوچكي از سواحل خليج فارس را كه حدود 60 كيلومتر است در اختيار دارد و در مقابل ايران دارنده يك هزار و 880 كيلومتر از سواحل اين دريا است.
سلطان بن سليم، مدير پروژه جزاير مصنوعي مي‌گويد با اتمام اين پروژه‌ها سواحل امارات از 60 كيلومتر به يك هزار و 200 كيلومتر افزايش مي‌يابد كه به اين ترتيب به نظر مي رسد كه كشور امارات در پي وسعت بخشيدن به خاك خود است.

 مرگ محيط زيست خليج فارس در راه است

خليج فارس داراي زيستگاه‌هاي عمده‌اي با تنوع بسيار است به طوريكه در بين علف‌هاي دريايي آن بيش از 600 گونه جانوران آبزي زندگي مي‌كنند.
آبسنگ‌هاي مرجاني، جوامع جلبكي، درختان حرا، مانگرو، 500 گونه ماهي، 15 گونه ميگو و 5 گونه نادر لاك‌پشت دريايي از ديدني‌هاي منحصر به فرد اين درياست.
اما كارشناسان سازمان‌هاي ناظر بين‌المللي در همين مراحل اوليه كار، از بين رفتن تنها ساحل مرجاني شناخته شده در دبي، ويران شدن آشيانه‌هاي ساحلي لاك‌پشت‌هاي دريايي و تبديل اب شفاف دريا به لجن زار خبر مي‌دهند.

 سازمان محيط زيست ايران چه كرد

سيد‌محمدباقر نبوي، مديركل محيط زيست دريايي سازمان حفاظت محيط زيست درباره عكس‌العملي كه نسبت به ساخت جزاير مصنوعي توسط امارات در خليج فارس داشته‌اند، مي‌گويد: از راپمي (تشكيلات بين‌المللي حافظ محيط زيست خليج فارس) خواسته‌ايم تا روند اين ساخت و سازها را مطابق با ضوابط زيست‌محيطي بررسي كند.
وي به خبرنگار فارس گفت: ساخت و سازهاي درون خليج فارس، قطعا براي آبهاي ساحلي و براي حمل ونقل دريايي مشكل ساز خواهد بود.
مدير كل محيط زيست دريايي سازمان حفاظت محيط زيست تصريح كرد: قبل از احداث اين جزاير مصنوعي در داخل دريا بايد ارزيابي زيست محيطي صورت مي‌گرفته است كه اين موضوع را نيز از «راپمي» پيگيري خواهيم كرد كه اگر قبل از احداث آنها اين ارزيابي صورت نگرفته باشد، جرم تلقي مي‌شود.
نبوي ادامه داد: از «راپمي» خواسته‌ايم كه تمهيداتي را در نظر بگيرد تا روند احداث چنين جزاير مصنوعي كنترل شود.
وي با بيان اينكه فرق خليج فارس با مابقي درياها اين است كه داراي اكوسيستم خيلي حساسي است و نيمه بسته است، اظهار داشت: محيط سالم دريا بايد براي تمام كشورها باشد چون منبع درآمدي مهمي براي همه كشورهاي حاشيه است كه سالم بودن آن به نفع تمام كشورهاست.
به گفته وي خليج فارس منطقه‌اي با شرايط خاص و شكننده زيست محيطي است كه هرگونه اقدامي در آن بايد با ملاحظات زيست محيطي صورت گيرد.
تداخل در اكوسيستم و افزايش آلودگي در آب دريا از جمله عواقب اين ساخت و سازها در دريا به اعتقاد مديركل محيط ز يست دريايي‌ سازمان حفاظت محيط زيست است.

 ايران به سازمان ملل متوسل مي‌شود

حدود يك ماه پيش در حاليكه عكس‌العمل جدي از سوي مسئولان كشور نسبت به اين فاجعه زيست محيطي در خليج فارس رخ نداد، محمد‌جعفر سادات موسوي، رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس در اعتراض كتبي به كوفي عنان، احداث جزاير مصنوعي توسط امارات متحده عربي يا هر كشور ديگر در منطقه را باعث به خطر افتادن محيط زيست و تضعيف دوستي و همزيستي مسالمت‌آميز موجود خواند.
وي در اين نامه خطاب به كوفي عنان نوشت: «بي‌شك اطلاع داريد كه امارات همسايه ما در ساحل جنوبي خليج فارس در پي احداث جزاير مصنوعي متعدد در خليج فارس است كه مساحتي بيش از 50 كيلومتر مربع را مي‌پوشاند كه در اين خصوص به دنبال مداخله شما در موضوع هستم و اين نامه صرفا تلاشي براي نشان دادن نارضايتي‌ و نگراني‌ ما در خصوص كار در حال انجام توسط امارات متحده عربي است.»
وي منظور از ارسال اين نامه را پرداختن به جنبه‌ مالي اين كار ندانسته و تصريح كرده است: «اقدام امارات پيامدهاي جدي و مخرب بر ملاحظات محيط زيستي خواهد داشت.»
در حاليكه اين نامه يك ماه پيش به وزارت امور خارجه رفته است حدود 10 تا 15 روز پيش به تازگي به سازمان ملل ارسال شده است.

 تعلل وزارت امور خارجه در ارسال نامه به سازمان ملل

محمد جعفر سادات موسوي، رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس به خبرنگار فارس مي‌گويد: نامه‌اي كه خطاب به كوفي عنان نوشتم حدود 12 روز در وزارت امور خارجه ماند و مسئولان اين وزارتخانه علت نگه داشتن اين نامه را تعطيلات تابستانه مجلس عنوان كردند و اظهار داشتند كه چون نامه دربسته بوده و مجلس هم تعطيل آنها منتظر اجازه از بنده بوده‌اند.»
وي ادامه مي‌دهد: «مسئول وزارت امور خارجه به جاي اينكه روند ارسال نامه به سازمان ملل را كند كنند مي‌توانستند با يك تماس با بنده به روند كار سرعت بخشند و به جاي 15 روز پيش يك ماه پيش نامه را ارسال مي‌كردند.»
وي درباره عكس‌العمل‌هاي مقامات خارجي پس از ارسال اين نامه مي‌گويد: تاكنون هيچ بازخوردي نداشته است
اميدواريم مسئولان كشور ايران نسبت به جلوگيري از وقوع پيامدهاي منفي زيست محيطي و اقتصادي ناشي از اين ساخت و سازها هر چه سريعتر اقدام جدي انجام دهند

  وزارت خارجه : ارسال این نامه برایمان بد تمام می شود

 رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس درباره نامه اعتراض آميز اين فراكسيون به دبير كل سازمان ملل نسبت به ساخت جزاير مصنوعي توسط امارات در آبهاي خليج فارس، گفت: وزارت امور خارجه پس از گذشت چند ماه، هنوز اين نامه را به سازمان ملل ارسال نكرد

محمدجعفر سادات موسوي در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: وزارت امور خارجه عليرغم اعلام قبلي گفته است كه هنوز اين نامه را به سازمان ملل ارسال نكرده است چون در اين نامه اشكال املايي وجود داشته و آدرس سازمان ملل به طور كامل يادداشت نشده است 
به گفته وي وزارت امور خارجه علت ديگر اينكه اين نامه ارسال نشده است را تبعات سياسي آن عنوان كرده است
رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس آخرين برنامه براي اين نامه را اقدام شخصي براي پست آن اعلام كرد و گفت: فراكسيون محيط زيست، اين نامه را با پست فوري به كوفي‌عنان ارسال خواهد كرد
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، امارات متحده عربي قصد دارد تا 10 سال آينده بيش از 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس بسازد و امكاناتي چون خطوط راه‌آهن، سكونتگاه و گردشگاه در آنها مهيا كند كه اگر همچنان بدون واكنش‌ مناسب كشورهاي حاشيه خليج فارس مواجه شود ديگر كسي گونه‌هاي زيستي نادر خليج هميشه فارس به ياد نخواهد آورد
امارات متحده عربي پس از سالها ادعاي بي‌اساس بر سر مالكيت جزاير طبيعي سه‌گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي حالا درصدد ساخت 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس است كه به گفته روزنامه «البيان» چاپ امارات براي احداث اين پروژه‌ها ميلياردها دلار هزينه شده و بيشترين اين پروژه‌ها متعلق به دوبي و در حدود سيصد جزيره خواهد بود. فارس

در پايان ضمن درخواست از دولت و ملت ايران براي رساندن صداي ايران و ايراني به جهان و تجاوزهاي پي در پي کشوري بي هويت و بدور از تاريخ و تمدن به تماميت ارضي ايران خواستار رسيدگي فوري به اين اقدامات بي شرمانه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس هستيم 

we-dont-have-arabian-gulf-just-persian-gulf-الخلیج الفارسی - دریای پارس - البحر الفارسی - خلیج همیشه فارس

Persian Eternal gulf

الخليج الفارسي

پایگاه های وابسته به خلیج فارس

http://www.persiangulf.org/

http://bahrefars1.persianblog.com/

http://arabian-gulf.org/

www.bahreajam.persianblog.com

www.bahrefars.persianblog.com

www.persicus1.persianblog.com

http://www.arabian-gulf.info/

http://persiangulfonline.org/

http://www.thepersiangulf.org/

http://daryayepars.persianblog.com/

http://www.irancartoon.ir/gallery/album36

  WWW.ARIARMAN.COM

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1386/01/29  |
 از ما بدونین.
من ونوید {}سن داریم.در اصفهان به دنیا آمده ایم و در آن زندگی میکنیم.این وبلاگ را برای فراموش نشدن این که چه هستیم ساختیم.

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1386/01/15  |
 
.
|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در دوشنبه 1385/12/21  |
 استاد علی اکبر دهخدا
گذری بر زندگی استاد علی اکبر دهخدا

استاد علی اکبر دهخدا از خبره‌ترین وفعال‌ترین استادان ادبیات فارسی در روزگار معاصر است که بزرگترین خدمت به زبان پارسی در این دوران را انجام داده. لغت نامه بزرگ دهخدا که در بیش از پنجاه جلد به چاپ رسیده است، شامل همه لغات زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست و کتاب امثال و حکم که شامل همه ضرب المثل ها و احادیث و حکمت ها در زبان فارسی است خود به تنهایی نشان دهنده دانش و شخصیت علمی استاد دهخدا هستند. دهخدا به غیر از زبان فارسی به زبانهای عربی و فرانسوی هم تسلط داشته و فرهنگ فرانسوی به فارسی او نیز هم اکنون در دست چاپ می‌‌باشد. دهخدا علاوه بر این که دانشمند و محقق بزرگی بود مبارز جدی و کوشایی نیز در انقلاب مشروطه محسوب می‌‌شد. او مبارزه را نیز از راه نوشتن ادامه می‌‌داد و مطالب خود علیه رژیم مستبد قاجار را در روزنامه صور اسرافیل که از روزنامه‌های پرفروش و مطرح آن زمان بود چاپ می‌‌کرد. لغت نامه که بزرگترین و مهمترین اثر دهخدا محسوب می‌‌شود . لغت نامه نه تنها گنجینه‌ای گرانبها برای زبان فارسی است، بلکه معانی و تفسیرات و شروح تاریخی بسیاری از کلمات عربی را نیز داراست.


علی اكبر دهخدا در حدود سال ۱۲۵۷ خورشیدی در تهران متولد شد. اگرچه اصلیت او قزوینی بود ولی پدرش خانباباخان كه از ملاكان متوسط قزوين بود، پيش از ولادت وی از قزوين به تهران آمد و در اين شهر اقامت گزيد. هنگامي كه او ده ساله بود. پدرش فوت كرد، و فردی به نام میرزا یوسف خان قیم او شد. دو سال بعد میرزا یوسف خان نیز درگذشت و اموال پدر دهخدا هم به فرزندان میرزا یوسف خان رسید. در آن زمان يكي از فضلای عصر بنام شيخ غلامحسين بروجردی که از دوستان خانوادگی آنها بود کار تدریس دهخدا را به عهده گرفت و دهخدا تحصیلات قدیمی را در کنار او آموخت. وی حجره‌ای در مدرسه حاج شيخ هادی (در خيابان حاج شيخ هادی) داشت، وی مردی مجرد بود و بتدريس زبان عربي و علوم دينی مشغول بود. استاد دهخدا غالباً اظهار می‌‌كردند كه هر چه دارند، بر اثر تعليم آن بزرگ مرد بوده است. بعدها كه مدرسه سياسی در تهران افتتاح شد، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصيل گرديد و با مبانی علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا شد. معلم ادبيات فارسی آن مدرسه محمد حسين فروغی مؤسس روزنامه تربيت و پدر ذكاءالملك فروغی بود، آن مرحوم گاه تدريس ادبيات كلاس را به عهده دهخدا می‌‌گذاشت. چون منزل دهخدا در جوار منزل مرحوم آيه الله حاج شيخ هادی نجم آبادی بود، وي از اين حسن جوار استفاده كامل می‌‌برد و با وجود صغر سن مانند اشخاص سالخورده از محضر آن بزرگوار بهره مند می‌‌گشت. در همين ايام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و پس از درس خواندن در آن مدرسه به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. بعداً در سال ۱۲۸۱ هنگامي كه ۲۴ سال داشت معاون الدوله غفاری که به وزیر مختاری ايران در کشورهای بالكان منصوب شده بود، دهخدا را با خود به اروپا برد، و استاد حدود دو سال و نیم در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت، و در آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد را تكميل كرد. مراجعت دهخدا به ايران مقارن با آ‎غاز مشروطيت بود. او در حدود سال ۱۳۲۵ هجری قمری (۱۲۸۵ هجری شمسی) با همكاري مرحوم جهانگيرخان و مرحوم قاسم خان روزنامه صور اسرافيل را منتشر كرد. این روزنامه از جرايد معروف و مهم صدر مشروطيت بود، جذابترين قسمت آن روزنامه ستون فكاهی بود كه بعنوان «چرند پرند» بقلم استاد و با امضاي «دخو» نوشته می‌‌شد، و سبك نگارش آن در ادبيات فارسی بی سابقه بود و مكتب جديدی را در عالم روزنامه نگاری ايران و نثر معاصر پديد آورد. وی مطالب انتقادی و سياسی را با روش فكاهی طی مقالات خود در آن زمان منتشر می‌‌کرد. پس از تعطيل مجلس شوراي ملی در دوره محمد علی شاه، آزادیخواهان ناچار از کشور خارج شدند. دهخدا نیز به استانبول و از آنجا نیز به اروپا رفت. وي در پاريس با علامه محمد قزوينی معاشر بود، سپس به سويس رفت و در «ايوردن» سويس نيز سه شماره از «صوراسرافيل» را به کمک میرزا ابوالحسن خان پیر نیا (معاضد الدوله) منتشر كرد. آنگاه دوباره به استانبول رفته و در سال ۱۳۲۷ هجری قمری با مساعدت جمعی از ايرانيان تحت عنوان مکور كه در تركيه بودند روزنامه‌ای بنام «سروش» به زبان فارسي انتشار داد. پس از اينكه مجاهدين تهران را فتح كردند و محمد علي شاه خلع گرديد، دهخدا از تهران و كرمان به نمايندگي مجلس شوراي ملی انتخاب شد، و با استدعای احرار و سران مشروطيت از عثمانی به ايران بازآمده به مجلس شورای ملی رفت. در دوران جنگ بين المللی اول که از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ میلادی به طول انجامید دهخدا در دزك ؛يكي از قراي بختياري منزوي بود و در همين دوران انزوا و با استفاده از منابع ادبي موجود در قلعه امير مفخم بختياري كتابت لغتنامه اش را پايه گذاشت . پس از جنگ به تهران بازگشته از كارهاي سياسي كناره گرفت، و به خدمات علمي و ادبي و فرهنگي مشغول شد، و مدتي رياست دفتر (كابينه) وزارت معارف، رياست تفتيش وزارت عدليه، رياست مدرسه علوم سياسي و سپس رياست مدرسة عالي حقوق و علوم سياسي تهران به او محول گرديد تا اینکه سه چها روز قبل از شهریور ۱۳۲۰ و خلع سلطنت رضا خان از ریاست آنجا معزول شد و از آن زمان تا پايان حيات بيشتر به مطالعه و تحقيق و تحرير مصنفات گرانبهاي خويش مشغول بود. دهخدا گاه برای تفنن شعر نیز می‌‌سرود. اما شاعری حرفه اصلی او نبود. این منظومه‌های معدود را دکتر محمد معین آنها را در کتابی گردآوری کرده دكتر محمد معين اشعار دهخدا را به سه دسته تقسيم می‌‌كند كه عبارت است از :نخست اشعاري كه به سبك متقدمان سروده است و بعضی از اين نوع دارای جزالت و استحكامی است كه تشخيص آنها از گفته هاي شعراي قديم دشوار می‌‌نمايد. دوم :اشعاری است كه در آنها تجدد ادبی بكار رفته است .بسياري از اديبان معاصر مسمط “يادآر ز شمع مرده ياد آر” دهخدا را نخستين نمونه شعرنو بشمار می‌‌آورند. دهخدا شعر "یاد آر ز شمع مرده یاد آر" که آن را در زیر مشاهده می‌‌کنید را در یادبود میرزا جهانگیر خان شیرازی، مدیر روزنامه صور اسرافیل سروده است.

ای مرغ سحر، چو این شب تار،****بگذاشت ز سر سیاهکاری

وز تحفه روح بخش اسحار****رفت از سر خفتگان خماری

بگشود گره ز زلف زر تار ****محبوبه نیلگون عماری

یزدان به کمال شد پدیدار****واهریمن زشتخو حصاری

یاد آر ز شمع مرده، یاد آر

ای مونس یوسف اندر این بند****تعبیر عیان چو شد تو را خواب

دل پر ز شعف، لب از شکر خند****محسود عدو به کام اصحاب

رفتی بر یار خویش و پیوند****آزاد تر از نسیم و مهتاب

زان کو همه شام با تو یک چند****در آرزوی وصال احباب

اختر به سحر شمرده یاد آر

چون باغ شود دوباره خرم****ای بلبل مستمند مسکین

وز سنبل و سوری و سپرغم****آفاق نگارخانهٔ چین

گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم****تو داده ز کف قرار و تمکین

زان نوگل پیش رس که در غم****ناداده به نار شوق تسکین

از سردی دی، فسرده یاد آر

ای همره تیه پور عمران****بگذشت چو این سنین معدود

وان شاهد نغز بزم عرفان****بنمود چو وعد خویش مشهود

وز مذبح زر چو شد به کیوان****هر صبح شميم عنبر و عود

زان كو به گناه قوم نادان**** در حسرت روي ارض موعود

برباديه جان سپرده ،يادآر

چون گشت زنو زمانه آباد ****ای کودك دوره طلايي

وز طاعت بندگان خود شاد****بگرفت ز سر خدا ،خدايي

نه رسم ارم ،نه اسم شداد **** گل بست زبان ژاژخايي

زان كس كه ز نوك تيغ جلاد****ماخوذ بجرم حق ستايي

تسنيم وصال خورده ،يادآر

علامه دهخدا در ساعت شش وسه ربع بعد از ظهر روز دوشنبه هفتم اسفند ماه ۱۳۳۴ شمسي در سن ۷۷ سالگی پس از عمری خدمت به سیاست و فرهنگ و علم و ادب ایران در خانة مسكوني خويش واقع در خيابان ايرانشهر (جلال بايار) تهران به رحمت ايزدی پيوست. جنازه آ ن مرحوم در بامداد روز چهارشنبه به شهر ری مشايعت و در ابن بابويه در مقبره خانوادگی مدفون گرديد.


مبارزات سیاسی دهخدا وقتی دهخدا از سفر بالکان بازگشت، انقلاب مشروطه کم و بیش آغاز شده بود. او که همیشه به فکر پیشرفت و ترقی مملکت خود بود، انقلاب مشروطه را راه مناسبی برای رسیدن به این هدف می‌‌دید. او در آغاز ورود به ایران، از طرف امین الضرب مهدوی به عنوان معاون و مترجم موسیو دوبروک، مهندس بلژیکی اداره شوسه خراسان استخدام شد. از همین زمان دیگران از نامه‌های اداری و نحوه کار دهخدا استعدادهای او خصوصا استعدادش در نویسندگی را شناخته بودند. شش سال بعد، وقتی مشروطه در کشور اعلام شده بود و مشروطه خواهان در حال تلاش برای بیدار کردن مردم از خواب غفلت بودند دهخدا از طرف میرزا جهانگیر خان شیرازی و میرزا قاسم خان تبریزی به عنوان نویسنده‌ای در روزنامه صور اسرافیل، به تهران دعوت شد. ورود دهخدا به روزنامه صور اسرافیل در واقع آغاز فعالیتهای سیاسی دهخدا بود. روزنامه صور اسرافیل که در حقیقت یک هفته نامه بود و به طور هفتگی منتشر می‌‌شد، نه ماه پس از اعلام مشروطیت در روز پنج شنبه هفدهم ربیع الاول سال ۱۳۲۵ قمری در محل کتابخانه تربیت واقع در خیابان ناصری تهران آغاز به انتشار کرد. تنها شش شماره از این روزنامه در آنجا منتشر شد و پس از آن محل انتشار آن به جای دیگری انتقال یافت. صور اسرافیل یکی از اساسی‌ترین سلاح های مشروطه خواهان بود که تیراژ هر شماره آن در حدود بیست و چهار هزار نسخه بود. این روزنامه به طرز ماهرانه‌ای و برای اولین بار در ایران توانسته بود طنز و اخبار و مقالات سیاسی و نیازهای مردم آن زمان را به طور دلپذیر و مردم پسندی در قالب یک روزنامه چاپ کند. شاید این اولین روزنامه ایرانی بود که مردم کوچه و بازار نیز آن را می‌‌خواندند. آن زمان مردم تهران به غیر از شاهنامه خوانی و افسانه گویی و کارهایی از این قبیل سرگرمی دیگری به نام روزنامه خواندن نیز داشتند. مردم دسته دسته می‌‌نشستند و با شور و شوق از کودکان روزنامه فروش روزنامه‌ای را می‌‌خریدند که هم مایه تفریحشان بود و هم نیازها و مشکلاتشان را مطرح می‌‌کرد. از میان مطالب این روزنامه آنچه بیش از همه طرفدار داشت و باعث شهرت روزنامه شده بود ستونی بود به نام "چرند و پرند" که با امضای "دخو" به چاپ می‌‌رسید و نویسنده آن دهخدا بود. نوشته‌های دهخدا در ستون چرند و پرند از دو نظر قابل توجه هستند. اولا سبک نوشتار دهخدا در این مقالات که می‌‌توان آنها را به نوعی سبکی جدید در نگارش فارسی دانست. بنا به تایید بسیاری از مورخین سبک نگارش او در چرند و پرند سبکی کاملا نو بود و بسیاری از نوشته‌های امروزی برگرفته از آن سبک هستند. همچنین استدلال ها و طعنه‌های سیاسی دهخدا در دفاع از مشروطه در نوع خود بی نظیر بودند و تاثیر زیادی در طرفداری مردم از حکومت مشروطه داشتند. صور اسرافیل در طول مدت انتشار پنج بار متوقف شد. وقفه اول و دوم آن هر دو به خاطر مقالات تند و تیز روزنامه بودند و در هر دو بار روزنامه برای مدتی منتشر نشد. پس از مدتی روزنامه مجددا توقیف شد و محل چاپ روزنامه نیز مورد غارت و حمله قرار گرفت. در بار چهارم وقفه در انتشار طولانی شد و دلیل آن بیماری دهخدا ذکر می‌‌شد. آخرین توقف در کار چاپ روزنامه سه روز قبل از به توپ بستن مجلس شورای ملی بود. پس از حاکم شدن فضای رعب و وحشت در جامعه دهخدا و تقی زاده و سید جمال الدین واعظ و تعدادی دیگر در خانه‌ای نزدیک مجلس شورای ملی پنهان شدند و سپس به مدت بیست و پنج روز به عنوان پناهنده سیاسی در سفارت انگلیس به سر بردند تا اینکه بالاخره محمد علی شاه با هر تدبیری که بود آنها را از آنجا بیرونشان آورد و راهی تبعیدشان کرد. دهخدا ابتدا به نزد محمد خان قزوینی در پاریس رفت و پس از مدتی از آنجا خود را به شهر ایوردن سوئیس رساند و در آنجا نیز سه شماره دیگر از روزنامه صور اسرافیل را به هر زحمتی که بود به چاپ رساند و با هزار دردسر به تهران فرستاد. مدتی بعد از آن عازم استانبول شد و در آنجا روزنامه فارسی سروش را به کمک ایرانیان آنجا منتشر کرد که حدود پانزده شماره از آن منتشر شد. سرانجام پس از پیروزی مشروطه خواهان، دهخدا به عنوان نماینده مجلس از دو شهر تهران و کرمان انتخاب شد و به تهران بازگشت و به مجلس شورای ملی رفت. پس از شروع جنگ جهانی اول، دهخدا که دیگر طاقت شلوغی و خونریزی را نداشت به یکی از دهات چهارمحال بختیاری منزوی می‌‌شود. اما زندگی سیاسی دهخدا در اینجا به پایان نمی‌رسد. چند سال بعد، وقتی بحث ملی شدن صنعت نفت مطرح شده بود، دهخدا جسورانه به دفاع از آن پرداخت و مقالاتی را نیز بر علیه حکومت استبدادی انگلستان نوشت. طرفداری دهخدا از مصدق و یارانش تا به آنجا بود که وقتی کودتای بیست و هشت مرداد به پیروزی رسیده بود و سربازان شاه به دنبال دکتر فاطمی یار وفادار دکتر مصدق می‌‌گشتند تا او را دستگیر کنند به خانه دهخدا ریختند و و خانه او را برای پیدا کردن دکتر فاطمی به هم ریختند و چون او را نیافتند، دهخدا را بازداشتش کردند و با شکنجه‌های بسیار سعی کردند تا حرفی از زیر زبان آن پیرمرد بیرون بکشند. سرانجام نیز چون به نتیجه‌ای نرسیدند پیکر نیمه جان او را در دالان خانه اش رها کردند. او سرانجام در سن ۷۷ سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.


