تبليغاتX
شاه شاهان کورش
تاریخ
 
.
|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در دوشنبه 1385/12/21  |
 استاد علی اکبر دهخدا
گذری بر زندگی استاد علی اکبر دهخدا

استاد علی اکبر دهخدا از خبره‌ترین وفعال‌ترین استادان ادبیات فارسی در روزگار معاصر است که بزرگترین خدمت به زبان پارسی در این دوران را انجام داده. لغت نامه بزرگ دهخدا که در بیش از پنجاه جلد به چاپ رسیده است، شامل همه لغات زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست و کتاب امثال و حکم که شامل همه ضرب المثل ها و احادیث و حکمت ها در زبان فارسی است خود به تنهایی نشان دهنده دانش و شخصیت علمی استاد دهخدا هستند. دهخدا به غیر از زبان فارسی به زبانهای عربی و فرانسوی هم تسلط داشته و فرهنگ فرانسوی به فارسی او نیز هم اکنون در دست چاپ می‌‌باشد. دهخدا علاوه بر این که دانشمند و محقق بزرگی بود مبارز جدی و کوشایی نیز در انقلاب مشروطه محسوب می‌‌شد. او مبارزه را نیز از راه نوشتن ادامه می‌‌داد و مطالب خود علیه رژیم مستبد قاجار را در روزنامه صور اسرافیل که از روزنامه‌های پرفروش و مطرح آن زمان بود چاپ می‌‌کرد. لغت نامه که بزرگترین و مهمترین اثر دهخدا محسوب می‌‌شود . لغت نامه نه تنها گنجینه‌ای گرانبها برای زبان فارسی است، بلکه معانی و تفسیرات و شروح تاریخی بسیاری از کلمات عربی را نیز داراست.


علی اكبر دهخدا در حدود سال ۱۲۵۷ خورشیدی در تهران متولد شد. اگرچه اصلیت او قزوینی بود ولی پدرش خانباباخان كه از ملاكان متوسط قزوين بود، پيش از ولادت وی از قزوين به تهران آمد و در اين شهر اقامت گزيد. هنگامي كه او ده ساله بود. پدرش فوت كرد، و فردی به نام میرزا یوسف خان قیم او شد. دو سال بعد میرزا یوسف خان نیز درگذشت و اموال پدر دهخدا هم به فرزندان میرزا یوسف خان رسید. در آن زمان يكي از فضلای عصر بنام شيخ غلامحسين بروجردی که از دوستان خانوادگی آنها بود کار تدریس دهخدا را به عهده گرفت و دهخدا تحصیلات قدیمی را در کنار او آموخت. وی حجره‌ای در مدرسه حاج شيخ هادی (در خيابان حاج شيخ هادی) داشت، وی مردی مجرد بود و بتدريس زبان عربي و علوم دينی مشغول بود. استاد دهخدا غالباً اظهار می‌‌كردند كه هر چه دارند، بر اثر تعليم آن بزرگ مرد بوده است. بعدها كه مدرسه سياسی در تهران افتتاح شد، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصيل گرديد و با مبانی علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا شد. معلم ادبيات فارسی آن مدرسه محمد حسين فروغی مؤسس روزنامه تربيت و پدر ذكاءالملك فروغی بود، آن مرحوم گاه تدريس ادبيات كلاس را به عهده دهخدا می‌‌گذاشت. چون منزل دهخدا در جوار منزل مرحوم آيه الله حاج شيخ هادی نجم آبادی بود، وي از اين حسن جوار استفاده كامل می‌‌برد و با وجود صغر سن مانند اشخاص سالخورده از محضر آن بزرگوار بهره مند می‌‌گشت. در همين ايام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و پس از درس خواندن در آن مدرسه به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. بعداً در سال ۱۲۸۱ هنگامي كه ۲۴ سال داشت معاون الدوله غفاری که به وزیر مختاری ايران در کشورهای بالكان منصوب شده بود، دهخدا را با خود به اروپا برد، و استاد حدود دو سال و نیم در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت، و در آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد را تكميل كرد. مراجعت دهخدا به ايران مقارن با آ‎غاز مشروطيت بود. او در حدود سال ۱۳۲۵ هجری قمری (۱۲۸۵ هجری شمسی) با همكاري مرحوم جهانگيرخان و مرحوم قاسم خان روزنامه صور اسرافيل را منتشر كرد. این روزنامه از جرايد معروف و مهم صدر مشروطيت بود، جذابترين قسمت آن روزنامه ستون فكاهی بود كه بعنوان «چرند پرند» بقلم استاد و با امضاي «دخو» نوشته می‌‌شد، و سبك نگارش آن در ادبيات فارسی بی سابقه بود و مكتب جديدی را در عالم روزنامه نگاری ايران و نثر معاصر پديد آورد. وی مطالب انتقادی و سياسی را با روش فكاهی طی مقالات خود در آن زمان منتشر می‌‌کرد. پس از تعطيل مجلس شوراي ملی در دوره محمد علی شاه، آزادیخواهان ناچار از کشور خارج شدند. دهخدا نیز به استانبول و از آنجا نیز به اروپا رفت. وي در پاريس با علامه محمد قزوينی معاشر بود، سپس به سويس رفت و در «ايوردن» سويس نيز سه شماره از «صوراسرافيل» را به کمک میرزا ابوالحسن خان پیر نیا (معاضد الدوله) منتشر كرد. آنگاه دوباره به استانبول رفته و در سال ۱۳۲۷ هجری قمری با مساعدت جمعی از ايرانيان تحت عنوان مکور كه در تركيه بودند روزنامه‌ای بنام «سروش» به زبان فارسي انتشار داد. پس از اينكه مجاهدين تهران را فتح كردند و محمد علي شاه خلع گرديد، دهخدا از تهران و كرمان به نمايندگي مجلس شوراي ملی انتخاب شد، و با استدعای احرار و سران مشروطيت از عثمانی به ايران بازآمده به مجلس شورای ملی رفت. در دوران جنگ بين المللی اول که از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ میلادی به طول انجامید دهخدا در دزك ؛يكي از قراي بختياري منزوي بود و در همين دوران انزوا و با استفاده از منابع ادبي موجود در قلعه امير مفخم بختياري كتابت لغتنامه اش را پايه گذاشت . پس از جنگ به تهران بازگشته از كارهاي سياسي كناره گرفت، و به خدمات علمي و ادبي و فرهنگي مشغول شد، و مدتي رياست دفتر (كابينه) وزارت معارف، رياست تفتيش وزارت عدليه، رياست مدرسه علوم سياسي و سپس رياست مدرسة عالي حقوق و علوم سياسي تهران به او محول گرديد تا اینکه سه چها روز قبل از شهریور ۱۳۲۰ و خلع سلطنت رضا خان از ریاست آنجا معزول شد و از آن زمان تا پايان حيات بيشتر به مطالعه و تحقيق و تحرير مصنفات گرانبهاي خويش مشغول بود. دهخدا گاه برای تفنن شعر نیز می‌‌سرود. اما شاعری حرفه اصلی او نبود. این منظومه‌های معدود را دکتر محمد معین آنها را در کتابی گردآوری کرده دكتر محمد معين اشعار دهخدا را به سه دسته تقسيم می‌‌كند كه عبارت است از :نخست اشعاري كه به سبك متقدمان سروده است و بعضی از اين نوع دارای جزالت و استحكامی است كه تشخيص آنها از گفته هاي شعراي قديم دشوار می‌‌نمايد. دوم :اشعاری است كه در آنها تجدد ادبی بكار رفته است .بسياري از اديبان معاصر مسمط “يادآر ز شمع مرده ياد آر” دهخدا را نخستين نمونه شعرنو بشمار می‌‌آورند. دهخدا شعر "یاد آر ز شمع مرده یاد آر" که آن را در زیر مشاهده می‌‌کنید را در یادبود میرزا جهانگیر خان شیرازی، مدیر روزنامه صور اسرافیل سروده است.

ای مرغ سحر، چو این شب تار،****بگذاشت ز سر سیاهکاری

وز تحفه روح بخش اسحار****رفت از سر خفتگان خماری

بگشود گره ز زلف زر تار ****محبوبه نیلگون عماری

یزدان به کمال شد پدیدار****واهریمن زشتخو حصاری

یاد آر ز شمع مرده، یاد آر

ای مونس یوسف اندر این بند****تعبیر عیان چو شد تو را خواب

دل پر ز شعف، لب از شکر خند****محسود عدو به کام اصحاب

رفتی بر یار خویش و پیوند****آزاد تر از نسیم و مهتاب

زان کو همه شام با تو یک چند****در آرزوی وصال احباب

اختر به سحر شمرده یاد آر

چون باغ شود دوباره خرم****ای بلبل مستمند مسکین

وز سنبل و سوری و سپرغم****آفاق نگارخانهٔ چین

گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم****تو داده ز کف قرار و تمکین

زان نوگل پیش رس که در غم****ناداده به نار شوق تسکین

از سردی دی، فسرده یاد آر

ای همره تیه پور عمران****بگذشت چو این سنین معدود

وان شاهد نغز بزم عرفان****بنمود چو وعد خویش مشهود

وز مذبح زر چو شد به کیوان****هر صبح شميم عنبر و عود

زان كو به گناه قوم نادان**** در حسرت روي ارض موعود

برباديه جان سپرده ،يادآر

چون گشت زنو زمانه آباد ****ای کودك دوره طلايي

وز طاعت بندگان خود شاد****بگرفت ز سر خدا ،خدايي

نه رسم ارم ،نه اسم شداد **** گل بست زبان ژاژخايي

زان كس كه ز نوك تيغ جلاد****ماخوذ بجرم حق ستايي

تسنيم وصال خورده ،يادآر

علامه دهخدا در ساعت شش وسه ربع بعد از ظهر روز دوشنبه هفتم اسفند ماه ۱۳۳۴ شمسي در سن ۷۷ سالگی پس از عمری خدمت به سیاست و فرهنگ و علم و ادب ایران در خانة مسكوني خويش واقع در خيابان ايرانشهر (جلال بايار) تهران به رحمت ايزدی پيوست. جنازه آ ن مرحوم در بامداد روز چهارشنبه به شهر ری مشايعت و در ابن بابويه در مقبره خانوادگی مدفون گرديد.


مبارزات سیاسی دهخدا وقتی دهخدا از سفر بالکان بازگشت، انقلاب مشروطه کم و بیش آغاز شده بود. او که همیشه به فکر پیشرفت و ترقی مملکت خود بود، انقلاب مشروطه را راه مناسبی برای رسیدن به این هدف می‌‌دید. او در آغاز ورود به ایران، از طرف امین الضرب مهدوی به عنوان معاون و مترجم موسیو دوبروک، مهندس بلژیکی اداره شوسه خراسان استخدام شد. از همین زمان دیگران از نامه‌های اداری و نحوه کار دهخدا استعدادهای او خصوصا استعدادش در نویسندگی را شناخته بودند. شش سال بعد، وقتی مشروطه در کشور اعلام شده بود و مشروطه خواهان در حال تلاش برای بیدار کردن مردم از خواب غفلت بودند دهخدا از طرف میرزا جهانگیر خان شیرازی و میرزا قاسم خان تبریزی به عنوان نویسنده‌ای در روزنامه صور اسرافیل، به تهران دعوت شد. ورود دهخدا به روزنامه صور اسرافیل در واقع آغاز فعالیتهای سیاسی دهخدا بود. روزنامه صور اسرافیل که در حقیقت یک هفته نامه بود و به طور هفتگی منتشر می‌‌شد، نه ماه پس از اعلام مشروطیت در روز پنج شنبه هفدهم ربیع الاول سال ۱۳۲۵ قمری در محل کتابخانه تربیت واقع در خیابان ناصری تهران آغاز به انتشار کرد. تنها شش شماره از این روزنامه در آنجا منتشر شد و پس از آن محل انتشار آن به جای دیگری انتقال یافت. صور اسرافیل یکی از اساسی‌ترین سلاح های مشروطه خواهان بود که تیراژ هر شماره آن در حدود بیست و چهار هزار نسخه بود. این روزنامه به طرز ماهرانه‌ای و برای اولین بار در ایران توانسته بود طنز و اخبار و مقالات سیاسی و نیازهای مردم آن زمان را به طور دلپذیر و مردم پسندی در قالب یک روزنامه چاپ کند. شاید این اولین روزنامه ایرانی بود که مردم کوچه و بازار نیز آن را می‌‌خواندند. آن زمان مردم تهران به غیر از شاهنامه خوانی و افسانه گویی و کارهایی از این قبیل سرگرمی دیگری به نام روزنامه خواندن نیز داشتند. مردم دسته دسته می‌‌نشستند و با شور و شوق از کودکان روزنامه فروش روزنامه‌ای را می‌‌خریدند که هم مایه تفریحشان بود و هم نیازها و مشکلاتشان را مطرح می‌‌کرد. از میان مطالب این روزنامه آنچه بیش از همه طرفدار داشت و باعث شهرت روزنامه شده بود ستونی بود به نام "چرند و پرند" که با امضای "دخو" به چاپ می‌‌رسید و نویسنده آن دهخدا بود. نوشته‌های دهخدا در ستون چرند و پرند از دو نظر قابل توجه هستند. اولا سبک نوشتار دهخدا در این مقالات که می‌‌توان آنها را به نوعی سبکی جدید در نگارش فارسی دانست. بنا به تایید بسیاری از مورخین سبک نگارش او در چرند و پرند سبکی کاملا نو بود و بسیاری از نوشته‌های امروزی برگرفته از آن سبک هستند. همچنین استدلال ها و طعنه‌های سیاسی دهخدا در دفاع از مشروطه در نوع خود بی نظیر بودند و تاثیر زیادی در طرفداری مردم از حکومت مشروطه داشتند. صور اسرافیل در طول مدت انتشار پنج بار متوقف شد. وقفه اول و دوم آن هر دو به خاطر مقالات تند و تیز روزنامه بودند و در هر دو بار روزنامه برای مدتی منتشر نشد. پس از مدتی روزنامه مجددا توقیف شد و محل چاپ روزنامه نیز مورد غارت و حمله قرار گرفت. در بار چهارم وقفه در انتشار طولانی شد و دلیل آن بیماری دهخدا ذکر می‌‌شد. آخرین توقف در کار چاپ روزنامه سه روز قبل از به توپ بستن مجلس شورای ملی بود. پس از حاکم شدن فضای رعب و وحشت در جامعه دهخدا و تقی زاده و سید جمال الدین واعظ و تعدادی دیگر در خانه‌ای نزدیک مجلس شورای ملی پنهان شدند و سپس به مدت بیست و پنج روز به عنوان پناهنده سیاسی در سفارت انگلیس به سر بردند تا اینکه بالاخره محمد علی شاه با هر تدبیری که بود آنها را از آنجا بیرونشان آورد و راهی تبعیدشان کرد. دهخدا ابتدا به نزد محمد خان قزوینی در پاریس رفت و پس از مدتی از آنجا خود را به شهر ایوردن سوئیس رساند و در آنجا نیز سه شماره دیگر از روزنامه صور اسرافیل را به هر زحمتی که بود به چاپ رساند و با هزار دردسر به تهران فرستاد. مدتی بعد از آن عازم استانبول شد و در آنجا روزنامه فارسی سروش را به کمک ایرانیان آنجا منتشر کرد که حدود پانزده شماره از آن منتشر شد. سرانجام پس از پیروزی مشروطه خواهان، دهخدا به عنوان نماینده مجلس از دو شهر تهران و کرمان انتخاب شد و به تهران بازگشت و به مجلس شورای ملی رفت. پس از شروع جنگ جهانی اول، دهخدا که دیگر طاقت شلوغی و خونریزی را نداشت به یکی از دهات چهارمحال بختیاری منزوی می‌‌شود. اما زندگی سیاسی دهخدا در اینجا به پایان نمی‌رسد. چند سال بعد، وقتی بحث ملی شدن صنعت نفت مطرح شده بود، دهخدا جسورانه به دفاع از آن پرداخت و مقالاتی را نیز بر علیه حکومت استبدادی انگلستان نوشت. طرفداری دهخدا از مصدق و یارانش تا به آنجا بود که وقتی کودتای بیست و هشت مرداد به پیروزی رسیده بود و سربازان شاه به دنبال دکتر فاطمی یار وفادار دکتر مصدق می‌‌گشتند تا او را دستگیر کنند به خانه دهخدا ریختند و و خانه او را برای پیدا کردن دکتر فاطمی به هم ریختند و چون او را نیافتند، دهخدا را بازداشتش کردند و با شکنجه‌های بسیار سعی کردند تا حرفی از زیر زبان آن پیرمرد بیرون بکشند. سرانجام نیز چون به نتیجه‌ای نرسیدند پیکر نیمه جان او را در دالان خانه اش رها کردند. او سرانجام در سن ۷۷ سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.


لغت نامه دهخدا همان گونه که پیداست لغت نامه مهم‌ترین و اساسی‌ترین اثر دهخدا و حتی شاید همه نویسندگان معاصر است و بیشتر شهرت و احترامی که دهخدا داراست به خاطر لغتنامه اوست. بنا به باور بسیاری چنین کار بزرگ و چنین سرمایه گذاری عظیمی برای زبان فارسی را به غیر از دهخدا تنها فردوسی انجام داده بود. تالیف لغت نامه دهخدا تاثیر بزرگی در پایداری و جاودانگی زبان فارسی گذاشت. امروز در ایران به هر کتابخانه‌ای که برویم از میزان مراجعانی که در جستجوی معنای کلمه‌ای یا مطلبی علمی مجلدات لغت نامه دهخدا را ورق می‌‌زنند می‌‌توانیم به به راحتی ارزش و اهمیت این کتاب را درک کنیم. همه لغات فارسی و نام شهرها و روستاها و کلمات علمی و اشخاص بزرگ و حتی لغات عربی را می‌‌توان در لغت نامه دهخدا یافت. در جلوی هر کلمه ای، معنای لغوی کلمه، موارد استعمال آن، طرز تلفظ صحیح آن، اشعاری با آن و بسیاری اطلاعات دیگر درباره آن قرار دارد. لغت نامه دهخدا هم دایره المعارف است و هم کتاب مرجع علم های گوناگون و هم لغت نامه. وجود این کتاب در هر خانه یا کتابخانه یا جای دیگری نعمتی بزرگ محسوب می‌‌شود. لغت نامه که دهخدا پنجاه سال یعنی بیشتر عمر خود را صرف آن کرد از پایه سه چهار میلیون فیشی تالیف شده است که دهخدا شب و روز به جمع آوری آنها مشغول بود. به گفته خود او و نزدیکانش او هیچ روزی از کار فیش برداری برای لغت نامه غافل نشد مگر دو روز به خاطر فوت مادرش و دو روز به خاطر بیماری سختی که داشت. فکر ایجاد لغت نامه‌ای جامع که هم معنای همه لغات فارسی را داشته باشد و هم اطلاعات لازم درباره همه چیز را به خواننده بدهد از همان زمانی که دهخدا در یکی از قرای بختیاری منزوی بود در ذهنش خطور کرده بود. آن طور که آگاهان نوشته‌اند وی چند میلیون فیش از روی متون معتبر استادان نظم و نثر فارسی و عربی، لغت نامه‌های چاپی و خطی، کتب تاریخ و جغرافیا، طب، ریاضی، هندسه، هیأت، حکمت، کلام، فقه و... فراهم آورده بود. البته نقل می‌کنند که او بیشتر یادداشت ها را از روی ذهن خود می‌‌نوشته است. خود وی در یکی از یادداشتهای پراکنده اش برای لغت نامه می‌‌نویسد: "همه لغات فارسی زبانان تا کنون احیا و در جایی جمع آوری نشده، مقداری از لغات مستعمل در لغت نامه‌ها در کتب خصوصا در شعر، گرد آمده است که ما آنها را در اینجا نقل کرده ایم. ولی از سوی دیگر هزاران لغت فارسی و غیر فارسی در تداول به کار می‌‌رود که تا کنون کسی آنها را گرد نیاورده و اگر گرد آورده به چاپ نرسانیده است. ما بسیاری از این لغات را به تدریج از حافظه نقل و سپس آنها را الفبایی کرده ایم. ولی باید دانست که برای به خاطر آوردن چند ده هزار کلمه و الفبایی کردن آن عمر هفت کرکس می‌‌باید... و این کار بی هیچ فصل و قطعی، بیرون از بیماری صعب چند روزه و دو روز رحلت مادرم رحمه ا... علیها که این شغل تعطیل شد و دقایقی چند که برای ضروریات حیات در روز، و می‌‌توانم گفت که بسیار شبها نیز، در خواب و در میان نوم و یقظه در این کار بودم. چه بارها که در شب از بستر بر می‌‌خاستم و پلیته می‌‌کردم و چیز می‌‌نوشتم." دهخدا در سال ۱۳۲۴ هجری شمسی ميليونها فيشی را كه در تهيه ي لغت نامه فراهم كرده بود توسط مجلس شوراي ملي به ملت ايران هديه كردومجلس نيز قانونی را تصويب كرد كه اين ميراث عظيم چاپ شود و موسسه‌ای نیز به نام لغت نامه دهخدا برای مدیریت کار چاپ لغت نامه و ادامه راه دهخدا تاسیس شود. مدتی بعد از تصویب طرح چاپ لغت نامه در مجلس شورای ملی دهخدا فوت کرد و از آن زمان به بعد کار هماهنگی و مدیریت لغت نامه به وصیت خود دهخدا به عهده دکتر محمد معین گذارده شد. او که خود فردی فرهیخته بود و در ادبیات فارسی تبحر فراوان داشت و کتاب فرهنگ فارسی شش جلدی معین از آثار گرانبهای اوست به خوبی از عهده ادامه این کار خطیر بر آمد. پس از فوت دکتر معین نیز این کار به وسیله دکتر سید جعفر شهیدی و ابوالحسن شعرائی و دکتر دبیر سیاقی و دیگران دنبال شد و به پایان رسید. تا زمانی که دهخدا زنده بود چهار هزار و دویست صفحه از لغت نامه تهیه شده بود در حالی که لغت نامه‌ای که امروز وجود دارد در پنجاه جلد و بیست و شش هزار صفحه به چاپ رسیده است. همچنین به تازگی سی دی لغت نامه دهخدا نیز توسط موسسه دهخدا که زیرمجموعه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است تولید و عرضه شده است. به علت ارزش فرهنگی و علمی لغت نامه و نقش خطیر آن در زبان فارسی از تولید و عرضه سی دی یا کتاب لغت نامه دهخدا توسط شرکت ها و اداره‌های دیگر جلوگیری می‌‌شود. همچنین به تازگی مجلس در حال بررسی این طرح است که کتاب لغت نامه را از قانون حقوق مصنفان مجزا نگه دارد زیرا بر اساس این قانون هر کتابی پس از گذشتن سی سال از زمان چاپش قابل چاپ شدن توسط هر چاپخانه‌ای است. اما به خاطر وضعیت خاص لغت نامه دهخدا قرار است قانونی تصویب شود که بر اساس آن به جز موسسه دهخدا هیچ موسسه دیگری نتواند دست به تولید و توزیع کتاب یا سی دی لغت نامه دهخدا بزند.


سایر آثار دهخدا به غیر از لغت نامه که بزرگترین و پر ارزش‌ترین اثر دهخدا است دهخدا کتاب های دیگری را نیز تالیف کرده است. با ارزش‌ترین کتاب دهخدا پس از لغت نامه کتاب "امثال و حکم" است. کتاب امثال و حکم کتابی است که در آن همه ضرب المثل ها و حکمت ها و آیات قرآن و اشعار و اخبار و احادیثی که در زبان فارسی مصطلح هستند جمع آوری شده اند. دهخدا خود نقل می‌‌كرد كه در كودكي شبي بالاي بام خوابيده بود و دربارة يكي از مثلهاي متداول در زبان فارسي می‌‌انديشيد،‌ از اسم «مثل» آگاه نبود، همين قدر درك می‌‌كرد آن جمله از نوع كلمات و لغات معمول نيست. قلم برداشت و چند تا از آن نوع يادداشت كرد. اين نخستين قدمي بود كه در راه تدوين امثال و لغات پارسي برداشت. هنگامی که دهخدا و یارانش در حال تهیه فیش و یادداشت برای لغات لغت نامه دهخدا بودند، اعتماد الدوله قراگزلو که در آن زمان وزیر معارف بود به دهخدا پیشنهاد داد که با توجه به این که با وسایل امروزی چاپ لغت نامه میسر نیست و تالیف لغت نامه کاری بسیار طولانی است، امثال، حکمت ها، احادیث و... را در کتابی جداگانه جمع آوری کند و منتشر سازد. دهخدا نیز این پیشنهاد را پذیرفت و به این ترتیب امثال و حکم را در بین سالهای ۱۳۰۸ و ۱۳۱۱ به چاپ رسانید و در پایان کتاب فهرست اعلامی نیز به آن افزود. گروهی خرده گرفتند كه عنوان كتاب « امثال و حكم» است ولي در طی آن، اصطلاحات و كنايات و اخبار و احاديثی كه مثل نيستند،‌ فراوان آمده. دهخدا به نگارنده اظهار داشت: من خود متوجه اين نكته بودم، ولي از انتخاب عنوانی طویل نظير « امثال و حكم و مصطلحات و كنايات و اخبار و احاديث ...» خودداری و بعنوان ساده « امثال و حكم» اكتفا كردم. راه ديگر هم حذف اصطلاحات و كنايات و غيره بود،‌ كه اگر استاد بدين كار دست می‌‌زد، خوانندگان خود را از فوايد بسيار محروم می‌‌كرد. نكته ديگر در باب اين كتاب، مقدمه نداشتن آن است. اصولاً،‌ استاد علامه در باب مقدمه كتابهاي خود احتياطی عجيب مقرون به وسواس داشت. در پاسخ سؤال نگارنده، راجع به علت عدم تحرير مقدمه براي امثال و حكم اظهار داشت: « در زبان فرانسوي هفده لغت پيدا كردم كه در فرهنگهاي عربي و فارسي همة آنها را «مثل» ترجمه كرده‌اند و در فرهنگهاي بزرگ فرانسوی، تعريفهايی كه براي آنها نوشته اند، مقنع نيست و نمی‌توان با آن تعريفات آنها را از يكديگر تميز داد. ناگريز توسط يكي از استادان فرانسوی دانشكده حقوق نامه‌ای به فرهنگستان فرانسه نوشتم و اختلاف دقيق مفهوم آن هفده لغت را خواستار شدم. پاسخي كه رسيد، تكرار مطالبی بود كه در لغتهای فرانسوی آمده بود، و به هيچ وجه مرا اقناع نكرد. از اين رو از نوشتن مقدمه و تعريف مثل و حكمت و غيره خودداري كردم. و كتاب را بدون مقدمه منتشر ساختم. همان طور که در قبل هم اشاره شد، دهخدا به زبان فرانسوی نیز تسلط زیادی داشت. او چند کتاب را از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است که البته هنوز به چاپ نرسیده اند. از آن جمله کتاب "عظمت و انحطاط رومیان" است که نوشته شده توسط منتسکیو نویسنده سرشناس فرانسوی است. کتاب دیگری که دهخدا از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است کتاب "روح القوانین" است که این کتاب نیز توسط منتسکیو تالیف شده است. همچنین استاد از آغاز جوانی تا اواخر عمر به تأليف فرهنگ فرانسه به فارسی مشغول بودند. مواد اين كتاب فراهم گرديده؛‌ و آن شامل لغات علمی، ادبی، تاريخی، جغرافيايی و طبی به زبان فرانسه با معادل آنها در زبانهاي فارسی و عربي است. مرحوم دهخدا اين معادلها را تتبع دقيق در ساليان متمادي از متون امهات كتب فارسی و عربی استخراج كرده اند. اين كتاب نيز به طبع نرسيده است. از دیگر آثار دهخدا کتاب شرح حال ابوریحان بیرونی است که مقارن هزارة تولد بيرونی تأليف و به جاي پنج شماره مجله آموزش و پرورش از انتشارات اداره كل نگارش وزارت فرهنگ در مهرماه ۱۳۲۴ منتشر گرديده، و سپس عين آن در لغت نامه تجديد طبع شده است. اثر دیگر دهخدا تعلیقات بر دیوان ناصرخسرو قبادیانی است. ديوان قصايد و مقطعات حكيم ناصر خسرو به ضميمه روشنايی نامه و سعادت نامه به تصحيح مرحوم حاج سيد نصرالله تقوی و مقدمه آقای تقی زاده و تعليقات آقای مينوی در تهران به سالهاي ۱۳۰۴ ـ ۱۳۰۷ هجری شمسی به طبع رسيده است. يادداشتهای علامه دهخدا در تصحيح اشعار و بعضی نكات با مقدمه‌ای دلكش از صفحة ۶۱۹ ديوان مزبور به بعد چاپ شده است. بعدها نيز مرحوم اديب پيشاوری در تصحيح برخی اشعار ناصر نظراتی اظهار كرده‌اند كه در پايان ديوان خود آن مرحوم كه به اهتمام مرحوم عبدالرسولي در ۱۳۱۲ در تهران طبع شده، به عنوان «رساله نقد حاضر» به چاپ رسيده است. آقای مسرور هم در مجلة ارمغان سال دوازدهم انتقاداتی بر تصحيحات استاد منتشر كرده اند. از دیگر کارهای دهخدا می‌‌توان به ديوان سيد حسن غزنوی ملقب به اشرف اشاره کرد که به اهتمام آقای مدرس رضوی در تهران به سال ۱۳۲۸ به طبع رسيده است. آقاي مدرس پس از اتمام متن ديوان، آن را به نظر علامه دهخدا و استاد فروزانفر رسانيدند و يادداشتهای ايشان را در تصحيح اشعار در پايان كتاب جای دادند. تصحيحات مرحوم دهخدا در صفحات ۳۶۱ ـ ۳۷۶ آن كتاب مندرج است.
 

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در جمعه 1385/12/18  |
 ایران

تاریخچه نام ایران - ائیرینه وئجه

 

سرزمین ورجاوند ( جاودانه ) ایران یکی از گهواره های تاریخ و تمدن بشری محسوب می شود که همیشه صحنه ساز دلاوری - مردانگی - روحیه ظلم ستیزی - موسیقی عرفانی و پرمعنا - ادبیات نیک و سترگ - منابع طبیعی و اهواریی ارزشمند - آب و هوایی چهارفصل و معتدل - تاریخ و فرهنگی بس بزرگ و کهن بوده است که بسیار اندک فساد اخلاقی و  فحشا را در کل تاریخش شاهد بوده است . نام این سرزمین نیز مانند دیگر نعمات بزرگ اش داری پشتوانه ای بس طولانی ٫ زیبا و پر معنا می باشد . واژه ایران کنونی از دو واژه کهن هزاران ساله برداشت شده است . ائیرینه - ائیرینه وئیجه :

ائیرینه : این واژه در فرس هخامنشی آریا و در پهلوی اران است و آریارامنا (آریارمن) نام جد داریوش بزرگ مشتق شده از همین واژه می باشد . ائیرین در اشتات یشت بند یکم و در دو سیروزه کوچک و بزرگ بند نهم آمده است که به عنوان صفت استفاده شده است . یعنی منسوب به آریا . استاده پورداوود هرکجا به واژه ائیرینه وئیجه برخورده است آن را به معنی آریا ترجمه کرده است ولی در همه جا ذکر کرده است که این همان ایران کنونی است که نشان از مقدس بودن نام کشورمان در تمامی متون دینی باستانی حکایت دارد . در کتاب یشتها استاد پورداوود آمده است شکی نیست که ایرانیان باستان خودشان را آریایی ها می نامیدند . خود واژه ائیریه ( آریا ) در معنی پارسی امروزی یعنی نجیب و شریف و نام قوم آریاست . این نژاد هم اکنون بین هند و ایران تقسیم شده اند که از شاخه نژاد هند و اروپایی است . بخشی دیگر از این اقوام کهن در آلمان - یونان و روم نیز پخش می باشند . در فرس باستان این واژه آریه نامیده شده است . اقوام هند و اروپایی شعبه وسیعی از نژاد سفید هستند که در ایران - هند و اروپا ماندگار شدند . و زبان هند و اروپایی نیز مختص آنان است . در اوستا نام ایران به عنوان مبدا اصلی آریایی نژادها معرفی شده است . حرکت آریایی ها به سوی ایران به بیش از 2000 سال پیش از میلاد مسیح باز میگردد . اقوام آریایی که فلات گسترده ایران را برای مسکن خود انتخاب نمودند به دوازده قسمت عمده تقسیم شدند که نام برخی از آنان در اوستا آمده است :

1 ) مادها در شمال غربی ایران - شامل کلیه قسمتهای آتروپاتکان (آذربایجان) - آران و قفقاز ( جمهوری آذربایجان) - کلیه شهرهای کرد نشین ترکیه و عراق و سوریه .

2 ) پارس ها در جنوب ایران

3 ) هیرکانیها در استرآباد ( گرگان امروزی )

4 ) پارتها در سرزمین خراسان بزرگ

5 ) آریانها در مجاورت رود هریرود ( آریوس )

6 ) درانگیان در شمال غربی افغانستان کنونی

7 ) آراخوتیان در ناحیه رود هلمند و شاخه های آن در اطراق قندهار در افغنستان کنونی

8 ) باکتریان در دامنه های شمالی هندوکش تا کنار جیحون که همان بلخ امروزی در افغانستان است

9 ) سغدیان در ناحیه کوهستانی میان جیحون و سیحون

10 ) خوارزمیان در گستره خیوه

11 ) ماژگیان در کنار رود مارگوس یا مرغاب که بیشتر در گستره مرو واقع در ترکمنستان کنونی است .

12 ) ساگاژتیان واقع در زاگرس شرقی که در سرزمینهای پهناور شمال دریای مازندران ( کاسپین ) زندگی میکنند .

در فرهنگ دهخدا آمده است آری یا آریا نام ایالات قدیم ایران بوده است و نام کرسی آن در قدیم آرتا کوآنا بوده است . اسکندر گجستک شهری به نام اسکندریه آره ایا در کنار رود هری رود بنا کرد . ( در اطراف هرات امروزی ) 


سرزمینهایی که بخشی از ایئرینه وئیجه ( ایران ) است

ائیرینه وئیجه : جزو اول این واژه همان ائیرینه است ( آریایی ) ولی جزو دوم آن وئیجه سخنهای بسیاری را در خود جای داده است . در سانسکریت واژه بیجه موجود است که به معنی تخم و نژاد می باشد . خاورشناسان بر این باورند که کل این واژه به معنی نژاد آریایی در پارسی امروزی معنی می دهد . در حقیقت به خاکهایی که نژادهای ایرانی در آن ساکن هستند ائیرئینه وئیجه گفته می شود . ایران به هیچ وجهه محدود به مرزهای کنونی ایران نمی باشد . نام ایران در اوستا و نسکهای باستانی پهلوی بسیار آمده است . در بیشتر این نوشته های کهن پس از آمدن نام ایران درود و ستایش اهورامزدا خدای یکتای ایرانیان پس از آن ذکر شده است . ایرانشهر نیز از نامهای دیگر سرزمینهای ایران است که خاورشناسان بر این باورند ماد خرد و بزرگ یا آتروپاتان ( همان آذربایجان امروزی ) و کردستانات نخستین زادگاه سرزمین ایرانشهر است . عده ای دیگر بر این باورند ایران ویچ همان آذربایجان امروزی است . این افراد با استناد بر بند دوازدهم از فصل 29 بندهش پهلوی نخستین زادگاه ایران ویچ را از آران و قفقاز و اطراف آذربایجان می دانند . عده ای دیگر شهر ایرانی خوارزم ( بین ازبکستان و ترکمنستان ) را زادگاه ایران ویچ میدانند . در وندیداد و کتیبه های خوارزم ایران ویچ را شهری بزرگ و سرد خوانده اند . به هر روی بین این دو نظریه اختلاف وجود دارد ولی چیزی که بر همگان آشکار است این است که معنی واژه ایران در پارسی امروزی یعنی خواستگاه و سرزمینهای آریایی .