لغت نامه دهخدا همان گونه که پیداست لغت نامه مهم‌ترین و اساسی‌ترین اثر دهخدا و حتی شاید همه نویسندگان معاصر است و بیشتر شهرت و احترامی که دهخدا داراست به خاطر لغتنامه اوست. بنا به باور بسیاری چنین کار بزرگ و چنین سرمایه گذاری عظیمی برای زبان فارسی را به غیر از دهخدا تنها فردوسی انجام داده بود. تالیف لغت نامه دهخدا تاثیر بزرگی در پایداری و جاودانگی زبان فارسی گذاشت. امروز در ایران به هر کتابخانه‌ای که برویم از میزان مراجعانی که در جستجوی معنای کلمه‌ای یا مطلبی علمی مجلدات لغت نامه دهخدا را ورق می‌‌زنند می‌‌توانیم به به راحتی ارزش و اهمیت این کتاب را درک کنیم. همه لغات فارسی و نام شهرها و روستاها و کلمات علمی و اشخاص بزرگ و حتی لغات عربی را می‌‌توان در لغت نامه دهخدا یافت. در جلوی هر کلمه ای، معنای لغوی کلمه، موارد استعمال آن، طرز تلفظ صحیح آن، اشعاری با آن و بسیاری اطلاعات دیگر درباره آن قرار دارد. لغت نامه دهخدا هم دایره المعارف است و هم کتاب مرجع علم های گوناگون و هم لغت نامه. وجود این کتاب در هر خانه یا کتابخانه یا جای دیگری نعمتی بزرگ محسوب می‌‌شود. لغت نامه که دهخدا پنجاه سال یعنی بیشتر عمر خود را صرف آن کرد از پایه سه چهار میلیون فیشی تالیف شده است که دهخدا شب و روز به جمع آوری آنها مشغول بود. به گفته خود او و نزدیکانش او هیچ روزی از کار فیش برداری برای لغت نامه غافل نشد مگر دو روز به خاطر فوت مادرش و دو روز به خاطر بیماری سختی که داشت. فکر ایجاد لغت نامه‌ای جامع که هم معنای همه لغات فارسی را داشته باشد و هم اطلاعات لازم درباره همه چیز را به خواننده بدهد از همان زمانی که دهخدا در یکی از قرای بختیاری منزوی بود در ذهنش خطور کرده بود. آن طور که آگاهان نوشته‌اند وی چند میلیون فیش از روی متون معتبر استادان نظم و نثر فارسی و عربی، لغت نامه‌های چاپی و خطی، کتب تاریخ و جغرافیا، طب، ریاضی، هندسه، هیأت، حکمت، کلام، فقه و... فراهم آورده بود. البته نقل می‌کنند که او بیشتر یادداشت ها را از روی ذهن خود می‌‌نوشته است. خود وی در یکی از یادداشتهای پراکنده اش برای لغت نامه می‌‌نویسد: "همه لغات فارسی زبانان تا کنون احیا و در جایی جمع آوری نشده، مقداری از لغات مستعمل در لغت نامه‌ها در کتب خصوصا در شعر، گرد آمده است که ما آنها را در اینجا نقل کرده ایم. ولی از سوی دیگر هزاران لغت فارسی و غیر فارسی در تداول به کار می‌‌رود که تا کنون کسی آنها را گرد نیاورده و اگر گرد آورده به چاپ نرسانیده است. ما بسیاری از این لغات را به تدریج از حافظه نقل و سپس آنها را الفبایی کرده ایم. ولی باید دانست که برای به خاطر آوردن چند ده هزار کلمه و الفبایی کردن آن عمر هفت کرکس می‌‌باید... و این کار بی هیچ فصل و قطعی، بیرون از بیماری صعب چند روزه و دو روز رحلت مادرم رحمه ا... علیها که این شغل تعطیل شد و دقایقی چند که برای ضروریات حیات در روز، و می‌‌توانم گفت که بسیار شبها نیز، در خواب و در میان نوم و یقظه در این کار بودم. چه بارها که در شب از بستر بر می‌‌خاستم و پلیته می‌‌کردم و چیز می‌‌نوشتم." دهخدا در سال ۱۳۲۴ هجری شمسی ميليونها فيشی را كه در تهيه ي لغت نامه فراهم كرده بود توسط مجلس شوراي ملي به ملت ايران هديه كردومجلس نيز قانونی را تصويب كرد كه اين ميراث عظيم چاپ شود و موسسه‌ای نیز به نام لغت نامه دهخدا برای مدیریت کار چاپ لغت نامه و ادامه راه دهخدا تاسیس شود. مدتی بعد از تصویب طرح چاپ لغت نامه در مجلس شورای ملی دهخدا فوت کرد و از آن زمان به بعد کار هماهنگی و مدیریت لغت نامه به وصیت خود دهخدا به عهده دکتر محمد معین گذارده شد. او که خود فردی فرهیخته بود و در ادبیات فارسی تبحر فراوان داشت و کتاب فرهنگ فارسی شش جلدی معین از آثار گرانبهای اوست به خوبی از عهده ادامه این کار خطیر بر آمد. پس از فوت دکتر معین نیز این کار به وسیله دکتر سید جعفر شهیدی و ابوالحسن شعرائی و دکتر دبیر سیاقی و دیگران دنبال شد و به پایان رسید. تا زمانی که دهخدا زنده بود چهار هزار و دویست صفحه از لغت نامه تهیه شده بود در حالی که لغت نامه‌ای که امروز وجود دارد در پنجاه جلد و بیست و شش هزار صفحه به چاپ رسیده است. همچنین به تازگی سی دی لغت نامه دهخدا نیز توسط موسسه دهخدا که زیرمجموعه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است تولید و عرضه شده است. به علت ارزش فرهنگی و علمی لغت نامه و نقش خطیر آن در زبان فارسی از تولید و عرضه سی دی یا کتاب لغت نامه دهخدا توسط شرکت ها و اداره‌های دیگر جلوگیری می‌‌شود. همچنین به تازگی مجلس در حال بررسی این طرح است که کتاب لغت نامه را از قانون حقوق مصنفان مجزا نگه دارد زیرا بر اساس این قانون هر کتابی پس از گذشتن سی سال از زمان چاپش قابل چاپ شدن توسط هر چاپخانه‌ای است. اما به خاطر وضعیت خاص لغت نامه دهخدا قرار است قانونی تصویب شود که بر اساس آن به جز موسسه دهخدا هیچ موسسه دیگری نتواند دست به تولید و توزیع کتاب یا سی دی لغت نامه دهخدا بزند.


سایر آثار دهخدا به غیر از لغت نامه که بزرگترین و پر ارزش‌ترین اثر دهخدا است دهخدا کتاب های دیگری را نیز تالیف کرده است. با ارزش‌ترین کتاب دهخدا پس از لغت نامه کتاب "امثال و حکم" است. کتاب امثال و حکم کتابی است که در آن همه ضرب المثل ها و حکمت ها و آیات قرآن و اشعار و اخبار و احادیثی که در زبان فارسی مصطلح هستند جمع آوری شده اند. دهخدا خود نقل می‌‌كرد كه در كودكي شبي بالاي بام خوابيده بود و دربارة يكي از مثلهاي متداول در زبان فارسي می‌‌انديشيد،‌ از اسم «مثل» آگاه نبود، همين قدر درك می‌‌كرد آن جمله از نوع كلمات و لغات معمول نيست. قلم برداشت و چند تا از آن نوع يادداشت كرد. اين نخستين قدمي بود كه در راه تدوين امثال و لغات پارسي برداشت. هنگامی که دهخدا و یارانش در حال تهیه فیش و یادداشت برای لغات لغت نامه دهخدا بودند، اعتماد الدوله قراگزلو که در آن زمان وزیر معارف بود به دهخدا پیشنهاد داد که با توجه به این که با وسایل امروزی چاپ لغت نامه میسر نیست و تالیف لغت نامه کاری بسیار طولانی است، امثال، حکمت ها، احادیث و... را در کتابی جداگانه جمع آوری کند و منتشر سازد. دهخدا نیز این پیشنهاد را پذیرفت و به این ترتیب امثال و حکم را در بین سالهای ۱۳۰۸ و ۱۳۱۱ به چاپ رسانید و در پایان کتاب فهرست اعلامی نیز به آن افزود. گروهی خرده گرفتند كه عنوان كتاب « امثال و حكم» است ولي در طی آن، اصطلاحات و كنايات و اخبار و احاديثی كه مثل نيستند،‌ فراوان آمده. دهخدا به نگارنده اظهار داشت: من خود متوجه اين نكته بودم، ولي از انتخاب عنوانی طویل نظير « امثال و حكم و مصطلحات و كنايات و اخبار و احاديث ...» خودداری و بعنوان ساده « امثال و حكم» اكتفا كردم. راه ديگر هم حذف اصطلاحات و كنايات و غيره بود،‌ كه اگر استاد بدين كار دست می‌‌زد، خوانندگان خود را از فوايد بسيار محروم می‌‌كرد. نكته ديگر در باب اين كتاب، مقدمه نداشتن آن است. اصولاً،‌ استاد علامه در باب مقدمه كتابهاي خود احتياطی عجيب مقرون به وسواس داشت. در پاسخ سؤال نگارنده، راجع به علت عدم تحرير مقدمه براي امثال و حكم اظهار داشت: « در زبان فرانسوي هفده لغت پيدا كردم كه در فرهنگهاي عربي و فارسي همة آنها را «مثل» ترجمه كرده‌اند و در فرهنگهاي بزرگ فرانسوی، تعريفهايی كه براي آنها نوشته اند، مقنع نيست و نمی‌توان با آن تعريفات آنها را از يكديگر تميز داد. ناگريز توسط يكي از استادان فرانسوی دانشكده حقوق نامه‌ای به فرهنگستان فرانسه نوشتم و اختلاف دقيق مفهوم آن هفده لغت را خواستار شدم. پاسخي كه رسيد، تكرار مطالبی بود كه در لغتهای فرانسوی آمده بود، و به هيچ وجه مرا اقناع نكرد. از اين رو از نوشتن مقدمه و تعريف مثل و حكمت و غيره خودداري كردم. و كتاب را بدون مقدمه منتشر ساختم. همان طور که در قبل هم اشاره شد، دهخدا به زبان فرانسوی نیز تسلط زیادی داشت. او چند کتاب را از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است که البته هنوز به چاپ نرسیده اند. از آن جمله کتاب "عظمت و انحطاط رومیان" است که نوشته شده توسط منتسکیو نویسنده سرشناس فرانسوی است. کتاب دیگری که دهخدا از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است کتاب "روح القوانین" است که این کتاب نیز توسط منتسکیو تالیف شده است. همچنین استاد از آغاز جوانی تا اواخر عمر به تأليف فرهنگ فرانسه به فارسی مشغول بودند. مواد اين كتاب فراهم گرديده؛‌ و آن شامل لغات علمی، ادبی، تاريخی، جغرافيايی و طبی به زبان فرانسه با معادل آنها در زبانهاي فارسی و عربي است. مرحوم دهخدا اين معادلها را تتبع دقيق در ساليان متمادي از متون امهات كتب فارسی و عربی استخراج كرده اند. اين كتاب نيز به طبع نرسيده است. از دیگر آثار دهخدا کتاب شرح حال ابوریحان بیرونی است که مقارن هزارة تولد بيرونی تأليف و به جاي پنج شماره مجله آموزش و پرورش از انتشارات اداره كل نگارش وزارت فرهنگ در مهرماه ۱۳۲۴ منتشر گرديده، و سپس عين آن در لغت نامه تجديد طبع شده است. اثر دیگر دهخدا تعلیقات بر دیوان ناصرخسرو قبادیانی است. ديوان قصايد و مقطعات حكيم ناصر خسرو به ضميمه روشنايی نامه و سعادت نامه به تصحيح مرحوم حاج سيد نصرالله تقوی و مقدمه آقای تقی زاده و تعليقات آقای مينوی در تهران به سالهاي ۱۳۰۴ ـ ۱۳۰۷ هجری شمسی به طبع رسيده است. يادداشتهای علامه دهخدا در تصحيح اشعار و بعضی نكات با مقدمه‌ای دلكش از صفحة ۶۱۹ ديوان مزبور به بعد چاپ شده است. بعدها نيز مرحوم اديب پيشاوری در تصحيح برخی اشعار ناصر نظراتی اظهار كرده‌اند كه در پايان ديوان خود آن مرحوم كه به اهتمام مرحوم عبدالرسولي در ۱۳۱۲ در تهران طبع شده، به عنوان «رساله نقد حاضر» به چاپ رسيده است. آقای مسرور هم در مجلة ارمغان سال دوازدهم انتقاداتی بر تصحيحات استاد منتشر كرده اند. از دیگر کارهای دهخدا می‌‌توان به ديوان سيد حسن غزنوی ملقب به اشرف اشاره کرد که به اهتمام آقای مدرس رضوی در تهران به سال ۱۳۲۸ به طبع رسيده است. آقاي مدرس پس از اتمام متن ديوان، آن را به نظر علامه دهخدا و استاد فروزانفر رسانيدند و يادداشتهای ايشان را در تصحيح اشعار در پايان كتاب جای دادند. تصحيحات مرحوم دهخدا در صفحات ۳۶۱ ـ ۳۷۶ آن كتاب مندرج است.
 

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در جمعه 1385/12/18  |
 ایران

تاریخچه نام ایران - ائیرینه وئجه

 

سرزمین ورجاوند ( جاودانه ) ایران یکی از گهواره های تاریخ و تمدن بشری محسوب می شود که همیشه صحنه ساز دلاوری - مردانگی - روحیه ظلم ستیزی - موسیقی عرفانی و پرمعنا - ادبیات نیک و سترگ - منابع طبیعی و اهواریی ارزشمند - آب و هوایی چهارفصل و معتدل - تاریخ و فرهنگی بس بزرگ و کهن بوده است که بسیار اندک فساد اخلاقی و  فحشا را در کل تاریخش شاهد بوده است . نام این سرزمین نیز مانند دیگر نعمات بزرگ اش داری پشتوانه ای بس طولانی ٫ زیبا و پر معنا می باشد . واژه ایران کنونی از دو واژه کهن هزاران ساله برداشت شده است . ائیرینه - ائیرینه وئیجه :

ائیرینه : این واژه در فرس هخامنشی آریا و در پهلوی اران است و آریارامنا (آریارمن) نام جد داریوش بزرگ مشتق شده از همین واژه می باشد . ائیرین در اشتات یشت بند یکم و در دو سیروزه کوچک و بزرگ بند نهم آمده است که به عنوان صفت استفاده شده است . یعنی منسوب به آریا . استاده پورداوود هرکجا به واژه ائیرینه وئیجه برخورده است آن را به معنی آریا ترجمه کرده است ولی در همه جا ذکر کرده است که این همان ایران کنونی است که نشان از مقدس بودن نام کشورمان در تمامی متون دینی باستانی حکایت دارد . در کتاب یشتها استاد پورداوود آمده است شکی نیست که ایرانیان باستان خودشان را آریایی ها می نامیدند . خود واژه ائیریه ( آریا ) در معنی پارسی امروزی یعنی نجیب و شریف و نام قوم آریاست . این نژاد هم اکنون بین هند و ایران تقسیم شده اند که از شاخه نژاد هند و اروپایی است . بخشی دیگر از این اقوام کهن در آلمان - یونان و روم نیز پخش می باشند . در فرس باستان این واژه آریه نامیده شده است . اقوام هند و اروپایی شعبه وسیعی از نژاد سفید هستند که در ایران - هند و اروپا ماندگار شدند . و زبان هند و اروپایی نیز مختص آنان است . در اوستا نام ایران به عنوان مبدا اصلی آریایی نژادها معرفی شده است . حرکت آریایی ها به سوی ایران به بیش از 2000 سال پیش از میلاد مسیح باز میگردد . اقوام آریایی که فلات گسترده ایران را برای مسکن خود انتخاب نمودند به دوازده قسمت عمده تقسیم شدند که نام برخی از آنان در اوستا آمده است :

1 ) مادها در شمال غربی ایران - شامل کلیه قسمتهای آتروپاتکان (آذربایجان) - آران و قفقاز ( جمهوری آذربایجان) - کلیه شهرهای کرد نشین ترکیه و عراق و سوریه .

2 ) پارس ها در جنوب ایران

3 ) هیرکانیها در استرآباد ( گرگان امروزی )

4 ) پارتها در سرزمین خراسان بزرگ

5 ) آریانها در مجاورت رود هریرود ( آریوس )

6 ) درانگیان در شمال غربی افغانستان کنونی

7 ) آراخوتیان در ناحیه رود هلمند و شاخه های آن در اطراق قندهار در افغنستان کنونی

8 ) باکتریان در دامنه های شمالی هندوکش تا کنار جیحون که همان بلخ امروزی در افغانستان است

9 ) سغدیان در ناحیه کوهستانی میان جیحون و سیحون

10 ) خوارزمیان در گستره خیوه

11 ) ماژگیان در کنار رود مارگوس یا مرغاب که بیشتر در گستره مرو واقع در ترکمنستان کنونی است .

12 ) ساگاژتیان واقع در زاگرس شرقی که در سرزمینهای پهناور شمال دریای مازندران ( کاسپین ) زندگی میکنند .

در فرهنگ دهخدا آمده است آری یا آریا نام ایالات قدیم ایران بوده است و نام کرسی آن در قدیم آرتا کوآنا بوده است . اسکندر گجستک شهری به نام اسکندریه آره ایا در کنار رود هری رود بنا کرد . ( در اطراف هرات امروزی ) 


سرزمینهایی که بخشی از ایئرینه وئیجه ( ایران ) است

ائیرینه وئیجه : جزو اول این واژه همان ائیرینه است ( آریایی ) ولی جزو دوم آن وئیجه سخنهای بسیاری را در خود جای داده است . در سانسکریت واژه بیجه موجود است که به معنی تخم و نژاد می باشد . خاورشناسان بر این باورند که کل این واژه به معنی نژاد آریایی در پارسی امروزی معنی می دهد . در حقیقت به خاکهایی که نژادهای ایرانی در آن ساکن هستند ائیرئینه وئیجه گفته می شود . ایران به هیچ وجهه محدود به مرزهای کنونی ایران نمی باشد . نام ایران در اوستا و نسکهای باستانی پهلوی بسیار آمده است . در بیشتر این نوشته های کهن پس از آمدن نام ایران درود و ستایش اهورامزدا خدای یکتای ایرانیان پس از آن ذکر شده است . ایرانشهر نیز از نامهای دیگر سرزمینهای ایران است که خاورشناسان بر این باورند ماد خرد و بزرگ یا آتروپاتان ( همان آذربایجان امروزی ) و کردستانات نخستین زادگاه سرزمین ایرانشهر است . عده ای دیگر بر این باورند ایران ویچ همان آذربایجان امروزی است . این افراد با استناد بر بند دوازدهم از فصل 29 بندهش پهلوی نخستین زادگاه ایران ویچ را از آران و قفقاز و اطراف آذربایجان می دانند . عده ای دیگر شهر ایرانی خوارزم ( بین ازبکستان و ترکمنستان ) را زادگاه ایران ویچ میدانند . در وندیداد و کتیبه های خوارزم ایران ویچ را شهری بزرگ و سرد خوانده اند . به هر روی بین این دو نظریه اختلاف وجود دارد ولی چیزی که بر همگان آشکار است این است که معنی واژه ایران در پارسی امروزی یعنی خواستگاه و سرزمینهای آریایی .

بخشی از این سرزمینهای آریایی ایران که توسط سلاطین ننگین قاجار طی قراردادهای تحمیلی گلستان و ترکمانچای واگذار شد و قسمتهایی دیگر که توسط امپراتوری عثمانی و یا دخالت انگلیس متجاوز اشغال و تجزیه شد به شرح زیر است : کردستان سوریه - کردستان عراق  - ازبکستان - تاجیکستان - جمهوری آذربایجان - ترکمنستان - داغستان - بخشی از قزاقستان - ارمنستان - بلوچستان پاکستان - هرات افغانستان - گرجستان - بخشی از قرقیزستان

مذهب آریایی های پیش از ظهور زرتشت به صورت  گسترده در سرزمینهای آریایی نشین متحد بوده است . آریایی های پیش از زرتشت به آئینی باور داشتند که دنیا را به دو دسته تقسیم میکرده است . یکی خیر و دیگری شر . نخستین گروه اهورایی و درستی و نیکی است . دسته دوم اهریمنی و زشت کرداری است . این دو گروه با یکدیگر در همه موارد زندگی در سیتز هستند . آئین میترائیزم ایران یکی از این باورهاست که از کهن ترین آئین های جهان محسوب می شود و به اروپا و آسیا انتشار یافت و امروزه آثارش در کلیساهای مسیحیت نیز موجود است . میترائیزم آئین مهر و دوستی و ستایش از نیروهای بزرگ خداوند است . آب و آتش و خاک از این نیروهای جاودانه به حساب می آیند . پس از ظهور زرتشت اسپنتمان همه گروه ها و آئین های چند خدایی یکی شدند و دینی واحد تشکیل دادند که اهورامزدا خدای واحد آنان گشت . گاتها بزرگ ترین سند یکتا پرستی ایرانیان زمان اشو زرتشت است . در یشتها- یسنا با اینکه از اصول زرتشتی پیروی شده است ولی چهره های دینی میترایی نیز در آن دیده می شود . دلیل این امر را شاید بتوان متحد کردند همه آئین ها توسط اشو زرتشت دانست . زرتشت ضمن احترام به همه گروههای دینی و مذهبی آن روزگار دینی مترقی تر و واحد را برای آنان به ارمغان آورد که موجب پایداری و گستره بزرگ زرتشتیان در منطقه خاورمیانه شد . زیرا در صورت رد کردن همه گروه های دینی آن روزگار هم احتمال شکست در آوردن دین نو رخ بدهد و هم تمامی آئینهای کهن و باستانی ایران ممکن بود برای همیشه از یادها بروند . با این دو احتمال زرتشت نیک ترین روش را برای آوردن دین خود برگزید و میترائیزم را کامل رد نکرد و با احترام به آن یکتا پرستی - آئینهای انسان دوستی و راه و روش نیک زندگی کردن را به روشی درست و اصولی تر به آن اضافه نمود . زبان اوستایی ایرانیان باستان نیز امروزه با اینکه واژه تازی را پس از یورش اعراب به خود راه داده است ولی همچنان پایدار و استوار است و مایه مباهات فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران است . خود واژه اوستا در معنی اساس٫  بنیاد و ریشه نامیده می شود .  :

زبان کهن اوستایی ایران

1 ) شعبه شرقی                                            2 )  شعبه غربی

 

شعبه شرق ایران خود شامل دو قسمت است :

پارسی میانه : ختنی - سغدی - خوارزمی

پارسی کنونی : آسی - پشتو - لیننانی ( سغدی جدید ) - لهجه های فلات پامیر

 

شعبه غرب ایران نیز شامل سه قسمت است :

1 ) پارسی کهن : اوستایی  - پارسی باستان ( کتیبه های هخامنشیان ) - مادی  ( قدمت بیش بین 2200 تا 4000 سال پیش )

2 ) پارسی میانه : پارسی میانه ( پهلوی ) پارتی اشکانی ( پهلوی ) زبان اقوام پارت آریایی ( قدمت بین 2200 تا 1400 سال پیش )

3 ) پارسی کنونی ( قدمت بین 1400 سال تا کنون ) :

الف ) جنوبی : شامل لری - پارسی - لاری - بشکردی

ب) شمالی : کردی - لهجه های اطراف دریای مازندران - بلوچی - لهجه های مرکزی ایران - تالشی - آذریهای کهن

 

به صورت کلی میتوان گفت که زبان فارسی در ایران زمین به سه دوره مهم تقسیم می شود :

پارسی  باستان : شامل کتاب اوستا و سنگ نبشته های پارسی باستان هخامنشیان است

پارسی میانه : پارتی اشکانی - پارسیگ ساسانی

پارسی نو : پارسی کنونی ( یادگار فردوسی بزرگ که از دری و پهلوی گرفته شده است ) - کوردی - پشتو - آسی - لری

از متون به جای مانده از این زبانها و نوشتارها کهن ایرانی می توان آثار تاریخی و کتب زیر را نام برد :

ماتکیان هزاردستان - کارنامک ارتخشیر پاپکان - ادی و ایاتکار زریران - خسرو کواتان وریدگی - فرهنگ پهلویک - ابرادوین نامک پنشتن - شتروهای ایران ( شهرستانهای ایران )  - وچارش چترگ ( ماتیکان چترگ ) - درخت آسوریک - ابرستاینیی - تاریه سورآفرین - افدیها و سهیکهای سگستان ( شگفتیهای سیستان ) - اندرچ پیشیکیان - وچاتک اندرچ فریود کیشان - اندرچ ویه وات فرخ پیروز - ابوریچ خیم هوسروان - اورپتمانی کتک خوتائیه ( پیمان کدخدایی ) - واچیکی چند مچ وژرک متر ( بزرگمهر ) افسون گزندگان - زند وهمن یشت - خوتای نامک - پند نامک وزرک مهر - پند نامک زرتشت - اندرز آذرپات مهر اسپندان - اردای ویرافنامه - جاماسپ نامک - مینوک خرت - نیرنگستان - پتت آذرپاد مهراسپندان - زند وهمن یشت - کتیبه های نقش رستم - پارسه - گنجنامه همدان - کتیبه های آذرگشنسب آذربایجان -کتیبه های شوش - بیشابور - کرمان - متن شاهنامه - سروده های باباطاهر عریان و . . .