بخشی از این سرزمینهای آریایی ایران که توسط سلاطین ننگین قاجار طی قراردادهای تحمیلی گلستان و ترکمانچای واگذار شد و قسمتهایی دیگر که توسط امپراتوری عثمانی و یا دخالت انگلیس متجاوز اشغال و تجزیه شد به شرح زیر است : کردستان سوریه - کردستان عراق  - ازبکستان - تاجیکستان - جمهوری آذربایجان - ترکمنستان - داغستان - بخشی از قزاقستان - ارمنستان - بلوچستان پاکستان - هرات افغانستان - گرجستان - بخشی از قرقیزستان

مذهب آریایی های پیش از ظهور زرتشت به صورت  گسترده در سرزمینهای آریایی نشین متحد بوده است . آریایی های پیش از زرتشت به آئینی باور داشتند که دنیا را به دو دسته تقسیم میکرده است . یکی خیر و دیگری شر . نخستین گروه اهورایی و درستی و نیکی است . دسته دوم اهریمنی و زشت کرداری است . این دو گروه با یکدیگر در همه موارد زندگی در سیتز هستند . آئین میترائیزم ایران یکی از این باورهاست که از کهن ترین آئین های جهان محسوب می شود و به اروپا و آسیا انتشار یافت و امروزه آثارش در کلیساهای مسیحیت نیز موجود است . میترائیزم آئین مهر و دوستی و ستایش از نیروهای بزرگ خداوند است . آب و آتش و خاک از این نیروهای جاودانه به حساب می آیند . پس از ظهور زرتشت اسپنتمان همه گروه ها و آئین های چند خدایی یکی شدند و دینی واحد تشکیل دادند که اهورامزدا خدای واحد آنان گشت . گاتها بزرگ ترین سند یکتا پرستی ایرانیان زمان اشو زرتشت است . در یشتها- یسنا با اینکه از اصول زرتشتی پیروی شده است ولی چهره های دینی میترایی نیز در آن دیده می شود . دلیل این امر را شاید بتوان متحد کردند همه آئین ها توسط اشو زرتشت دانست . زرتشت ضمن احترام به همه گروههای دینی و مذهبی آن روزگار دینی مترقی تر و واحد را برای آنان به ارمغان آورد که موجب پایداری و گستره بزرگ زرتشتیان در منطقه خاورمیانه شد . زیرا در صورت رد کردن همه گروه های دینی آن روزگار هم احتمال شکست در آوردن دین نو رخ بدهد و هم تمامی آئینهای کهن و باستانی ایران ممکن بود برای همیشه از یادها بروند . با این دو احتمال زرتشت نیک ترین روش را برای آوردن دین خود برگزید و میترائیزم را کامل رد نکرد و با احترام به آن یکتا پرستی - آئینهای انسان دوستی و راه و روش نیک زندگی کردن را به روشی درست و اصولی تر به آن اضافه نمود . زبان اوستایی ایرانیان باستان نیز امروزه با اینکه واژه تازی را پس از یورش اعراب به خود راه داده است ولی همچنان پایدار و استوار است و مایه مباهات فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران است . خود واژه اوستا در معنی اساس٫  بنیاد و ریشه نامیده می شود .  :

زبان کهن اوستایی ایران

1 ) شعبه شرقی                                            2 )  شعبه غربی

 

شعبه شرق ایران خود شامل دو قسمت است :

پارسی میانه : ختنی - سغدی - خوارزمی

پارسی کنونی : آسی - پشتو - لیننانی ( سغدی جدید ) - لهجه های فلات پامیر

 

شعبه غرب ایران نیز شامل سه قسمت است :

1 ) پارسی کهن : اوستایی  - پارسی باستان ( کتیبه های هخامنشیان ) - مادی  ( قدمت بیش بین 2200 تا 4000 سال پیش )

2 ) پارسی میانه : پارسی میانه ( پهلوی ) پارتی اشکانی ( پهلوی ) زبان اقوام پارت آریایی ( قدمت بین 2200 تا 1400 سال پیش )

3 ) پارسی کنونی ( قدمت بین 1400 سال تا کنون ) :

الف ) جنوبی : شامل لری - پارسی - لاری - بشکردی

ب) شمالی : کردی - لهجه های اطراف دریای مازندران - بلوچی - لهجه های مرکزی ایران - تالشی - آذریهای کهن

 

به صورت کلی میتوان گفت که زبان فارسی در ایران زمین به سه دوره مهم تقسیم می شود :

پارسی  باستان : شامل کتاب اوستا و سنگ نبشته های پارسی باستان هخامنشیان است

پارسی میانه : پارتی اشکانی - پارسیگ ساسانی

پارسی نو : پارسی کنونی ( یادگار فردوسی بزرگ که از دری و پهلوی گرفته شده است ) - کوردی - پشتو - آسی - لری

از متون به جای مانده از این زبانها و نوشتارها کهن ایرانی می توان آثار تاریخی و کتب زیر را نام برد :

ماتکیان هزاردستان - کارنامک ارتخشیر پاپکان - ادی و ایاتکار زریران - خسرو کواتان وریدگی - فرهنگ پهلویک - ابرادوین نامک پنشتن - شتروهای ایران ( شهرستانهای ایران )  - وچارش چترگ ( ماتیکان چترگ ) - درخت آسوریک - ابرستاینیی - تاریه سورآفرین - افدیها و سهیکهای سگستان ( شگفتیهای سیستان ) - اندرچ پیشیکیان - وچاتک اندرچ فریود کیشان - اندرچ ویه وات فرخ پیروز - ابوریچ خیم هوسروان - اورپتمانی کتک خوتائیه ( پیمان کدخدایی ) - واچیکی چند مچ وژرک متر ( بزرگمهر ) افسون گزندگان - زند وهمن یشت - خوتای نامک - پند نامک وزرک مهر - پند نامک زرتشت - اندرز آذرپات مهر اسپندان - اردای ویرافنامه - جاماسپ نامک - مینوک خرت - نیرنگستان - پتت آذرپاد مهراسپندان - زند وهمن یشت - کتیبه های نقش رستم - پارسه - گنجنامه همدان - کتیبه های آذرگشنسب آذربایجان -کتیبه های شوش - بیشابور - کرمان - متن شاهنامه - سروده های باباطاهر عریان و . . .

بن مایه این نوشتار :

گنجینه اوستا : استاد هاشم رضی

بندهش : فرنبغ دادگی - استاد مهرداد بهار

یشت ها : گزارش استاد ابراهیم پورداوود - کتابخانه طهوری

فرهنگ زبان پهلوی : استاد دکتر بهرام فره وشی - انتشارات دانشگاه تهران

دانشنامه مزدیسنا - واژه نامه توضیحی آئین زرتشت - دکتر جهانگیر اوشیدری

پژوهشی از ارشام پارسی - برداشت این نوشتار با ذکر نویسنده و آدرس مجاز می باشد

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1385/12/17  |
 خراسان

 

 

خراسان بزرگ کجاست ؟

گذری بر تاریخچه سرزمنیهای پهناور خراسان بزرگ ایران

خراسان پس از تجزیه در دوره قاجار- امروزه دارای 320 هزار کیلومتر مربع مساحت پهناورترین استان ایران زمین محسوب می شود . به گفته مورخان نژادهای آریایی "که پارثوکا" در این منطقه سکونت داشته اند . در تمامی سلسله های آریایی هخامنشی و پارتی و ساسانی و حتی دولت یونانی سلوکی خراسان به صورت متحد و بزرگ برقرار بوده است . بزرگ ترین قیام مردم خراسان قیام تاریخی اشک اول می باشد که منجر به رهایی ایران از زیر یوش یونانیان شد . در سال 250 قبل از میلاد اقوام پارت آریایی در شهر آساک ( قوچان امروز ) به فرماندهی اشک اول دست به اقدامی تاریخی در ایران زدند که به اشغال ایران توسط قوای سلوکی پایان داد و سلسله ملی شاهشناهی اشکانیان را پایه گذاری کردند . بعدها بار دیگر امپراتوری هخامنشی توسط پارتیان زنده شد و مرزهای ایران گسترش یافت و امپراتوری پارتیان شکل گرفت . سلسله اشکانی پس از حدود 400 سال امپراتوری در نهایت رو به زوال رفت و سلسله ملی دیگری به نام ساسانی در سال 241 پس از میلاد روز کار آمد . ساسانیان بناها - امارتهای و آتشکده های بسیاری در خراسان به جای گذاشتند . ولی خراسان پس از اسلام بارها مورد یورش اعراب قرار گرفت . خراسان بزرگ و واقعی از شمال تا سواحل رود جیحون و از مشرق قسمت زیادی از خاک قوم پشتو یا افغانها بوده است . شامل سمرقند - بخارا - مرو - خوارزم - خیوه - هرات و . . .بوده . به عبارتی می توان گفت که همه تیره های آریایی آن منطقه بخشی از ایران و ایرانیان هستند . منجمله ازبکها - تاجیکها - قزاقها - پشتو ها . پس از اسلام در سال 31 هجری مردم خراسان چون حکومتشان سقوط کرده بود و دولتی برای دفاع نداشتند تسلیم سپاه مسلمانان عرب می شود . ربیع ابن زیاد فرمانده سپاه اسلام که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانی بنا نهاد که صف عظیمی را تشکیل داده بود . وی در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد . بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار 2000 هزار جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم اهدایی از ایرانیان گرفتند . بعد از آن خراسان و نیشابور فتح شد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت . در سال 32 شخصی از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغیان بر ضد اسلام را بلند کرد . او با سپاهی که بالغ بر 40 هزار تن بود . متشکل از مردمان طبیس - بادغیس - هرات - کهستان و گرگان بلاذری مینویسد : خاندان کارن در خراسان که از مشهور ترین خاندهای ساسانی بوده است با اسلام بنای جنگ نهاند و در شبیخونی از طرف عبدالله خازم فرمانده آنان به قتل رسید و مردمانش به کلی کشتار شدند

بار دیگر در سال 36 ایرانیان ساکن خراسان کارگزار امام علی را به کلی از خراسان بیرون راندند . زیرا خراسان در کنترل فرمانده امام علی بود . به گفته طبری "ماهویه سوری" که شاهنشاه یزدگرد را کشته شده بود برای بستن قراردادی به کوفه به نزد علی رفت . امام علی به جهت خشنودیش از کارش وی را به ریاست شهر مرو خراسان گماشت و در نامه ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت کنند . ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت . زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می آمده است . تاریخ طبری

بلاذری در این باره مینویسد : مردم شهر مرو کفر ورزیدند - به عبارتی از سلطه عربان خارج شدند . سپس دروازه های شهر نیشابور را بستند و سپاه اسلام را از انجا بیرون راندن و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام خارج شد . امام علی که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند . لیکن در سال 38 هجری پس از جنگهای حکمیت علی توانست خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی را با سپاهی راهی خراسان نماید تا شورشیان ایرانی را سرکوب نماید . ولی از آنجا که اکثر سپاه علی درگیر شورشهای خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقیتی در خراسان کسب کند . طبری اضافه میکند : "جعده" به ابرشهر ( نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج به اعراب خودداری می نمودند . مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه علی بی نتیجه به کوفه بازگشت . طبری مینویسد : بعد از ناکام ماندن خراسان علی "خلید ابن قره یربوعی" را روانه خراسان نمود سپاه شهر ها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری با مردم خراسان بسته شد

بعدها ایرانیان به سرکردگی ابومسلم خراسانی قیام بزرگی را بر ضد خاندان جنایت پیشه بنی امیه به راه انداختند . پس از آن طاهر ذوالیمینین که از طرف مامون خلیفه عباسی حاکم خراسان شده بود دعوی استقلال خراسان کرد و از فرمان خلیفه تازی روی گرداند ولی به دست ماموران خلیفه کشته شد . ولی پس از آن سلسله ایرانی طاهریان اساس استقلال ضد عربی را در ایران پایه گذارند . پس از طاهریان در سال 287 هجری قمری اسماعیل سامانی خراسان را متصرف شد و حکومت ایرانی سامانیان بعدها شکل گرفت . سامانیان با اینکه مجبور بودند به اعراب و خلیفه تازی باج پرداخت کنند ولی خدمات بسیاری در جهت احیای مجدد فرهنگ و هنر ایرانی کردند تا از زیر یوق فرهنگ و ادب تازی خارج شوند .

در سال 384 هجزی قمری خراسان به دست محمود غزنوی این مرد خون آشام و متعصب افتاد . بسیاری از مردم خراسان که شیعه شده بودند مورد ظلم وی قرار گرفتند . در سال 429 طغرل سلجوقی بر قسمتی از خراسان از جمله نیشابور دست یافت اما مسعود غزنوی در سال 430 سلجوقیان را از خراسان اخراج کرد . ولی بعدها طغرل بر خراسان چیره شد . چون سلطان سنجر و حکومت پرماجرایش با مرگ او به پایان رسید در سال 552 ترکهای مغول از اطراف چین و مغولستان به خراسان یورش آوردند و خرابی های بسیاری به جای گذاشتند . چندی بعد خوارزمشاهیان بر خراسان مسلط شدند . بعد از مرگ سلطان ابو سعید بهادر خان در سال 736 هجری قمری آل کرت و سربداران بر خراسان مسلط شدند . . بعدها تیمور لنگ یکی دیگر از سرداران وحشی تاریخ بر خراسان چیره شد و کشتار و ویرانی ها بسیاری به جای گذاشت . . پس از مرگ تیمور شاهرخ به سرداری خراسان رسید . در سال 913 خراسان مورد حمله شیبک خان ازبک قرار گرفت . در در زمان ناصر الدین شاه قاجارشاه خیوه به خراسان حمله کرد ولی از دولت ایران شکست خورد . بعدها تورکمنها به ایران یورش آورند ولی باز هم شکست خوردند و عقب نشینی کردند . دولت شوروی سابق که همیشه در اندیشه تصاحب خاکهای ایران بود بالاخره حمله ازبکها را بهانه قرار داد و خاکهای شمالی ایران به اشغال کشورش در آورد . دولت قاجار هم با بستن قرار ننگین در سال 1249 هرات را از پکره ایران جدا کرد و خفت بزرگی در تاریخ ایران به جای گذاشت و سالهای پس از آن نیز برخی دیگر از شهرهای خراسان را به اشغال بیگانگان در آورد

برخی از بزرگ مردان سرزمین آریایی خراسان بزرگ

خطه خراسان نیز مانند دیگر شهرهای ایران بزرگان بسیاری را تقدیم فرهنگ و ادب جهان کرده اند منجمله :

شیخ الرئیس حجه الحق ابو علی سینا حسین بن عبدالله بن حسین بن علی بن سینا مشهور ابن سینا استاد فلسفه و نجوم و پزشکی ایران از اهالی بلخ در خراسان

مولانا جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولانا پدر عرفان جهان از بلخ

فردوسی طوسی خداوندگار فرهنگ و ادب و تاریخ ایران 

سنباد سردار دلیر ایرانی که بر ضد اعراب قیام نمود

برادران بنو موسی از استادان هندسه و ریاضی

حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف - ریاضی دان و عارف بزرگ جهان

خالد ابن عبدالملک مرو رودی ستاره شناس بزرگ ایران از مرو خراسان بزرگ

ابومعشر جعفر ابن محمد ابن عمر بلخی ستاره شناس و منجم بزرگ از بلخ در خراسان بزرگ ایران

سهل بن بشر منجم ایرانی

ابو جعفر خازن ریاضی دان خراسانی

عبدالرحمن خازنی فیزیک دان و مخترع خراسانی

ابوبکر علی ابن محمد خراسانی کیمیا گر و شیمی دان ایرانی

شیخ احمد جامی

رودکی سمرقندی

عبدالرحمن جامی

مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی

شیخ ابوذر بوزجانی

ابومسلم خوراسانی

اشو زرتشت نخستین پیام آور یکتاپرستی و خرد جهان

بسیاری از خاورشناس و محققین دین زرتشتی معتقدند : گاتها به لهجه خوراسانی سروده شده است و هجای گاتها هجای رگ ویدی است . این لهجه در باختر رود سند رایج بوده است . زرتشت از خاندانهایی نام می برد که متعلق به خراسان بزرگ و سرزمینهای سند و پنجاب در شرق ایران است . در تمامی سروده های او از مردمان آریایی نژاد سخنهایی دیده می شود . وی به کشور هفتم اشاره میکند که همان ایرانویچ - ائیرانه ویچه - یا ایران بزرگ ( شامل افغانستان - تاجیکستان - مرو - سمرقند - بخارا و آسیای مرکزی . . . ) بوده است . گفتگوی ها اوستا بیشتر از خراسان بزرگ است . شاه گشتاسب نیز از بلخ بود و بیشتر شواهد حاکی از آن است که زرتشت از شرق ایران بوده است . عده ای دیگر هم بر این باورند زادگاه زرتشت در آتروپاتکان یا آذربایجان آریایی بوده است . به هر روی یکی از احتمالات این است که زرتشت همگانوگه که در خراسان بزرگ زندگی میکرده متعلق به همانجا باشد ولی هنوز هیچ یک از این نظریه ها اثبات نشده است .

نام خراسان و شهرهای آن

خوراسان در زبان پهلوی ( واژه نامه پهلوی ) از خور + سان آمده است . خور به معنی خورشید و روشنایی است . ایرانیان باستان به سرزمینهای شرق که جایگاه طلوع خوردشید بوده است خوراسان می گفته اند . به عبارتی دیگر سرزمین خورشید معنی می دهد . خوراسانیک پهلوی همان خراسانی امروزی است . اما خراسان بزرگ سرزمین آریایی پهناوری بوده است که متاسفانه توسط استعماگران انگلیس و روس و شاهان وطن فروش قاجار به بیگانگان واگذار شد . اسناد تاریخی سرزمین پهناوری را نمایان می کند که امروزه جز مایه تاسف هیچ برای ما ندارد . آنچه در نوشتارهای پایین خواهید دید ذکری از اقلیم های مشهور خراسان ایران و دهکده و روستاهای آن می باشد که بزرگ ترین جغرافی دانان مشرق زمین به آن اشاره نموده اند . امید بر این داریم که روزی فرزندان ایران زمین برای برداشتن مرزهای استعماری بیگانگان گام بردارند و خراسان بزرگ را که ریشه در تاریخ و هویت ملی ما دارد را باردیگر تشکیل دهند . شهر ایرانی خوارزم که امروزه بین ازبکستان و ترکمنستان اشغال گردیده است یکی از نخستین سرزمینهای ایران است که درارای شهر نشینی و تمدن شده است و نام خوارزم نیز بر گرفته از دو بخش خوار(خورشید) و زم(زمین) دانسته‌اند به معنای سرزمینی که خورشید از آن بیرون می‌‌آید . بزرگان ایران سروده های پیرامون خراسان گفته اند  

فخر الدین اسد گرگانی در مثنوی ویس و رامین می گوید

به لفظ پهــلوی هرکــو شناسد                     خراسان آن بود کز وی خور آید

خراسان را بود معنی خورآیان                       کجاز و خور برآید سـوی ایران

جامی نیز می گوید

هرجا که رفت زورق حافظ به بحر شعر                   جامی سفینه تو به دنباله می رود

نظم تو می رود ز خراسان به شاه فارس                   گر شعر او ز فارس به بنگاله می رود

به گفته اصطخری : شهرهای بزرگ خراسان چهار شهر است : نیشابور - مرو - هرات - سمرقند - بلخ ( مسالک الممالک - ابواسحق ابراهیم اصطخری برگ 203 ) نیشابور که همان ابرشهر باستانی است امروز جزوی از ایران ماست ولی شهرهای دیگر یکی پس از دیگری توسط بیگانگان اشغال شده است 

هرات : شهری است که در گذشته به نام آریا شناخته شده است . امروزه جزوی از افغانستان است . تا دوره نادرشاه افشار هرات در تمامی دوره های تاریخی جزوی از ایران بود . پس از مرگ نادر افغانها بر هرات مسلط شدند . ولی کماکان جزوی از ایران بود . در نهایت ماموران کشور فخیمه انگلستان که همیشه با مزدوران خود در کشورهای دیگر دخالت می کنند در هرات مامور جدایی هرات از ایران شدند . در سال 1249 عباس میرزا از سوی فتح علی شاه قاجار مامور پس گرفتن هرات از دست افغانها شد تا آنجا را به شیوه ایرانی اداره کنند . مرگ عباس میرزا این کار را ناتمام گذاشت . محمد شاه قاجار کوششی برای پس گیری هرات کرد که ناکام ماند . در زمان ناصر الدین شاه قاجار محمد خان افغان هرات را از ایران جدا کرد . ناصر الدین شاه و یارانش هرات را محاصره کردند و در سال 1273 این شهر را به ایران متصل کردند . ولی در نهایت با مداخلات بریتانیا قرار بر این شد که انگلستان همیشه مزدور که جنوب ایران را که اشغال کرده بود آنجا را ترک کند و ایران هم تعهد دهد هرات را به افغان ها واگذار کند 

مرو: امروزه جزوی از ترکمنستان است . مرو جزوی از خراسان بزرگ بوده است . روزگاری هم پایتخت دولت ایرانی طاهریان بود . مرو به گفته احمد ابن یعقوب (جغرافی دان مشهور در کتاب البلادان - برگ 55 ) مهمترین شهر خراسان ایران بوده است . همچنین نیز مرو به گفته ابرهیم اصطخری ( جغرافی دان در کتاب مسالک الممالک برگ 205 ) به نام شاه جان معروف است . گفته می شود این شهر را طهمورث ایرانی بنا کرده است . خوش ترین شهر خوراسان بزرگ مرو است که دارای میوه ها و رودها بسیار است . برزویه طبیب ایرانی نیز از مرو برخواست . آبهای زیبای مرو در هیچ جای دگر نیست . اصل ابریشم از مرو به شهرهای دیگر فرستاده شده است. مسعودی در مروج الذهب جلد یکم گوید ( برگ 278 ) یزدگرد سوم آخرین شهریار ایران هنگامی که کشته شد دو پسر به نامهای بهرام و فیروز داشت و سه دختر به نامهای ادرک - شاهین و مرداوند . بیشتر فرزندان شاه ایران در مرو زندگی میکنند و به همین روی خود یزدگرد نیز پس از حمله تازیان به مرو گریخت . مسعودی گوید در سال 219 معتصم "محمد بن قاسم بن علی بن عمر" را بترساند و او را مجبور کرد از کوفه به سوی خراسان و شهرهای مختلف آن منجمله مرو و سرخس و طالقان فرار نماید . او مدتی در شهرهای خراسان زندگی کرد .مسعودی گوید : یحیی بن اکثم از اهالی خراسان و از شهر مرو بود . جلد 2 برگ 436 ذکر شمه ای از اخبار 

بخارا : شهری ایرانی است که امروزه در ازبکستان قرار گرفته . بخارا پایتخت سلسله ایران سامانیان و طاهریان نیز بوده است و در تمامی روزگاری پیش از قاجار توسط ایرانیان اداره می شد . به گفته یعقوبی در البلدان ( برگ 69 ) بخارا شهری است که مردمان آنجا را ( پس از اسلام ) اعراب و ایرانیان تشکیل میدهند . اصطخری در مسالک المالک ( برگ 231 ) می نویسد بخارا شهری زیبا و سرسبز است چنانکه تا چشم کار می کند تنها سبزی و خرمی دیده می شود . به طوریکه گویی سبزی زمین بخارا و کبودی آسمان شهر با هم یکدیگر آمیخته شده اند . در تمامی شهر ویرانی یا بیابان دیده نمی شود . در خراسان هیچ شهری خرم و انبوه تر از بخارا نیست . بخارا هفت دروازه دارد . زمینهای سغد و بخارا همگی نزدیک به آب است . گویند ملیت مردم بخارا قومی بودند ایرانی که از استخر پارس به آنجا مهاجرت کرده اند . مردمانش با جمال و نیکو چهره هستند و باوقار رفتار میکنند . 85 درصد مردم آنجا به پارسی تاجیکی سخن می گویند ولی دولت ازبکستان آنان را از این حق خود محروم کرده است و ضدیت خواصی با زبان فارسی دارد . بخارا پایتخت ادبی و فرهنگی ایران پس از اسلام به شمار می آمده است . مسعودی گوید فریدون شاه ایران فرمان داد تا آتشکده ای در بخارا ساختند به نام بردسوره ( ج 1 - برگ 603 ) . مسعودی گوید گروهی از شاهان دیلیمان پیرو اسلام شده بودند . اسفاربن شیرویه ( کافر شد ) قزوین را که مردمانش مسلمان شده بودند ویران کرد و پوشش از زنان برداشت . شیرویه وقت شنید که موذن از گلدسته مسجد شهر اذان می گوید فرمان داد تا مسجد را بروی موذن ویران کنند . اسفار بن شیرویه نماز را منع کرد . فرمانروای خراسان که پایختش در بخارا بود راهی نبرد با شیرویه شد مروج الذهب جلد دوم برگ 744 خلافت المطیع

بلخ : بلخ امروزه جزوی از افغانستان شده است که شامل شهرهای زیر است : بشمول شبرغان، جوزجان و اندخوی و فارياب و سمنگان و باميان . نام بلخ در زبان پهلوی ایران باستان به صورت باخل خوانده میشده است . بخل روت پهلوی همان رود بلخ کنونی است . به گفته اصطخری جغرافی دان پادشاهان سامانی از فرزندان ویند از اهالی بلخ بوده اند . بلخ دارای نواحی تخارستان - ختل - پنجهیر - بدخشان و بامیان است . بلخ نیشکر و نیلوفر بسیار دارد . میوه هایش گرمسیر است ولی خرما ندارد . یعقوبی جغرافی دان ( برگ 63 ) می نویسد بلخ شهری بزرگ در خراسان است . پادشاه خراسان شاه طرخان آنجا منزل دارد . مرو شهری با عظمت است . به گفته او بلخ وسط خراسان بزرگ قرار داشته است . مسعودی  مروج الذهب - ج 1 - برگ 53  می نویسد پادشاه ایران در زمان دانیال نبی پایتخت اش در بلخ بوده است . به گفته مسعودی ( ج 1 - برگ 222 ) بلخ را لهراسب شاه ایران بنیاد نهاد و آنجا را که درختان بسیار دارد بنا کرد . مدت پادشاهی لهراسب و خاندانش یکصد و بیست سال بود که در نهایت بدست ترکان اطراف چین کشته شد . مسعودی گوید هفت آتشکده در ایران بود که بسیار اهمیت داشته است . یکی از آنها نوبهار است که در بلخ خراسان وجود دارد ( برگ 586 ) این را منوچهر شاه ایران بساخت . یکی از راویان اهل تحقیق در درب این آتشکده نوبهار بلخ خراسان خوانده است که ایرانیان چنین نوشته اند : پادشاه به سه چیز نیازمند است : عقل - صبر و مال

سمرقند : شهری ایرانی که امروزه در ازبکستان واقع شده است . یعقوبی گوید ( برگ 69 ) سمرقند یکی از باشکوه ترین - ارجمند ترین و نیرومند ترین شهرهای خراسان باشد . مردمانی جنگجو دارد و پس از اسلام بارها کافر شدند و قیام کردند . سمرقند رودخانه هایی دارد که طلاهای بسیار دارد . هیچ کجای خراسان طلا ندارد ولی سمرقند بسیار دارد . ابن واضح یعقوبی در ستایش از سمرقند خراسان می گوید :  

علت سمرقندان یقال لها

زین خراسان جنه الکور

الیس ابراجها معلقه

بحیث لاتسیبین للنظر

. . . .

ترجمه : سمرقند بالاتر از آن است که به آن زینت خراسان گفته شود

بلکه بهشت استانهاست مگرنه آنکه کوشکها آن بلند آویخته است

خاقانی شروانی

خراسان گر حرم بود و بهین کعبه ملک

سمرقند از فلک بود و مهین اختر قدخانش

تاجیکستان : 65 درصد مرد تاجیکستان به زبان پارسی تاجیکی و 25 درصد ازبکها و بقیه را روسها و تاتارها و تکشیل می دهند . تاجیکستان امروزه فقرین ترین کشور در بین جمهوری های تازه استقلال یافته است . دارای چهار استان می باشد : ختلان - سغد - قراتگین - کوهستان بدخشان . تاجیکستان در تمامی دوره های تاریخی جزوی از کشور ایران بوده است . در دوره های : هخامنشی - اشکانی - سلوکی - ساسانی - سامانی - غزنوی - سلجوقی - خوارزمشاهی -صفوی و در نهایت در زمان قاجار به روس ها واگذار شد و در سال 1928 جمهوری سوسیالیستی شوروی تاجیکستان تشکیل شد و در سال 1991 از شوروی جدا گردید و اعلام استقلال نمود. پس از اعلام استقلال 5 سال درگیر جنگ داخلی بود که بیش از 50 هزار نفر کشته شد و 700 هزار نفر بی خانمان گردید . جشن نوروز ایران بزرگ ترین جشن در تاجیکستان است . تاجیک قومی است ایرانی همچون کردها - لرها و بلوچها و غیره

 نیشابور؛ شهر دروازه های باستانی خورشید : «نيشابور» شهري است در قلب خراسان، ساختن نيشابور را به شاپور اول ساساني نسبت مي دهند و اسم شهر را به معني «نهاده نيك شاپور» مي دانند. «ابرشهر» نام قديم نيشابور است، احتمال دارد كه اين نام در اصل شهر آپارناك يا آپارني و جايگاه يكي از سه قبيله مهم پارت بوده باشد كه شاهنشاهي نيرومند اشكاني را بنياد كردند. شهر باستانی نیشابور به جز دروازه های کوچک، چهار دروازه بزرگ داشته که هر چهار دروازه، رو به سوی خورشید داشته اند و هنگام برخاستن خورشید، نخستین پرتوهای آفتاب از هر چهار دروازه به اندرون شهر می تابیده است. این آگاهی را «امام الحاکم» نیشابوری در تاریخ نیشابور به ما می دهد. که چون شاپور خواست که شهر نشابور بنا کند، چهار دروازه در چهار سوی آن چنان بساخت که همگام برآمدن آفتاب از هر چهار دروازه، آفتاب به درون شهر می تابد.

حمد الله مستوفی در نزهت القلوب بنای اصلی و باستانی شهر نیشابور را به طهمورث دیوبند نسبت داده است . ولی آباد ساختن و متمدن کردن شهر را به اردشیر بن بابک ساسانی نسبت داده است . شاپور شاهنشاه ایران فرزندش را به نگهابانی از نیشابور گذاشت و به فرمان وی اقدامات بسیار عظیمی در شهر انجام گرفت که این انقلاب فرهنگی را به تغییر نام شهر به نیشابور نسبت داده اند . 

ابوسعید ابوالخیر یکی از بزرگترین عارفان ایرانی نیز پایتخت خود را در نشابور قرار داد و هیچ گاه از خراسان بیرون نرفت، حتی در حج ... و مهری سخت به خراسان و نشابور داشت چنانکه روزی کسی از نشابور به بغداد می رفت، او را گفت به بغدادیان آن که تازی بداند بگوی:

فمطلع الشمس من خراسان

 

یک مصرع از شعر به زبان تازی است که ترجمه ی آن چنین است:

گویند از خراسان گوهری صادر می شود که در زیبایی تالی ندارد و من می گویم که محاسن آن را انکار مکنید که خاستگاه خورشید از خراسان است.

 

و آن که فارسی بداند برخوان:

سبزی و بهشت و نوبهــار از تو برند

آنی که به خلد یادگـــــــار از تو برند

در چینستان نقش و نگــار از تو برند

ایران همه فال و روزگــــار از تو برند ( مقامات ابوسعید ابوالخیر )

 

چنین است که نیشابور را به جز از دروازه های کوچک که از آن یاد کرده خواهد شد، چهار دروازه بزرگ بوده است که هر چهار، رو به سوی خورشید داشته اند و هنگام برخاستن خورشید، نخستین پرتوهای آفتاب از هر چهار دروازه به اندرون شهر می تابیده است. و اگر چه نقشه آن شهر در دست نیست ولی می توان به یاری اندیشه این نقشه را چنانکه در نگاره آمده است، مجسم کرد.

و این آگاهی را «امام الحاکم» نیشابوری در تاریخ نیشابور به ما می دهد. که چون شاپور خواست که شهر نشابور بنا کند، چهار دروازه در چهار سوی آن چنان بساخت که همگام برآمدن آفتاب از هر چهار دروازه، آفتاب به درون شهر می تابد. هنوز در خانه های کهن زرتشتیان یزد و کرمان، نخستین پرتو آفتاب نیز بر «پسکم مس» می تابد. این خانه ها که به سبک معماری پارتی ساخته می شود، دارای چهار پسکم [Paskam] یا صفه است که در چهار سوی سرای قرار دارند، هر پسکم، ایوانی با آسمانه ی زخمی (سقف ضربی) است که به اتاق ها راه دارد. یکی از این پسکم ها، راه ورودی سرای است و دو پسکم دیگر دو سوی محل رفت و آمدهای روزانه است و پسکم بزرگ (که پسکم مس خوانده می شود)، از دیگر پسکم ها بلند تر و سر آن از پشت بام بالاتر است، چنان که نخستین پرتو خورشید بر آن می تابد و آغازگاه بامداد، یا نماز بامداد را آگاهی می دهد ... این پسکم، اوستا خوانده می شود، و همواره گیاه سبز و گلدان و گلاب و بوی خوش چون اسپند و کندر و عود در آنجا موجود است و کسانی که تن پاک دارند، می توانند بدان گام نهند. بدین روی، گاهگاه آن را «پسکم پاک» نیز می نامیم. چنان که می دانیم این نوع ساختمان را در فرهنگ معماری جهان به نام پارتی می شناسند. و ریوند و ابرشهر یکی از بزرگ ترین شهرهای تیره ی پارت است که شهر دروازه های خورشیدش می نامیم.

 

انگیزه ی دینی ایجاد ابرشهر

افزون بر همه موجبات طبیعی و اقلیمی، کوهستان بلند، پرآب روان بینالود، آب های زیر زمینی، جاده ابریشم و آن موقعیت طبیعی که نشابور را دروازه خراسان کرد، چند انگیزه ی دیگر نیز برای ایجاد و گسترش شهر وجود دارد.

نخست کوه ریوند که با داشتن کان اورانیوم، گهگاه شبانگاهان در برخی از جاها نورباران می شود. و این شگفتی بزرگ در مردمانی که با دل روشن، نور و فروغ را گرامی می داشته اند و ستایش می کرده اند، ایجاد شکوه و احترام بدان کوه را می کرده است. به طوری که یکی از سه آتشکده بزرگ ایران باستان بر فراز آن کوه قرار دارد.

وجود کان زغال سنگ در همان کوه که موجب ایجاد گاز متان می شود و کمک می کند که آتشکده خودسوز «برزین مهر» پیدا شود چنان که دقیقی در گشتاسب نامه (پیوست شاهنامه ی فردوسی) در باره آذر برزین می گوید:

که آن مهر برزین بی دود بود

منور نه از هیــــزم و عود بود

وجود چشمه ای سبز بر فراز کوه بینالود و دریای سو [Sow] بر فراز کوه ریوند (چند میلی شرق آتشکده برزین مهر) که هر دو از شگفتی های طبیعت است و بی آنکه چشمه ای، رودی بدان بپیوندد، در همه هنگام های سال به یک اندازه آب دارند؛ آبی بس زیبا و درخشان و برای ایرانیان که آب را همواره همراه با دیگر عناصر مثل خاک و باد و آتش گرامی داشته اند، وجود این دو پدیده با شگفتی و گرامی داشت فراوان موجب پدید آمدن نیایشکده ی (آناهیتا) آب در این ناحیه گردید چنان که از دیرباز از دورترین جای ها برای زیارت آن به نشابور می آمدند. و یکی از این زیارت های تاریخی حرکت یزدگرد اول است به نیشابور که برای نیایش آب و زیارت آن چشمه به نیشابور آمد و چون این پدیده ها بسیار دیرین و کهنسال است و بزرگی بینالود و دیگر مواهب طبیعی همراه با آن بسی دیرین تر از دوران پیدایی انسان است، پس به ریوند یا نشابور و ابرشهر اجازه می دهند که در زمانی بس دور بصورت شهر درآمده باشد. در شاهنامه از هنگام «ریومیز» پیرامون پنج هزار سال پیش یاد می شود اما این دلیل آن نیست که پیش از آن نیز وجود نداشته باشد.

از پشت ویشتاسبان یا کوه ریوند که آتشکده برزین مهر بر فراز آن شعله می کشیده است در زمان گشتاسب یاد می شود که آن نیز زمانی پیرامون سه هزار و پانصد سال پیش دارد. نام کوی داربجرد، زمان هخامنشیان را به یاد می آورد. از زمان اشکانیان که هیچ آگاهی از اینان بدست نمی آید، نشانه ای در نزدیکی شهر نشابور هست و آن روستای اشک آباد در چند میلی جنوب شهر، در میان  کویر کوچک دشت نشابور است که به «اشق آباد» دگرگون شد و امروز «عشق آباد» به فتح «ع» نوشته می شود تا هنگام ساسانیان که به نام نیوشاپوهر نمایان می شود.

 

ترکیب شهر و حرکت آن در دوره های تاریخی

ایرانیان چند هزار سال پیش از پیدایی یونان در شهر سازی خود به ردیف دیوارهای راست و کوچه و توالی خانه ها در امتداد معین دست یافته اند که باز خیلی زودتر از غربیان آنان را به ساخت شهرهای شترنجی رهنمون گردید.