بن مایه این نوشتار :

گنجینه اوستا : استاد هاشم رضی

بندهش : فرنبغ دادگی - استاد مهرداد بهار

یشت ها : گزارش استاد ابراهیم پورداوود - کتابخانه طهوری

فرهنگ زبان پهلوی : استاد دکتر بهرام فره وشی - انتشارات دانشگاه تهران

دانشنامه مزدیسنا - واژه نامه توضیحی آئین زرتشت - دکتر جهانگیر اوشیدری

پژوهشی از ارشام پارسی - برداشت این نوشتار با ذکر نویسنده و آدرس مجاز می باشد

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1385/12/17  |
 خراسان

 

 

خراسان بزرگ کجاست ؟

گذری بر تاریخچه سرزمنیهای پهناور خراسان بزرگ ایران

خراسان پس از تجزیه در دوره قاجار- امروزه دارای 320 هزار کیلومتر مربع مساحت پهناورترین استان ایران زمین محسوب می شود . به گفته مورخان نژادهای آریایی "که پارثوکا" در این منطقه سکونت داشته اند . در تمامی سلسله های آریایی هخامنشی و پارتی و ساسانی و حتی دولت یونانی سلوکی خراسان به صورت متحد و بزرگ برقرار بوده است . بزرگ ترین قیام مردم خراسان قیام تاریخی اشک اول می باشد که منجر به رهایی ایران از زیر یوش یونانیان شد . در سال 250 قبل از میلاد اقوام پارت آریایی در شهر آساک ( قوچان امروز ) به فرماندهی اشک اول دست به اقدامی تاریخی در ایران زدند که به اشغال ایران توسط قوای سلوکی پایان داد و سلسله ملی شاهشناهی اشکانیان را پایه گذاری کردند . بعدها بار دیگر امپراتوری هخامنشی توسط پارتیان زنده شد و مرزهای ایران گسترش یافت و امپراتوری پارتیان شکل گرفت . سلسله اشکانی پس از حدود 400 سال امپراتوری در نهایت رو به زوال رفت و سلسله ملی دیگری به نام ساسانی در سال 241 پس از میلاد روز کار آمد . ساسانیان بناها - امارتهای و آتشکده های بسیاری در خراسان به جای گذاشتند . ولی خراسان پس از اسلام بارها مورد یورش اعراب قرار گرفت . خراسان بزرگ و واقعی از شمال تا سواحل رود جیحون و از مشرق قسمت زیادی از خاک قوم پشتو یا افغانها بوده است . شامل سمرقند - بخارا - مرو - خوارزم - خیوه - هرات و . . .بوده . به عبارتی می توان گفت که همه تیره های آریایی آن منطقه بخشی از ایران و ایرانیان هستند . منجمله ازبکها - تاجیکها - قزاقها - پشتو ها . پس از اسلام در سال 31 هجری مردم خراسان چون حکومتشان سقوط کرده بود و دولتی برای دفاع نداشتند تسلیم سپاه مسلمانان عرب می شود . ربیع ابن زیاد فرمانده سپاه اسلام که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانی بنا نهاد که صف عظیمی را تشکیل داده بود . وی در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد . بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار 2000 هزار جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم اهدایی از ایرانیان گرفتند . بعد از آن خراسان و نیشابور فتح شد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت . در سال 32 شخصی از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغیان بر ضد اسلام را بلند کرد . او با سپاهی که بالغ بر 40 هزار تن بود . متشکل از مردمان طبیس - بادغیس - هرات - کهستان و گرگان بلاذری مینویسد : خاندان کارن در خراسان که از مشهور ترین خاندهای ساسانی بوده است با اسلام بنای جنگ نهاند و در شبیخونی از طرف عبدالله خازم فرمانده آنان به قتل رسید و مردمانش به کلی کشتار شدند

بار دیگر در سال 36 ایرانیان ساکن خراسان کارگزار امام علی را به کلی از خراسان بیرون راندند . زیرا خراسان در کنترل فرمانده امام علی بود . به گفته طبری "ماهویه سوری" که شاهنشاه یزدگرد را کشته شده بود برای بستن قراردادی به کوفه به نزد علی رفت . امام علی به جهت خشنودیش از کارش وی را به ریاست شهر مرو خراسان گماشت و در نامه ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت کنند . ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت . زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می آمده است . تاریخ طبری

بلاذری در این باره مینویسد : مردم شهر مرو کفر ورزیدند - به عبارتی از سلطه عربان خارج شدند . سپس دروازه های شهر نیشابور را بستند و سپاه اسلام را از انجا بیرون راندن و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام خارج شد . امام علی که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند . لیکن در سال 38 هجری پس از جنگهای حکمیت علی توانست خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی را با سپاهی راهی خراسان نماید تا شورشیان ایرانی را سرکوب نماید . ولی از آنجا که اکثر سپاه علی درگیر شورشهای خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقیتی در خراسان کسب کند . طبری اضافه میکند : "جعده" به ابرشهر ( نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج به اعراب خودداری می نمودند . مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه علی بی نتیجه به کوفه بازگشت . طبری مینویسد : بعد از ناکام ماندن خراسان علی "خلید ابن قره یربوعی" را روانه خراسان نمود سپاه شهر ها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری با مردم خراسان بسته شد

بعدها ایرانیان به سرکردگی ابومسلم خراسانی قیام بزرگی را بر ضد خاندان جنایت پیشه بنی امیه به راه انداختند . پس از آن طاهر ذوالیمینین که از طرف مامون خلیفه عباسی حاکم خراسان شده بود دعوی استقلال خراسان کرد و از فرمان خلیفه تازی روی گرداند ولی به دست ماموران خلیفه کشته شد . ولی پس از آن سلسله ایرانی طاهریان اساس استقلال ضد عربی را در ایران پایه گذارند . پس از طاهریان در سال 287 هجری قمری اسماعیل سامانی خراسان را متصرف شد و حکومت ایرانی سامانیان بعدها شکل گرفت . سامانیان با اینکه مجبور بودند به اعراب و خلیفه تازی باج پرداخت کنند ولی خدمات بسیاری در جهت احیای مجدد فرهنگ و هنر ایرانی کردند تا از زیر یوق فرهنگ و ادب تازی خارج شوند .

در سال 384 هجزی قمری خراسان به دست محمود غزنوی این مرد خون آشام و متعصب افتاد . بسیاری از مردم خراسان که شیعه شده بودند مورد ظلم وی قرار گرفتند . در سال 429 طغرل سلجوقی بر قسمتی از خراسان از جمله نیشابور دست یافت اما مسعود غزنوی در سال 430 سلجوقیان را از خراسان اخراج کرد . ولی بعدها طغرل بر خراسان چیره شد . چون سلطان سنجر و حکومت پرماجرایش با مرگ او به پایان رسید در سال 552 ترکهای مغول از اطراف چین و مغولستان به خراسان یورش آوردند و خرابی های بسیاری به جای گذاشتند . چندی بعد خوارزمشاهیان بر خراسان مسلط شدند . بعد از مرگ سلطان ابو سعید بهادر خان در سال 736 هجری قمری آل کرت و سربداران بر خراسان مسلط شدند . . بعدها تیمور لنگ یکی دیگر از سرداران وحشی تاریخ بر خراسان چیره شد و کشتار و ویرانی ها بسیاری به جای گذاشت . . پس از مرگ تیمور شاهرخ به سرداری خراسان رسید . در سال 913 خراسان مورد حمله شیبک خان ازبک قرار گرفت . در در زمان ناصر الدین شاه قاجارشاه خیوه به خراسان حمله کرد ولی از دولت ایران شکست خورد . بعدها تورکمنها به ایران یورش آورند ولی باز هم شکست خوردند و عقب نشینی کردند . دولت شوروی سابق که همیشه در اندیشه تصاحب خاکهای ایران بود بالاخره حمله ازبکها را بهانه قرار داد و خاکهای شمالی ایران به اشغال کشورش در آورد . دولت قاجار هم با بستن قرار ننگین در سال 1249 هرات را از پکره ایران جدا کرد و خفت بزرگی در تاریخ ایران به جای گذاشت و سالهای پس از آن نیز برخی دیگر از شهرهای خراسان را به اشغال بیگانگان در آورد

برخی از بزرگ مردان سرزمین آریایی خراسان بزرگ

خطه خراسان نیز مانند دیگر شهرهای ایران بزرگان بسیاری را تقدیم فرهنگ و ادب جهان کرده اند منجمله :

شیخ الرئیس حجه الحق ابو علی سینا حسین بن عبدالله بن حسین بن علی بن سینا مشهور ابن سینا استاد فلسفه و نجوم و پزشکی ایران از اهالی بلخ در خراسان

مولانا جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولانا پدر عرفان جهان از بلخ

فردوسی طوسی خداوندگار فرهنگ و ادب و تاریخ ایران 

سنباد سردار دلیر ایرانی که بر ضد اعراب قیام نمود

برادران بنو موسی از استادان هندسه و ریاضی

حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف - ریاضی دان و عارف بزرگ جهان

خالد ابن عبدالملک مرو رودی ستاره شناس بزرگ ایران از مرو خراسان بزرگ

ابومعشر جعفر ابن محمد ابن عمر بلخی ستاره شناس و منجم بزرگ از بلخ در خراسان بزرگ ایران

سهل بن بشر منجم ایرانی

ابو جعفر خازن ریاضی دان خراسانی

عبدالرحمن خازنی فیزیک دان و مخترع خراسانی

ابوبکر علی ابن محمد خراسانی کیمیا گر و شیمی دان ایرانی

شیخ احمد جامی

رودکی سمرقندی

عبدالرحمن جامی

مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی

شیخ ابوذر بوزجانی

ابومسلم خوراسانی

اشو زرتشت نخستین پیام آور یکتاپرستی و خرد جهان

بسیاری از خاورشناس و محققین دین زرتشتی معتقدند : گاتها به لهجه خوراسانی سروده شده است و هجای گاتها هجای رگ ویدی است . این لهجه در باختر رود سند رایج بوده است . زرتشت از خاندانهایی نام می برد که متعلق به خراسان بزرگ و سرزمینهای سند و پنجاب در شرق ایران است . در تمامی سروده های او از مردمان آریایی نژاد سخنهایی دیده می شود . وی به کشور هفتم اشاره میکند که همان ایرانویچ - ائیرانه ویچه - یا ایران بزرگ ( شامل افغانستان - تاجیکستان - مرو - سمرقند - بخارا و آسیای مرکزی . . . ) بوده است . گفتگوی ها اوستا بیشتر از خراسان بزرگ است . شاه گشتاسب نیز از بلخ بود و بیشتر شواهد حاکی از آن است که زرتشت از شرق ایران بوده است . عده ای دیگر هم بر این باورند زادگاه زرتشت در آتروپاتکان یا آذربایجان آریایی بوده است . به هر روی یکی از احتمالات این است که زرتشت همگانوگه که در خراسان بزرگ زندگی میکرده متعلق به همانجا باشد ولی هنوز هیچ یک از این نظریه ها اثبات نشده است .

نام خراسان و شهرهای آن

خوراسان در زبان پهلوی ( واژه نامه پهلوی ) از خور + سان آمده است . خور به معنی خورشید و روشنایی است . ایرانیان باستان به سرزمینهای شرق که جایگاه طلوع خوردشید بوده است خوراسان می گفته اند . به عبارتی دیگر سرزمین خورشید معنی می دهد . خوراسانیک پهلوی همان خراسانی امروزی است . اما خراسان بزرگ سرزمین آریایی پهناوری بوده است که متاسفانه توسط استعماگران انگلیس و روس و شاهان وطن فروش قاجار به بیگانگان واگذار شد . اسناد تاریخی سرزمین پهناوری را نمایان می کند که امروزه جز مایه تاسف هیچ برای ما ندارد . آنچه در نوشتارهای پایین خواهید دید ذکری از اقلیم های مشهور خراسان ایران و دهکده و روستاهای آن می باشد که بزرگ ترین جغرافی دانان مشرق زمین به آن اشاره نموده اند . امید بر این داریم که روزی فرزندان ایران زمین برای برداشتن مرزهای استعماری بیگانگان گام بردارند و خراسان بزرگ را که ریشه در تاریخ و هویت ملی ما دارد را باردیگر تشکیل دهند . شهر ایرانی خوارزم که امروزه بین ازبکستان و ترکمنستان اشغال گردیده است یکی از نخستین سرزمینهای ایران است که درارای شهر نشینی و تمدن شده است و نام خوارزم نیز بر گرفته از دو بخش خوار(خورشید) و زم(زمین) دانسته‌اند به معنای سرزمینی که خورشید از آن بیرون می‌‌آید . بزرگان ایران سروده های پیرامون خراسان گفته اند  

فخر الدین اسد گرگانی در مثنوی ویس و رامین می گوید

به لفظ پهــلوی هرکــو شناسد                     خراسان آن بود کز وی خور آید

خراسان را بود معنی خورآیان                       کجاز و خور برآید سـوی ایران

جامی نیز می گوید

هرجا که رفت زورق حافظ به بحر شعر                   جامی سفینه تو به دنباله می رود

نظم تو می رود ز خراسان به شاه فارس                   گر شعر او ز فارس به بنگاله می رود

به گفته اصطخری : شهرهای بزرگ خراسان چهار شهر است : نیشابور - مرو - هرات - سمرقند - بلخ ( مسالک الممالک - ابواسحق ابراهیم اصطخری برگ 203 ) نیشابور که همان ابرشهر باستانی است امروز جزوی از ایران ماست ولی شهرهای دیگر یکی پس از دیگری توسط بیگانگان اشغال شده است 

هرات : شهری است که در گذشته به نام آریا شناخته شده است . امروزه جزوی از افغانستان است . تا دوره نادرشاه افشار هرات در تمامی دوره های تاریخی جزوی از ایران بود . پس از مرگ نادر افغانها بر هرات مسلط شدند . ولی کماکان جزوی از ایران بود . در نهایت ماموران کشور فخیمه انگلستان که همیشه با مزدوران خود در کشورهای دیگر دخالت می کنند در هرات مامور جدایی هرات از ایران شدند . در سال 1249 عباس میرزا از سوی فتح علی شاه قاجار مامور پس گرفتن هرات از دست افغانها شد تا آنجا را به شیوه ایرانی اداره کنند . مرگ عباس میرزا این کار را ناتمام گذاشت . محمد شاه قاجار کوششی برای پس گیری هرات کرد که ناکام ماند . در زمان ناصر الدین شاه قاجار محمد خان افغان هرات را از ایران جدا کرد . ناصر الدین شاه و یارانش هرات را محاصره کردند و در سال 1273 این شهر را به ایران متصل کردند . ولی در نهایت با مداخلات بریتانیا قرار بر این شد که انگلستان همیشه مزدور که جنوب ایران را که اشغال کرده بود آنجا را ترک کند و ایران هم تعهد دهد هرات را به افغان ها واگذار کند 

مرو: امروزه جزوی از ترکمنستان است . مرو جزوی از خراسان بزرگ بوده است . روزگاری هم پایتخت دولت ایرانی طاهریان بود . مرو به گفته احمد ابن یعقوب (جغرافی دان مشهور در کتاب البلادان - برگ 55 ) مهمترین شهر خراسان ایران بوده است . همچنین نیز مرو به گفته ابرهیم اصطخری ( جغرافی دان در کتاب مسالک الممالک برگ 205 ) به نام شاه جان معروف است . گفته می شود این شهر را طهمورث ایرانی بنا کرده است . خوش ترین شهر خوراسان بزرگ مرو است که دارای میوه ها و رودها بسیار است . برزویه طبیب ایرانی نیز از مرو برخواست . آبهای زیبای مرو در هیچ جای دگر نیست . اصل ابریشم از مرو به شهرهای دیگر فرستاده شده است. مسعودی در مروج الذهب جلد یکم گوید ( برگ 278 ) یزدگرد سوم آخرین شهریار ایران هنگامی که کشته شد دو پسر به نامهای بهرام و فیروز داشت و سه دختر به نامهای ادرک - شاهین و مرداوند . بیشتر فرزندان شاه ایران در مرو زندگی میکنند و به همین روی خود یزدگرد نیز پس از حمله تازیان به مرو گریخت . مسعودی گوید در سال 219 معتصم "محمد بن قاسم بن علی بن عمر" را بترساند و او را مجبور کرد از کوفه به سوی خراسان و شهرهای مختلف آن منجمله مرو و سرخس و طالقان فرار نماید . او مدتی در شهرهای خراسان زندگی کرد .مسعودی گوید : یحیی بن اکثم از اهالی خراسان و از شهر مرو بود . جلد 2 برگ 436 ذکر شمه ای از اخبار 

بخارا : شهری ایرانی است که امروزه در ازبکستان قرار گرفته . بخارا پایتخت سلسله ایران سامانیان و طاهریان نیز بوده است و در تمامی روزگاری پیش از قاجار توسط ایرانیان اداره می شد . به گفته یعقوبی در البلدان ( برگ 69 ) بخارا شهری است که مردمان آنجا را ( پس از اسلام ) اعراب و ایرانیان تشکیل میدهند . اصطخری در مسالک المالک ( برگ 231 ) می نویسد بخارا شهری زیبا و سرسبز است چنانکه تا چشم کار می کند تنها سبزی و خرمی دیده می شود . به طوریکه گویی سبزی زمین بخارا و کبودی آسمان شهر با هم یکدیگر آمیخته شده اند . در تمامی شهر ویرانی یا بیابان دیده نمی شود . در خراسان هیچ شهری خرم و انبوه تر از بخارا نیست . بخارا هفت دروازه دارد . زمینهای سغد و بخارا همگی نزدیک به آب است . گویند ملیت مردم بخارا قومی بودند ایرانی که از استخر پارس به آنجا مهاجرت کرده اند . مردمانش با جمال و نیکو چهره هستند و باوقار رفتار میکنند . 85 درصد مردم آنجا به پارسی تاجیکی سخن می گویند ولی دولت ازبکستان آنان را از این حق خود محروم کرده است و ضدیت خواصی با زبان فارسی دارد . بخارا پایتخت ادبی و فرهنگی ایران پس از اسلام به شمار می آمده است . مسعودی گوید فریدون شاه ایران فرمان داد تا آتشکده ای در بخارا ساختند به نام بردسوره ( ج 1 - برگ 603 ) . مسعودی گوید گروهی از شاهان دیلیمان پیرو اسلام شده بودند . اسفاربن شیرویه ( کافر شد ) قزوین را که مردمانش مسلمان شده بودند ویران کرد و پوشش از زنان برداشت . شیرویه وقت شنید که موذن از گلدسته مسجد شهر اذان می گوید فرمان داد تا مسجد را بروی موذن ویران کنند . اسفار بن شیرویه نماز را منع کرد . فرمانروای خراسان که پایختش در بخارا بود راهی نبرد با شیرویه شد مروج الذهب جلد دوم برگ 744 خلافت المطیع

بلخ : بلخ امروزه جزوی از افغانستان شده است که شامل شهرهای زیر است : بشمول شبرغان، جوزجان و اندخوی و فارياب و سمنگان و باميان . نام بلخ در زبان پهلوی ایران باستان به صورت باخل خوانده میشده است . بخل روت پهلوی همان رود بلخ کنونی است . به گفته اصطخری جغرافی دان پادشاهان سامانی از فرزندان ویند از اهالی بلخ بوده اند . بلخ دارای نواحی تخارستان - ختل - پنجهیر - بدخشان و بامیان است . بلخ نیشکر و نیلوفر بسیار دارد . میوه هایش گرمسیر است ولی خرما ندارد . یعقوبی جغرافی دان ( برگ 63 ) می نویسد بلخ شهری بزرگ در خراسان است . پادشاه خراسان شاه طرخان آنجا منزل دارد . مرو شهری با عظمت است . به گفته او بلخ وسط خراسان بزرگ قرار داشته است . مسعودی  مروج الذهب - ج 1 - برگ 53  می نویسد پادشاه ایران در زمان دانیال نبی پایتخت اش در بلخ بوده است . به گفته مسعودی ( ج 1 - برگ 222 ) بلخ را لهراسب شاه ایران بنیاد نهاد و آنجا را که درختان بسیار دارد بنا کرد . مدت پادشاهی لهراسب و خاندانش یکصد و بیست سال بود که در نهایت بدست ترکان اطراف چین کشته شد . مسعودی گوید هفت آتشکده در ایران بود که بسیار اهمیت داشته است . یکی از آنها نوبهار است که در بلخ خراسان وجود دارد ( برگ 586 ) این را منوچهر شاه ایران بساخت . یکی از راویان اهل تحقیق در درب این آتشکده نوبهار بلخ خراسان خوانده است که ایرانیان چنین نوشته اند : پادشاه به سه چیز نیازمند است : عقل - صبر و مال

سمرقند : شهری ایرانی که امروزه در ازبکستان واقع شده است . یعقوبی گوید ( برگ 69 ) سمرقند یکی از باشکوه ترین - ارجمند ترین و نیرومند ترین شهرهای خراسان باشد . مردمانی جنگجو دارد و پس از اسلام بارها کافر شدند و قیام کردند . سمرقند رودخانه هایی دارد که طلاهای بسیار دارد . هیچ کجای خراسان طلا ندارد ولی سمرقند بسیار دارد . ابن واضح یعقوبی در ستایش از سمرقند خراسان می گوید :  

علت سمرقندان یقال لها

زین خراسان جنه الکور

الیس ابراجها معلقه

بحیث لاتسیبین للنظر

. . . .

ترجمه : سمرقند بالاتر از آن است که به آن زینت خراسان گفته شود

بلکه بهشت استانهاست مگرنه آنکه کوشکها آن بلند آویخته است

خاقانی شروانی

خراسان گر حرم بود و بهین کعبه ملک

سمرقند از فلک بود و مهین اختر قدخانش

تاجیکستان : 65 درصد مرد تاجیکستان به زبان پارسی تاجیکی و 25 درصد ازبکها و بقیه را روسها و تاتارها و تکشیل می دهند . تاجیکستان امروزه فقرین ترین کشور در بین جمهوری های تازه استقلال یافته است . دارای چهار استان می باشد : ختلان - سغد - قراتگین - کوهستان بدخشان . تاجیکستان در تمامی دوره های تاریخی جزوی از کشور ایران بوده است . در دوره های : هخامنشی - اشکانی - سلوکی - ساسانی - سامانی - غزنوی - سلجوقی - خوارزمشاهی -صفوی و در نهایت در زمان قاجار به روس ها واگذار شد و در سال 1928 جمهوری سوسیالیستی شوروی تاجیکستان تشکیل شد و در سال 1991 از شوروی جدا گردید و اعلام استقلال نمود. پس از اعلام استقلال 5 سال درگیر جنگ داخلی بود که بیش از 50 هزار نفر کشته شد و 700 هزار نفر بی خانمان گردید . جشن نوروز ایران بزرگ ترین جشن در تاجیکستان است . تاجیک قومی است ایرانی همچون کردها - لرها و بلوچها و غیره

 نیشابور؛ شهر دروازه های باستانی خورشید : «نيشابور» شهري است در قلب خراسان، ساختن نيشابور را به شاپور اول ساساني نسبت مي دهند و اسم شهر را به معني «نهاده نيك شاپور» مي دانند. «ابرشهر» نام قديم نيشابور است، احتمال دارد كه اين نام در اصل شهر آپارناك يا آپارني و جايگاه يكي از سه قبيله مهم پارت بوده باشد كه شاهنشاهي نيرومند اشكاني را بنياد كردند. شهر باستانی نیشابور به جز دروازه های کوچک، چهار دروازه بزرگ داشته که هر چهار دروازه، رو به سوی خورشید داشته اند و هنگام برخاستن خورشید، نخستین پرتوهای آفتاب از هر چهار دروازه به اندرون شهر می تابیده است. این آگاهی را «امام الحاکم» نیشابوری در تاریخ نیشابور به ما می دهد. که چون شاپور خواست که شهر نشابور بنا کند، چهار دروازه در چهار سوی آن چنان بساخت که همگام برآمدن آفتاب از هر چهار دروازه، آفتاب به درون شهر می تابد.

حمد الله مستوفی در نزهت القلوب بنای اصلی و باستانی شهر نیشابور را به طهمورث دیوبند نسبت داده است . ولی آباد ساختن و متمدن کردن شهر را به اردشیر بن بابک ساسانی نسبت داده است . شاپور شاهنشاه ایران فرزندش را به نگهابانی از نیشابور گذاشت و به فرمان وی اقدامات بسیار عظیمی در شهر انجام گرفت که این انقلاب فرهنگی را به تغییر نام شهر به نیشابور نسبت داده اند . 

ابوسعید ابوالخیر یکی از بزرگترین عارفان ایرانی نیز پایتخت خود را در نشابور قرار داد و هیچ گاه از خراسان بیرون نرفت، حتی در حج ... و مهری سخت به خراسان و نشابور داشت چنانکه روزی کسی از نشابور به بغداد می رفت، او را گفت به بغدادیان آن که تازی بداند بگوی:

فمطلع الشمس من خراسان

 

یک مصرع از شعر به زبان تازی است که ترجمه ی آن چنین است:

گویند از خراسان گوهری صادر می شود که در زیبایی تالی ندارد و من می گویم که محاسن آن را انکار مکنید که خاستگاه خورشید از خراسان است.

 

و آن که فارسی بداند برخوان:

سبزی و بهشت و نوبهــار از تو برند

آنی که به خلد یادگـــــــار از تو برند

در چینستان نقش و نگــار از تو برند

ایران همه فال و روزگــــار از تو برند ( مقامات ابوسعید ابوالخیر )

 

چنین است که نیشابور را به جز از دروازه های کوچک که از آن یاد کرده خواهد شد، چهار دروازه بزرگ بوده است که هر چهار، رو به سوی خورشید داشته اند و هنگام برخاستن خورشید، نخستین پرتوهای آفتاب از هر چهار دروازه به اندرون شهر می تابیده است. و اگر چه نقشه آن شهر در دست نیست ولی می توان به یاری اندیشه این نقشه را چنانکه در نگاره آمده است، مجسم کرد.

و این آگاهی را «امام الحاکم» نیشابوری در تاریخ نیشابور به ما می دهد. که چون شاپور خواست که شهر نشابور بنا کند، چهار دروازه در چهار سوی آن چنان بساخت که همگام برآمدن آفتاب از هر چهار دروازه، آفتاب به درون شهر می تابد. هنوز در خانه های کهن زرتشتیان یزد و کرمان، نخستین پرتو آفتاب نیز بر «پسکم مس» می تابد. این خانه ها که به سبک معماری پارتی ساخته می شود، دارای چهار پسکم [Paskam] یا صفه است که در چهار سوی سرای قرار دارند، هر پسکم، ایوانی با آسمانه ی زخمی (سقف ضربی) است که به اتاق ها راه دارد. یکی از این پسکم ها، راه ورودی سرای است و دو پسکم دیگر دو سوی محل رفت و آمدهای روزانه است و پسکم بزرگ (که پسکم مس خوانده می شود)، از دیگر پسکم ها بلند تر و سر آن از پشت بام بالاتر است، چنان که نخستین پرتو خورشید بر آن می تابد و آغازگاه بامداد، یا نماز بامداد را آگاهی می دهد ... این پسکم، اوستا خوانده می شود، و همواره گیاه سبز و گلدان و گلاب و بوی خوش چون اسپند و کندر و عود در آنجا موجود است و کسانی که تن پاک دارند، می توانند بدان گام نهند. بدین روی، گاهگاه آن را «پسکم پاک» نیز می نامیم. چنان که می دانیم این نوع ساختمان را در فرهنگ معماری جهان به نام پارتی می شناسند. و ریوند و ابرشهر یکی از بزرگ ترین شهرهای تیره ی پارت است که شهر دروازه های خورشیدش می نامیم.

 

انگیزه ی دینی ایجاد ابرشهر

افزون بر همه موجبات طبیعی و اقلیمی، کوهستان بلند، پرآب روان بینالود، آب های زیر زمینی، جاده ابریشم و آن موقعیت طبیعی که نشابور را دروازه خراسان کرد، چند انگیزه ی دیگر نیز برای ایجاد و گسترش شهر وجود دارد.

نخست کوه ریوند که با داشتن کان اورانیوم، گهگاه شبانگاهان در برخی از جاها نورباران می شود. و این شگفتی بزرگ در مردمانی که با دل روشن، نور و فروغ را گرامی می داشته اند و ستایش می کرده اند، ایجاد شکوه و احترام بدان کوه را می کرده است. به طوری که یکی از سه آتشکده بزرگ ایران باستان بر فراز آن کوه قرار دارد.

وجود کان زغال سنگ در همان کوه که موجب ایجاد گاز متان می شود و کمک می کند که آتشکده خودسوز «برزین مهر» پیدا شود چنان که دقیقی در گشتاسب نامه (پیوست شاهنامه ی فردوسی) در باره آذر برزین می گوید:

که آن مهر برزین بی دود بود

منور نه از هیــــزم و عود بود

وجود چشمه ای سبز بر فراز کوه بینالود و دریای سو [Sow] بر فراز کوه ریوند (چند میلی شرق آتشکده برزین مهر) که هر دو از شگفتی های طبیعت است و بی آنکه چشمه ای، رودی بدان بپیوندد، در همه هنگام های سال به یک اندازه آب دارند؛ آبی بس زیبا و درخشان و برای ایرانیان که آب را همواره همراه با دیگر عناصر مثل خاک و باد و آتش گرامی داشته اند، وجود این دو پدیده با شگفتی و گرامی داشت فراوان موجب پدید آمدن نیایشکده ی (آناهیتا) آب در این ناحیه گردید چنان که از دیرباز از دورترین جای ها برای زیارت آن به نشابور می آمدند. و یکی از این زیارت های تاریخی حرکت یزدگرد اول است به نیشابور که برای نیایش آب و زیارت آن چشمه به نیشابور آمد و چون این پدیده ها بسیار دیرین و کهنسال است و بزرگی بینالود و دیگر مواهب طبیعی همراه با آن بسی دیرین تر از دوران پیدایی انسان است، پس به ریوند یا نشابور و ابرشهر اجازه می دهند که در زمانی بس دور بصورت شهر درآمده باشد. در شاهنامه از هنگام «ریومیز» پیرامون پنج هزار سال پیش یاد می شود اما این دلیل آن نیست که پیش از آن نیز وجود نداشته باشد.