همه ایرانیان یا تازیان جغرافی نویس نیز، این را یادآور شده اند که صورت شترنجی نشابور، پدیده ای ایرانی است. اما برخی از پیروان یونان این را نیز پدبده ای یونانی دانسته اند که اسکندر با خویش به ایران آورد.

تعداد کوی ها که به 64 می رسد و گاه کم و زیاد می گردد این سخن را استوار می سازد مگر آنکه شهر در برخی از دوره ها بر اثر جنگ یا زمین لرزه و آب خاست، ویران شده که شمار محله هایش کم می گردد و گاه بر اثر رونق و شکوه بازار صنعت و فرهنگ بر شمار آن افزوده می شود، اما همواره پیرامون همین شصت و چهار خانه شترنگ است!

اکنون بپردازیم به خراب شدن ریوند(که روشن نیست در چه زمان بوده) و ساختن شهر تازه ی نیو شاپو هر؛

الحاکم در تاریخ خود یادآور می شود که از مسجد جامع بسوی غرب تا احمدآباد سبزوار را «ریوند» نامند. پس شهر باستانی ریوند، بی هیچ گمان در این منطقه است و شاپور اول (شاپور دوم نیز به آبادی نشابور افزود) شهر تازه را در سوی شرقی آن بنا کرده است و ریوند را ویرانه نهاده است مگر آن که مردمان خود بنا به علاقه ی خویش، به آبادانی بخش هایی از آن همت گماشته اند.

پس از اسلام شهر به سوی ریوند گسترش می یابد و آن را در بر می گیر چنان که مسجد جامع نیز، در مرز ریوند و نشابور ساخته می شود آنگاه شهر به سوی غرب ریوند کشیده می شود تا به دروازه ی پول (که در نقشه نشان داده شده است و بر روی رودخانه ای موسمی به نام کال جینگل) رودخانه ی جنگل بنا شده می رسد.

از سوی شرق نیز، شهر گسترده می شود زیرا که در نوشته های پس از اسلام به دروازه ی شرقی به نام «باب ابی اسود» در شرق بر می خوریم که نشان می دهد پیش از اسلام ساخته نشده است زیرا در آن صورت نامی فارسی به خود می گرفت.

استخری در سده ی چهارم باروی این شهر را بصورت چهارگوشه ای معرفی می کند، که هر یک از برهای آن یک فرسنگ بوده است. اما این را نیز می افزاید که دو محله ی پرجمعیت نیز در بیرون شهر قرار دارد. بنابراین کلا شهر بصورت مستطیل در می آید. در زمان سلجوقیان نیز که شهر گسترده تر می شود، چیزی که حتی در نشابور کوچک امروز هم دیده می شود و این بدان روی است که شهر در دامنه ی کوه بینالود برای دست یافتن به آب مورد نیاز به دو سو کشیده می شود.

در نوشته های باستانی، از چهار رود که در میانه ی شهر جاری است سخن می رود. این رودها به گفته ای؛ شقاندیر، دارای بشتقان و خروه نام داشته و به کفته ی الحاکم؛ مازول، شامات، ریوند، بشتفروش. امروز این نام ها دگرگون شده و سه رشته از این رودها، در شور کنونی جاری است که دو شاخه ی آن، آب موسمی دارد و یکی که آب میرآباد را به شهر می رساند، همواره آب دارد. این سه رود از شرق به غرب، نخستین، آب کال غار، دیگری آب کال میرآباد و سومی آب کال جینگل را از بینالود به سوی جنوب می آورند.

چهارمین رود را اگر رودخانه ی «خرو» بگیریم، حد شرقی شهر را بسی بسوی شهر تا نزدیک قدمگاه می رساند و این بسی دور می نماید و درست همان رود بشتقان است که امروز از میان شهر باستانی می گذرد، و بنا بر گفته ی حمدالله مستوفی ( نزه القلوب 182 ) عمرولیث در کنار آن، کاخی ساخته است و این کاخ اگر کاوش شود، در میان ویرانه های باستانی پیدا خواهد شد.

بزرگ ترین و زیباترین شهر جهان و ستمکش ترین آنها پس از اسلام نیز چندین بار ویران گردید. در حمله ی غزان که همه ی آثار فرهنگ و از آن میان کتاب های هفده کتابخانه ی عمومی شهر را به آتش و باد دادند و حاندان های بزرگ ایران را از بیخ و بن برکندند. در یورش چنگیز، شهر با خاک یکسان گردید. پس از ایلغار چنگیز، نشابوریانی که در شهر ها و آفاق دیگر می زیسته اند بدان شهر بازگشتند و دوباره آن را ساختند چنان که ابن بطوطه که در این زمان به نشابور آمده بود از بزرگی آن و از چهار رودی که در آن جریان دارد سخن گفته است، اما باز در حمله ی تیمور تباهی های فراوان دید. چهر زلزله ی بزرگ در سال های 555، 666، 808 شهر را ویران ساخت. و آخرین ستم را برادران افغان در شورشی که علیه شاه سست عنصر و بی کفایت صفوی کردند ... و حق هم داشتند، بر پیکر این شهر وارد آوردند و از آن زمان پشت نشابور چنان شکسته است که چنان که باید و شاید هنوز برنخاسته است!

شهر ستم دیده از افغانان عزیز، کوچک شد چنان که پهنایش کمتر از یک کیلومتر و درازیش کمی بیش از یک کیلومتر گردید!!

برخی آثار برجسته ملی و تاریخی ایران  در خراسان

آتشکده آذر برزین مهر : آتشکده آذربرزین مهر یکی از سه آتشکده مقدس ایران است ( آذر گشسب - آذر برزین - کاریان ) که در شهر نیشابور یا ابرشهر خراسان قرار دارد . در پهلوی به نام آتور بورگین میتر خوانده می شود به معنی آتش مهر بالنده است . تاریخ ساخت آن بسیار کهن است به طوریکه به زمان اشو زرتشت باز میگردد و در بند 8 از فصل 17 بندهش آمده است : آذربرزین مهر تا زمان گشتاسب در گردش بوده و پناه جهان تا اینکه اشو زرتشت اسپنتمان دین آورد و گشتاسب شاه دینش را پذیرفت آنگاه گشتاسب آتش مقدس را در کوه ریومند در آذر برزین مهر قرار داد

آتشکده بردسوره : به گفته مسعودی در کتاب نامدار مروج الذهب این آتشکده توسط فریدون شاه بنا شد که آتش آن را از طوس خراسان آورده بود و در بخارای ایران قرار داد

آتشکده آذر شب : آتشکده ای است که گشتاسب شاه در بلخ بنا کرد و به گفته مورخین گنجهای خود را در آن قرار داد .

آتشکده آذرنوش : آتشکده ای است در بلخ که این نیز همچون آذرشب در خراسان بزرگ ایران بوده است . فردوسی بزرگ آن را نوش آذر نامیده است . فردوسی بزرگ می فرماید : شهنشاه لهراسب در شهر بلخ - بکشتند و شد روز ما تار و تلخ - و از آنجا به نوش آذر اندر شدند - رد و هیربد را همه سر زدند

منطقه باستانی بندیان خوراسان
محوطه باستاني بنديان در شهرستان درگز در استان خراسان رضوي ايران قرار دارد و شامل بزرگ‌ترين گچ‌بري يافت شده از دوران ساساني است . اين محوطه در سال ۱۳۶۹ در اثر کارهاي تسطيح اراضي کشاورزي کشف شد و از سال ۱۳۷۳ تاکنون در دست حفاري و بررسي باستان‌شناسي است . کارهاي باستان‌شناسي در منطقه در حال حاضر شامل بررسي معماري معبد ساساني که در فصل‌هاي پيشين حفاري شده است. تپه ديگري در دست حفاري است. ياريم تپه در جوار آن هنوز مورد کاوش قرار نگرفته است. اين محوطه باستاني مساحتي حدود هزار متر مربع را در بر مي گيرد . اهميت گچ‌بري‌هاي بنديان نه به طولاني بودن، بلکه به محتواي آن است. اين گچ بري ها بيش از ۱۰۰ متر مربع وسعت دارند و بخش مهمي از تاريخ دوره بهرام گور را به تصوير کشيده‌اند . «مهدي رهبر»، باستان‌شناس و سرپرست کاوش‌هاي بنديان درگز درباره ويژگي اين گچ بري‌ها مي‌گويد: «گچ بري‌هاي داخل تالار آتشکده، پادشاهي بهرام گور و غلبه وي بر پادشاه هپتالي‌ها، قوم مهاجم شمال خراسان، را به تصوير کشيده‌اند. گچ بري‌هاي بجا مانده از دوره ساساني، عموما جنبه تزييني يا تک چهره دارند. در حالي که آثار نقش شده بر ديوار آتشکده بنديان، ورق‌هايي از تاريخ اين دوره به شمار مي روند . مجموعه آثار بنديان درگز، علاوه بر آتشکده، کارگاه صنعتي، سازه‌اي وسيع با کاربري احتمالي مذهبي و حکومتي و برج خاموشي به عنوان راهنماي مسافرين را نيز شامل مي شود
 

دوران تاریخی محل بنا نوع بنا ثبت ملی نام بنا ردیف
ساسانی مشهد - تربت آتشکده 39 بازه هور 1
قرن 7 هجری قمری کاشمر مناره 91 مناره فیروز آباد 2
قرن 5- 6 هجری قمری طبس برج 123 برج کرات 3
قرن 7هجری قمری علی آباد کاشمر مناره و برج 127 مناره کاشمر 4
سال 1031هجری قمری مشهد بقعه 142 خواجه ربیع 5
قرن 6هجری قمری رادکان قوچان برج 146 میل رادکان 6
سال 500 - 600هجری قمری سبزوار مناره 160 مناره خسرو گرد 7
421 سنگ بست مقبره و مناره 164 مقبره و مناره ایاز 8
757 سرخس آرامگاه 165 مقبره بابا لقمان 9
قرن 8 طوس بقعه 173 گنبد امام محمد غزالی 10
قرن 9 تا 12 تربت جام آرامگاه و خانقاه 174 مزار پیر ژنده پوش 11
987 تربت حیدریه آرامگاه و خانقاه 175 مزار قطب الدین حیدر 12
855 مشهد مسجد و آرامگاه 186 مسجد شاه 13
1091 قدمگاه زیارتگاه 236 بقعه قدمگاه 14
سلجوقی طبس یا گلشن مناره 245 مناره کبیر 15
سلجوقی طبس یا گلشن مناره 258 مناره مدرسه 16
899 تایباد مسجد و بقعه 309 مسجد مولانا 17
قرن 12 دره گزکلات مجموعه کاخ 329 باغ نادری عمارت خورشید 18
تیموری اخنجان برج 341 میل اخنجان 19
قرن 8 راه سرخس قلعه 651 قلعه خرابه 20
پیش از تاریخ مشهد غار باستانی 652 غار مزدوران 21
پیش از تاریخ راه سرخس قلعه 659 قلعه بزنگان 22
نادری کلات سد 660 سد نادری 23
نادری کلات برج 662 برج دیده بانی 24
نادری کلات آب انبار 663 آب انبارهای قریه خشت 25
نادری کلات دروازه 665 دروازه ورودی 26
نادری کلات دروازه 666 دروازه دهچه 27
نادری کلات دروازه 667 دروازه چوبست 28
نادری کلات دروازه 668 دروزاه لگشتانه 29
سال 411 توس آرمگاه و محوطه دیدنی - آرامگاه فردوسی بزرگ 30
نادری خراسان آرامگاه و تندیس نادر - آرامگاه نادر شاه افشار 31

 

جشن چهارشنبه سوری در خراسان  ( دانلود فایل )

مردمان خراسان نیز مانند دیگر شهرهای ایران مانند کردستان - آذربایجان خوزستان - اصفهان - لرستان - و . . . با بر پا کردن هفت کپه آتش مقدس چهارشنبه سوری را گرامی می دارند . حتی زنانی که بچه شیرخواره دارند با بغل کردن آنان از روی آتش می پرند . هفت کپه آتش از همان عدد هفت مقدس ایرانی سرچمشه گرفته است . در شهرهای خراسان همان زردی من از تو و سرخی تو از من گفته می شود ولی در روستاها این شعر محلی خوانده می شود :

آلا به در بلا به در , دزد هیز از دها به در

 در خراسان چهار رنگ پلو برای چهارشنبه سوری درست میکنند . که بیشتر رشته پلو عدس پلو زرشک پلو  و ماش پلو است . سپس آنرا بین اقوام خود تقسیم میکنند .

کوزه شکستن در شب چهارشنبه سوری :

برای پیشواز رفتن جشن نوروز جشن کوزه شکستن چهارشنبه سوری یکی از مراسمهایی است که برای استقبال از آن انجام می گیرد . مردم برای رفع بلا ها و مشکلات و چشم های بد کوزه های آب قدیمی خود را می شکستند . در خراسان پس از جشن و شادی شب چهارشنبه سوری مردم درون کوزه کمی زغال و نمک و یک سکه می گذاشتند و همه افراد خانواده آن را دور سر خود می چرخانند و سپس آنرا از بالای پشت بام به بیرون پرت میکنند تا سیاه بختی - چشم شوری و فقر از خانه هایشان در آغاز سال نو بیرون رود .

 آجیل شب چهارشنبه سوری

پایان شب چهارشنبه سوری  پس از رقص و پایکوبی های دسته جمعی و آتش افروزی خانواده ها دور هم جمع می شوند . سالخوردگان شروع به خواندن داستانهایی از شاهنامه می کنند . زنان اسفند دود میکنند و سپس سینی های آجیل را می آورند . مواد داخل این آجیل در نقاط مختلف ایران گوناگون است . برای نمونه در خراسان انجیر کشمش - خرما توت خشکه فندق پسته و بادام است . در بزرگ آباد رضائیه : کشمش مویز گردو بادام سنجد خرما انجیر شیرینی آب نبات تخمه قاقوت و تخم مرغ رنگی است

 قاشق زنی در جشن چهارشنبه سوری

این مراسم مخصوص شب جشن است و هدف از آن جمع آوری حبوبات یا پول آن برای پختن آش شب چهارشنبه سوری است . زنان و جوانان با انداختن روکشی بر سر خود بر در منازل می روند و با زدن قاشق بروی پیاله ای درخواست حبوبات می کنند بدون آنکه سخنی بگویند و معمولا خود صاحب خانه مقداری مواد لازم برای آش را در پیاله آنان می ریزند . در خراسان به جای قاشق از ملاقه استفاده میکنند . رسم بر این است که خانواده هایی که مسافر یا بیمار دارند به شخص قاشق زن چیزی نمی دهند و با گفتن ناخوش داریم و سفری داریم شخص را دور میکنند . این کار برای جوانان بیشتر جنبه تفریح و شادی دارد ولی برای زنان هدف و گرفتن مراد خود این کار را انجام می دهند . شخص قاشق زن نباید سخن بگوید . نباید رویش را بر دارد زیرا بد یومن خواهد بود . در کرمان به جای پیاله کیسه ای را بر میدارند و به در منازل می روند . 

جشن ملی نوروز  

در خراسان مردم چند هفته قبل از نوروز به فکر تهیه لباس نو و خانه تکانی هستند . دو روز ماننده به جشن سمنو می پزند . عده ای پیش از سال نو به حمام می روند و پای خود را حنا می بندند . در هر اتاق شمع یا چراغی روشن می کنند که نشان از مقدس بودن نور و آتش ایرانیان دارد . سفره هفت سین را پهن میکنند و به استقبال سال نو می روند . عده ای قبل از سال نو آب جوجه خروس یا شیر می خورند . ظهر سبزی پلو با ماهی یا کوکو یا مرغ میخورند . شب اول را رشته پلو می خورند تا رشته کار در سال آینده در دستشان بماند . روز شنبه اول سال را هم آش رشته می پزند . در روستاهای خراسان شب اول را همگی نان میپزند تا سالی پر برکت داشته باشند . دختران دم بخت سبزه گره می زنند و زنانی که باردار نمی شوند در کنار جوی آب می نشینند و سنگ به آب می اندازند . نوروز در خراسان با شکوه بسیاری بر پا میگردد

برخی پایگاه های اینترنتی تاریخی و فرهنگی خراسان بزرگ  

http://www.neyshaboor.com/

http://www.neyshabur.info/

http://www.khayamcity.com/

http://abarshahr.blogfa.com/

http://neytoday.com/

http://www.sobh-e-neyshaboor.ir/

http://www.bonyad-neyshaboor.com/

http://www.neishabour.org/

http://www.khayamgroup.net/

http://www.khayyam.ir/

http://ariaye.com/

http://www.khorasanmiras.ir/

http://samarqand.malakut.org/

http://navruz.freenet.tj/

http://www.tajikestan.com/

http://www.abumoslem.com/

---------------------------------------------------

 

 

 

 

بن مایه این نوشتار

دایره المعارف بزرگ ایران شناسی استاد عبدالحسن سعیدیان

پایگاه اطلاع رسانی ابر شهر  - دانشنامه جهانی ویکی پدیا

فرهنگ زبان پهلوی یا فهلوی : دکتر بهرام فره وشی

البلدان : احمد ابن ابی یعقوب - متوفی سال 290 هجری - ترجمه دکتر محمد ابراهیم آیتی

مروج الذهب : ابوالحسن علی ابن حسین مسعودی - 2 جلدی ترجمه شادروان ابوالقاسم پاینده

مسالک الممالک : ابواسحق ابراهیم اصطخری جغرافی دان مشهور متوفی سال 346 - ترجمه خواجه نصیرالدین طوسی - دکتر ایرج افشار

محقق :نوید دهکردی ـ آروین شاهزمانی  

   

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1385/12/17  |
 

گذری بر تاریخچه خط در ايران زمين

بیش از 4000 سال خط مکتوب در ایران زمین

تاريخ خط و زبان ايران به دو دوره متمايز پيش از اسلام و بعد از اسلام تقسيم مي شود.ملاك اين تقسيم ، تنها تسلط اعراب و انقراض سلسله ساساني نيست زيرا اتفاقات و حوادث سياسي تنها عامل تمايز خط و زبان نمي تواند باشد بلكه علت اين تقسيم ، آن است اين دو دوره از هر جهت با هم تفاوت دارند و با آنكه ايرانيان بسياري از سنن و خصوصيات كهن ملي خود را بعد از تسلط اعراب تازي حفظ كردند ولي به علت تغيير مذهب و تحول اوضاع سياسي و اجتماعي ادبيات خط و تا حدودي زبان بعد از اسلام با پيش از آن تفاوت كلي را حاصل نمود .