از پشت ویشتاسبان یا کوه ریوند که آتشکده برزین مهر بر فراز آن شعله می کشیده است در زمان گشتاسب یاد می شود که آن نیز زمانی پیرامون سه هزار و پانصد سال پیش دارد. نام کوی داربجرد، زمان هخامنشیان را به یاد می آورد. از زمان اشکانیان که هیچ آگاهی از اینان بدست نمی آید، نشانه ای در نزدیکی شهر نشابور هست و آن روستای اشک آباد در چند میلی جنوب شهر، در میان  کویر کوچک دشت نشابور است که به «اشق آباد» دگرگون شد و امروز «عشق آباد» به فتح «ع» نوشته می شود تا هنگام ساسانیان که به نام نیوشاپوهر نمایان می شود.

 

ترکیب شهر و حرکت آن در دوره های تاریخی

ایرانیان چند هزار سال پیش از پیدایی یونان در شهر سازی خود به ردیف دیوارهای راست و کوچه و توالی خانه ها در امتداد معین دست یافته اند که باز خیلی زودتر از غربیان آنان را به ساخت شهرهای شترنجی رهنمون گردید.

همه ایرانیان یا تازیان جغرافی نویس نیز، این را یادآور شده اند که صورت شترنجی نشابور، پدیده ای ایرانی است. اما برخی از پیروان یونان این را نیز پدبده ای یونانی دانسته اند که اسکندر با خویش به ایران آورد.

تعداد کوی ها که به 64 می رسد و گاه کم و زیاد می گردد این سخن را استوار می سازد مگر آنکه شهر در برخی از دوره ها بر اثر جنگ یا زمین لرزه و آب خاست، ویران شده که شمار محله هایش کم می گردد و گاه بر اثر رونق و شکوه بازار صنعت و فرهنگ بر شمار آن افزوده می شود، اما همواره پیرامون همین شصت و چهار خانه شترنگ است!

اکنون بپردازیم به خراب شدن ریوند(که روشن نیست در چه زمان بوده) و ساختن شهر تازه ی نیو شاپو هر؛

الحاکم در تاریخ خود یادآور می شود که از مسجد جامع بسوی غرب تا احمدآباد سبزوار را «ریوند» نامند. پس شهر باستانی ریوند، بی هیچ گمان در این منطقه است و شاپور اول (شاپور دوم نیز به آبادی نشابور افزود) شهر تازه را در سوی شرقی آن بنا کرده است و ریوند را ویرانه نهاده است مگر آن که مردمان خود بنا به علاقه ی خویش، به آبادانی بخش هایی از آن همت گماشته اند.

پس از اسلام شهر به سوی ریوند گسترش می یابد و آن را در بر می گیر چنان که مسجد جامع نیز، در مرز ریوند و نشابور ساخته می شود آنگاه شهر به سوی غرب ریوند کشیده می شود تا به دروازه ی پول (که در نقشه نشان داده شده است و بر روی رودخانه ای موسمی به نام کال جینگل) رودخانه ی جنگل بنا شده می رسد.

از سوی شرق نیز، شهر گسترده می شود زیرا که در نوشته های پس از اسلام به دروازه ی شرقی به نام «باب ابی اسود» در شرق بر می خوریم که نشان می دهد پیش از اسلام ساخته نشده است زیرا در آن صورت نامی فارسی به خود می گرفت.

استخری در سده ی چهارم باروی این شهر را بصورت چهارگوشه ای معرفی می کند، که هر یک از برهای آن یک فرسنگ بوده است. اما این را نیز می افزاید که دو محله ی پرجمعیت نیز در بیرون شهر قرار دارد. بنابراین کلا شهر بصورت مستطیل در می آید. در زمان سلجوقیان نیز که شهر گسترده تر می شود، چیزی که حتی در نشابور کوچک امروز هم دیده می شود و این بدان روی است که شهر در دامنه ی کوه بینالود برای دست یافتن به آب مورد نیاز به دو سو کشیده می شود.

در نوشته های باستانی، از چهار رود که در میانه ی شهر جاری است سخن می رود. این رودها به گفته ای؛ شقاندیر، دارای بشتقان و خروه نام داشته و به کفته ی الحاکم؛ مازول، شامات، ریوند، بشتفروش. امروز این نام ها دگرگون شده و سه رشته از این رودها، در شور کنونی جاری است که دو شاخه ی آن، آب موسمی دارد و یکی که آب میرآباد را به شهر می رساند، همواره آب دارد. این سه رود از شرق به غرب، نخستین، آب کال غار، دیگری آب کال میرآباد و سومی آب کال جینگل را از بینالود به سوی جنوب می آورند.

چهارمین رود را اگر رودخانه ی «خرو» بگیریم، حد شرقی شهر را بسی بسوی شهر تا نزدیک قدمگاه می رساند و این بسی دور می نماید و درست همان رود بشتقان است که امروز از میان شهر باستانی می گذرد، و بنا بر گفته ی حمدالله مستوفی ( نزه القلوب 182 ) عمرولیث در کنار آن، کاخی ساخته است و این کاخ اگر کاوش شود، در میان ویرانه های باستانی پیدا خواهد شد.

بزرگ ترین و زیباترین شهر جهان و ستمکش ترین آنها پس از اسلام نیز چندین بار ویران گردید. در حمله ی غزان که همه ی آثار فرهنگ و از آن میان کتاب های هفده کتابخانه ی عمومی شهر را به آتش و باد دادند و حاندان های بزرگ ایران را از بیخ و بن برکندند. در یورش چنگیز، شهر با خاک یکسان گردید. پس از ایلغار چنگیز، نشابوریانی که در شهر ها و آفاق دیگر می زیسته اند بدان شهر بازگشتند و دوباره آن را ساختند چنان که ابن بطوطه که در این زمان به نشابور آمده بود از بزرگی آن و از چهار رودی که در آن جریان دارد سخن گفته است، اما باز در حمله ی تیمور تباهی های فراوان دید. چهر زلزله ی بزرگ در سال های 555، 666، 808 شهر را ویران ساخت. و آخرین ستم را برادران افغان در شورشی که علیه شاه سست عنصر و بی کفایت صفوی کردند ... و حق هم داشتند، بر پیکر این شهر وارد آوردند و از آن زمان پشت نشابور چنان شکسته است که چنان که باید و شاید هنوز برنخاسته است!

شهر ستم دیده از افغانان عزیز، کوچک شد چنان که پهنایش کمتر از یک کیلومتر و درازیش کمی بیش از یک کیلومتر گردید!!

برخی آثار برجسته ملی و تاریخی ایران  در خراسان

آتشکده آذر برزین مهر : آتشکده آذربرزین مهر یکی از سه آتشکده مقدس ایران است ( آذر گشسب - آذر برزین - کاریان ) که در شهر نیشابور یا ابرشهر خراسان قرار دارد . در پهلوی به نام آتور بورگین میتر خوانده می شود به معنی آتش مهر بالنده است . تاریخ ساخت آن بسیار کهن است به طوریکه به زمان اشو زرتشت باز میگردد و در بند 8 از فصل 17 بندهش آمده است : آذربرزین مهر تا زمان گشتاسب در گردش بوده و پناه جهان تا اینکه اشو زرتشت اسپنتمان دین آورد و گشتاسب شاه دینش را پذیرفت آنگاه گشتاسب آتش مقدس را در کوه ریومند در آذر برزین مهر قرار داد

آتشکده بردسوره : به گفته مسعودی در کتاب نامدار مروج الذهب این آتشکده توسط فریدون شاه بنا شد که آتش آن را از طوس خراسان آورده بود و در بخارای ایران قرار داد

آتشکده آذر شب : آتشکده ای است که گشتاسب شاه در بلخ بنا کرد و به گفته مورخین گنجهای خود را در آن قرار داد .

آتشکده آذرنوش : آتشکده ای است در بلخ که این نیز همچون آذرشب در خراسان بزرگ ایران بوده است . فردوسی بزرگ آن را نوش آذر نامیده است . فردوسی بزرگ می فرماید : شهنشاه لهراسب در شهر بلخ - بکشتند و شد روز ما تار و تلخ - و از آنجا به نوش آذر اندر شدند - رد و هیربد را همه سر زدند

منطقه باستانی بندیان خوراسان
محوطه باستاني بنديان در شهرستان درگز در استان خراسان رضوي ايران قرار دارد و شامل بزرگ‌ترين گچ‌بري يافت شده از دوران ساساني است . اين محوطه در سال ۱۳۶۹ در اثر کارهاي تسطيح اراضي کشاورزي کشف شد و از سال ۱۳۷۳ تاکنون در دست حفاري و بررسي باستان‌شناسي است . کارهاي باستان‌شناسي در منطقه در حال حاضر شامل بررسي معماري معبد ساساني که در فصل‌هاي پيشين حفاري شده است. تپه ديگري در دست حفاري است. ياريم تپه در جوار آن هنوز مورد کاوش قرار نگرفته است. اين محوطه باستاني مساحتي حدود هزار متر مربع را در بر مي گيرد . اهميت گچ‌بري‌هاي بنديان نه به طولاني بودن، بلکه به محتواي آن است. اين گچ بري ها بيش از ۱۰۰ متر مربع وسعت دارند و بخش مهمي از تاريخ دوره بهرام گور را به تصوير کشيده‌اند . «مهدي رهبر»، باستان‌شناس و سرپرست کاوش‌هاي بنديان درگز درباره ويژگي اين گچ بري‌ها مي‌گويد: «گچ بري‌هاي داخل تالار آتشکده، پادشاهي بهرام گور و غلبه وي بر پادشاه هپتالي‌ها، قوم مهاجم شمال خراسان، را به تصوير کشيده‌اند. گچ بري‌هاي بجا مانده از دوره ساساني، عموما جنبه تزييني يا تک چهره دارند. در حالي که آثار نقش شده بر ديوار آتشکده بنديان، ورق‌هايي از تاريخ اين دوره به شمار مي روند . مجموعه آثار بنديان درگز، علاوه بر آتشکده، کارگاه صنعتي، سازه‌اي وسيع با کاربري احتمالي مذهبي و حکومتي و برج خاموشي به عنوان راهنماي مسافرين را نيز شامل مي شود
 

دوران تاریخی محل بنا نوع بنا ثبت ملی نام بنا ردیف
ساسانی مشهد - تربت آتشکده 39 بازه هور 1
قرن 7 هجری قمری کاشمر مناره 91 مناره فیروز آباد 2
قرن 5- 6 هجری قمری طبس برج 123 برج کرات 3
قرن 7هجری قمری علی آباد کاشمر مناره و برج 127 مناره کاشمر 4
سال 1031هجری قمری مشهد بقعه 142 خواجه ربیع 5
قرن 6هجری قمری رادکان قوچان برج 146 میل رادکان 6
سال 500 - 600هجری قمری سبزوار مناره 160 مناره خسرو گرد 7
421 سنگ بست مقبره و مناره 164 مقبره و مناره ایاز 8
757 سرخس آرامگاه 165 مقبره بابا لقمان 9
قرن 8 طوس بقعه 173 گنبد امام محمد غزالی 10
قرن 9 تا 12 تربت جام آرامگاه و خانقاه 174 مزار پیر ژنده پوش 11
987 تربت حیدریه آرامگاه و خانقاه 175 مزار قطب الدین حیدر 12
855 مشهد مسجد و آرامگاه 186 مسجد شاه 13
1091 قدمگاه زیارتگاه 236 بقعه قدمگاه 14
سلجوقی طبس یا گلشن مناره 245 مناره کبیر 15
سلجوقی طبس یا گلشن مناره 258 مناره مدرسه 16
899 تایباد مسجد و بقعه 309 مسجد مولانا 17
قرن 12 دره گزکلات مجموعه کاخ 329 باغ نادری عمارت خورشید 18
تیموری اخنجان برج 341 میل اخنجان 19
قرن 8 راه سرخس قلعه 651 قلعه خرابه 20
پیش از تاریخ مشهد غار باستانی 652 غار مزدوران 21
پیش از تاریخ راه سرخس قلعه 659 قلعه بزنگان 22
نادری کلات سد 660 سد نادری 23
نادری کلات برج 662 برج دیده بانی 24
نادری کلات آب انبار 663 آب انبارهای قریه خشت 25
نادری کلات دروازه 665 دروازه ورودی 26
نادری کلات دروازه 666 دروازه دهچه 27
نادری کلات دروازه 667 دروازه چوبست 28
نادری کلات دروازه 668 دروزاه لگشتانه 29
سال 411 توس آرمگاه و محوطه دیدنی - آرامگاه فردوسی بزرگ 30
نادری خراسان آرامگاه و تندیس نادر - آرامگاه نادر شاه افشار 31

 

جشن چهارشنبه سوری در خراسان  ( دانلود فایل )

مردمان خراسان نیز مانند دیگر شهرهای ایران مانند کردستان - آذربایجان خوزستان - اصفهان - لرستان - و . . . با بر پا کردن هفت کپه آتش مقدس چهارشنبه سوری را گرامی می دارند . حتی زنانی که بچه شیرخواره دارند با بغل کردن آنان از روی آتش می پرند . هفت کپه آتش از همان عدد هفت مقدس ایرانی سرچمشه گرفته است . در شهرهای خراسان همان زردی من از تو و سرخی تو از من گفته می شود ولی در روستاها این شعر محلی خوانده می شود :

آلا به در بلا به در , دزد هیز از دها به در

 در خراسان چهار رنگ پلو برای چهارشنبه سوری درست میکنند . که بیشتر رشته پلو عدس پلو زرشک پلو  و ماش پلو است . سپس آنرا بین اقوام خود تقسیم میکنند .

کوزه شکستن در شب چهارشنبه سوری :

برای پیشواز رفتن جشن نوروز جشن کوزه شکستن چهارشنبه سوری یکی از مراسمهایی است که برای استقبال از آن انجام می گیرد . مردم برای رفع بلا ها و مشکلات و چشم های بد کوزه های آب قدیمی خود را می شکستند . در خراسان پس از جشن و شادی شب چهارشنبه سوری مردم درون کوزه کمی زغال و نمک و یک سکه می گذاشتند و همه افراد خانواده آن را دور سر خود می چرخانند و سپس آنرا از بالای پشت بام به بیرون پرت میکنند تا سیاه بختی - چشم شوری و فقر از خانه هایشان در آغاز سال نو بیرون رود .

 آجیل شب چهارشنبه سوری

پایان شب چهارشنبه سوری  پس از رقص و پایکوبی های دسته جمعی و آتش افروزی خانواده ها دور هم جمع می شوند . سالخوردگان شروع به خواندن داستانهایی از شاهنامه می کنند . زنان اسفند دود میکنند و سپس سینی های آجیل را می آورند . مواد داخل این آجیل در نقاط مختلف ایران گوناگون است . برای نمونه در خراسان انجیر کشمش - خرما توت خشکه فندق پسته و بادام است . در بزرگ آباد رضائیه : کشمش مویز گردو بادام سنجد خرما انجیر شیرینی آب نبات تخمه قاقوت و تخم مرغ رنگی است

 قاشق زنی در جشن چهارشنبه سوری

این مراسم مخصوص شب جشن است و هدف از آن جمع آوری حبوبات یا پول آن برای پختن آش شب چهارشنبه سوری است . زنان و جوانان با انداختن روکشی بر سر خود بر در منازل می روند و با زدن قاشق بروی پیاله ای درخواست حبوبات می کنند بدون آنکه سخنی بگویند و معمولا خود صاحب خانه مقداری مواد لازم برای آش را در پیاله آنان می ریزند . در خراسان به جای قاشق از ملاقه استفاده میکنند . رسم بر این است که خانواده هایی که مسافر یا بیمار دارند به شخص قاشق زن چیزی نمی دهند و با گفتن ناخوش داریم و سفری داریم شخص را دور میکنند . این کار برای جوانان بیشتر جنبه تفریح و شادی دارد ولی برای زنان هدف و گرفتن مراد خود این کار را انجام می دهند . شخص قاشق زن نباید سخن بگوید . نباید رویش را بر دارد زیرا بد یومن خواهد بود . در کرمان به جای پیاله کیسه ای را بر میدارند و به در منازل می روند . 

جشن ملی نوروز  

در خراسان مردم چند هفته قبل از نوروز به فکر تهیه لباس نو و خانه تکانی هستند . دو روز ماننده به جشن سمنو می پزند . عده ای پیش از سال نو به حمام می روند و پای خود را حنا می بندند . در هر اتاق شمع یا چراغی روشن می کنند که نشان از مقدس بودن نور و آتش ایرانیان دارد . سفره هفت سین را پهن میکنند و به استقبال سال نو می روند . عده ای قبل از سال نو آب جوجه خروس یا شیر می خورند . ظهر سبزی پلو با ماهی یا کوکو یا مرغ میخورند . شب اول را رشته پلو می خورند تا رشته کار در سال آینده در دستشان بماند . روز شنبه اول سال را هم آش رشته می پزند . در روستاهای خراسان شب اول را همگی نان میپزند تا سالی پر برکت داشته باشند . دختران دم بخت سبزه گره می زنند و زنانی که باردار نمی شوند در کنار جوی آب می نشینند و سنگ به آب می اندازند . نوروز در خراسان با شکوه بسیاری بر پا میگردد

برخی پایگاه های اینترنتی تاریخی و فرهنگی خراسان بزرگ  

http://www.neyshaboor.com/

http://www.neyshabur.info/

http://www.khayamcity.com/

http://abarshahr.blogfa.com/

http://neytoday.com/

http://www.sobh-e-neyshaboor.ir/

http://www.bonyad-neyshaboor.com/

http://www.neishabour.org/

http://www.khayamgroup.net/

http://www.khayyam.ir/

http://ariaye.com/

http://www.khorasanmiras.ir/

http://samarqand.malakut.org/

http://navruz.freenet.tj/

http://www.tajikestan.com/

http://www.abumoslem.com/

---------------------------------------------------

 

 

 

 

بن مایه این نوشتار

دایره المعارف بزرگ ایران شناسی استاد عبدالحسن سعیدیان

پایگاه اطلاع رسانی ابر شهر  - دانشنامه جهانی ویکی پدیا

فرهنگ زبان پهلوی یا فهلوی : دکتر بهرام فره وشی

البلدان : احمد ابن ابی یعقوب - متوفی سال 290 هجری - ترجمه دکتر محمد ابراهیم آیتی

مروج الذهب : ابوالحسن علی ابن حسین مسعودی - 2 جلدی ترجمه شادروان ابوالقاسم پاینده

مسالک الممالک : ابواسحق ابراهیم اصطخری جغرافی دان مشهور متوفی سال 346 - ترجمه خواجه نصیرالدین طوسی - دکتر ایرج افشار

محقق :نوید دهکردی ـ آروین شاهزمانی  

   

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1385/12/17  |
 

گذری بر تاریخچه خط در ايران زمين

بیش از 4000 سال خط مکتوب در ایران زمین

تاريخ خط و زبان ايران به دو دوره متمايز پيش از اسلام و بعد از اسلام تقسيم مي شود.ملاك اين تقسيم ، تنها تسلط اعراب و انقراض سلسله ساساني نيست زيرا اتفاقات و حوادث سياسي تنها عامل تمايز خط و زبان نمي تواند باشد بلكه علت اين تقسيم ، آن است اين دو دوره از هر جهت با هم تفاوت دارند و با آنكه ايرانيان بسياري از سنن و خصوصيات كهن ملي خود را بعد از تسلط اعراب تازي حفظ كردند ولي به علت تغيير مذهب و تحول اوضاع سياسي و اجتماعي ادبيات خط و تا حدودي زبان بعد از اسلام با پيش از آن تفاوت كلي را حاصل نمود .

در اين مقاله به زبان و خط بعد از اسلام پرداخته نخواهد شد و هدف اصلي شناساندن زبان ، خط و ادبيات از شاهنشاهی هخامنشی تا پایان شاهنشاهی ساسانی است . با توجه به تارخچه خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشف شده است مبدا آن به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد . برای نمونه میتوان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله زیگورات نام برد ولی از آنجا که مدارک در این باره کامل نیست از نوشتن خط قبل از هخامنشیان خودداری نمودیم  .

دوره هخامنشي

تاريخ ايران از زمان مادها روشن و مدون است خلاصه اينكه شخصي به نام دياكو مؤسس سلسله ماد بود او هگمتان يا اكباتان (همدان)را پايتخت خود قرار داد يكي از فرمانروايان بزرگ ماد بنام هُوَخشَتَرَ حكومت آشور را منقرض ساخت و دولت متد را اقتدار و اهميت بخشيد . جانشين او كه آستياگ نام داشت مغلوب كوروش كبير گرديد و سلسله ماد منقرض شد .

از زبان مادي سند و آثار كتبي باقي نمانده است ولي شكي نيست كه زبان مادي با پارسي باستان خويشاوندي نزديك داشته است ‍‌؛ به طوري كه پارسيها و مادي ها زبان يكديگر را به خوبي مي فهميدند .

كوروش موسس سلسله هخامنشيان ، مركز حكومت خويش را در پاسارگاد قرار داد و كشور ليدي و بابل را مسخر نمود و مهمترين دولت و سلطنت دنياي قديم را تشكيل داد  .

داريوش بزرگ بزرگترين شاهنشاه هخامنشي ، نخست ياغيان كشور را سركوب كرد و در داخل كشور ايران را از سر حد چين تا ريگزارهاي سوزان افريقا بسط داد و دولت هخامنشي را از مقتدرترين دولت هاي روي زمين كرد .

فرهنگ و تمدن درخشان ايران از روزگار هخامنشي آغاز مي شود كه سند هاي موجود و آثار باقيمانده ، قدرت و عظمت هخامنشيان و نياكان ما را مسلم مي دارد .

پارسي باستان

زبان ايرانيان در زمان هخامنشيان پارسي باستان يا فرس قديم ناميده مي شود كه ريشه زبان فارسي كنوني است .

كتيبه هاي شاهان هخامنشي و لوح هاي زرين و سيمين كه از آن روزگار باقيمانده به اين زبان نوشته شده است . مجموع واژه هاي اصلي كتبيبه ها از چهارصد كلمه تجاوز نمي كند و مطالب آن عبارت است از نام و شرح خاندان شاهان –تفصيل فتوحات – ستايش يزدان – نكوهش دروغ و ناپاكي – سفارش به راستي و نيكو كاري.

اين كتيبه ها غالبا به چند زبان است و غير از پارسي باستان ، به زبان هاي آسوري ،ايلامي ، آرامي كه بين ملل دست نشانده هخامنشيان معمول بوده ، نگاشته شده است .

مجموع كتيبه هاي هخامنشي بالغ بر چهل كتيبه است و مهمترين آنها در تخت جمشيد ، همدان ، شوش ،نقش رستم ، بيستون ،الوند ، وان است كه كتيبه بيستون از همه مفصل تر و مشتمل بر 420 سطر و هيجده هزار و نهصد كلمه مي باشد كه داريوش در اين كتيبه چگونگي فرونشاندن شورش هاي داخلي و غلبه و تسلط به كشورهاي خارجي و حدود متصرفات خود را شرح مي دهد و در پايان مجد و بزرگواري كشور ايران را آرزو مي كند .

خط ميخي

كتيبه هاي هخامنشي به خط ميخي است . ايرانيان اين خط را از قوم كلده و آشور گرفتند و در آن تغييراتي دادند و آن را به صورت الفبايي در آوردند  .

تين خط از چپ به راست نوشته مي شد و داراي 36 حرف بود و در كنده كاري و نوشتن روي سنگ و اجسام سخت به كار مي رفت .

اولين خط ميخي كه به دست آمده از زمان آريار منه و آخرين آن از روزگار پادشاهي اردشير سوم است و به سبب دشواري نگارش ، خط ميخي از دوران اشكانيان رو به زوال نهاد و به تدريج منسوخ گرديد .

در خط ميخي و كتيبه هاي پنج كلمه به صورت پندار نگاري باقي مانده است پندار نگاري : بعد از مرحله تصوير نگاري در تاريخچه خط را گويند كه تصوير كم كم ساده شد و به صورت علامت و نشانه در آمد و براي اسامي معني نيز علائمي ايجاد گرديد.علائم رياضي كه به صورت خط بين المللي در آمده از نمونه هاي پندارنگاري است .

اورامزدا - اهورامزدا

خشايثيه - شاهنشاه

دهيو - كشور

بغا - خدا

بومي - بوم – سرزمين

گذشته از سنگ نبشته ها ، سكه هاي هخامنشي و خطوط روي بعضي ظروف و سنگ ترازو ها و نگين هاي باقي مانده از آن عهد ، همه به خط ميخي و زبان پارسي باستان مي باشد .

براي شناختن زبان پارسي باستان چند جمله از بند اول كتيبه نقش رستم با زبان پارسي باستان نوشته مي شود  .

 بغ وزر كه اورامزداهي ايمم بوميم اداهي اومام آسمانم اداهي مرتيم اداهي شياتيم ادامرتيهي .

ترجمه : خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه شادي را براي مردم آفريد .

زبان اوستايي

قديمي ترين اثر از آثار آريايي اوستاست . زبان اوستايي با سانسكريت ،زبان ادبي و كهن هنديان شباهت تام دارد و معلوم مي شود كه ايرانيان و هنديان در روزگاري با هم زندگاني كرده و زبان مشتركي داشته اند كه ريشه زبان اوستايي و سانسكريت بوده است .

زردشت پيامبر ايران باستان كه قرن ها پيش از مسيح زندگي مي كرده است از شمال يا شمال غرب ايران برخاسته است و متوجه مشرق ايران شده است و پيروانش گشتاسب و گرشاسب در مشرق ايران بوده اند پس زبان اوستايي در قسمت هاي شرقي هم مفهوم بوده است .

اوستا داراي دو لهجه است قسمتي از خود زردشت كه خيلي قديمي است و بقيه جديدتر مي باشند. گاتها يا سرودهاي مذهبي از خود زردشت مقدس است .