در اين مقاله به زبان و خط بعد از اسلام پرداخته نخواهد شد و هدف اصلي شناساندن زبان ، خط و ادبيات از شاهنشاهی هخامنشی تا پایان شاهنشاهی ساسانی است . با توجه به تارخچه خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشف شده است مبدا آن به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد . برای نمونه میتوان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله زیگورات نام برد ولی از آنجا که مدارک در این باره کامل نیست از نوشتن خط قبل از هخامنشیان خودداری نمودیم  .

دوره هخامنشي

تاريخ ايران از زمان مادها روشن و مدون است خلاصه اينكه شخصي به نام دياكو مؤسس سلسله ماد بود او هگمتان يا اكباتان (همدان)را پايتخت خود قرار داد يكي از فرمانروايان بزرگ ماد بنام هُوَخشَتَرَ حكومت آشور را منقرض ساخت و دولت متد را اقتدار و اهميت بخشيد . جانشين او كه آستياگ نام داشت مغلوب كوروش كبير گرديد و سلسله ماد منقرض شد .

از زبان مادي سند و آثار كتبي باقي نمانده است ولي شكي نيست كه زبان مادي با پارسي باستان خويشاوندي نزديك داشته است ‍‌؛ به طوري كه پارسيها و مادي ها زبان يكديگر را به خوبي مي فهميدند .

كوروش موسس سلسله هخامنشيان ، مركز حكومت خويش را در پاسارگاد قرار داد و كشور ليدي و بابل را مسخر نمود و مهمترين دولت و سلطنت دنياي قديم را تشكيل داد  .

داريوش بزرگ بزرگترين شاهنشاه هخامنشي ، نخست ياغيان كشور را سركوب كرد و در داخل كشور ايران را از سر حد چين تا ريگزارهاي سوزان افريقا بسط داد و دولت هخامنشي را از مقتدرترين دولت هاي روي زمين كرد .

فرهنگ و تمدن درخشان ايران از روزگار هخامنشي آغاز مي شود كه سند هاي موجود و آثار باقيمانده ، قدرت و عظمت هخامنشيان و نياكان ما را مسلم مي دارد .

پارسي باستان

زبان ايرانيان در زمان هخامنشيان پارسي باستان يا فرس قديم ناميده مي شود كه ريشه زبان فارسي كنوني است .

كتيبه هاي شاهان هخامنشي و لوح هاي زرين و سيمين كه از آن روزگار باقيمانده به اين زبان نوشته شده است . مجموع واژه هاي اصلي كتبيبه ها از چهارصد كلمه تجاوز نمي كند و مطالب آن عبارت است از نام و شرح خاندان شاهان –تفصيل فتوحات – ستايش يزدان – نكوهش دروغ و ناپاكي – سفارش به راستي و نيكو كاري.

اين كتيبه ها غالبا به چند زبان است و غير از پارسي باستان ، به زبان هاي آسوري ،ايلامي ، آرامي كه بين ملل دست نشانده هخامنشيان معمول بوده ، نگاشته شده است .

مجموع كتيبه هاي هخامنشي بالغ بر چهل كتيبه است و مهمترين آنها در تخت جمشيد ، همدان ، شوش ،نقش رستم ، بيستون ،الوند ، وان است كه كتيبه بيستون از همه مفصل تر و مشتمل بر 420 سطر و هيجده هزار و نهصد كلمه مي باشد كه داريوش در اين كتيبه چگونگي فرونشاندن شورش هاي داخلي و غلبه و تسلط به كشورهاي خارجي و حدود متصرفات خود را شرح مي دهد و در پايان مجد و بزرگواري كشور ايران را آرزو مي كند .

خط ميخي

كتيبه هاي هخامنشي به خط ميخي است . ايرانيان اين خط را از قوم كلده و آشور گرفتند و در آن تغييراتي دادند و آن را به صورت الفبايي در آوردند  .

تين خط از چپ به راست نوشته مي شد و داراي 36 حرف بود و در كنده كاري و نوشتن روي سنگ و اجسام سخت به كار مي رفت .

اولين خط ميخي كه به دست آمده از زمان آريار منه و آخرين آن از روزگار پادشاهي اردشير سوم است و به سبب دشواري نگارش ، خط ميخي از دوران اشكانيان رو به زوال نهاد و به تدريج منسوخ گرديد .

در خط ميخي و كتيبه هاي پنج كلمه به صورت پندار نگاري باقي مانده است پندار نگاري : بعد از مرحله تصوير نگاري در تاريخچه خط را گويند كه تصوير كم كم ساده شد و به صورت علامت و نشانه در آمد و براي اسامي معني نيز علائمي ايجاد گرديد.علائم رياضي كه به صورت خط بين المللي در آمده از نمونه هاي پندارنگاري است .

اورامزدا - اهورامزدا

خشايثيه - شاهنشاه

دهيو - كشور

بغا - خدا

بومي - بوم – سرزمين

گذشته از سنگ نبشته ها ، سكه هاي هخامنشي و خطوط روي بعضي ظروف و سنگ ترازو ها و نگين هاي باقي مانده از آن عهد ، همه به خط ميخي و زبان پارسي باستان مي باشد .

براي شناختن زبان پارسي باستان چند جمله از بند اول كتيبه نقش رستم با زبان پارسي باستان نوشته مي شود  .

 بغ وزر كه اورامزداهي ايمم بوميم اداهي اومام آسمانم اداهي مرتيم اداهي شياتيم ادامرتيهي .

ترجمه : خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه شادي را براي مردم آفريد .

زبان اوستايي

قديمي ترين اثر از آثار آريايي اوستاست . زبان اوستايي با سانسكريت ،زبان ادبي و كهن هنديان شباهت تام دارد و معلوم مي شود كه ايرانيان و هنديان در روزگاري با هم زندگاني كرده و زبان مشتركي داشته اند كه ريشه زبان اوستايي و سانسكريت بوده است .

زردشت پيامبر ايران باستان كه قرن ها پيش از مسيح زندگي مي كرده است از شمال يا شمال غرب ايران برخاسته است و متوجه مشرق ايران شده است و پيروانش گشتاسب و گرشاسب در مشرق ايران بوده اند پس زبان اوستايي در قسمت هاي شرقي هم مفهوم بوده است .

اوستا داراي دو لهجه است قسمتي از خود زردشت كه خيلي قديمي است و بقيه جديدتر مي باشند. گاتها يا سرودهاي مذهبي از خود زردشت مقدس است .

اوستا در قديم 21 كتاب را شامل مي شده كه مردم ايران از حفظ داشتند . در استيلاي اسكندر ، مقداري از آن از دست رفت . بلاش اول اشكاني اهتمام به جمع آوري اوستا نمود و دستور داد اوستاي پراكنده را كه موبدان در حافظه داشتند جمع آوري كنند. ولي اقدام اساسي براي تدوين اوستا در زمان ارشير بابكان انجام گرفت و عده اي از موبدان كه رياست آنها با تنسر ، هيربد هيربدان بود مامور جمع آوري اوستا شدند . بعد از اردشير ، پسرش شاپور اول خرده اوستا را كه پراكنده بود جمع آوري كرد . به روزگار شاپور دوم ساساني درباره مراسم ديني بين زردشتيان اختلاف افتاد و به دستور شاپور ، آذر بد مهر اسپندان موبد موبدان به كتاب اوستا مراجعه و مطالب آن را مرتب نمود .

خط اوستايي

خط اوستايي بااحتمال زياد در زمان ساسانيان تنظيم شده است در ضمن تدوين اوستا و كتابت آن متوجه شدند كه خط پهلوي براي نوشتن تلفظ صحيح اوستا ، رسا نيست . بنابراين موبدان ، الفبايي از روي الفباي پهلوي بوجود آوردند كه بتوان تمام لغات و كلمات مقدس و قرائت صحيح اوستا را بوسيله آن نوشت . اين خط دين دبيره نام دارد كه امروزه به خط اوستايي يا دبيري دين نيز خوانده مي شود .

اين خط كه از راست به چپ نوشته مي شود كاملترين خطوط موجود عالم است . زيرا در الفباي اوستايي اولا اعراب جزء حروف است ثانيا براي تمام صداها ، حروف و علامت خاص وجود دارد .

الفباي اوستايي 44 حرف دارد و حرو متصل به يكديگر نيستند و جدا نوشته مي شوند . چون اعراب داخل حروف است خواندن و نوشتن بسيار ساده است . و به جرات مي توان گفت خط اوستايي يكي از كاملترين خطوطي است كه تا كنون مورد استفاده واقع شده است .

دوره اشكانيان

پس از مرگ اسكندر گجسته ( ملعون ) ، كشور هاي متصرفي ، بين جانشينان او تقسيم شد و سلكوس به فرمانرواييئ ايران منصوب گرديد. مدت هشتاد سال سلوكي ها بر كشور ايران تسلط داشتند تا آنكه مردم خراسان با قيامي مردانه ،سلوكي ها را مغلوب ساختند و دولت پارت يا اشكانيان بوجود آوردند .

توضيح آنكه پارت parthava پرثوه – به سبب گذشت زمان در كلمه پرتو تحول ايجاد شده و حروف ( ر ) به ( ل) و ( ث ) به ( ه) تبديل گرديده و در نتيجه پرتو پلهو شده و بر اثر قلب ل و ه بصورت پهلو در آمده است .

پارت سرزمين خراسان و گرگان امروزي كنوني است كه در كتيبه بيستون جزو كشور هاي كه داريوش بر آن ها حكمراني داشته ، نامش آمده است . واژه پهلو همان طور كه توضيح داده شد از همان لغت پرتو يا پرثوه است كه در نتيجه تطور لغوي به آن صورت درآمده است و لفظ پهلوان به معني شجاع از همين واژه پهلوي است چه پرتوها ( پهلوي ها ) قريب 500 سال در مقابل حمله روميان مقاومت كردند .

زبان پهلوي اشكاني

پس از استقرار اشكانيان ، زبان پهلوي يا زبان مردم خراسان زبان رسمي و درباري ايران شد و تا تسلط اعراب تازي زبان مردم شمال و مشرق ايران بود .

از زبان پهلوي اشكاني كه به زبان پهلوي شمالي نيز معروف است جز چند كلمه بروي سكه ها ، آثار مهمي باقي نمانده است و در ضمن زبان ارمني و لهجه هاي آذربايجان و خراسان ، پاره اي از واژه هاي پهلوي اشكاني ديده مي شود .

گاهي از كلمه پهلوي ، زبان فارسي روان اراده مي شود به طوريكه در دوره هاي منفور اسلامي ، پهلوي زبان مي گفتند مقصود زبان پارسي بوده و آن را در برابر زبان عربي استعمال مي كردند . اين زبان كه اصل آن از پارسي باستان است به مرور زمان تغيير پيدا كرد و پس از تحول بسيار به صورت پارسي و زبان دري در آمد .

ماني در سال 251 ميلادي به سن 45 سالگي ادعاي پيامبري كرد و جهت تبليغ شاپور اول ساساني به دين خود ، كتاب شاپورگان را به زبان پهلوي اشكاني نگاشت . قسمتي از آثاري كه اخيرا از مانويان در تورفان  ايالتي از تركستان چين  پيدا شده بنا به عقيده عده اي از محققين به خط و زبان پهلوي اشكاني مي باشد .

رساله اي هم به زبان پهلوي اشكاني در دست است به نام درخت آسوريك كه جمعي از محققين عقيده دارند كه اصل آن به زبان پهلوي اشكاني بوده و بعد به پهلوي ساساني در آمده است و اين كتاب در اصل منظوم بوده و اشعار 12 هجايي داشته ولي اكنون اوزان ابيات به هم خورده و به نثر تبديل شده است .

موضوع درخت آسوريك عبارتست از مناظره درخت خرما و بز 

به عنوان نمونه چند سطر كتاب با ترجمه نقل مي شود

درختي رست است تر او شتر و اسوريك ،

بنش خشك است ، سرش هست تر ،

ورگش كنيا ماند ، برش ماند انگور،

شيرين بار آورد 

مرتومان ويناي آن ام درختي بلند

ترجمه : درختي رسته است آن طرف شهرستان آسوريك ، بنش خشك است و سر او تر است ، برگش به ني ماند و بارش به انگور. شيرين بار آورد . مردمان بيني من آن درخت بلندم  .

اخيرا سندي به زبان پهلوي اشكاني در اورمان كردستان كشف شده و آن عبارت از دو قباله زمين است كه در 120 سال پيش از ميلاد مسيح آن را به خط پهلوي اشكاني روي پوست آهو نوشته اند .

خط پهلوي اشكاني

خط پهلوي اشكاني كه با حروف جدا از هم و منقطع و از راست به چپ نوشته مي شد از خط آرامي اقتباس شده بود ، خط آرامي را كلدانيان كه تابع ايران بودند در اين كشور رواج دادند .

در زمان هخامنشيان اين خط مخصوص تحرير بود و خط ميخي براي كتيبه و كنده كاري به كار مي رفت ، در دوره اشكانيان خط پهلوي براي كتيبه و كنده كاري هر دو معمول شد. خط پهلوي داراي 25 حرف است و عيب بزرگ و اشكال اينست كه يك حرف گاهي چند صداي مختلف مي دهد .

دوره ساسانيان

اردشير بابكان ، اردوان آخرين پادشاه اشكاني را شكست داد و آن سلسله را منقرض كرد و سلسله ساساني را تاسيس نمود و پايتخت را از شمال به جنوب آورد . مذهب مقدس زردشتي را كه از روزگار تسلط اسكندر به تدريج از رونق افتاده بود آيين رسمي ايرانيان كرد و آتشكده هاي خاموش را روشن ساخت و با احياي امور مذهبي و تنظيم كارهاي كشوري همت گماشت . جانشينان اردشير ، در آباداني كشور و بسط علم و فرهنگ و ترويج آداب و رسوم ملي ، كوشش بسيار نمودند .

زبان پهلوي ساساني

زبان پهلوي ساساني كه به پهلوي جنوبي معروف است با پهلوي اشكاني تفاوت مختصري دارد .

با ملاحظه بعضي كلمات كه هنوز در زبان پارسي به كار مي رود. مي توان به اختلاف ميان دو لهجه اشكاني و ساساني پي برد . مثلا (( گرسنه ، گسنه )) كه به زبان پهلوي اشكاني است در زبان پهلوي ساساني  گشنه )) است. همچنين ((فرستك)) در پهلوي اشكاني، (( فرشتك )) در پهلوي ساساني و فرشته در زبان پارسي كنوني است .

اصل زبان پهلوي جنوبي نيز از پارسي باستان است و به جهت آنكه پاره اي از اصطلاحات ديني و لغات اوستايي در آن راه يافته و از حيث قواعد دستوري با پهلوي اشكاني فرق مختصري دارد ، از اينرو آن را لهجه اي از لهجه هاي پهلوي مي شمارند .

از زبان پهلوي ساساني آثار متعددي باقي مانده است كه قسمت عمده آن كتب ديني ، اخلاقي ، ادبي ، داستان است .

در روزگار ساسانيان اوستا جمع آوري شد و ترجمه و تفسيرهايي بر آن نوشته شد و ترجمه و تفسير هايي بر آن به پهلوي نوشته اند و آن را زند گفته اند و شرحي كه بعد براي زند نوشته شد به پازند معروف است  .

خط پهلوي ساساني از روي خط پهلوي اشكاني تنظيم شه كه در كتيبه ها ، حروف آن مانند پهلوي اشكاني از هم جدا نوشته مي شد و در نامه ها و تحرير، با هم تركيب مي يافت . تعداد الفباي پهلوي را از 18 تا 25 حرف نوشته اند و علت اين امر آن است كه در خط پهلوي يك حرف چند صداي مختلف مي دهد .

دبيران دوره ساساني بعضي از لغات را به آرامي مي نوشتند و هنگام خواندن پهلوي مي خواندند و آن را هُزوارٍٍِِ‌ش مي ناميدند ، مثلا « ملكان ملكا » مي نوشتند ، « شاهنشاه » مي خواندند و « يوم » مي نوشتند و « روز » مي خواندند .

با آنكه زبان پهلوي از حيث قواعد دستوري و ريشه كلمات با زبان پارسي كنوني اختلاف جزيي دارد، به سبب اينكه الفباي پهلوي حروف صدادار ندارد و يك حرف ، صداي مختلف مي دهد و تفنن نوسيدگان كه هزوارش را معمول كرده ، خواندن كتب پهلوي خالي از اشكال نيست .

خط پهلوي در دوره ساسانيان معمول بوده و تا حدود يك قرن بعد از اسلام در ايران زمين رواج داشته است و تا زمان حجاج بن يوسف ثقفي دفاترديواني به خط پهلوي نوشته ميشد و بعد از آن كه خط عربي جانشين آن گرديد تا مدتي بين جمعي از ايرانيان خصوصا موبدان اين خط براي نامه نگاري و نوشته هاي ديني به كار مي رفت 

كتيبه هايي از دوره ساسانيان كشف شده كه مهمترين آن ها عبارتست از :

1- كتيبه نقش رستم نزديك تخت جمشيد از اردشير بابكان به سه زبان پهلوي اشكاني و ساساني و يوناني

2- كتيبه حاجي آباد در سه فرسخي تخت جمشيد ار شاپور اول ساساني كه به پهلوي ساساني و اشكاني نوشته شده

3- كتيبه پايكوبي بين قصر شيرين و سليمانيه کردستان عراق که بخشی از ایران بوده است كتيبه بسيار مفصلي است از نرسي به خط پهلوي اشكاني و ساساني نوشته شده .در اين كتيبه نرسي بيان مي كند كه چگونه بهرام سوم را از تخت پايين آورده و خود به سلطنت رسيده ات . اين كتيبه راجع به حدود ايران درآن زمان اطلاعات جالبي مي دهد .

كتيبه هايي در طاق بستان و نقش رجب و تخت جمشيد و همچنين لوح ها و سكه ها و مهر هايي از دوره ساساني باقي ست كه جهت رعايت اختصار از ذكر آن ها خودداري مي شود و البته يكي از آثار پر ارزش به خط پهلوي ساساني كارنامه اردشير بابكان است كه در قسمتي از آن مي گويد .