اوستا در قديم 21 كتاب را شامل مي شده كه مردم ايران از حفظ داشتند . در استيلاي اسكندر ، مقداري از آن از دست رفت . بلاش اول اشكاني اهتمام به جمع آوري اوستا نمود و دستور داد اوستاي پراكنده را كه موبدان در حافظه داشتند جمع آوري كنند. ولي اقدام اساسي براي تدوين اوستا در زمان ارشير بابكان انجام گرفت و عده اي از موبدان كه رياست آنها با تنسر ، هيربد هيربدان بود مامور جمع آوري اوستا شدند . بعد از اردشير ، پسرش شاپور اول خرده اوستا را كه پراكنده بود جمع آوري كرد . به روزگار شاپور دوم ساساني درباره مراسم ديني بين زردشتيان اختلاف افتاد و به دستور شاپور ، آذر بد مهر اسپندان موبد موبدان به كتاب اوستا مراجعه و مطالب آن را مرتب نمود .

خط اوستايي

خط اوستايي بااحتمال زياد در زمان ساسانيان تنظيم شده است در ضمن تدوين اوستا و كتابت آن متوجه شدند كه خط پهلوي براي نوشتن تلفظ صحيح اوستا ، رسا نيست . بنابراين موبدان ، الفبايي از روي الفباي پهلوي بوجود آوردند كه بتوان تمام لغات و كلمات مقدس و قرائت صحيح اوستا را بوسيله آن نوشت . اين خط دين دبيره نام دارد كه امروزه به خط اوستايي يا دبيري دين نيز خوانده مي شود .

اين خط كه از راست به چپ نوشته مي شود كاملترين خطوط موجود عالم است . زيرا در الفباي اوستايي اولا اعراب جزء حروف است ثانيا براي تمام صداها ، حروف و علامت خاص وجود دارد .

الفباي اوستايي 44 حرف دارد و حرو متصل به يكديگر نيستند و جدا نوشته مي شوند . چون اعراب داخل حروف است خواندن و نوشتن بسيار ساده است . و به جرات مي توان گفت خط اوستايي يكي از كاملترين خطوطي است كه تا كنون مورد استفاده واقع شده است .

دوره اشكانيان

پس از مرگ اسكندر گجسته ( ملعون ) ، كشور هاي متصرفي ، بين جانشينان او تقسيم شد و سلكوس به فرمانرواييئ ايران منصوب گرديد. مدت هشتاد سال سلوكي ها بر كشور ايران تسلط داشتند تا آنكه مردم خراسان با قيامي مردانه ،سلوكي ها را مغلوب ساختند و دولت پارت يا اشكانيان بوجود آوردند .

توضيح آنكه پارت parthava پرثوه – به سبب گذشت زمان در كلمه پرتو تحول ايجاد شده و حروف ( ر ) به ( ل) و ( ث ) به ( ه) تبديل گرديده و در نتيجه پرتو پلهو شده و بر اثر قلب ل و ه بصورت پهلو در آمده است .

پارت سرزمين خراسان و گرگان امروزي كنوني است كه در كتيبه بيستون جزو كشور هاي كه داريوش بر آن ها حكمراني داشته ، نامش آمده است . واژه پهلو همان طور كه توضيح داده شد از همان لغت پرتو يا پرثوه است كه در نتيجه تطور لغوي به آن صورت درآمده است و لفظ پهلوان به معني شجاع از همين واژه پهلوي است چه پرتوها ( پهلوي ها ) قريب 500 سال در مقابل حمله روميان مقاومت كردند .

زبان پهلوي اشكاني

پس از استقرار اشكانيان ، زبان پهلوي يا زبان مردم خراسان زبان رسمي و درباري ايران شد و تا تسلط اعراب تازي زبان مردم شمال و مشرق ايران بود .

از زبان پهلوي اشكاني كه به زبان پهلوي شمالي نيز معروف است جز چند كلمه بروي سكه ها ، آثار مهمي باقي نمانده است و در ضمن زبان ارمني و لهجه هاي آذربايجان و خراسان ، پاره اي از واژه هاي پهلوي اشكاني ديده مي شود .

گاهي از كلمه پهلوي ، زبان فارسي روان اراده مي شود به طوريكه در دوره هاي منفور اسلامي ، پهلوي زبان مي گفتند مقصود زبان پارسي بوده و آن را در برابر زبان عربي استعمال مي كردند . اين زبان كه اصل آن از پارسي باستان است به مرور زمان تغيير پيدا كرد و پس از تحول بسيار به صورت پارسي و زبان دري در آمد .

ماني در سال 251 ميلادي به سن 45 سالگي ادعاي پيامبري كرد و جهت تبليغ شاپور اول ساساني به دين خود ، كتاب شاپورگان را به زبان پهلوي اشكاني نگاشت . قسمتي از آثاري كه اخيرا از مانويان در تورفان  ايالتي از تركستان چين  پيدا شده بنا به عقيده عده اي از محققين به خط و زبان پهلوي اشكاني مي باشد .

رساله اي هم به زبان پهلوي اشكاني در دست است به نام درخت آسوريك كه جمعي از محققين عقيده دارند كه اصل آن به زبان پهلوي اشكاني بوده و بعد به پهلوي ساساني در آمده است و اين كتاب در اصل منظوم بوده و اشعار 12 هجايي داشته ولي اكنون اوزان ابيات به هم خورده و به نثر تبديل شده است .

موضوع درخت آسوريك عبارتست از مناظره درخت خرما و بز 

به عنوان نمونه چند سطر كتاب با ترجمه نقل مي شود

درختي رست است تر او شتر و اسوريك ،

بنش خشك است ، سرش هست تر ،

ورگش كنيا ماند ، برش ماند انگور،

شيرين بار آورد 

مرتومان ويناي آن ام درختي بلند

ترجمه : درختي رسته است آن طرف شهرستان آسوريك ، بنش خشك است و سر او تر است ، برگش به ني ماند و بارش به انگور. شيرين بار آورد . مردمان بيني من آن درخت بلندم  .

اخيرا سندي به زبان پهلوي اشكاني در اورمان كردستان كشف شده و آن عبارت از دو قباله زمين است كه در 120 سال پيش از ميلاد مسيح آن را به خط پهلوي اشكاني روي پوست آهو نوشته اند .

خط پهلوي اشكاني

خط پهلوي اشكاني كه با حروف جدا از هم و منقطع و از راست به چپ نوشته مي شد از خط آرامي اقتباس شده بود ، خط آرامي را كلدانيان كه تابع ايران بودند در اين كشور رواج دادند .

در زمان هخامنشيان اين خط مخصوص تحرير بود و خط ميخي براي كتيبه و كنده كاري به كار مي رفت ، در دوره اشكانيان خط پهلوي براي كتيبه و كنده كاري هر دو معمول شد. خط پهلوي داراي 25 حرف است و عيب بزرگ و اشكال اينست كه يك حرف گاهي چند صداي مختلف مي دهد .

دوره ساسانيان

اردشير بابكان ، اردوان آخرين پادشاه اشكاني را شكست داد و آن سلسله را منقرض كرد و سلسله ساساني را تاسيس نمود و پايتخت را از شمال به جنوب آورد . مذهب مقدس زردشتي را كه از روزگار تسلط اسكندر به تدريج از رونق افتاده بود آيين رسمي ايرانيان كرد و آتشكده هاي خاموش را روشن ساخت و با احياي امور مذهبي و تنظيم كارهاي كشوري همت گماشت . جانشينان اردشير ، در آباداني كشور و بسط علم و فرهنگ و ترويج آداب و رسوم ملي ، كوشش بسيار نمودند .

زبان پهلوي ساساني

زبان پهلوي ساساني كه به پهلوي جنوبي معروف است با پهلوي اشكاني تفاوت مختصري دارد .

با ملاحظه بعضي كلمات كه هنوز در زبان پارسي به كار مي رود. مي توان به اختلاف ميان دو لهجه اشكاني و ساساني پي برد . مثلا (( گرسنه ، گسنه )) كه به زبان پهلوي اشكاني است در زبان پهلوي ساساني  گشنه )) است. همچنين ((فرستك)) در پهلوي اشكاني، (( فرشتك )) در پهلوي ساساني و فرشته در زبان پارسي كنوني است .

اصل زبان پهلوي جنوبي نيز از پارسي باستان است و به جهت آنكه پاره اي از اصطلاحات ديني و لغات اوستايي در آن راه يافته و از حيث قواعد دستوري با پهلوي اشكاني فرق مختصري دارد ، از اينرو آن را لهجه اي از لهجه هاي پهلوي مي شمارند .

از زبان پهلوي ساساني آثار متعددي باقي مانده است كه قسمت عمده آن كتب ديني ، اخلاقي ، ادبي ، داستان است .

در روزگار ساسانيان اوستا جمع آوري شد و ترجمه و تفسيرهايي بر آن نوشته شد و ترجمه و تفسير هايي بر آن به پهلوي نوشته اند و آن را زند گفته اند و شرحي كه بعد براي زند نوشته شد به پازند معروف است  .

خط پهلوي ساساني از روي خط پهلوي اشكاني تنظيم شه كه در كتيبه ها ، حروف آن مانند پهلوي اشكاني از هم جدا نوشته مي شد و در نامه ها و تحرير، با هم تركيب مي يافت . تعداد الفباي پهلوي را از 18 تا 25 حرف نوشته اند و علت اين امر آن است كه در خط پهلوي يك حرف چند صداي مختلف مي دهد .

دبيران دوره ساساني بعضي از لغات را به آرامي مي نوشتند و هنگام خواندن پهلوي مي خواندند و آن را هُزوارٍٍِِ‌ش مي ناميدند ، مثلا « ملكان ملكا » مي نوشتند ، « شاهنشاه » مي خواندند و « يوم » مي نوشتند و « روز » مي خواندند .

با آنكه زبان پهلوي از حيث قواعد دستوري و ريشه كلمات با زبان پارسي كنوني اختلاف جزيي دارد، به سبب اينكه الفباي پهلوي حروف صدادار ندارد و يك حرف ، صداي مختلف مي دهد و تفنن نوسيدگان كه هزوارش را معمول كرده ، خواندن كتب پهلوي خالي از اشكال نيست .

خط پهلوي در دوره ساسانيان معمول بوده و تا حدود يك قرن بعد از اسلام در ايران زمين رواج داشته است و تا زمان حجاج بن يوسف ثقفي دفاترديواني به خط پهلوي نوشته ميشد و بعد از آن كه خط عربي جانشين آن گرديد تا مدتي بين جمعي از ايرانيان خصوصا موبدان اين خط براي نامه نگاري و نوشته هاي ديني به كار مي رفت 

كتيبه هايي از دوره ساسانيان كشف شده كه مهمترين آن ها عبارتست از :

1- كتيبه نقش رستم نزديك تخت جمشيد از اردشير بابكان به سه زبان پهلوي اشكاني و ساساني و يوناني

2- كتيبه حاجي آباد در سه فرسخي تخت جمشيد ار شاپور اول ساساني كه به پهلوي ساساني و اشكاني نوشته شده

3- كتيبه پايكوبي بين قصر شيرين و سليمانيه کردستان عراق که بخشی از ایران بوده است كتيبه بسيار مفصلي است از نرسي به خط پهلوي اشكاني و ساساني نوشته شده .در اين كتيبه نرسي بيان مي كند كه چگونه بهرام سوم را از تخت پايين آورده و خود به سلطنت رسيده ات . اين كتيبه راجع به حدود ايران درآن زمان اطلاعات جالبي مي دهد .

كتيبه هايي در طاق بستان و نقش رجب و تخت جمشيد و همچنين لوح ها و سكه ها و مهر هايي از دوره ساساني باقي ست كه جهت رعايت اختصار از ذكر آن ها خودداري مي شود و البته يكي از آثار پر ارزش به خط پهلوي ساساني كارنامه اردشير بابكان است كه در قسمتي از آن مي گويد .

پس از مرگ اسكندر گجستک رومي ايران شهر 240 كدخدايي بود. سپاهان و پارس و نواحي نزديك آن در دست اردوان سردار بود. بابك مرزبان وشهردار پارس و گمارده اردوان بود .

 

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1385/12/17  |
  کورش کبیر

به نام دادار نيک انديش

 

تمدن ايران از اين حيث که در دورانهای مختلف با وجود يورشها گوناگون و تغييرات سياسی به حيات خود ادامه

داده است در تاريخ جهان نظير ندارد . دکتر هانری ماسه (عضو فرهنگستان فرانسه - مدير موزه سرنوشی )

فر شاهنشاهی کورش بزرگ را می ستاييم

به نام دادار نيک انديش

 

کوروش بزرگ

الگو و پدر صلح و حقوق بشر جهان

به راستی تا کنون به اين موضوع انديشه ايد که چرا شخصيتی مانند کورش که جهان دربرابر بزرگی او شگفت

زده است و مشهورترين مورخين - باستان شناسان و خاورشناسان دنيا از او به نام ابر مرد تاريخ جهان ياد کرده

اند چرا تا کنون اسمی از او در ايران برده نشده است ؟ يا هيچ حرکتی که شايسته او باشد در جهان نشده است ؟ آيا

ادامه راه اين شخصيت بزرگ جهانی نمی تواند راه نجات ما باشد ؟ آيا عربيزه شدن ايران ما به همين دليل نبوده

است که نامی از کورش آورده نشود ؟ آيا برای ايران که کورش را دارد و خود مهد حقوق بشر جهان بوده است -

پسنديده است که امروز دنيا ما را به نام مهد تروريست و خشونت و ناقض حقوق بشر خطاب کند ؟ کورش پدر

ملتها - بزرگ قهرمان آن روزگار - سرور آسيا - کسيکه که دشمن او را به نيکی ستايش کرد و او را نمونه يک

شهريار والا ميدانست امروز کجاست ؟ فره وشی او را می ستايم و به همين جهت بر آن شدم گوشه ای از

شخصيت اين ابر مرد جهانی را از چند کتاب جدا کنم و برای هم ميهنانم بياورم تا بدانند او در حد يک پيامبر

برای ايران خدمت کرد و ايران يعنی کورش و کورش يعنی ايران . راه او راه جوانان آينده ايران است و هيچ

شخصيت غربی و عربی و جهانی نمی تواند برای ما ايرانيان بالاتر از او باشد :

کوروش بزرگ :

من آوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نيرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اآد ، شاه چهار گوشه ي

جهان . پسر شاه بزرگ آمبوجيه ، شاه شهر انشان ، نوه ي شاه بزرگ آوروش ، شاه شهر انشان ، نبيره ي شاه بزرگ

چيش پيش ، شاه انشان . از دودماني آه هميشه از شاهي برخوردار بوده است . با خرسندي و شادماني به آاخ فرمانروايان

و تخت پادشاهي قدم گذاشتم . سپاهيان بي شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اآد

تهديد آننده ي ديگري پيدا شود . من ويرانه هايشان را ترميم آردم و دشواري هاي آنان را آسان آردم

درود بيکران ما به روان انوشه کوروش هخامنشی

به نام دادار نيک انديش

 

پرفسور ايليف مدير موزه ليورپول انگلستان :

در جهان امروز بارزترين شخصيت جهان باستان کورش شناخته شده است . زيرا نبوغ و عظمت او در

بنيانگذاری امپراتوری چندين دهه ای ايران مايه شگفتی است . آزادی به يهوديان و ملتهای منطقه و کشورهای

مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجيب به نظر می رسيده است از شگفتی های اوست .

دکتر هانري بر دانشمند فرانسوي - تمدن ايران باستان :

اين پادشاه بزرگ يعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطين قسي القب و ظالم بابل و آسور بسيار عادل و رحيم و

مهربان بود زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زردشت بوده. به همين سبب بود که شاهنشاهان هخامنشي

خود را مظهر صفات (خشترا) مي شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا براي خير بشر و

آسايش و سعادت جامعه انسان صرف مي کردند .

آلبر شاندور - کورش بزرگ :

شاهنشاهی ايران که پايه گذار او کورش بزرگ است به هيچ وجه بر اساس خشنونت پی ريزی نشد . بلکه عکس

آن صادق است زيرا با رعايت حقوق مردمان پايه گذاری شد . پارسيها با مساعدت يکديگر و به ياری پادشاهان

مقتدر خود عظمت و شکوهی را در تاريخ به جای گذاشته اند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است . نژادی که

حماسه آنان را همچون آفتابی در تاريکی نشان ميدهد . آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند که

برای آيندگان نيز خواهد ماند .

آخيلوس هماورد ايرانيان در نبرد ماراتون :

او مردي خوشبخت بود، صلح را براي مردمان اش آوردخدايان دشمن او نبودند؛ چون آه او معقول و متعادل

بود

ژنرال سرپرسی سايکس :

خوش زباني او از پاسخي که در داستان رقص ماهيان به يونانيان داده است آشکار است. مطالب کتاب مقدس

(تورات) و نوشت ههاي يوناني و سنتهاي ايراني همه همداستانند که کورش باستاني سزاوار لقب بزرگ بوده است.

به نام دادار نيک انديش

 

ميخواندند. ما نيز ميتوانيم بدان بباليم که نخستين مرد بزرگ آريائي {اينجا « پدر » مردم او را دوست ميداشتند و

انديشه اش هندواروپايي است زيرا تنها شاخه ي هندوايراني گروه هندواروپايي است که آريائي خوانده مي شود} که

صفاتي چنان عالي و درخشان داشته است . سرگذشت اش بر تاريخ روشن است

ژنرال سرپرسی سايکس بعد از ديدار از آرامگاه شاهنشاه کورش بزرگ :

من خود سه بار اين آرامگاه را ديدار کرد هام ، و توانسته ام اندک تعميري نيز در آنجا بکنم، و در هر سه بار اين

نکته را يادآورده شده ام که زيارت آمارگاه اصلي کورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتياز کوچکي نيست و

من بسي خوشبخت بود هام که بچنين افتخاري دست يافت هام. براستي من درگمانم که آيا براي ما مردم آريائي

(هندواروپايي) هيچ بناي ديگري هست که از آرامگاه بنياد گذار دولت پارس و ايران ارجمندتر و مهمتر باشد .

ايسکيلوس :

کوروش فهرمان بختيار، چون به قدرت رسيد، ميان اقوام برادر صلح برقرار کرد، و سپس لوديا و فروگيا را

مخسر خود ساخت، و بر نيروي سراسر تسلط يافت. آسمان با او سرکين نداشت چون فرزانه بود

Aesschylus, Persae, 768-82

سرپرسی سايکس - تا ايران باستان :

در شاهنشاهی کورش زيبايی - مردانگی - شجاعت - قهرمانيت - عدالت به عيان ديده شده است . وی هيچگاه

عياشی نکرد . کاری که اکثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادی هايی که داشت به هيچ وجه به شخصيت او

صدمه نزد و افکاری داشت که به راستی متعلق به تاريخ نبوده است

کورش يکی از شخصيتهای بزرگ تاريخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمين کوچکی بود . ولی پس از مدتی با

اراده مصمم و قلبی آکنده از وطن پرستی امپراتوری را در تاريخ بنا نهاد که در کل جهان بی سابقه بود . اين بدين

دليل بود که تاکنون هيچ کشوری نتوانسته بود اينچنين با صلح و احترام به عقايد ديگران کل خاورميانه را تصاحب

کند . او هيچ گاه خوشگذران و تن آسايی نکرد . هيچ گاه مغرور نشد و هميشه به ياد خداوند خود بود و برای

احترام به مزدا حيواناتی را نثار می کرد . کاساندان دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس

محسوب می شدند و پدر و اجدادش در چند نسل شاه پارسيان بودند . کورش در شوخ طبی و انسانيت سرآمد زمان

به نام دادار نيک انديش

 

خود بود . من سه بار تا کنون موفق شده ام آرامگاه اين ابر مرد آريايی را زيارت کنم و خداوند را برای اين توفيق

سپاس ميگويم .

افلاطون - قوانين ( ۴٧٧ تا ٣۴٧ پيش از ميلاد ) :

پارسيان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه ميان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اينرو نخست خود آزاد

شدند و سپس سرور بسياری از ملتهای جهان شدند . در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروايان به زير دستان

خود آزادی ميدادند و آنان را به رعايت قوانين انسان دوستانه و برابری ها راهنمايی ميکردند . مردمان رابطه

خوبی با پادشاهان خود داشتند از اين رو در موقع خطر به ياری آنان ميشتافتند و در جنگها شرکت ميکردند . از

اين رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی ميکرد و به آنان اندرز ميداد . آزادی و مهرورزی و رعايت حقوق

مختلف اجتماعی به زيبايی انجام ميگرفت .

هرودوت تاريخ هرودوت ( ۴٨۴ تا ۴٢۵ پيش از ميلاد ) :

هيچ پارسی يافت نمی شد که بتواند خود را با کورش مقايسه کند . از اينرو من کتابم را درباره ايران و يونان

نوشتم تا کردارهای شگفت انگيز و بزرگ اين دو ملت عظيم هيچگاه به فراموشی سپرده نشود .

کورش سرداری بزرگ بود . در زمان او ايرانيان از آزادی برخوردار بودند و بر بسياری از ملتهای ديگر

فرمانروايی می نمودند بعلاوه او به همه مللی که زير فرمانروايی او بودند آزادی می بخشيد و همه او را ستايش

مينمودند . سربازان او پيوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال ميکردند .

هارولد لمب دانشمند امريکايی - کورش بزرگ :

در شاهنشاهی ايران باستان که کورش سمبول آنان است آريايی ها در تاجگذاری به کردار نيک - گفتار نيک -

پندار نيک سوگند ياد ميکردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان . که اين امر در صدهها نبرد آنان

به وضوح ديده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کيان کشورشان می تاخته است

گزنفون کوروپديا ( ۴۴۵ پيش از ميلاد ) :

روزي در انديشه افتادم که به راز کاميابي فرمانروايان و دولتها، و علتهاي فراز و نشيب ملتها و حکومتها و

چگونگي رفتار رهبران و کردار زيردستان و مهرباني و جانفشاني کسان نسبت به يکديگر ، پي ببرم; و بدين

به نام دادار نيک انديش

 

نتيجه رسيدم که براي انسان بسيار آسانتر است که بر جانوران فرمان راند تا بر آدميان. اما هنگاميکه بياد آوردم

که چگونه يکتن، يعني کورش پارسي، بود که بسياري از آدميان و شهرها و ملتها را فرمانبردار خود کرد، بناچار

گمان خود را ديگرگون کردم، و بر آنم که حکومت بر انسانها نه کاري ناشدني است، و نه حتي دشوار، بشرط

آنکه بخردانه و با هوشمندي در پي حکومت کردن برآئيم

باري، ميدانيم که مردمان بدلخواه خود کورش را فرمان بردند. با آنکه گروهي از آنان از او چندان دور بودند که

مسافت ميانشان را چندروز، يا حتي چند ماه، مي بايست طي کرد، و بسياري از آنان هرگزش نديده بودند، و براي

بسياري اميدي هم نميرفت که روزي بديدارش رسند، با اينهمه همگان او را از صميم قلب بندگي ميکردند

اين وضع جاي شگفتي ندارد، زيرا که وي با شاهان ديگر - چه آنان که جانشين پدر شده اند و پادشاهي را بميراث

برد هاند، و چه آنان که با کوشش و تلاش و تخشائي خود, بر تاج و تخت دست يافت هاند تفاوت بسيار داشت. در

حاليكه تاجوران ديگر اگر بتوانند بر آشور خود حكومتي پايدار و نيرومند داشته باشند, خرسند خواهند بود, و

نميتوانند بر همسايگان دست يابند, آورش ملتهاي فراواني از آسيا و اروپا و آفريقا را پيروو فرمانبردار خود آرد,

و بزرگترين شاهنشاهي تاريخ را بنياد گذارد

اين فرمانبرداران از قومهاي گوناگون و با زبان و آداب و آئينهاي متفاوت بودند, ولي همه او را ميخواستند, و از

او باك داشتند, و يار ايشان نبود آه در برابرش در ايستند. اما همواره آرزومند بودند آه خدمتش آنند, و شادمانش

دارند, و بوسيل هي اندرزها و رفتار خردمندانه اش راهنمائي شوند. اگر از زادگاهش آغاز آنيم, به هر سوئي, به

خاور و يا باختر, به شمال و يا جنوب, آه برويم, به اندازه ي قبيل ههائي آه زير فرمان آورده بود, برميخوريم آه

مسافرت در سرزمين همه ي آنان را بسيار دشوار مي يابيم. و ما از آنجا آه اين بزرگمرد را در خور همه گونه

ستايش م يدانيم, دربار هي تبار و خاندانش, زايش و پرورشش, و گوهرها و هنرهاي خدا داديش, و فرهنگ و

آموخت ههايش آه اينهمه او را در فرمانروائي آردن بر مردمان آاميابي داده بود - پژوه شها آرده ايم. و بنابراين

ميكوشيم آه آنچه را درباره اش دريافته ايم, و يا درست مي دانيم, بازگو آنيم

کورش پسر کمبوجيه پادشاه پارس و ماندانه شاهدخت ماد بود. ايرانيان تا به امروز (يعني روزگار گزنفون) در

داستانها و آوازهائي که به ياد او ميسرايند و ميخوانند، ميگويند که وي زيباترين، بخشنده ترين ودريادلترين مردان

بود و بزرگترين هواخواه فرهنگ و آموختن، و بلند پروازترين جوانان بشمار ميرفت; و از اين جهت براي

انگيختن ستايش کسانس، به همه گونه سختي تن در ميداد، و همه گونه خطري را پيشواز ميکرد. وي به آئين

نيکوي پارسي که جوانان را کاري، دورانديش، وفادار و زيرک و بافرهنگ مي سازد-بار آمد; در دوازده سالگي به

دربار پدر بزرگش رفت، و بزودي آئين هاي شاهي را به نيکوئي فراگرفت، و دليريها نمود، و بخشندگيها، زيرکيها

به نام دادار نيک انديش

 

مادها او را ميستودند و در داستانها و آوازها يادش ميکردند » و کارهاي شاهانه ي بسيار از او سرزد، چنانکه

Xenophon, Cyropaedia, I, 2:1

آنگاه گزنفون از زندگي کورش سخن ميراند، و بارها گذشت و جوانمردي، وفاداري و فداکاري، هنر سپهبدي

وجهانداري، خويشتن داري و خردمندي، بلند پروازي و تيزهوشي، شکوهمندي و پهلواني او را ميستاد و از کارهاي

برجست هاش در بزم و رزم، در خانه و سفر، در شکار و در بيابان، و در دشت و کوهسار، و از رفتارش با دوستان

و همراهان، با خويشاوندان و بيگانگان، با دشمنان توانا و نگون بخت، ياد ميکند، و همواره زبان به ستايشش

ميگشايد. گزنفن چنان شيفته ي کورش ميشود که او را برترين مرد تاريخ مي داند، و م يافزايد که پارسيانش او را

پدر ميخواندند، و ديگران خداوندگارش(يعني به چم برترين سرور و نه آفريدگار) ميناميدند

کنت دوگوبينو فرانسوی - ايران باستان :

شاهنشاهی کورش هيچگاه در عالم نظير نداشت . او به راستی يک مسيح بود زيرا به جرات ميتوان گفت که تقدير

او را چنين برای مردمان آفريد تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .

نيکلای دمشقی :

کورش شاهنشاه پارسيان در فلسفه بيش از هر کس ديگر آگاهی داشت . اين دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته

بود

پرفسور کريستن سن ايران شناس - استاد زبان اوستايی و پهلوی :

شاهنشاه کورش بزرگ نمونه يک پادشاه "جوان مرد" بوده است . اين صفت برجسته اخلاقی او در روابط سياسی

اش ديده ميشده . در قواينن او احترام به حقوق ملتهای ديگر و فرستادگان کشورهای ديگر وجود داشته است و

سرلوحه دولتش بوده . که اين قوانين امروز روابط بين الملل نام گرفته است .

آلبر شاندور فرانسوی - شاهنشاهی کورش بزرگ :

کورش يکسال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود . برای کسی که دشمن خودش بود

او مطابق رسم آزادمنشی اش و برای اينکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهی

به نام دادار نيک انديش

 

که ملتش او را برای صلح پذيرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاری نمود . او آمده بود تا به آنان

آزادی اجتماعی و دينی و سياسی بدهد . در همين حين کتيبه های شاهان همزمان او حاکی از برده داری و تکه

تکه کردن انسان های بيگناه و بريدن دست و پای آنان خبر ميدهد .

کورش بزرگ در تورات :

خداوند درباره کورش می گويد که او شبان من است و هر چه او کند آن است که من خواسته ام . منم ( خداوند )

که او ( کورش ) را از جانب مشرق بر انگيختم تا عدالت را روی زمين برقرار کند . من امتها را تسليم وی ميکنم

و او را بر پادشاهان سروری ميبخشم و ايشان را مثل غبار به شمشير وی و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او

تسليم می کنم . من کورش را به عدالت بر انگيختم و تمامی راهها را در پيش رويش استوار خواهم ساخت . منم

که شاهين خود را ( کورش ) را از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزديک آوردم . خداوند کورش را

برگزيد و فرماندار جهانش کرده است . بازوی او را بر کلدانيها فرو خواهد آورد و راه او را هموار خواهد ساخت

. در سال اول سلطنت کورش پادشاه پارس کلام خدا کامل شد . خداوند روح کورش پادشاه پارس را برانگيخت تا

در تمامی سرزمينها خود فرمانی صادر کند که ( يهوه ) خدای آسمانها تمام ممالک زمين را بر من داده است و امر

داده است خانه برای او در اورشليم بنا کنم .

پرفسور گيريشمن - ايران از آغاز تا اسلام :

کمتر پادشاهی است که پس از خود چنين نام نيکی باقی گذاشته باشد . کورش سرداری بزرگ و نيکوخواه بود .

او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخير می کرد به آنها آزادی مذهب ميداد و فرمانروای جديد

را از بين بوميان آن سرزمين انتخاب می نمود . او شهر ها را ويران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد .

ايرانيان کورش را پدر و يونانيان که سرزمينشان بوسيله کورش تسخير شده بود وی را سرور و قانونگذار می

ناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند ميخوانند.

کنت دوگوبينو سفير اسبق فرانسه در تهران ( مورخ فرانسوی ) :

تا کنون هيچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاريخ جهان باقی گذاشت - در افکار ميليونها مردم

جهان بوجود آورد . من اذعان ميدارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر

انها قرار دارد . و تا کنون کسی در جهان بوجود نيامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در

به نام دادار نيک انديش

 

کتابهای ما آمده است مسيح خداوند است . قوانينی که او صادر کرد در تاريخ آن زمان که انسانها به راحتی قربانی

خدايان می شدند بی سابقه بود .

ويل دورانت - تاريخ تمدن ويل دورانت - مشرق زمين :

کورش از افرادی بوده که برای فرمانروايی آفريده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش

او در کشور گشايی حيرت انگيز بود . او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود .

بهمين دليل يونانيان که دشمن ايران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستهای بيشماری نوشته اند و او را

بزرگترين جهان قهرمان پيش از اسکندر مينامند . او کرزوس را پس از شکست از سوختن در ميان هيزمهای آتش

نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و يهوديان در بند را آزاد نمود . کورش سرداری بود که

بيش از هر پادشاه ديگری در آن زمان محبوبيت داشت و پايه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی

بنيان گذاشت .

آنچه به يقين ميتوان گفت اينست که کوروش زيبا و خوش اندم بود؛ چه ايرانيان تا آخرين روزهاي دوره ي هنر ..

باستاني خويش به وي همچون نمون هي زيبايي اندام مينگريسته اند؛ ديگر اينکه وي بنيانگزار سلسله ي هخامنشي يا

است که نامدارترين دوره ي تاريخ ايران بر آن سرزمين سلطنت ميکرد هاند. ديگر آنکه « شاهان بزرگ » سلسل هي

کوروشسربازان مادي و پارسي را چنان منظم ساخت که بصورت ارتش شکست ناپذيري در آمد, و بر سادريس

و بابل مسلط شد, و فرمانروائي اقوام سامي را بر مغرب آسيا چنان پايان داد که تا هزار سال ژس از آن ديگر

نتوانستند دولت و حکومتي بسازند؛ تمام کشورهائي را که ژيش از وي در تخت تسلط آشور و بابل و لوديا و آسياي

صغير بود ضميمه ي ايران ساخت, و از مجموع آنها يک دولت شاهنشاهي ايجاد کرد که بزرگترين سازمان سياسي

پيش از دولت روم قديم و يکي از خوش اداورترين هم هي دوره هاي تاريخي بشمار ميرود

دکتر شاپور شهبازي :

اهميت « پدرسالاري » کورش در ميان قومي چوپان و کوهستاني زاده شد. در خانواده و در ميان مردمش, زندگي

داشت, و خود او از خاندان نامبردار هخامنشي, که رهبران پارسيان از آن برخاستند, بيرون آمد, و چون از سوي

را در سر « اتحاد پارسيان و مادها » مادر با شاهان ماد پيوستگي داشت, از همان آغاز, هدف بزرگ و پهلوانان هي

م يپخت, و در انديشه ي آن بود که جهان آنروز را بزير نگين در آورد و پارسيان و ايرانيان ديگر را بفرمانروائي

رساند. کوششهاي او همه کامياب بود

کورش هم هي گوهرها و هنرهاي يک رهبر بزرگ را دارا بود. در کارها درنگ روا نميداشت و کار امروز را به

فردا نميگذاشت, يعني درگرفتن تصميم بسيار سريع بود. و قاطعيت و بٌرائي از هر کارش پيدا بود. در تشخيص

به نام دادار نيک انديش

 

دادن خوب و بد کارها, و نيکي و نکوهيدگي مردمان هنرمندي و تيزمغزي را با هم داشت, و در اين کار سخت

بودن مسئوليت فراوان بهمراه دارد, و « بزرگ » توانا بود و به تندي در مييافت که چه بايست کرد. ميدانست که

شهامت پذيرفتن مسئوليت و نتيجه هاي آن را داشت. نظري ههاي يارانش را به دقت گوش ميداد, با شکيبائي و

خردمندي ميسنجيد, و براي هرکسي در خور او کاري مييافت و کار آمدان را همواره مينواخت و بکارهاي مهم

ميگماشت

او فرزند دشتهاي فراخ و کوهستانهاي بلند پارس بود, ساده زندگي ميکرد و چون انساني آزاده مي انديشيد؛ يک زن

بيشتر نگرفت, و فرزندانش را شاهانه بار آورد؛ از زندگي اشرافي ولي پوسيده ي بابلي بدش م يآمد, و شهرهاي

شلوغ و پرهياهوي و چرک را سخت ناخوش ميداشت, اما آب و هواي کوهستانها و هامونهاي سخت و سنگدل و

مردپرور را ميستود. در کار خود اشتياق و رغب داشت, و همواره بيش از دست يازي بکاري, در پي آگاهيهاي

تازه برم يامد, و تا راهي را خوب نميشناخت, در آن گام نميزد, و دوستان و زيردستانش را بدان نميفرستاد. اما

چون راهي را ميگزيد, و دور و نزديک کاري را ميديد, آنگاه با قاطعيت و برٌائي, پي انجام خواستهاي خود ميرفت

و چيزي نميتوانست او را از کارش باز دارد

کورش وفاشناس بود؛ دوست داشت يارانش را تشويق کند, و دوستانش را پاداش بخشد, و ميو هي وفادوست ياش تنها

به همرزمانش نميرسيد, بلکه در اين کار حتي کساني را به درگاهش و به آغوز بازش راه ميداد که تا روز پيش در

آوردگاه با او جنگيده بودند و دشمنش بشمار ميرفتند. بادشمنان به نرمي و بزرگ منش ي رفتار ميکرد, و اهميت

کردار او هنگامي بهتر نمايان ميشود, و انساني بودن انديش هها و کارهايش زماني آشکارتر ميگردد که روزگار

خو نآلود و پر از کشتارهاي همگاني و ويرانگريها و ناموش دريها و ب هبردگ ي کشيدنها ي نسل هاي پيش از وي را

بررسي کنيم و بخوانيم

آواز هي دادگري و کارهاي پسنديده اش چنان در جهان پيچيده بود که حتي دشمنانش, هواخواه سياست او و قلب ا

دوستدارش مي گشتند. وي بيش از هر پادشاه ديگري بامردم نزديک بود, و چون مردم عادي ميزيست, و با

دشواريهاي عاطفي آنان آشنائي داشت, و بالا دست بودنش را به رخ کسي نم يکشيد. با يهوديان و بابليان و لوديان

و ديگر شکست خوردگان با بزرگمنشي بي مانندي رفتار ميکرد, نميخواست اشک ناکامي و نوميدي را در چشمان

شکست خوردگان ببيند و به غرور آنان لت زند, و يا دين و آداب و رسوم و عواطفشان را خوار دارد, و با

خودپسندي و سنگدلي جنگاوران پيروز رفتار نمايد

با آمدن کورش يک دوره ي تاريخي به پايان رسيد: دور هاي که سرشار از مردمان ويرانگر و تبهکار, و

خونخواران درنده خوي و سنگدل بود, دور هاي که جان انسان و مقام او ارزشي نداشت؛ و دوره ي نويني آغاز

گشت: دور هي صلح و سازش, همداستاني و همراهي, دور هي ارزش نهادن به حقوق و عواطف انساني, دور هاي که

قانون و داد را پاي برجاي کرد, و ارزش انفرادي و اجتماعي مردم را نمايان ساخت. پس از او ديگر کسي

نميتوانست ب يشرم و ترس, دست بکشتار زند, و ويرانگري کند و از ننگ و بدنامي نهراسد. کورش معني و

به نام دادار نيک انديش

 

واقعي را آشکار کرد « انسانيت » اهميت

کورش يک رهبر بزرگ بود, از پرورش استعداد زيردستانش شاد و خرسند ميشد, و از شادماني و کاميابي يارانش

خوشبخت ميگشت. براي او خودخواهي معني نداشت, و در برابر هر خدمتي پاداشي بايسه و شايسته مي بخشيد.

سازماند-دهنده » فردي organizer» , بود. ايران را به استان هاي بزرگي بخش کرد و در چند ناحيه اي که مي دانيم

فرمانداران نظامي را از داشتن اختيارات تام بي بهره گذاشت, و در کنار آنان حاکمان اداري که بيشتر آنان از

بزرگان محلي بودند, و گنجوران و دبيران برگمارد تا از شورش و خودسردي حاکمان, و افتادن قدرت مطلق

بدست آنان جلوگيري کرده باشد

اين پيشواي فرزانه خوب ميدانست براي چه به جهان آمده بود؛ و ماموريت تاريخي اش را به نيکي انجام داد.

همچنانکه گوبينو گفته است, وي از آن کساني بود که سرنوشت براي فرمانروائي مي آفريند, و چرخ زندگي ملتها

معني پيدا « رعايت قانون » و « آرامش » و « نظام » را به چنگ نيرومند وي مي سپارد, از آن کساني که با آمدنشان

م يکند, و پيشرفت افراد و فرهنگها در سايه ي نظم و آرامش آغاز ميشود, و غرور شکوهمندي بخاطر انسان بودن

و زيست سرفراز و پهلواني داشتن در دل مردمان مي رويد و شکوفا ميگردد. زندگي کورش, ۶١ سال شاهي و

پهلواني و فرزانگي بود, و اين ويژگيها او را مايه ي افتخار تاريخ بشر کرد

تاريخ ميدانند, اما بزرگان ديگري که همشأن او قلمداد شده اند, هيچکدام در « مردمان بزرگ » بلي! وي را از

به پاي او نرسيدند. کورش نه « عشق به زندگي ساده و سخت آزاده سواري » و در « مردم دوستي » و « انسانيت »

تنها به دوراني سياه و خو نآلود پايان داد, بلکه قلبها و فرهنگها را بهم نزديک و خويشاوند ساخت, مردم ايران و

يونان و هند و بين النهرين را بهم آشنا کرد, و مايه ي آن شد که فرهنگ و افکار آنان با هم برخورد کند, و پيشرفت

نمايد. به هنرمندان کشورها فرصت داد که زير درفش شاهنشاهي ايران, و به پيشبرد کار خود بکوشند, و پاسارگاد

را براي آن ساخت تا جلوه ي آن هنر شاهانه اي باشد که همه ي ايرانشهريان در آفرينش آن انباز بودند. دستگاه

استوان هي فرمان آزادي ملتها » ايران را بنياد گذارد, و با « شاهنشاهي جهاني » حکومت و سازمانهاي اداري

کورش کبير) و کارهاي ديگرش, به مردمان فهمانيد که ارزش آزادي و برابري و همکاري واقعي تاچه پايه است.

از همه مهمتر, وي بود که به جهانيان ياد داد که انسان را بايد ارجمند شمرد, و با فرهنگ کرد, نه اينکه

را نيک مي دانست, ميکوشيد آن را بديگران « شفقت » و « انسانيٌت » خوارداشت و گردن زد. چون خودش معني

نيز بفهماند؛ و با آنکه دستش براي هر کار ستمگرانه اي باز بود, يکي از مردان تاريخي و از فرمانروايان توانائي

است که بر دامن پاکي و انسانيت لکه اي بجاي نگذارد

ايرانيان بداشتن شخصيتي چون کورش در تاريخ خود مي بالند, و جاي آنست, زيرا که وي آئينه ي تمام نماي

آزادمردي و پاکي و نمونه ي پهلواني و سادگي و مظهر شفقت و مردم دوستي ايراني است, ملتي که هزاران سال

است در برابر طوفانهاي بنيادکن روزگار چون کوه ايستاده, قومي که اگر تنها همان کورش را براي تاريخ جهان

به ارمغان آورده بود, براي پايدارماندنش و جاويد ناميش بس بود

به نام دادار نيک انديش

 

کلمان هوار - تمدن ايرانی :

کورش بزرگ در سال ۵۵٠ قبل از ميلاد بر اريکه پادشاهی ايران نشست . وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت

انگيز امپراتوری و شاهنشاهی پهناوری را از خود بر جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنيا نديده بود .

کورش سرداری بزرگ و سرآمد دنيای آن روزگار بود . او اقوام مختلف را مطيع خود کرد . او اولين دولت مقتدر

و منظم را در جهان پايه ريزی کرد . برای احترام به مردمان کشورهای ديگر معابدشان را بازسازی کرد . وی

پيرو دين يکتا پرستی مزديسنا بود . ولی به هيچ عنوان دين خود را بر ملل مغلوب تحميل ننمود .

جرج راولينسن :

استاد نامي تاريخ شرق باستان, م يگويد: منش و خوي آورش بدانگونه آه يونانيان بما نشان ميدهند, نمايند هي

ستوده ترين پادشاهان باستاني خاور زمين است: آوشا و نيرومند و دلاور, در زيرآيهاي جنگي زبردست, و

دارند هي همه ي ويزگ يهاي يك سپهبد پيروزمند؛ مردمانش را با رفتاري دوستانه و خودماني فدائي خود ميكرد ليكن

از پذيرفتن درخواستهائي آه زيانشان در آن نهفته بود, دريغ مينمود

کورش اگر چه در آغاز کارش, سرداري در سختي ها پروريده بيشتر نبود, چون به شاهنشاهي رسيد بخوبي نشان

داد که ارزش و شکوه هنر را به نيکي در ميابد. در ساختمانهايش در پاسارگاد, بزرگي را با زيبائي در آميخت, و

گمان ميرود که ما ستونهاي بلندي را که از پائين به ...« است و م پالوده و ظريف « ساده » روشي پديد آورد که هم

بالا نازکي افسونباري مي يابد, و مايه ي شکوهمندي بناهاي پارسي است, بايد ابداع او بدانيم

چنان م ينمايد که کورش در زنگي خصوصي و خانوادگي نيز همان سادگي و ميانه روي آزادان هاي را که در کارها

داشت, نگه ميداشته است. ميدانيم که وي يک زن بيشتر نگرفت, و وي شاهدخت کاسان دان ه از تخمه ي هخامنشي

بود... که چون در گذشت شوهر را به اندوهي گران فرو برد

ريچار فراي :

يک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتياق به فراخوي ها و سنت هاي مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهي

و سپاسداري دين و رسم هاي ايشان و ميل به آفريدن يک شاهنشاهي آميخته و بي تعصب بود. صفت ديگرش ادامه

سازمانها و سنت هاي شاهان گذشته يعني مادها بود. با اين تفاوت که فقط کوروش جانشين استياک گشته بود. چرا

که بيگانگان شاهنشاهي هخامنشيان را همان شاهنشاهي مادي و پارسي مي دانستند

به نام دادار نيک انديش

 

مولانا ابوالکلام احمد آزاد فيلسوف هندی -کورش بزرگ ( عباس خليلی ) :

کورش همان ذوالقرنين قرآن است . وی پيامبر ايران بود زيرا انسانيت و منش و کردار نيک را به مردمان ايران

و جهان هديه داد . سنگ نگاره او با بالهای کشيده شده به سوی خداوند در پاسارگاد وجود دارد .

ديودوروس سيسولوس ( ١٠٠ پس از ميلاد ) :

کورش, پسر کمبوجيه و ماندانه دختر پادشاه ماد, در دلاوري و کارآئي خردمندانه و ديگر فرزانگيها سرآمد مردم

روزگار خود گشت, زيرا پدرش او را شاهانه پرورده بود, و براي رسيدن به بزرگترين هدفها و دستيابي به بهترين

پايگاهها تشويقش کرده بود. از همان آغاز کارش, پيدا بود که به انجام کارهاي بزرگ کامياب خواهد گشت زيرا

فرزانگي و کارآئيش براي کسي چنان جوان و تازه پاي بميدان نهاده, شگف ت آور م ينمود . همه گفته اند که کورش

نه تنها در جنگ دلاور و بي باک بود, بلکه در رفتار با زيردستانش ميانه رو و پاک انديش و انسان دوست بود, و از

م يخواندند « پدر » اين جهت ايرانيان او را

Diodorus Siculus, IX, 22, 24

در آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد اين عبارت نوشته شده است :

اي انسان هر که باشي و از هر کجا که بيايي، زيرا که مي دانم خواهي آمد، من کوروش هستم که براي پارسيان

اين دولت وسيع را بنا کردم. پس بدين مشتي خاک که تن من را مي پوشاند رشک مبر

پلوتارک از ديگر مورخين در اين باره مي نويسد که : اسکندر پس از حمله به امپراتوری ايران و رسيدن به

پاسارگاد به آرامگاه کوروش رفت و از خواندن اين جملات بسيار متاثر شد و چون ديد که درب آرامگاه کوروش

را گشوده اند و تمام اشياء گرانبهايي را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند

دکتر جهانگير اوشيدری - دانشنامه مزديسنا :

کورش به سال ۵۵٩ قبل از ميلاد بر اريکه شاهنشاهی بنشست و در سال ۵٢٩ قبل از ميلاد وفات يافت . پس از

تسخير بابل با مردمان شکست خورده بامهربانی رفتار کرد و اسيران يهودی را که بخت النصر از فلسطين به آن

شهر آورده بود آزاد کرد و اجازه داد به فلسطين باز گردند . او فرمانی صادر کرد که معبد اورشليم را که بخت

النصر ويران کرده بود را با هزينه دولت ايران بازسازی کنند . کورش را در پارسه گرد که امروزه پازاردگاد

ناميده می شود به خاک سپردند . او از مردان بزرگ تاريخ جهان است زيرا همه تاريخ نويسان نامدار جهانی از او

به نيکی ستايش کرده اند . اوپادشاهی سياستمدار - شجاع - با فتوت - با عزم و اراده - با گذشت و مهربان بود . او

به نام دادار نيک انديش

 

به عقايد دينی ملل مغلوب احترام می گذاشت . شهرهای ويران را دوباره آباد ساخت . او عقل و تدبير را بر

شمشير و جنگ برتری داد . منشور جهانی او زينت بخش سازمان ملل متحد و جهان است .

ادوارد م يير مورخ نامي آلماني و نويسنده ي تاريخ باستان :

در مقاله اي کورش را بدينگونه ميستايد: او که در آغاز پادشاه قوم ناشناخته اي بود, در اندک زماني شاهنشاهي

فراخي پ يريخت که از رود سند و آمودريا (جيحون) تا درياي اژه و مرز هند گسترش داشت. اين کار شگرف

نشان ميدهد که وي سپهبد و کشوردار بزرگي بوده است. از منش او آزادگي ميبارد, رفتار جوانمردانه و مردم

پسندانه اي که به از پاي افتادگان مي نمود, او را بي مانند مي سازد. وي هرگز شهري را به ويراني نکشيد, و شاه

تارخ باخته اي را به دژخيم نسپرد. در بابل, همچون پادشاهي قانوني و قانونگزار رفتار کرد. پارسيان سربلندانه از

وي بعنوان پدر ياد مي کردند, و يونايان و دشمنان ديگر, به بزرگي او سر کرنش فرود مي آوردند. بنابراين آفرين و

ستايشي که گزنفن با برگزيدنش بعنوان قهرمان کتاب خود, دربار هاش روا داشت, سزا و بجا بود

اخيلوس ( آشيل ) شاعر نامدار يونانی - تراژدی پارسه :

کورش يک تن فانی سعادتمند بود . او به ملل گوناگون خود آرامش بخشيد . خدايان او را دوست داشتند . او دارای

عقلی سرشار از بزرگی بود .

سخنرانی استادان ايرانی در کنفرانس آئين کشور دارای ايرانيان ( استاد اديب کسروی - استاد عبدالکريم گلشنی

- استاد ابراهيم صفايی - استاد احمد تاج بخش - استاد محمد بديع و . . . ) :

١ آزاد منشی و روح بزرگ کورش هخامنشی الگوی جهان آنروز و امروز است . منشور او که در سال ٨٧٩

ميلادی توسط هرمز رسام باستان شناس در شهر بابل کشف شد و سر هنری لاولينسون موفق به رمز گشايی آن

شد ميگويد :

"هنگاميکه من با صلح به بابل در آمدم تخت پادشاهی را در جشن و شادمانی مردم آنجا پايه گذاشتم . . . سربازان

من با صلح و دوستی در شهر بابل به گردش در آمدند . . . من برای صلح کوشيدم . . . من بيگاری و برده گی را

برانداختم . . . خانه ها و معابد ويران آنان را آباد ساختم . . . "

نشان از بی سابقه بودن و آزاد انديشی او دارد . در همين حال کتيبه های پادشاهان آنروزگاران حاکی از

خونريزی و قتل مردمان بيگناه دارد :

به نام دادار نيک انديش

 

کتيبه ای از آشور نصی پال

به گينايو حمله بردم و آنرا تصرف کردم . ۶٠٠ نفر از جنگاوران دشمن را بيدرنگ سربريدم . ٣٠٠٠ نفر را

اسير را زنده زنده طعمه آتش کردم . اسيران ديگر را پوست کندم و از دروازه اصلی شهر آويزان کردم .

کتيبه ای از سناخريب پادشاه ماد ( ۶٨٩ پيش از ميلاد )

وقتی بابل را گشودم و آتش زدم نهر فرات را که روان بود را روی شهر بازکردم تا ويرانه های باقی مانده آنجا را

نيز آب ببرد

کتيبه ای از بخت النصر

به فرمان من صد هزار چشم در آورده شد و صد هزار قلم پا را شکستند . من با دست خود چشم فرمانده دشمن را

درآوردم و هزاران پسر و دختر را در آتش سوزاندم . خانه ها را چنان ويران کردم که ديگر هيج بانگ زندگی از

آن بر نخواست .

کتيبه ای از آشور بانی پال

من آرامگاه نخستين و آخرين پادشاهاني را که از آشور و عشتر خدايان من نترسيده و پدرانم را به ستوه آورد ه

بودند ويران و با خاک يکسان کردم و آنها را در معرض خورشيد قرار دادم. استخوانهايشان را به آشور بردم.

مردگانشان را دچار عذاب ساختم. آنان را از پيشکشي غذا و شراب به خدايان محروم نمودم. در مدت يک ماه و

سي و پنج روز سفر ، کشور عيلام را به کلي ويران کردم و بر رويشان نمک و سهيلو ( نوعي گياه خاردار )

پاشيدم. خاک شوش ، مدکتد ، هلته مش و ديگر شهرهايشان را به توبره کشيدم و به آشور بردم ] ..... [ سر و

صداي مردم ، صداي پاي گاوان و گوسفندان و فريادهاي خوشحالي را از کشتزارهايشان دور ساختم. دستور داد م

گورخر و غزال و انواع حيوانات وحشي و جانوران صحرايي را به ميانشان رها کنند تا در آنجا مثل خانه ي

خودشان زندگي کنند.

دکتر وستا سرخوش :

کورش جوانی که از چند نسل پيش از خاندان شاهی برخوردار بود امپراتوری سترگی را از خود برجای گذاشت

که کمتر کسی تا کنون به جهان ديده بود . امپراتوری های ديگری نيز تا امروز شکل گرفته است ولی هيچ کدام در

انسان دوستی - بزرگ منشی - صلح طلبی و رعايت حقوق انسانها به پای دولت کورش نرسيدند . هرودوت و

به نام دادار نيک انديش

 

گزنفون هر کدام زندگی مختلفی از وی را به رشته تحرير درآورده اند ولی هردو مورخ نامی از او به عنوان پدر

و سرور آسيا و مرد نيک انديش ياد کرده اند .

سروده شادروان ملک الشعرای بهار :

ما کودکان ايرانيم - مادر خويش را نگهبانيم - همه از پشت کيقباد و جميم - همه از نسل پور دستانيم - زاده کورش

و هخامنشيم - پسر مهرداد و فرهاديم - تيره اردشير و ساسانيم - ملک ايران يکی گلستان است - ما گل سرخ اين

گلستانيم

کجا رفت آن فره ايزدي؟ کجا رفت آن کورش دادگر؟ کجا رفت کمبوجي نامور؟

ديودور سيسيلی:

٣٠٠٠ شتر از شوش آورده شد تا اسکندر طلاها و خزانه پادشاهی ايران را که کورش بزرگ آنرا بنا نهاده بود را

تخليه کنند .

فرجام يافت به خشنودی کورش بزرگ - شادی و رامش نياکان ايران زمين - ايدون باد .