پس از مرگ اسكندر گجستک رومي ايران شهر 240 كدخدايي بود. سپاهان و پارس و نواحي نزديك آن در دست اردوان سردار بود. بابك مرزبان وشهردار پارس و گمارده اردوان بود .

 

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1385/12/17  |
  کورش کبیر

به نام دادار نيک انديش

 

تمدن ايران از اين حيث که در دورانهای مختلف با وجود يورشها گوناگون و تغييرات سياسی به حيات خود ادامه

داده است در تاريخ جهان نظير ندارد . دکتر هانری ماسه (عضو فرهنگستان فرانسه - مدير موزه سرنوشی )

فر شاهنشاهی کورش بزرگ را می ستاييم

به نام دادار نيک انديش

 

کوروش بزرگ

الگو و پدر صلح و حقوق بشر جهان

به راستی تا کنون به اين موضوع انديشه ايد که چرا شخصيتی مانند کورش که جهان دربرابر بزرگی او شگفت

زده است و مشهورترين مورخين - باستان شناسان و خاورشناسان دنيا از او به نام ابر مرد تاريخ جهان ياد کرده

اند چرا تا کنون اسمی از او در ايران برده نشده است ؟ يا هيچ حرکتی که شايسته او باشد در جهان نشده است ؟ آيا

ادامه راه اين شخصيت بزرگ جهانی نمی تواند راه نجات ما باشد ؟ آيا عربيزه شدن ايران ما به همين دليل نبوده

است که نامی از کورش آورده نشود ؟ آيا برای ايران که کورش را دارد و خود مهد حقوق بشر جهان بوده است -

پسنديده است که امروز دنيا ما را به نام مهد تروريست و خشونت و ناقض حقوق بشر خطاب کند ؟ کورش پدر

ملتها - بزرگ قهرمان آن روزگار - سرور آسيا - کسيکه که دشمن او را به نيکی ستايش کرد و او را نمونه يک

شهريار والا ميدانست امروز کجاست ؟ فره وشی او را می ستايم و به همين جهت بر آن شدم گوشه ای از

شخصيت اين ابر مرد جهانی را از چند کتاب جدا کنم و برای هم ميهنانم بياورم تا بدانند او در حد يک پيامبر

برای ايران خدمت کرد و ايران يعنی کورش و کورش يعنی ايران . راه او راه جوانان آينده ايران است و هيچ

شخصيت غربی و عربی و جهانی نمی تواند برای ما ايرانيان بالاتر از او باشد :

کوروش بزرگ :

من آوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نيرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اآد ، شاه چهار گوشه ي

جهان . پسر شاه بزرگ آمبوجيه ، شاه شهر انشان ، نوه ي شاه بزرگ آوروش ، شاه شهر انشان ، نبيره ي شاه بزرگ

چيش پيش ، شاه انشان . از دودماني آه هميشه از شاهي برخوردار بوده است . با خرسندي و شادماني به آاخ فرمانروايان

و تخت پادشاهي قدم گذاشتم . سپاهيان بي شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اآد

تهديد آننده ي ديگري پيدا شود . من ويرانه هايشان را ترميم آردم و دشواري هاي آنان را آسان آردم

درود بيکران ما به روان انوشه کوروش هخامنشی

به نام دادار نيک انديش

 

پرفسور ايليف مدير موزه ليورپول انگلستان :

در جهان امروز بارزترين شخصيت جهان باستان کورش شناخته شده است . زيرا نبوغ و عظمت او در

بنيانگذاری امپراتوری چندين دهه ای ايران مايه شگفتی است . آزادی به يهوديان و ملتهای منطقه و کشورهای

مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجيب به نظر می رسيده است از شگفتی های اوست .

دکتر هانري بر دانشمند فرانسوي - تمدن ايران باستان :

اين پادشاه بزرگ يعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطين قسي القب و ظالم بابل و آسور بسيار عادل و رحيم و

مهربان بود زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زردشت بوده. به همين سبب بود که شاهنشاهان هخامنشي

خود را مظهر صفات (خشترا) مي شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا براي خير بشر و

آسايش و سعادت جامعه انسان صرف مي کردند .

آلبر شاندور - کورش بزرگ :

شاهنشاهی ايران که پايه گذار او کورش بزرگ است به هيچ وجه بر اساس خشنونت پی ريزی نشد . بلکه عکس

آن صادق است زيرا با رعايت حقوق مردمان پايه گذاری شد . پارسيها با مساعدت يکديگر و به ياری پادشاهان

مقتدر خود عظمت و شکوهی را در تاريخ به جای گذاشته اند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است . نژادی که

حماسه آنان را همچون آفتابی در تاريکی نشان ميدهد . آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند که

برای آيندگان نيز خواهد ماند .

آخيلوس هماورد ايرانيان در نبرد ماراتون :

او مردي خوشبخت بود، صلح را براي مردمان اش آوردخدايان دشمن او نبودند؛ چون آه او معقول و متعادل

بود

ژنرال سرپرسی سايکس :

خوش زباني او از پاسخي که در داستان رقص ماهيان به يونانيان داده است آشکار است. مطالب کتاب مقدس

(تورات) و نوشت ههاي يوناني و سنتهاي ايراني همه همداستانند که کورش باستاني سزاوار لقب بزرگ بوده است.

به نام دادار نيک انديش

 

ميخواندند. ما نيز ميتوانيم بدان بباليم که نخستين مرد بزرگ آريائي {اينجا « پدر » مردم او را دوست ميداشتند و

انديشه اش هندواروپايي است زيرا تنها شاخه ي هندوايراني گروه هندواروپايي است که آريائي خوانده مي شود} که

صفاتي چنان عالي و درخشان داشته است . سرگذشت اش بر تاريخ روشن است

ژنرال سرپرسی سايکس بعد از ديدار از آرامگاه شاهنشاه کورش بزرگ :

من خود سه بار اين آرامگاه را ديدار کرد هام ، و توانسته ام اندک تعميري نيز در آنجا بکنم، و در هر سه بار اين

نکته را يادآورده شده ام که زيارت آمارگاه اصلي کورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتياز کوچکي نيست و

من بسي خوشبخت بود هام که بچنين افتخاري دست يافت هام. براستي من درگمانم که آيا براي ما مردم آريائي

(هندواروپايي) هيچ بناي ديگري هست که از آرامگاه بنياد گذار دولت پارس و ايران ارجمندتر و مهمتر باشد .

ايسکيلوس :

کوروش فهرمان بختيار، چون به قدرت رسيد، ميان اقوام برادر صلح برقرار کرد، و سپس لوديا و فروگيا را

مخسر خود ساخت، و بر نيروي سراسر تسلط يافت. آسمان با او سرکين نداشت چون فرزانه بود

Aesschylus, Persae, 768-82

سرپرسی سايکس - تا ايران باستان :

در شاهنشاهی کورش زيبايی - مردانگی - شجاعت - قهرمانيت - عدالت به عيان ديده شده است . وی هيچگاه

عياشی نکرد . کاری که اکثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادی هايی که داشت به هيچ وجه به شخصيت او

صدمه نزد و افکاری داشت که به راستی متعلق به تاريخ نبوده است

کورش يکی از شخصيتهای بزرگ تاريخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمين کوچکی بود . ولی پس از مدتی با

اراده مصمم و قلبی آکنده از وطن پرستی امپراتوری را در تاريخ بنا نهاد که در کل جهان بی سابقه بود . اين بدين

دليل بود که تاکنون هيچ کشوری نتوانسته بود اينچنين با صلح و احترام به عقايد ديگران کل خاورميانه را تصاحب

کند . او هيچ گاه خوشگذران و تن آسايی نکرد . هيچ گاه مغرور نشد و هميشه به ياد خداوند خود بود و برای

احترام به مزدا حيواناتی را نثار می کرد . کاساندان دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس

محسوب می شدند و پدر و اجدادش در چند نسل شاه پارسيان بودند . کورش در شوخ طبی و انسانيت سرآمد زمان

به نام دادار نيک انديش

 

خود بود . من سه بار تا کنون موفق شده ام آرامگاه اين ابر مرد آريايی را زيارت کنم و خداوند را برای اين توفيق

سپاس ميگويم .

افلاطون - قوانين ( ۴٧٧ تا ٣۴٧ پيش از ميلاد ) :

پارسيان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه ميان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اينرو نخست خود آزاد

شدند و سپس سرور بسياری از ملتهای جهان شدند . در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروايان به زير دستان

خود آزادی ميدادند و آنان را به رعايت قوانين انسان دوستانه و برابری ها راهنمايی ميکردند . مردمان رابطه

خوبی با پادشاهان خود داشتند از اين رو در موقع خطر به ياری آنان ميشتافتند و در جنگها شرکت ميکردند . از

اين رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی ميکرد و به آنان اندرز ميداد . آزادی و مهرورزی و رعايت حقوق

مختلف اجتماعی به زيبايی انجام ميگرفت .

هرودوت تاريخ هرودوت ( ۴٨۴ تا ۴٢۵ پيش از ميلاد ) :

هيچ پارسی يافت نمی شد که بتواند خود را با کورش مقايسه کند . از اينرو من کتابم را درباره ايران و يونان

نوشتم تا کردارهای شگفت انگيز و بزرگ اين دو ملت عظيم هيچگاه به فراموشی سپرده نشود .

کورش سرداری بزرگ بود . در زمان او ايرانيان از آزادی برخوردار بودند و بر بسياری از ملتهای ديگر

فرمانروايی می نمودند بعلاوه او به همه مللی که زير فرمانروايی او بودند آزادی می بخشيد و همه او را ستايش

مينمودند . سربازان او پيوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال ميکردند .

هارولد لمب دانشمند امريکايی - کورش بزرگ :

در شاهنشاهی ايران باستان که کورش سمبول آنان است آريايی ها در تاجگذاری به کردار نيک - گفتار نيک -

پندار نيک سوگند ياد ميکردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان . که اين امر در صدهها نبرد آنان

به وضوح ديده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کيان کشورشان می تاخته است

گزنفون کوروپديا ( ۴۴۵ پيش از ميلاد ) :

روزي در انديشه افتادم که به راز کاميابي فرمانروايان و دولتها، و علتهاي فراز و نشيب ملتها و حکومتها و

چگونگي رفتار رهبران و کردار زيردستان و مهرباني و جانفشاني کسان نسبت به يکديگر ، پي ببرم; و بدين

به نام دادار نيک انديش

 

نتيجه رسيدم که براي انسان بسيار آسانتر است که بر جانوران فرمان راند تا بر آدميان. اما هنگاميکه بياد آوردم

که چگونه يکتن، يعني کورش پارسي، بود که بسياري از آدميان و شهرها و ملتها را فرمانبردار خود کرد، بناچار

گمان خود را ديگرگون کردم، و بر آنم که حکومت بر انسانها نه کاري ناشدني است، و نه حتي دشوار، بشرط

آنکه بخردانه و با هوشمندي در پي حکومت کردن برآئيم

باري، ميدانيم که مردمان بدلخواه خود کورش را فرمان بردند. با آنکه گروهي از آنان از او چندان دور بودند که

مسافت ميانشان را چندروز، يا حتي چند ماه، مي بايست طي کرد، و بسياري از آنان هرگزش نديده بودند، و براي

بسياري اميدي هم نميرفت که روزي بديدارش رسند، با اينهمه همگان او را از صميم قلب بندگي ميکردند

اين وضع جاي شگفتي ندارد، زيرا که وي با شاهان ديگر - چه آنان که جانشين پدر شده اند و پادشاهي را بميراث

برد هاند، و چه آنان که با کوشش و تلاش و تخشائي خود, بر تاج و تخت دست يافت هاند تفاوت بسيار داشت. در

حاليكه تاجوران ديگر اگر بتوانند بر آشور خود حكومتي پايدار و نيرومند داشته باشند, خرسند خواهند بود, و

نميتوانند بر همسايگان دست يابند, آورش ملتهاي فراواني از آسيا و اروپا و آفريقا را پيروو فرمانبردار خود آرد,

و بزرگترين شاهنشاهي تاريخ را بنياد گذارد

اين فرمانبرداران از قومهاي گوناگون و با زبان و آداب و آئينهاي متفاوت بودند, ولي همه او را ميخواستند, و از

او باك داشتند, و يار ايشان نبود آه در برابرش در ايستند. اما همواره آرزومند بودند آه خدمتش آنند, و شادمانش

دارند, و بوسيل هي اندرزها و رفتار خردمندانه اش راهنمائي شوند. اگر از زادگاهش آغاز آنيم, به هر سوئي, به

خاور و يا باختر, به شمال و يا جنوب, آه برويم, به اندازه ي قبيل ههائي آه زير فرمان آورده بود, برميخوريم آه

مسافرت در سرزمين همه ي آنان را بسيار دشوار مي يابيم. و ما از آنجا آه اين بزرگمرد را در خور همه گونه

ستايش م يدانيم, دربار هي تبار و خاندانش, زايش و پرورشش, و گوهرها و هنرهاي خدا داديش, و فرهنگ و

آموخت ههايش آه اينهمه او را در فرمانروائي آردن بر مردمان آاميابي داده بود - پژوه شها آرده ايم. و بنابراين

ميكوشيم آه آنچه را درباره اش دريافته ايم, و يا درست مي دانيم, بازگو آنيم

کورش پسر کمبوجيه پادشاه پارس و ماندانه شاهدخت ماد بود. ايرانيان تا به امروز (يعني روزگار گزنفون) در

داستانها و آوازهائي که به ياد او ميسرايند و ميخوانند، ميگويند که وي زيباترين، بخشنده ترين ودريادلترين مردان

بود و بزرگترين هواخواه فرهنگ و آموختن، و بلند پروازترين جوانان بشمار ميرفت; و از اين جهت براي

انگيختن ستايش کسانس، به همه گونه سختي تن در ميداد، و همه گونه خطري را پيشواز ميکرد. وي به آئين

نيکوي پارسي که جوانان را کاري، دورانديش، وفادار و زيرک و بافرهنگ مي سازد-بار آمد; در دوازده سالگي به

دربار پدر بزرگش رفت، و بزودي آئين هاي شاهي را به نيکوئي فراگرفت، و دليريها نمود، و بخشندگيها، زيرکيها

به نام دادار نيک انديش

 

مادها او را ميستودند و در داستانها و آوازها يادش ميکردند » و کارهاي شاهانه ي بسيار از او سرزد، چنانکه

Xenophon, Cyropaedia, I, 2:1

آنگاه گزنفون از زندگي کورش سخن ميراند، و بارها گذشت و جوانمردي، وفاداري و فداکاري، هنر سپهبدي

وجهانداري، خويشتن داري و خردمندي، بلند پروازي و تيزهوشي، شکوهمندي و پهلواني او را ميستاد و از کارهاي

برجست هاش در بزم و رزم، در خانه و سفر، در شکار و در بيابان، و در دشت و کوهسار، و از رفتارش با دوستان

و همراهان، با خويشاوندان و بيگانگان، با دشمنان توانا و نگون بخت، ياد ميکند، و همواره زبان به ستايشش

ميگشايد. گزنفن چنان شيفته ي کورش ميشود که او را برترين مرد تاريخ مي داند، و م يافزايد که پارسيانش او را

پدر ميخواندند، و ديگران خداوندگارش(يعني به چم برترين سرور و نه آفريدگار) ميناميدند

کنت دوگوبينو فرانسوی - ايران باستان :

شاهنشاهی کورش هيچگاه در عالم نظير نداشت . او به راستی يک مسيح بود زيرا به جرات ميتوان گفت که تقدير

او را چنين برای مردمان آفريد تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .

نيکلای دمشقی :

کورش شاهنشاه پارسيان در فلسفه بيش از هر کس ديگر آگاهی داشت . اين دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته

بود

پرفسور کريستن سن ايران شناس - استاد زبان اوستايی و پهلوی :

شاهنشاه کورش بزرگ نمونه يک پادشاه "جوان مرد" بوده است . اين صفت برجسته اخلاقی او در روابط سياسی

اش ديده ميشده . در قواينن او احترام به حقوق ملتهای ديگر و فرستادگان کشورهای ديگر وجود داشته است و

سرلوحه دولتش بوده . که اين قوانين امروز روابط بين الملل نام گرفته است .

آلبر شاندور فرانسوی - شاهنشاهی کورش بزرگ :

کورش يکسال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود . برای کسی که دشمن خودش بود

او مطابق رسم آزادمنشی اش و برای اينکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهی

به نام دادار نيک انديش

 

که ملتش او را برای صلح پذيرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاری نمود . او آمده بود تا به آنان

آزادی اجتماعی و دينی و سياسی بدهد . در همين حين کتيبه های شاهان همزمان او حاکی از برده داری و تکه

تکه کردن انسان های بيگناه و بريدن دست و پای آنان خبر ميدهد .

کورش بزرگ در تورات :

خداوند درباره کورش می گويد که او شبان من است و هر چه او کند آن است که من خواسته ام . منم ( خداوند )

که او ( کورش ) را از جانب مشرق بر انگيختم تا عدالت را روی زمين برقرار کند . من امتها را تسليم وی ميکنم

و او را بر پادشاهان سروری ميبخشم و ايشان را مثل غبار به شمشير وی و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او

تسليم می کنم . من کورش را به عدالت بر انگيختم و تمامی راهها را در پيش رويش استوار خواهم ساخت . منم

که شاهين خود را ( کورش ) را از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزديک آوردم . خداوند کورش را

برگزيد و فرماندار جهانش کرده است . بازوی او را بر کلدانيها فرو خواهد آورد و راه او را هموار خواهد ساخت

. در سال اول سلطنت کورش پادشاه پارس کلام خدا کامل شد . خداوند روح کورش پادشاه پارس را برانگيخت تا

در تمامی سرزمينها خود فرمانی صادر کند که ( يهوه ) خدای آسمانها تمام ممالک زمين را بر من داده است و امر

داده است خانه برای او در اورشليم بنا کنم .

پرفسور گيريشمن - ايران از آغاز تا اسلام :

کمتر پادشاهی است که پس از خود چنين نام نيکی باقی گذاشته باشد . کورش سرداری بزرگ و نيکوخواه بود .

او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخير می کرد به آنها آزادی مذهب ميداد و فرمانروای جديد

را از بين بوميان آن سرزمين انتخاب می نمود . او شهر ها را ويران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد .

ايرانيان کورش را پدر و يونانيان که سرزمينشان بوسيله کورش تسخير شده بود وی را سرور و قانونگذار می

ناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند ميخوانند.