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1385/12/17  |
 خیام نیشابوری

حکيم عمر خيام نيشابوري - فيلسوف - رياضيدان - منجم و روشنفکري برجسته

دمي با فيلسوف مشرق زمين

هر روز که آفتاب بر می آید

یک روز ز عمر ما بسر می آید

هر صبح که نقد عمر ما میدزدد

دزدیست که با مشعل در می آید

لينک به رباعيات فيلسوف مشرق زمين

روزگار دهشتناک خیام فیلسوف

خیام بدون تردید یکی از دانشمندان زمان خود بود که جهان تا امروز از بزرگی او سخنهای بسیاری گفته است . وی همدوره نظام الملک و حسن صباح بود . او در ریاضیات نجوم و فلسفه از همه روزگار خود بالاتر بود . همروزگاران او وی را امام - حجه الحق - فیلسوف عالم - سید الحکما المشرق و المغرب - دستور و . . . نامیده بودند . او زمانی لب بر سخن گشود که بزرگان اسلامی جرات سخن گفتن نداشتند و افراد برجسته اسلامی مانند : شهاب الدین سهروردی و عین القضاه همدانی برای ابراز عقیده خود که تنها کمی با عقاید مسلمانان مقدس نما متفاوت بوده است تکه تکه میشوند و یا به آتش کشیده میشدند . حتی امام محمد غزالی نیز همزمان با خیام بود که او نیز از متعصبین اسلامی به حساب می آید و کتابهای مفیدی در ستایش قوانین اسلامی نگاشته است . با اینحال چندین بار کتابهای امام محمد غزالی در بلاد غرب بدلیل کفر به اسلام به آتش کشیده میشود و وی را کافر مینامند . امام غزالی بر این باور بود که اگر شخصی یهودی بوده است تنها به این دلیل است که در خانواده ای یهودی به دنیا آمده است و اگر کسی مسلمان است به همین دلیل است . پس دین او ارزشی ندارد . پس زمانی دین او ارزش پیدا میکند که او عقاید خانواده و آموزش های آنان را بدور اندازد و خود شخصا برای انتخاب دین نیک تلاش کند . برای بیان این سخنان منطقی او را کافر نامیدند . یک قرن پیش از خیام منصور حلاج که مسلمان بود به دار آویخته شد و بدنش تکه تکه گردید . قبل از وی بابک خرمدین سردار بزرگ ایرانی توسط مسلمانان بربر خلیفه عباسی تکه تکه شد و بعد از وی مازیار که از خاندان اصیل ایرانی بود تکه تکه گردید و دهها نمونه دیگر . با این تفاصیل از فضای وحشی گریها و عقب افتاده گی های فکری اعراب در ایران فیلسوف ایرانی که خود را عاری از هرگونه مسلمانی میداند زبانزد روزگار خود میشود و این تنها به آن دلیل است که متانت و زندگی ساده و بدون هرزگی و مملو از علم و دانش را برای خود بر می گزیند . او بگفته تاریخ نگاران عصبی گوشه گیر و آرام بوده است . میتوان دلیل این اخلاق او را در این سخن برنارد شاو دید

از برناردشاو پرسیدند چرا از جمع دوری میکنی و خلوت و سکوت را برگزیده ای ؟ وی پاسخ داد از معاشرت با مردمان نافهم رنج میربم

خیام نیز چنین بوده است و از مردمانی که زندگی را تنها در عقاید مذهبی میدیده اند به تنگ آمده بود و دوری از اجتماع را گزیده بود . در نهایت وی در سال 515 هجری بعد از گذشت حدود 80 سال عمر پربرکت بدرود حیات گفت

 

خیام و تجزیه و تحلیل آیات قرآنی

او نه تنها در هیچ کجای آثار خود از مسلمان بودن خود سخنی نگفته بلکه چندین بار قوانین آنرا نکوهش کرده و کتاب نوروز نامه او موید این است که وی علاقه بسیاری به دین بهی زرتشت که یادگار ایران باستان بوده است داشته و به همین دلیل نوروز نامه خیام اثری جاودانه از او ست که از گذشته باشکوه ایران سخن میگوید . از جشنهای کهن ایرانی . از آداب و رسوم دربار شاهنشاهی ایران و رسوم زرتشت گرامی . با این حال او به گفته علی ابن زید بیهقی حتی در بررسی آیات قرانی چیره گی خواصی داشت به طوری که روزی در مجلس عبدالرزاق فردی سوالی درباره یکی از آیات قرآنی نمود و تنها خیام ساعتها آن را موشکافی و بررسی نمود که سپس همگان از بزرگی فکر او تحسینهای بسیاری داشتند به طوری که گفتند : خداوند امثال شما دانشمندان را زیاد کند و جهان را از وجود امامی مانند خیام خالی ندارد . با اینکه حوزه علمی خیام ریاضیات و فلسفه است ولی او در موضوعات مختلف حتی اسلامی اطلاعات وسیعی داشت

 

خیام از دید بزرگان ایرانی و جهان

ارنست رنان : خیام نمونه برجسته آزاد اندیشی فکر آریایی بوده است . او پیوسته میکوشید تا گردن خود را از دست قوانین خشک و انعطاف ناپذیر اعراب رها کند

عمادالدین کاتب قزوینی در کتاب خریده القصر که مربوط به شعارای اسلامی است و 55 سال بعد از مرگ خیام نوشته شده است ( 570 هجری ) می گوید : عمر خیام در عصر خود بی مانند بود و در علم نجوم و حکمت ضرب المثل زمان

ابوالحسن بیهقی : خیام مسلط بر تمام اجزای حکمت و ریاضیات و معقولات بود

زمخشری دانشمند معروف : خیام را حکیم جهان و فیلسوف گیتی نامیده است

قفطی در تاریخ الحکما در قرن ششم میگوید : امام خراسان ( خیام ) و علامه دوران بر دانش یونان مسلط بود و باید در سیاست مدنی از او پیروی کرد . او خداشناسی را در اجتناب از شهوات جسمی میدانست . که این امر مستلزم تزکیه نفس است

عروضی سمرقندی در زمستان 508 سلطان کس بفرستاد تا خیام را بیاورند تا درباره رفتن شکار سلطان نظر بدهد و هوا را بررسی نماید . در جای دیگر خلیفه بغداد برای جنگ با دشمنان از حاکم سلجوقی کمک میخواهد و او منجمان را احضار میکند که نظر دهند ولی نظر آنان منفی بود و حاکم خشمگین شد . منجمان گفتند اگر باور ندارید از امام خیام نظر بخواهید نظر ما نظر اوست

اتمام التتمه : فیلسوف حجه الحق عمر بن ابراهیمی خیام از تمام حکمای خراسان بالاتر و پرمایه تر و در ریاضیات بر همگان فزونی داشت . روزی درباره معذوتین ( آیات قرانی ) از خیام سوال شد و او ساعتها درباره اش بحث نمود به طوری که همگان شگفت زده شدند

محقق روسی یوگنی برتلس در مقدمه کتابش درباره خیام میگوید : برهمگان واضح است که خیام ریاضی دان و فیلسوف ایرانی در روزگار خود با چه دشواریهایی روبرو بوده است . حتی مورخین شریعت اسلامی تفکرات او را مارهای زهر آگین و گزنده شریعت اسلام میدانستند . به نظر میرسد خیام در جلسات علمی اش سروده هایی جنجالی میگفته است که آنها از ترس حاکم شرع دهان به دهان آنرا چرخانده اند و امروز به ما رسیده است

معتبرترین اسنادی که درباره خیام نوشته اند عبارت است از : مرصاد العباد - تاریخ جهانگشایی جوینی - تاریخ گزیده - نزه المجالس - مونس الاحرار

 

خیام و دین

فیلسوف ایرانی را میتوان فراتر از دین و قواعد اسلامی روزگار خود دانست . او به درجه ای از انسانیت و کمال و علم رسیده بود که احکام روزمره اسلامی در نزدش کودکانه جلوه داده بود و دهها بار دست به شکوه و شکایت از آنان زده بود . جدا از اینکه دکانداران دین همیشه عرصه را بر مردم تنگ مینمودند و امروزه هم چنین است . هدف از دین کمال انسانیت و خرد و دانش است و خیام به آن درجه از عرفان و بزرگی رسیده بود که نیازی به آنان نداشت . او بدون تردید ایرانی اصیل و بدور از هرگونه خرافات مذهبی و دینی بود . وی با بجای گذاشتن کتاب نوروزنامه ثابت نمود که به دین زرتشت علاقه وافری دارد و احترانی خاصی برای پیامبر ایران باستان قائل است و جشنهای ایرانی ( فروردینگان - خردادگان - مهرگان - سده - نوروز و . . . ) برایش اهمیت خاصی داشته است و در جهت ماندگاری فرهنگ ایرانی تلاش نموده است . این عقیده خیام بدون شک از اساتید خود یعنی محمد ابن زکریای رازی و ابن سینا گرفته شده بود . زکریای رازی در قرن سوم با صراحت کامل و منطق پیامبران اسلامی را نفی کرد و اعلام کرد : عقل بزرگترین موهبت خداوند است و به مدد آن میتوان در این دنیا و آن دنیا سعادتمند شد و به یاری خرد و دانش و تفکر از وجود انبیا اسلامی مستغنی و بی نیاز هستیم .خیام نیز بارها از عقاید اسلامی روزگارش گله مند است و میگوید

***************************

می میخورم و مخالفان از چپ و راست

گویند مخور باده که دین را اعداست

چون دانستم می عدو دین است

والله بخورم خون عدو را که رواست

***************************

ای صاحب فتوی ز تو پر کارتریم

با اینهمه مستی ز تو هشیارتریم

تو خون کسان خوری و ما خون رزان

انصاف بده کدام خونخوار تریم

***************************

خیام که کوزه در سبو کرد آخر

کار همه عاشقان نکو کرد آخر

افسار نماز و پوزه بند روزه

از گردن این خران فرو کرد آخر

***************************

گویند مخور "می" که به شعبان نه رواست

نه نیز رجب که آن مه خاص خداست

شعبان و رجب مه خدایست و رسول

"می" در رمضان خوریم که آن خواصه ماست

***************************

تو غره بدانی که می نخوری

صد کار کنی که می غلام است آنرا

***************************

تا توانی خدمت رندان کن

بنیاد نماز و روزه ویران کن

بشنو سخن راست ز خیام عمر

می خور و ره زن و احسان کن

***************************

تا چند زنم بروی دریاها خشت

بیزا شدم ز بت پرستان کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود ؟

که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت ؟

***************************

از من بر مصطفی رسانید سلام

و آنگاه بگویید باعزاز تمام

که ای سید هاشمی چرا دوغ ترش

در شرع حلال است و می ناب حرام

( این رباعی اعتبارش مشخص نیست )

***************************

ما با می و معشوق و شما دیر و کنشت

ما اهل جحیمیم ( جهنم ) و شما اهل بهشت

تقصیر من از روز ازل چیست ؟ بگو

نقاش چنین بلوح تقدیر نوشت

***************************

رباعیات خیام در جهان

گفتار فلسفی این بزرگ مرد ایرانی در جهان امروز به تمام زبانهای دنیا ترجمه شده است و جهان به این پیر خرد ایرانی میبالد

پرفسور آرتور کریستن سن از میان 1213 رباعی موجود در کتابخانه های جهانی بریتانیا - ملی پاریس - برلن - لنین گراد اکسفرد و کلکته و نسخه های خطی مونس الاحرار که ننسوب به خیام فیلسوف است تنها 121 رباعی را متعلق به خیام میداند

مرحوم صادق هدایت نیز در سال 1313 دست به تحقیقات وسیعی درباره خیام زد . وی رباعیات اصلی را با مدارک جمع آوری نمود و چاپ کرد

مرحوم فروغی نیز در سال 1320 کارهای بسیار مفید برای انتخاب رباعیات حقیقی خیام انجام داد و به چاپ رساند

تا سال 1960 نیز بیش از 3000 کتاب و رساله درباره خیام نوشته شده است

آقای مینویی مقالات به چاپ رسیده شده درباره خیام را تا سال 1929 بیش از 1500 مقاله میداند که فقط در آمریکا شمالی و اروپا چاپ شده است

منظومه فیتز جرالد ( 1875 ) که توسط این فرد انگلیسی جمع آوری شد را میتوان نخستین اثر جهانی از خیام دانست که تبلیغ وسیعی در جهان توسط منظومه او انجام شد

استاد سعید نفیسی پس از تحقیقات وسیعی درباره خیام گفت رباعیات خیام تا سال 1925

سسي و دو بار انگليسي 

شانزده بار فرانسوي 

يازده بار اردو 

دوازده بار آلماني 

چهار بار روسي 

چهار بار ترکي 

پنج بار ايتاليايي

هشت بار عربي 

چند بار به ارمني و سوئدي و دانمارکي ترجمه شد و تا امرزو ثابت شده است که رباعياتش به تمام زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده است

 در نهایت سال گذشته تندیس این بزرگ مرد مشرق زمین در دانشگاه فلورنس ایتالیا نصب گردید و حسین فخیمی مسئول ساخت این تندیس گردید و هر ساله یاد و گرامیداشت او در نیشابور برقرار میگردد . یادش گرامی . روحش شاد

 گردآوري : ارشام پارسي

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/12/16  |
 

گذری بر تاریخچه خط در ايران زمين

بیش از 4000 سال خط مکتوب در ایران زمین

تاريخ خط و زبان ايران به دو دوره متمايز پيش از اسلام و بعد از اسلام تقسيم مي شود.ملاك اين تقسيم ، تنها تسلط اعراب و انقراض سلسله ساساني نيست زيرا اتفاقات و حوادث سياسي تنها عامل تمايز خط و زبان نمي تواند باشد بلكه علت اين تقسيم ، آن است اين دو دوره از هر جهت با هم تفاوت دارند و با آنكه ايرانيان بسياري از سنن و خصوصيات كهن ملي خود را بعد از تسلط اعراب تازي حفظ كردند ولي به علت تغيير مذهب و تحول اوضاع سياسي و اجتماعي ادبيات خط و تا حدودي زبان بعد از اسلام با پيش از آن تفاوت كلي را حاصل نمود .

در اين مقاله به زبان و خط بعد از اسلام پرداخته نخواهد شد و هدف اصلي شناساندن زبان ، خط و ادبيات از شاهنشاهی هخامنشی تا پایان شاهنشاهی ساسانی است . با توجه به تارخچه خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشف شده است مبدا آن به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد . برای نمونه میتوان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله زیگورات نام برد ولی از آنجا که مدارک در این باره کامل نیست از نوشتن خط قبل از هخامنشیان خودداری نمودیم  .

دوره هخامنشي

تاريخ ايران از زمان مادها روشن و مدون است خلاصه اينكه شخصي به نام دياكو مؤسس سلسله ماد بود او هگمتان يا اكباتان (همدان)را پايتخت خود قرار داد يكي از فرمانروايان بزرگ ماد بنام هُوَخشَتَرَ حكومت آشور را منقرض ساخت و دولت متد را اقتدار و اهميت بخشيد . جانشين او كه آستياگ نام داشت مغلوب كوروش كبير گرديد و سلسله ماد منقرض شد .

از زبان مادي سند و آثار كتبي باقي نمانده است ولي شكي نيست كه زبان مادي با پارسي باستان خويشاوندي نزديك داشته است ‍‌؛ به طوري كه پارسيها و مادي ها زبان يكديگر را به خوبي مي فهميدند .

كوروش موسس سلسله هخامنشيان ، مركز حكومت خويش را در پاسارگاد قرار داد و كشور ليدي و بابل را مسخر نمود و مهمترين دولت و سلطنت دنياي قديم را تشكيل داد  .

داريوش بزرگ بزرگترين شاهنشاه هخامنشي ، نخست ياغيان كشور را سركوب كرد و در داخل كشور ايران را از سر حد چين تا ريگزارهاي سوزان افريقا بسط داد و دولت هخامنشي را از مقتدرترين دولت هاي روي زمين كرد .

فرهنگ و تمدن درخشان ايران از روزگار هخامنشي آغاز مي شود كه سند هاي موجود و آثار باقيمانده ، قدرت و عظمت هخامنشيان و نياكان ما را مسلم مي دارد .

پارسي باستان

زبان ايرانيان در زمان هخامنشيان پارسي باستان يا فرس قديم ناميده مي شود كه ريشه زبان فارسي كنوني است .

كتيبه هاي شاهان هخامنشي و لوح هاي زرين و سيمين كه از آن روزگار باقيمانده به اين زبان نوشته شده است . مجموع واژه هاي اصلي كتبيبه ها از چهارصد كلمه تجاوز نمي كند و مطالب آن عبارت است از نام و شرح خاندان شاهان –تفصيل فتوحات – ستايش يزدان – نكوهش دروغ و ناپاكي – سفارش به راستي و نيكو كاري.

اين كتيبه ها غالبا به چند زبان است و غير از پارسي باستان ، به زبان هاي آسوري ،ايلامي ، آرامي كه بين ملل دست نشانده هخامنشيان معمول بوده ، نگاشته شده است .

مجموع كتيبه هاي هخامنشي بالغ بر چهل كتيبه است و مهمترين آنها در تخت جمشيد ، همدان ، شوش ،نقش رستم ، بيستون ،الوند ، وان است كه كتيبه بيستون از همه مفصل تر و مشتمل بر 420 سطر و هيجده هزار و نهصد كلمه مي باشد كه داريوش در اين كتيبه چگونگي فرونشاندن شورش هاي داخلي و غلبه و تسلط به كشورهاي خارجي و حدود متصرفات خود را شرح مي دهد و در پايان مجد و بزرگواري كشور ايران را آرزو مي كند .

خط ميخي

كتيبه هاي هخامنشي به خط ميخي است . ايرانيان اين خط را از قوم كلده و آشور گرفتند و در آن تغييراتي دادند و آن را به صورت الفبايي در آوردند  .

تين خط از چپ به راست نوشته مي شد و داراي 36 حرف بود و در كنده كاري و نوشتن روي سنگ و اجسام سخت به كار مي رفت .

اولين خط ميخي كه به دست آمده از زمان آريار منه و آخرين آن از روزگار پادشاهي اردشير سوم است و به سبب دشواري نگارش ، خط ميخي از دوران اشكانيان رو به زوال نهاد و به تدريج منسوخ گرديد .

در خط ميخي و كتيبه هاي پنج كلمه به صورت پندار نگاري باقي مانده است پندار نگاري : بعد از مرحله تصوير نگاري در تاريخچه خط را گويند كه تصوير كم كم ساده شد و به صورت علامت و نشانه در آمد و براي اسامي معني نيز علائمي ايجاد گرديد.علائم رياضي كه به صورت خط بين المللي در آمده از نمونه هاي پندارنگاري است .

اورامزدا - اهورامزدا

خشايثيه - شاهنشاه

دهيو - كشور

بغا - خدا

بومي - بوم – سرزمين

گذشته از سنگ نبشته ها ، سكه هاي هخامنشي و خطوط روي بعضي ظروف و سنگ ترازو ها و نگين هاي باقي مانده از آن عهد ، همه به خط ميخي و زبان پارسي باستان مي باشد .

براي شناختن زبان پارسي باستان چند جمله از بند اول كتيبه نقش رستم با زبان پارسي باستان نوشته مي شود  .

 بغ وزر كه اورامزداهي ايمم بوميم اداهي اومام آسمانم اداهي مرتيم اداهي شياتيم ادامرتيهي .

ترجمه : خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه شادي را براي مردم آفريد .

زبان اوستايي

قديمي ترين اثر از آثار آريايي اوستاست . زبان اوستايي با سانسكريت ،زبان ادبي و كهن هنديان شباهت تام دارد و معلوم مي شود كه ايرانيان و هنديان در روزگاري با هم زندگاني كرده و زبان مشتركي داشته اند كه ريشه زبان اوستايي و سانسكريت بوده است .

زردشت پيامبر ايران باستان كه قرن ها پيش از مسيح زندگي مي كرده است از شمال يا شمال غرب ايران برخاسته است و متوجه مشرق ايران شده است و پيروانش گشتاسب و گرشاسب در مشرق ايران بوده اند پس زبان اوستايي در قسمت هاي شرقي هم مفهوم بوده است .

اوستا داراي دو لهجه است قسمتي از خود زردشت كه خيلي قديمي است و بقيه جديدتر مي باشند. گاتها يا سرودهاي مذهبي از خود زردشت مقدس است .

اوستا در قديم 21 كتاب را شامل مي شده كه مردم ايران از حفظ داشتند . در استيلاي اسكندر ، مقداري از آن از دست رفت . بلاش اول اشكاني اهتمام به جمع آوري اوستا نمود و دستور داد اوستاي پراكنده را كه موبدان در حافظه داشتند جمع آوري كنند. ولي اقدام اساسي براي تدوين اوستا در زمان ارشير بابكان انجام گرفت و عده اي از موبدان كه رياست آنها با تنسر ، هيربد هيربدان بود مامور جمع آوري اوستا شدند . بعد از اردشير ، پسرش شاپور اول خرده اوستا را كه پراكنده بود جمع آوري كرد . به روزگار شاپور دوم ساساني درباره مراسم ديني بين زردشتيان اختلاف افتاد و به دستور شاپور ، آذر بد مهر اسپندان موبد موبدان به كتاب اوستا مراجعه و مطالب آن را مرتب نمود .

خط اوستايي

خط اوستايي بااحتمال زياد در زمان ساسانيان تنظيم شده است در ضمن تدوين اوستا و كتابت آن متوجه شدند كه خط پهلوي براي نوشتن تلفظ صحيح اوستا ، رسا نيست . بنابراين موبدان ، الفبايي از روي الفباي پهلوي بوجود آوردند كه بتوان تمام لغات و كلمات مقدس و قرائت صحيح اوستا را بوسيله آن نوشت . اين خط دين دبيره نام دارد كه امروزه به خط اوستايي يا دبيري دين نيز خوانده مي شود .

اين خط كه از راست به چپ نوشته مي شود كاملترين خطوط موجود عالم است . زيرا در الفباي اوستايي اولا اعراب جزء حروف است ثانيا براي تمام صداها ، حروف و علامت خاص وجود دارد .

الفباي اوستايي 44 حرف دارد و حرو متصل به يكديگر نيستند و جدا نوشته مي شوند . چون اعراب داخل حروف است خواندن و نوشتن بسيار ساده است . و به جرات مي توان گفت خط اوستايي يكي از كاملترين خطوطي است كه تا كنون مورد استفاده واقع شده است .

دوره اشكانيان

پس از مرگ اسكندر گجسته ( ملعون ) ، كشور هاي متصرفي ، بين جانشينان او تقسيم شد و سلكوس به فرمانرواييئ ايران منصوب گرديد. مدت هشتاد سال سلوكي ها بر كشور ايران تسلط داشتند تا آنكه مردم خراسان با قيامي مردانه ،سلوكي ها را مغلوب ساختند و دولت پارت يا اشكانيان بوجود آوردند .

توضيح آنكه پارت parthava پرثوه – به سبب گذشت زمان در كلمه پرتو تحول ايجاد شده و حروف ( ر ) به ( ل) و ( ث ) به ( ه) تبديل گرديده و در نتيجه پرتو پلهو شده و بر اثر قلب ل و ه بصورت پهلو در آمده است .

پارت سرزمين خراسان و گرگان امروزي كنوني است كه در كتيبه بيستون جزو كشور هاي كه داريوش بر آن ها حكمراني داشته ، نامش آمده است . واژه پهلو همان طور كه توضيح داده شد از همان لغت پرتو يا پرثوه است كه در نتيجه تطور لغوي به آن صورت درآمده است و لفظ پهلوان به معني شجاع از همين واژه پهلوي است چه پرتوها ( پهلوي ها ) قريب 500 سال در مقابل حمله روميان مقاومت كردند .

زبان پهلوي اشكاني

پس از استقرار اشكانيان ، زبان پهلوي يا زبان مردم خراسان زبان رسمي و درباري ايران شد و تا تسلط اعراب تازي زبان مردم شمال و مشرق ايران بود .

از زبان پهلوي اشكاني كه به زبان پهلوي شمالي نيز معروف است جز چند كلمه بروي سكه ها ، آثار مهمي باقي نمانده است و در ضمن زبان ارمني و لهجه هاي آذربايجان و خراسان ، پاره اي از واژه هاي پهلوي اشكاني ديده مي شود .

گاهي از كلمه پهلوي ، زبان فارسي روان اراده مي شود به طوريكه در دوره هاي منفور اسلامي ، پهلوي زبان مي گفتند مقصود زبان پارسي بوده و آن را در برابر زبان عربي استعمال مي كردند . اين زبان كه اصل آن از پارسي باستان است به مرور زمان تغيير پيدا كرد و پس از تحول بسيار به صورت پارسي و زبان دري در آمد .

ماني در سال 251 ميلادي به سن 45 سالگي ادعاي پيامبري كرد و جهت تبليغ شاپور اول ساساني به دين خود ، كتاب شاپورگان را به زبان پهلوي اشكاني نگاشت . قسمتي از آثاري كه اخيرا از مانويان در تورفان  ايالتي از تركستان چين  پيدا شده بنا به عقيده عده اي از محققين به خط و زبان پهلوي اشكاني مي باشد .

رساله اي هم به زبان پهلوي اشكاني در دست است به نام درخت آسوريك كه جمعي از محققين عقيده دارند كه اصل آن به زبان پهلوي اشكاني بوده و بعد به پهلوي ساساني در آمده است و اين كتاب در اصل منظوم بوده و اشعار 12 هجايي داشته ولي اكنون اوزان ابيات به هم خورده و به نثر تبديل شده است .

موضوع درخت آسوريك عبارتست از مناظره درخت خرما و بز 

به عنوان نمونه چند سطر كتاب با ترجمه نقل مي شود

درختي رست است تر او شتر و اسوريك ،

بنش خشك است ، سرش هست تر ،

ورگش كنيا ماند ، برش ماند انگور،

شيرين بار آورد 

مرتومان ويناي آن ام درختي بلند

ترجمه : درختي رسته است آن طرف شهرستان آسوريك ، بنش خشك است و سر او تر است ، برگش به ني ماند و بارش به انگور. شيرين بار آورد . مردمان بيني من آن درخت بلندم  .

اخيرا سندي به زبان پهلوي اشكاني در اورمان كردستان كشف شده و آن عبارت از دو قباله زمين است كه در 120 سال پيش از ميلاد مسيح آن را به خط پهلوي اشكاني روي پوست آهو نوشته اند .

خط پهلوي اشكاني

خط پهلوي اشكاني كه با حروف جدا از هم و منقطع و از راست به چپ نوشته مي شد از خط آرامي اقتباس شده بود ، خط آرامي را كلدانيان كه تابع ايران بودند در اين كشور رواج دادند .

در زمان هخامنشيان اين خط مخصوص تحرير بود و خط ميخي براي كتيبه و كنده كاري به كار مي رفت ، در دوره اشكانيان خط پهلوي براي كتيبه و كنده كاري هر دو معمول شد. خط پهلوي داراي 25 حرف است و عيب بزرگ و اشكال اينست كه يك حرف گاهي چند صداي مختلف مي دهد .

دوره ساسانيان

اردشير بابكان ، اردوان آخرين پادشاه اشكاني را شكست داد و آن سلسله را منقرض كرد و سلسله ساساني را تاسيس نمود و پايتخت را از شمال به جنوب آورد . مذهب مقدس زردشتي را كه از روزگار تسلط اسكندر به تدريج از رونق افتاده بود آيين رسمي ايرانيان كرد و آتشكده هاي خاموش را روشن ساخت و با احياي امور مذهبي و تنظيم كارهاي كشوري همت گماشت . جانشينان اردشير ، در آباداني كشور و بسط علم و فرهنگ و ترويج آداب و رسوم ملي ، كوشش بسيار نمودند .

زبان پهلوي ساساني

زبان پهلوي ساساني كه به پهلوي جنوبي معروف است با پهلوي اشكاني تفاوت مختصري دارد .

با ملاحظه بعضي كلمات كه هنوز در زبان پارسي به كار مي رود. مي توان به اختلاف ميان دو لهجه اشكاني و ساساني پي برد . مثلا (( گرسنه ، گسنه )) كه به زبان پهلوي اشكاني است در زبان پهلوي ساساني  گشنه )) است. همچنين ((فرستك)) در پهلوي اشكاني، (( فرشتك )) در پهلوي ساساني و فرشته در زبان پارسي كنوني است .

اصل زبان پهلوي جنوبي نيز از پارسي باستان است و به جهت آنكه پاره اي از اصطلاحات ديني و لغات اوستايي در آن راه يافته و از حيث قواعد دستوري با پهلوي اشكاني فرق مختصري دارد ، از اينرو آن را لهجه اي از لهجه هاي پهلوي مي شمارند .

از زبان پهلوي ساساني آثار متعددي باقي مانده است كه قسمت عمده آن كتب ديني ، اخلاقي ، ادبي ، داستان است .

در روزگار ساسانيان اوستا جمع آوري شد و ترجمه و تفسيرهايي بر آن نوشته شد و ترجمه و تفسير هايي بر آن به پهلوي نوشته اند و آن را زند گفته اند و شرحي كه بعد براي زند نوشته شد به پازند معروف است  .

خط پهلوي ساساني از روي خط پهلوي اشكاني تنظيم شه كه در كتيبه ها ، حروف آن مانند پهلوي اشكاني از هم جدا نوشته مي شد و در نامه ها و تحرير، با هم تركيب مي يافت . تعداد الفباي پهلوي را از 18 تا 25 حرف نوشته اند و علت اين امر آن است كه در خط پهلوي يك حرف چند صداي مختلف مي دهد .

دبيران دوره ساساني بعضي از لغات را به آرامي مي نوشتند و هنگام خواندن پهلوي مي خواندند و آن را هُزوارٍٍِِ‌ش مي ناميدند ، مثلا « ملكان ملكا » مي نوشتند ، « شاهنشاه » مي خواندند و « يوم » مي نوشتند و « روز » مي خواندند .

با آنكه زبان پهلوي از حيث قواعد دستوري و ريشه كلمات با زبان پارسي كنوني اختلاف جزيي دارد، به سبب اينكه الفباي پهلوي حروف صدادار ندارد و يك حرف ، صداي مختلف مي دهد و تفنن نوسيدگان كه هزوارش را معمول كرده ، خواندن كتب پهلوي خالي از اشكال نيست .

خط پهلوي در دوره ساسانيان معمول بوده و تا حدود يك قرن بعد از اسلام در ايران زمين رواج داشته است و تا زمان حجاج بن يوسف ثقفي دفاترديواني به خط پهلوي نوشته ميشد و بعد از آن كه خط عربي جانشين آن گرديد تا مدتي بين جمعي از ايرانيان خصوصا موبدان اين خط براي نامه نگاري و نوشته هاي ديني به كار مي رفت 

كتيبه هايي از دوره ساسانيان كشف شده كه مهمترين آن ها عبارتست از :

1- كتيبه نقش رستم نزديك تخت جمشيد از اردشير بابكان به سه زبان پهلوي اشكاني و ساساني و يوناني

2- كتيبه حاجي آباد در سه فرسخي تخت جمشيد ار شاپور اول ساساني كه به پهلوي ساساني و اشكاني نوشته شده

3- كتيبه پايكوبي بين قصر شيرين و سليمانيه کردستان عراق که بخشی از ایران بوده است كتيبه بسيار مفصلي است از نرسي به خط پهلوي اشكاني و ساساني نوشته شده .در اين كتيبه نرسي بيان مي كند كه چگونه بهرام سوم را از تخت پايين آورده و خود به سلطنت رسيده ات . اين كتيبه راجع به حدود ايران درآن زمان اطلاعات جالبي مي دهد .

كتيبه هايي در طاق بستان و نقش رجب و تخت جمشيد و همچنين لوح ها و سكه ها و مهر هايي از دوره ساساني باقي ست كه جهت رعايت اختصار از ذكر آن ها خودداري مي شود و البته يكي از آثار پر ارزش به خط پهلوي ساساني كارنامه اردشير بابكان است كه در قسمتي از آن مي گويد .

پس از مرگ اسكندر گجستک رومي ايران شهر 240 كدخدايي بود. سپاهان و پارس و نواحي نزديك آن در دست اردوان سردار بود. بابك مرزبان وشهردار پارس و گمارده اردوان بود .

به کوشش بانو نورا نيک سرشت

WWW.ARIARMAN.COM

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/12/16  |
 حماسه عاشقانه خسرو و شی

زندگی عاشقانه خسرو و شیرین بر اساس زندگی پر فراز و نشیب شاهنشاه ساسانی و شیرین شاهزاده ارمنی رقم خورده است . خسروپرویز در سال 590 میلادی تاجگذاری نمود و رسما شاهنشاه ایران شد . اتفاقات بسیاری در طول حکومت وی رخ داد که در این مکان نمی گنجد ولی زندگی زناشویی این پادشاه حماسه ای را در کشور ما رقم زد که امروزه نیز جای خود را در تاریخ ما به شکل زیبایی حفظ کرده است . بسیاری از بزرگان شعر و ادب و تاریخ ایران پیرامون این حماسه سروده های را از خود به جای گذاشتند تا نسلهای آینده از آن بهره ببرند . همچون فردوسی بزرگ - نظامی گنجوی - وحشی بافقی و چند تن دیگر از بزرگان

نکته جالب این ماجرا در این است که مادر شیرین که شهبانوی ارمنستان بوده به دختر خویش در این مورد هشدار می دهد که از جریان ویس و رامین عبرت بگیرد و آن را تکرار نکند . ماجرا در بسیاری وقایع همچون ویس و رامین در صدها سال قبل از خسرو و شیرین است . فردوسی می فرماید خسرو فرزند هرمزد چهارم از دوره کودکی از خصایص برجسته ای برخوردار بود . وی پیکری ورزیده و قامتی بلند داشت . از دیدگاه دانش و خرد و تیر اندازی وی بر همگان برتری داشت . به گفته تاریخ نگاران او می توانست شیری را با تیر به زمین بزند و ستونی را با شمشیر فرو بریزد . در سن چهارده سالگی به فرمان پدرش وی به فیلسوف بزرگ ایرانی بزرگمهر ( به زبان تازی بوذرجمهر) سپرده شد . خسرو شبی در خواب پدر بزرگ اندیشمند و فریهخته خود انوشیروان دادگر را به خواب دید که به او از دیدار با عشق زندگی اش خبر می داد و اینکه به زودی اسب جدیدی به نام شبدیز را خواهد یافت که او از طوفان نیز تندرو تر است . سپس او را از نوازنده جدیدش به نام باربد که میتواند زهر را گوارا سازد آگاهی داد و اینکه به زودی تاج شاهنشاهی را بر سر خواهد گذاشت

فردوسی بزرگ

ز پرویز چون داستانی شگفت

ز من بشنوی یاد باید گرفت

که چونان سزاواری و دستگاه

بزرگی و اورنگ و فر و سپاه

کز آن بیشتر نشنوی در جهان

اگر چند پرسی ز دانا مهان

ز توران و از چین و از هند و روم

ز هر کشوری که آن بد آباد بوم

همی باژ بردند نزدیک شاه

برخشنده روز و شبان سیاه

فرتوری از بانوان راستین ایران زمین از نژاد کهن و جاودانه آریایی - اوج عرفان و هنر ایرانی در این تصویر مشاهده می شود

روزی خسرو از دوست خویش شاهپور که هنرمندی شایسته بود درباره زنی به نام مهین بانو در قلمرو حکومتی ارمنستان که جزوی از خاک ایران بوده است سخنهایی می شنود . از دختر زیبایش شیرین می شنود که شاهزاده ای برجسته و با کمالات است . شاهپور وی را به خسرو پیشنهاد میکند و خسرو که از تمجید های وی شگفت زده شده بود پیشنهاد وی را می پذیرد . روزی شاپور تصور نقاشی خسرو را به ارمنستان می برد و در حکم دوست نقش واسطه را برای خسرو ایفا میکند . شیرین نیز با نگاهی به فرتور با ابهت خسرو عاشق و دلباخته وی می شود . شاپور حلقه ای را با خود برده بود تا در صورت پاسخ مثبت از شاهزاده آن را به وی تقدیم کند و چنین نیز کرد و شیرین را به تیسپون مدائن در بغداد امروزی که پایتخت ساسانی بود دعوت نمود . شیرین روزی به بهانه شکار از مادر درخواست اجازه نمود و با اسبی تندرو به نام شبدیز همراه با یارانش راهی تیسفون می گردد . در میان راه به دریاچه ای کوچک ( به نام سرچشمه زندگانی ) برخورد میکند و از فرط خستگی همانجا توقف میکند . شیرین برای خنک کردن خویش لباسهایش را از تن بدر میکند و برای شنا راهی آب میگردد . به گفته مورخین چهره شیرین و اندام وی چنان زیبا و محسور کننده بوده که چشمان آسمان پر از اشک می شده است . شیرین در روزگار خویش در زیبای چهره و اندام سرآمد روزگار خود بود و نمونه بارزی از یک زن ایرانی از نسل آریا 

در این میان خسرو که در تیسفون درگیری شخصی به نام بهرام چوبین بود ( بهرام از سرداران به نام ایران بود که برای گرفتن تاج و مقام بر ضد شاه شورش کرده بود و سکه هایی به نام خود ( بهرام ششم ) ضرب کرده بود . ) به اندرز بزرگ امید یا بزرگمهر پایتخت را برای مدتی ترک میکند . به همین به یارانش در تیسپون می سپارد که اگر شیرین شاهزاده ارمنستان به دیدار وی آمد از او به مهربانی پذیرایی کنند . خسرو پس از این وقایع سوار بر اسب خویش تیسفون را به همراه سپاهی بزرگی با درفش کاویانی به دست ترک میکند و از قضای روزگار خسرو به همان منطقه ای می رسد که از نظر سبزی و زیبایی بر دیگر مناطق برتری داشته است و شیرین نیز همانجا با بدن عریان مشغول آب تنی بوده است . شیرین با خود اندیشه میکند که این شخص چه کسی می تواند باشد که چنین احساساتی را در وی بوجود آورده است بیگمان تنها خسرو است که مرا گرفتار خویش کرده است . ولی از طرفی خسرو شاه شاهان - شاه ممالک بزرگ ایران چگونه ممکن است با چنین لباس و ظاهری عادی در دشت ها و مزارع حاضر شود . پس لباس خویش را بر تن میکند و بر سوار بر اسپ خویش میگردد و دور می شود . خسرو نیز که تصویر وی را توسط شاپور دیده بود او را شناخت و دقایقی که مهو زیبایی شیرین شده بود او را از دست داد و هنگامی که در پی او جستجو کرد وی را نیافت . خسرو اشکی از دیدگانش فرو می ریزد و خود را سرزنش میکند و به راه خود ادامه می دهد

فردوسی بزرگ 

چنان شد که یکروز پرویز شاه

همی آرزوی کرد نخچیرگاه

بیاراست برسان شاهنشهان

که بودند ازو پیشتر در جهان

چو بالای سیصد ب زرین ستام

ببردند با خسرو نیکنام

همه جامه ها زرد و سرخ و بنفش

شاهنشاه با کاویانی درفش

چو بشنید شیرین که آمد سپاه

بپیش سپاه آن جهاندار شاه

یکی زرد پیراهن مشکبوی

بپوشید و گلنارگون کرد روی

شیرین نیز به پایتخت ایران رسید و خود را به دربار معرفی نمود . زنان دربار که از زیبایی او شگفت زده شده بودند وی را احترام گذاشتند و او را راهنمایی کردند . شیرین پس از ساعتی متوجه آشوبهای پایخت می شود و از اطرافیان می شنود که خسرو به همین منظور دربار را ترک کرده است . در این لحظه متوجه می شود که شخصی که در میان راه در حال آبتنی مشاهده کرده بود کسی نبوده جز خسروپرویز معشوقه خود

در همین حال خسرو به ارمنستان رسید ( ارمنستان یکی از شهرهای ایران بود که خودش شاهی داشت و شاه آنجا زیر نظر شاه شاهان ایران بود ) و به دیدار مهین بانو شهبانوی ارمنستان رفت و در کنار وی شرابی نوشید و از فقدان شیرین ابراز ناراحتی نمود . خسرو پس از چند روز اقامت در ارمنستان پیکی از تیسپون دریافت میکند که بزرگان ایران برای وی نوشته بودند . متن نامه حکایت از آن داشت که پدر خسرو ( هرمزد ) درگذشته است و حال تاج و تخت کشور در انتظار اوست . خسرو راهی تیسپون می شود و پس از رسیدن به آنجا مشاهده میکند که شیرین تیسفون را ترک کرده است . شیرین نیز پس از مدتی به ارمنستان باز میگردد تا با خسرو دیدار کند ولی هر دو در یک روز ترک مکان کرده بودند و موفق به دیدار یکدگیر نشدند 

در این میان بهرام چوبین از وقایع عاشق شدن خسرو بر شیرین آگاه می شود و در ایران شایع می کند که شاهنشاه از عشق وی دیوانه شده است و توانایی اداره کشور را ندارد . پس از چنین شایعاتی شورشهایی بر ضد شاه صورت میگیرد و بر اثر همین شایعات خسرو با مشورت بزرگان ایران پایتخت را دگر بار ترک میکند و راهی آذربایجان و سپس ارمنستان میگردد و در همانجا با معشوقه خود دیدار میکند . وقایع این دو دلداده باعث میگردد که مادر شیرین ( مهین بانو ) به دخترش تذکر بدهد که یا بایستی به همسری وی دربیایی یا وی را ترک کنی . مادر بار دگر شیرین را از راهی که ویس رفت بر حذر می دارد و به عواقب غیر اخلاق آن هشدار میدهد ولی او نمی دانست که دست روگاز دقیقا همان ماجرا را باردیگر رقم می زند و او نمی تواند مانع از وقوع آن شود . خسرو نیز از سخنان آنان آگاهی یافت و این امر مایه کدورت هایی بین آنان شد که در نهایت با سخنانی تند خسرو آنان را ترک میکند و راهی قسطنطنیه ( در استانبول ترکیه کنونی ) شد . خسرو آنجا از ارتش بیزانس درخواست یاری کرد تا شورش غاصب تاج و تخت بهرام چوبینه را خاموش کند . برای این امر مجبور به گزیدن مریم - دختر امپراتور روم به همسری شد تا پیمان خانوادگی خود را با امپراتور مستحکم کند و از او درخواست ارتش کند . پس از درگیری میان بهرام چوبین و خسرو بهرام شکست میخورد و به چین می گریزد 

پس از آرام شدن پایتخت و تاجگذاری پادشاه - خسرو باردگیر به اندیشه معشوقه خود می افتاد و برای همین امر به نوازندگان مشهور خود نکسیا و باربد فرمان میدهد سرودها و موسیقی هایی را در ستایش این عشق جاودانه بنوازند . در این میان مادر شیرین میهن بانو که شاه ارمنستان بود با زندگی بدرود حیات میکند و تاج شاهی به شیرین دختر وی می رسد . ولی در این برهه از زمان شخصی به نام فرهاد که به فرهاد سنگ تراش مشهور بود وارد جریان می شود . روزی که شیرین در شکار بود با فرهاد رودر روی می شود و فرهاد ناخواسته عاشق و دلباخته شیرین می شود و از زیبایی او حیران می گردد . فرهاد برای رسیدن به شاهزاده ارمنی دست به هر کاری می زد و این تلاشهای در نهایت به خسرو گزارش شد . خسرو در مرحله نخست با او سخن گفت و کوشش کرد که وی را از ادامه این راه منصرف نماید . ولی فرهاد نپذیرفت . خسرو کیسه های طلا و جواهراتی را به او هدیه داد تا اندیشه شیرین را از یاد ببرد . ولی فرهاد هیج یک از این پاداشها را نمی پذیرد . در نهایت خسرو مجبور به دادن فرمانی می شود که شاید فرهاد را منصرف کند . خسرو به فرهاد می گوید که اگر میخواهی به شیرین برسی بایستی شکافی بزرگ در کوه بیستون در کرمانشاهان ایجاد کنی تا کاروانها بتوانند از آن عبور کنند . فرهاد این کار غیر ممکن را به شرطی می پذیرد که خسرو دست از شیرین بردارد . فرهاد شروع به کندن بیستون میکند . شیرین روزی برای فرهاد شیر تازه می آورد تا خستگی را از تن بدر کند . ولی در هنگام بازگشت اسبش از پای می افتد و هلاک می شود . فرهاد از این امر آگاهی می یابد و شیرین را بر دوش می گیرد و شاهانه به قصرش می رساند و خبر این ماجرا به خسرو می رسد . خسرو که استقامت فرهاد را در ربودن شیرین می بیند و به این اندیشه می افتاد که شاید وی روزی بتواند بیستون را شکاف دهد پس اخبارهای جعلی در شهر پراکنده می کند و قاصدی نزد فرهاد می فرستد که شیرین فوت شده است . فرهاد که در بالای کوه مشغول کندن بیستون بود با شنیدن خبر درگذشت شیرین دیگر ادامه راه برایش غیر ممکن بود و هیچ تمایلی به زندگی نداشت پس خود را از بالای کوه به پایین پرت میکند و جان می سپارد . امروزه نام قصر شیرین در کرمانشاه به همین روی بر این شهر گذاشته شده است زیرا شیرین بناهایی را برای خویش در آنجا ساخته بود 

مریم همسر خسرو پس از مدتی فوت یا مسموم می شود. خسرو راهی اصفهان میگردد . آنجا دختری به نام شکر که در زیبایی و معصومیت در شهر خود مشهور است را به همسری برمیگزیند . ولی پس از مدتی دوباره به اندیشه شیرین می افتد . پس دست به نوشتن نامه هایی برای شیرین می زند . شیرین پس از مدتی به دعوت خسرو راهی تیسپون می شود و به سرودهای مشهور باربد و نکیسا که در ستایش این دو عاشق قدیمی سروده بودند گوش فرا می دهد . همین امر باعث میگردد تا آنها کدورتهای گذشته را کنار بگذارند و با اجرای مراسمی با شکوه و سلطنتی به عنوان ملکه ایران برگزیده می شود و همسری خسرو را با جان و دل بپذیرد . روزگار این دو عاشق قدیمی پس از بدنیا آمدن چند فرزند به نقطه های پایانی رسید و شیرویه پسر خسرو ( از مریم ) برای کسب تاج و تخت پدر شبی به کنار وی رفت و پدر را برای رسیدن به مقام پادشاهی با ضرب چاقویی می کشد . این اتفاق در سال 628 میلادی رخ داد

صبح آن روز خبر کشته شدن خسرو شاهنشاه ایران تمام شهر را پر کرد و او را با مراسمی رسمی به خاک سپاردند و آرامگاهی برایش بنا کردند . پس از این ماجرای شیروی درخواست ازدواج با شیرین را می دهد ولی شیرین که دیگر معشوقه اش را از دست داده بود به در پاسخ به نامه شیروی چنین گفت که من زنی آبرومند هستم و عاشق همسرم و اینک تنها یک خواهش از جانشین خسروپرویز دارم و آن این است که درب آرامگاه همسرم را یک بار دیگر باز کنید 

چنین گفت شیرین به آزادگان

که بودند در گلشن شادگان

که از من چه دیدی شما از بدی

ز تازی و کژی و نابخری

بسی سال بانوی ایران بودم

بهر کار پشت دلیران بودم

نجستم همیشه جز از راستی

ز من دور بود کژی و کاستی

چنین گفت شیرین که ای مهتران

جهاندیده و کار کرده سران

به سه چیز باشد زنان را بهی

که باشد زیبای تخت مهی

یکی آنکه شرم و باخواستت

که جفتش بدو خانه آراستست

دگر آن فرخ پسر زاید اوی

زشوی خجسته بیفزاید اوی

سوم آنکه بالا و روشن بود

بپوشیدگی نیز مویش بود

بدانگه که من جفت خسرو شدم

بپیوستگی در جهان نو شدم

شیروی که در اندیشه رسیدن به شیرین بود موافقت کرد . شیرین به کنار کالبد بیجان خسرو رفت که با پارچه ای پوشیده شده بود . سپس خود را بروی بدن همسر و معشوقه اش انداخت و ساعتها گریه کرد و در نهایت برای اثبات پایداری در عشق اش زهری که با خود آورده بود را نوش کرد و آرام و جاودانه پس از دقایقی به روح خسرو پیوست و با زندگی بدرود حیات گفت . خودکشی شیرین تا سالها زبان زد مردمان منطقه بود و استواری راستین او به همسر و عشق دیرینه اش درس عبرت برای جوانان آینده این مرز و بوم گشت 

فردوسی بزرگ 

نگهبان در دخمه را باز کرد

زن پارسا مویه آغاز کرد

بشد چهره بر چهره خسرو نهاد

گذشته سختیها همی کرد یاد

همانگاه زهر هلاهل بخورد

ز شیرین روانش برآورد گرد

نشسته بر شاه پوشیده روی

بتن در یک جامه کافور بوی

بدیوار پشتش نهاده بمرد

بمرد و ز گیتی ستایش ببرد

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/12/16  |
 متن توصیه نامه کمبوجه اول به فرزندش کورش کبیر شاهنشاه بزرگ
فرزندم هرگز آفیدگار هستی را از یاد مبر.زیرا که جهان آفرین همواره نه تنها هنگام سرافرازی و نیک بختی  بلکه در هنگام نیاز شایسته ستایش است. همچنین در رفتار با دوستان چه در تنگی و چه در گشایش و فراخی نباید آن ها را فراموش نمود.همان سان که هر کس برای براوردن نیاز های خا نواده ی خود کوشا  است-پادشاه هم باید نیاز های مردمان و کشورش را پیش بینی نمایدو همواره در پیشامد های ناگهانی امادگی و پس انداز داشته باشد تا در ان هنگام ناتوان نماند.فرمانروایان برای تلاش در راه ابادانی کشور و فراهم کردن آسایش واسودگی برای مردم هستند نه مردم برای افزایش و گسترش دارایی برای فرمانروایان.انجا که در نهاد هر کس همواره منش نیک و منش بد در ستیز است بکوش تا منش نیک در درونت فزاینده شود و منش بد کاهنده باشد.زیرا که بهترین هستی از آن نیک اندیشان است.هرگز آنچه را که به درستی نمی دانی و نتوانی به کسی نوید مده که از مژده دادن تو نا امید شوند.با شکست خوردگان با مدارا رفتار کن آن گونه که هرگز به جان وهستی شکست خوردگان دست درازی نشوند.سپاهیان باید از مهربانی تو خشنود باشند تا دوستی ان ها همواره با مهر آمیخته باشد نه آن که از ترس تو را فرمان ببرند. تا با اندیشه نیک بهترین راه را بر گزینند و هرگز نباید خود خواهی و خود سری را به خود راه دهی.  
|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1385/11/19  |
 نا م روز های اصیل ایرانی از 1 تا سیم ماه
۹:گوش ۸:سروش ۷:تیر ۶:ماه ۵ :خور ۴:آبان ۲:دی باذر ۱:مرداد
۱۷:دی بدین ۱۶:باد ۱۵:رام ۱۴:ورهرام ۱۳:فروردین ۱۲:رشن ۱۱:دی بهمر ۱۰:مهر
۲۵:اور مز ۲۴:انارم ۲۳:مانترهسپند ۲۲:زامیاد ۲۱:آسمان ۲۰:اشتاد ۱۹:آراد ۱۸:دین
۳۰ :خورداد ۲۹:سپند ارمذ ۲۸:شهریور ۲۷:اردیبهشت ۲۶:وهمن
|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1385/11/19  |
 پیام کورش کبیر به نسل ها ی بعد
ای مردم .شما هرکه هستید واز هر زمانی که می آیید . می دانم شما خواهید آمد.

من کورش هستم  شاهنشاهی پارس را بنیاد گذاردم.رشک نورزید بر من از این رو.که این خاک کوچک بدنم را می پو شاند.  

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1385/11/19  |
 ایا می دانید؟
ایا میدانید؟اولین مردمانی که ذغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند.

ایامیدانید؟اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند ایرانیان بو 

""؟اولین ارتش سوار در دنیاتوسط سام ایرانی اختراع شدبا ۱۱۵سرباز. 

""؟اولین مردمانی که ذوب فلز را اغاز کردند در شهر سیلک در اطراف کاشان .

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/11/18  |
 تالار تشریفات .
تالار شاپور یکی از بزرگترین آثار معماری دوره ساسانی است که به شکل چلیپا ساخته شده است.تالار چهار ورودی دارد و در هر ضلع ۴ تاقچه گچ بری شده وجود دارد که در گذشته روی ان نقا شی و رنگ امیزی بود .اطراف تالار دالان هایی احا طه کرده است.       

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/11/18  |
 
|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/11/18  |
 
سلام خوبین ما این وبلاگ را برای اطلاعات شما درست کرده ایم. امیدواریم از مطالبی که ما توی این وبلاگ قرار میدیم خوشتون بیاد
|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/11/18  |
 کتیبه خشایار شا
خدای بزرگ است اهورا مزدا که این زمین را آفرید که آسمان را آفریدکه مردم را افرید که شادی برای مردم آفرید.که خشایار شا را شاه کرد.من خشایار شا هستم شاه بزرگ شاه شاه کشور های دارای ملل بسیارپسر داریوش شاه هخامنش شاه این زمین بزرگ .داریوش شاه که پدر من بود به خواست اهورا مزدا بسیار ساختمان های زیبا را بنا کرد و او دستور کندن این نبشته را داد پس از ان من سازندگی را ادامه دادم.
|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/11/18  |
 آیا میدانید؟
آیا میدانید:اولین مردمی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه ی آب شهری به بیرون  از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند.

آیا می دانید:اولین مردمانی که مس را کشف کرد ایرانیان بودند.

آیا میدانید:دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال ۵۴۴قبل از میلاد ساخت ساخته شد.     

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/11/18  |
 چند عکس:
|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در سه شنبه 1385/11/17  |
 
دهه فجر بر شما مبارک
|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در یکشنبه 1385/11/15  |
 
 
بالا