کنت دوگوبينو سفير اسبق فرانسه در تهران ( مورخ فرانسوی ) :

تا کنون هيچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاريخ جهان باقی گذاشت - در افکار ميليونها مردم

جهان بوجود آورد . من اذعان ميدارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر

انها قرار دارد . و تا کنون کسی در جهان بوجود نيامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در

به نام دادار نيک انديش

 

کتابهای ما آمده است مسيح خداوند است . قوانينی که او صادر کرد در تاريخ آن زمان که انسانها به راحتی قربانی

خدايان می شدند بی سابقه بود .

ويل دورانت - تاريخ تمدن ويل دورانت - مشرق زمين :

کورش از افرادی بوده که برای فرمانروايی آفريده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش

او در کشور گشايی حيرت انگيز بود . او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود .

بهمين دليل يونانيان که دشمن ايران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستهای بيشماری نوشته اند و او را

بزرگترين جهان قهرمان پيش از اسکندر مينامند . او کرزوس را پس از شکست از سوختن در ميان هيزمهای آتش

نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و يهوديان در بند را آزاد نمود . کورش سرداری بود که

بيش از هر پادشاه ديگری در آن زمان محبوبيت داشت و پايه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی

بنيان گذاشت .

آنچه به يقين ميتوان گفت اينست که کوروش زيبا و خوش اندم بود؛ چه ايرانيان تا آخرين روزهاي دوره ي هنر ..

باستاني خويش به وي همچون نمون هي زيبايي اندام مينگريسته اند؛ ديگر اينکه وي بنيانگزار سلسله ي هخامنشي يا

است که نامدارترين دوره ي تاريخ ايران بر آن سرزمين سلطنت ميکرد هاند. ديگر آنکه « شاهان بزرگ » سلسل هي

کوروشسربازان مادي و پارسي را چنان منظم ساخت که بصورت ارتش شکست ناپذيري در آمد, و بر سادريس

و بابل مسلط شد, و فرمانروائي اقوام سامي را بر مغرب آسيا چنان پايان داد که تا هزار سال ژس از آن ديگر

نتوانستند دولت و حکومتي بسازند؛ تمام کشورهائي را که ژيش از وي در تخت تسلط آشور و بابل و لوديا و آسياي

صغير بود ضميمه ي ايران ساخت, و از مجموع آنها يک دولت شاهنشاهي ايجاد کرد که بزرگترين سازمان سياسي

پيش از دولت روم قديم و يکي از خوش اداورترين هم هي دوره هاي تاريخي بشمار ميرود

دکتر شاپور شهبازي :

اهميت « پدرسالاري » کورش در ميان قومي چوپان و کوهستاني زاده شد. در خانواده و در ميان مردمش, زندگي

داشت, و خود او از خاندان نامبردار هخامنشي, که رهبران پارسيان از آن برخاستند, بيرون آمد, و چون از سوي

را در سر « اتحاد پارسيان و مادها » مادر با شاهان ماد پيوستگي داشت, از همان آغاز, هدف بزرگ و پهلوانان هي

م يپخت, و در انديشه ي آن بود که جهان آنروز را بزير نگين در آورد و پارسيان و ايرانيان ديگر را بفرمانروائي

رساند. کوششهاي او همه کامياب بود

کورش هم هي گوهرها و هنرهاي يک رهبر بزرگ را دارا بود. در کارها درنگ روا نميداشت و کار امروز را به

فردا نميگذاشت, يعني درگرفتن تصميم بسيار سريع بود. و قاطعيت و بٌرائي از هر کارش پيدا بود. در تشخيص

به نام دادار نيک انديش

 

دادن خوب و بد کارها, و نيکي و نکوهيدگي مردمان هنرمندي و تيزمغزي را با هم داشت, و در اين کار سخت

بودن مسئوليت فراوان بهمراه دارد, و « بزرگ » توانا بود و به تندي در مييافت که چه بايست کرد. ميدانست که

شهامت پذيرفتن مسئوليت و نتيجه هاي آن را داشت. نظري ههاي يارانش را به دقت گوش ميداد, با شکيبائي و

خردمندي ميسنجيد, و براي هرکسي در خور او کاري مييافت و کار آمدان را همواره مينواخت و بکارهاي مهم

ميگماشت

او فرزند دشتهاي فراخ و کوهستانهاي بلند پارس بود, ساده زندگي ميکرد و چون انساني آزاده مي انديشيد؛ يک زن

بيشتر نگرفت, و فرزندانش را شاهانه بار آورد؛ از زندگي اشرافي ولي پوسيده ي بابلي بدش م يآمد, و شهرهاي

شلوغ و پرهياهوي و چرک را سخت ناخوش ميداشت, اما آب و هواي کوهستانها و هامونهاي سخت و سنگدل و

مردپرور را ميستود. در کار خود اشتياق و رغب داشت, و همواره بيش از دست يازي بکاري, در پي آگاهيهاي

تازه برم يامد, و تا راهي را خوب نميشناخت, در آن گام نميزد, و دوستان و زيردستانش را بدان نميفرستاد. اما

چون راهي را ميگزيد, و دور و نزديک کاري را ميديد, آنگاه با قاطعيت و برٌائي, پي انجام خواستهاي خود ميرفت

و چيزي نميتوانست او را از کارش باز دارد

کورش وفاشناس بود؛ دوست داشت يارانش را تشويق کند, و دوستانش را پاداش بخشد, و ميو هي وفادوست ياش تنها

به همرزمانش نميرسيد, بلکه در اين کار حتي کساني را به درگاهش و به آغوز بازش راه ميداد که تا روز پيش در

آوردگاه با او جنگيده بودند و دشمنش بشمار ميرفتند. بادشمنان به نرمي و بزرگ منش ي رفتار ميکرد, و اهميت

کردار او هنگامي بهتر نمايان ميشود, و انساني بودن انديش هها و کارهايش زماني آشکارتر ميگردد که روزگار

خو نآلود و پر از کشتارهاي همگاني و ويرانگريها و ناموش دريها و ب هبردگ ي کشيدنها ي نسل هاي پيش از وي را

بررسي کنيم و بخوانيم

آواز هي دادگري و کارهاي پسنديده اش چنان در جهان پيچيده بود که حتي دشمنانش, هواخواه سياست او و قلب ا

دوستدارش مي گشتند. وي بيش از هر پادشاه ديگري بامردم نزديک بود, و چون مردم عادي ميزيست, و با

دشواريهاي عاطفي آنان آشنائي داشت, و بالا دست بودنش را به رخ کسي نم يکشيد. با يهوديان و بابليان و لوديان

و ديگر شکست خوردگان با بزرگمنشي بي مانندي رفتار ميکرد, نميخواست اشک ناکامي و نوميدي را در چشمان

شکست خوردگان ببيند و به غرور آنان لت زند, و يا دين و آداب و رسوم و عواطفشان را خوار دارد, و با

خودپسندي و سنگدلي جنگاوران پيروز رفتار نمايد

با آمدن کورش يک دوره ي تاريخي به پايان رسيد: دور هاي که سرشار از مردمان ويرانگر و تبهکار, و

خونخواران درنده خوي و سنگدل بود, دور هاي که جان انسان و مقام او ارزشي نداشت؛ و دوره ي نويني آغاز

گشت: دور هي صلح و سازش, همداستاني و همراهي, دور هي ارزش نهادن به حقوق و عواطف انساني, دور هاي که

قانون و داد را پاي برجاي کرد, و ارزش انفرادي و اجتماعي مردم را نمايان ساخت. پس از او ديگر کسي

نميتوانست ب يشرم و ترس, دست بکشتار زند, و ويرانگري کند و از ننگ و بدنامي نهراسد. کورش معني و

به نام دادار نيک انديش

 

واقعي را آشکار کرد « انسانيت » اهميت

کورش يک رهبر بزرگ بود, از پرورش استعداد زيردستانش شاد و خرسند ميشد, و از شادماني و کاميابي يارانش

خوشبخت ميگشت. براي او خودخواهي معني نداشت, و در برابر هر خدمتي پاداشي بايسه و شايسته مي بخشيد.

سازماند-دهنده » فردي organizer» , بود. ايران را به استان هاي بزرگي بخش کرد و در چند ناحيه اي که مي دانيم

فرمانداران نظامي را از داشتن اختيارات تام بي بهره گذاشت, و در کنار آنان حاکمان اداري که بيشتر آنان از

بزرگان محلي بودند, و گنجوران و دبيران برگمارد تا از شورش و خودسردي حاکمان, و افتادن قدرت مطلق

بدست آنان جلوگيري کرده باشد

اين پيشواي فرزانه خوب ميدانست براي چه به جهان آمده بود؛ و ماموريت تاريخي اش را به نيکي انجام داد.

همچنانکه گوبينو گفته است, وي از آن کساني بود که سرنوشت براي فرمانروائي مي آفريند, و چرخ زندگي ملتها

معني پيدا « رعايت قانون » و « آرامش » و « نظام » را به چنگ نيرومند وي مي سپارد, از آن کساني که با آمدنشان

م يکند, و پيشرفت افراد و فرهنگها در سايه ي نظم و آرامش آغاز ميشود, و غرور شکوهمندي بخاطر انسان بودن

و زيست سرفراز و پهلواني داشتن در دل مردمان مي رويد و شکوفا ميگردد. زندگي کورش, ۶١ سال شاهي و

پهلواني و فرزانگي بود, و اين ويژگيها او را مايه ي افتخار تاريخ بشر کرد

تاريخ ميدانند, اما بزرگان ديگري که همشأن او قلمداد شده اند, هيچکدام در « مردمان بزرگ » بلي! وي را از

به پاي او نرسيدند. کورش نه « عشق به زندگي ساده و سخت آزاده سواري » و در « مردم دوستي » و « انسانيت »

تنها به دوراني سياه و خو نآلود پايان داد, بلکه قلبها و فرهنگها را بهم نزديک و خويشاوند ساخت, مردم ايران و

يونان و هند و بين النهرين را بهم آشنا کرد, و مايه ي آن شد که فرهنگ و افکار آنان با هم برخورد کند, و پيشرفت

نمايد. به هنرمندان کشورها فرصت داد که زير درفش شاهنشاهي ايران, و به پيشبرد کار خود بکوشند, و پاسارگاد

را براي آن ساخت تا جلوه ي آن هنر شاهانه اي باشد که همه ي ايرانشهريان در آفرينش آن انباز بودند. دستگاه

استوان هي فرمان آزادي ملتها » ايران را بنياد گذارد, و با « شاهنشاهي جهاني » حکومت و سازمانهاي اداري

کورش کبير) و کارهاي ديگرش, به مردمان فهمانيد که ارزش آزادي و برابري و همکاري واقعي تاچه پايه است.

از همه مهمتر, وي بود که به جهانيان ياد داد که انسان را بايد ارجمند شمرد, و با فرهنگ کرد, نه اينکه

را نيک مي دانست, ميکوشيد آن را بديگران « شفقت » و « انسانيٌت » خوارداشت و گردن زد. چون خودش معني

نيز بفهماند؛ و با آنکه دستش براي هر کار ستمگرانه اي باز بود, يکي از مردان تاريخي و از فرمانروايان توانائي

است که بر دامن پاکي و انسانيت لکه اي بجاي نگذارد

ايرانيان بداشتن شخصيتي چون کورش در تاريخ خود مي بالند, و جاي آنست, زيرا که وي آئينه ي تمام نماي

آزادمردي و پاکي و نمونه ي پهلواني و سادگي و مظهر شفقت و مردم دوستي ايراني است, ملتي که هزاران سال

است در برابر طوفانهاي بنيادکن روزگار چون کوه ايستاده, قومي که اگر تنها همان کورش را براي تاريخ جهان

به ارمغان آورده بود, براي پايدارماندنش و جاويد ناميش بس بود

به نام دادار نيک انديش

 

کلمان هوار - تمدن ايرانی :

کورش بزرگ در سال ۵۵٠ قبل از ميلاد بر اريکه پادشاهی ايران نشست . وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت

انگيز امپراتوری و شاهنشاهی پهناوری را از خود بر جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنيا نديده بود .

کورش سرداری بزرگ و سرآمد دنيای آن روزگار بود . او اقوام مختلف را مطيع خود کرد . او اولين دولت مقتدر

و منظم را در جهان پايه ريزی کرد . برای احترام به مردمان کشورهای ديگر معابدشان را بازسازی کرد . وی

پيرو دين يکتا پرستی مزديسنا بود . ولی به هيچ عنوان دين خود را بر ملل مغلوب تحميل ننمود .

جرج راولينسن :

استاد نامي تاريخ شرق باستان, م يگويد: منش و خوي آورش بدانگونه آه يونانيان بما نشان ميدهند, نمايند هي

ستوده ترين پادشاهان باستاني خاور زمين است: آوشا و نيرومند و دلاور, در زيرآيهاي جنگي زبردست, و

دارند هي همه ي ويزگ يهاي يك سپهبد پيروزمند؛ مردمانش را با رفتاري دوستانه و خودماني فدائي خود ميكرد ليكن

از پذيرفتن درخواستهائي آه زيانشان در آن نهفته بود, دريغ مينمود

کورش اگر چه در آغاز کارش, سرداري در سختي ها پروريده بيشتر نبود, چون به شاهنشاهي رسيد بخوبي نشان

داد که ارزش و شکوه هنر را به نيکي در ميابد. در ساختمانهايش در پاسارگاد, بزرگي را با زيبائي در آميخت, و

گمان ميرود که ما ستونهاي بلندي را که از پائين به ...« است و م پالوده و ظريف « ساده » روشي پديد آورد که هم

بالا نازکي افسونباري مي يابد, و مايه ي شکوهمندي بناهاي پارسي است, بايد ابداع او بدانيم

چنان م ينمايد که کورش در زنگي خصوصي و خانوادگي نيز همان سادگي و ميانه روي آزادان هاي را که در کارها

داشت, نگه ميداشته است. ميدانيم که وي يک زن بيشتر نگرفت, و وي شاهدخت کاسان دان ه از تخمه ي هخامنشي

بود... که چون در گذشت شوهر را به اندوهي گران فرو برد

ريچار فراي :

يک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتياق به فراخوي ها و سنت هاي مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهي

و سپاسداري دين و رسم هاي ايشان و ميل به آفريدن يک شاهنشاهي آميخته و بي تعصب بود. صفت ديگرش ادامه

سازمانها و سنت هاي شاهان گذشته يعني مادها بود. با اين تفاوت که فقط کوروش جانشين استياک گشته بود. چرا

که بيگانگان شاهنشاهي هخامنشيان را همان شاهنشاهي مادي و پارسي مي دانستند

به نام دادار نيک انديش

 

مولانا ابوالکلام احمد آزاد فيلسوف هندی -کورش بزرگ ( عباس خليلی ) :

کورش همان ذوالقرنين قرآن است . وی پيامبر ايران بود زيرا انسانيت و منش و کردار نيک را به مردمان ايران

و جهان هديه داد . سنگ نگاره او با بالهای کشيده شده به سوی خداوند در پاسارگاد وجود دارد .

ديودوروس سيسولوس ( ١٠٠ پس از ميلاد ) :

کورش, پسر کمبوجيه و ماندانه دختر پادشاه ماد, در دلاوري و کارآئي خردمندانه و ديگر فرزانگيها سرآمد مردم

روزگار خود گشت, زيرا پدرش او را شاهانه پرورده بود, و براي رسيدن به بزرگترين هدفها و دستيابي به بهترين

پايگاهها تشويقش کرده بود. از همان آغاز کارش, پيدا بود که به انجام کارهاي بزرگ کامياب خواهد گشت زيرا

فرزانگي و کارآئيش براي کسي چنان جوان و تازه پاي بميدان نهاده, شگف ت آور م ينمود . همه گفته اند که کورش

نه تنها در جنگ دلاور و بي باک بود, بلکه در رفتار با زيردستانش ميانه رو و پاک انديش و انسان دوست بود, و از

م يخواندند « پدر » اين جهت ايرانيان او را

Diodorus Siculus, IX, 22, 24

در آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد اين عبارت نوشته شده است :

اي انسان هر که باشي و از هر کجا که بيايي، زيرا که مي دانم خواهي آمد، من کوروش هستم که براي پارسيان

اين دولت وسيع را بنا کردم. پس بدين مشتي خاک که تن من را مي پوشاند رشک مبر

پلوتارک از ديگر مورخين در اين باره مي نويسد که : اسکندر پس از حمله به امپراتوری ايران و رسيدن به

پاسارگاد به آرامگاه کوروش رفت و از خواندن اين جملات بسيار متاثر شد و چون ديد که درب آرامگاه کوروش

را گشوده اند و تمام اشياء گرانبهايي را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند

دکتر جهانگير اوشيدری - دانشنامه مزديسنا :

کورش به سال ۵۵٩ قبل از ميلاد بر اريکه شاهنشاهی بنشست و در سال ۵٢٩ قبل از ميلاد وفات يافت . پس از

تسخير بابل با مردمان شکست خورده بامهربانی رفتار کرد و اسيران يهودی را که بخت النصر از فلسطين به آن

شهر آورده بود آزاد کرد و اجازه داد به فلسطين باز گردند . او فرمانی صادر کرد که معبد اورشليم را که بخت

النصر ويران کرده بود را با هزينه دولت ايران بازسازی کنند . کورش را در پارسه گرد که امروزه پازاردگاد

ناميده می شود به خاک سپردند . او از مردان بزرگ تاريخ جهان است زيرا همه تاريخ نويسان نامدار جهانی از او

به نيکی ستايش کرده اند . اوپادشاهی سياستمدار - شجاع - با فتوت - با عزم و اراده - با گذشت و مهربان بود . او

به نام دادار نيک انديش

 

به عقايد دينی ملل مغلوب احترام می گذاشت . شهرهای ويران را دوباره آباد ساخت . او عقل و تدبير را بر

شمشير و جنگ برتری داد . منشور جهانی او زينت بخش سازمان ملل متحد و جهان است .

ادوارد م يير مورخ نامي آلماني و نويسنده ي تاريخ باستان :

در مقاله اي کورش را بدينگونه ميستايد: او که در آغاز پادشاه قوم ناشناخته اي بود, در اندک زماني شاهنشاهي

فراخي پ يريخت که از رود سند و آمودريا (جيحون) تا درياي اژه و مرز هند گسترش داشت. اين کار شگرف

نشان ميدهد که وي سپهبد و کشوردار بزرگي بوده است. از منش او آزادگي ميبارد, رفتار جوانمردانه و مردم

پسندانه اي که به از پاي افتادگان مي نمود, او را بي مانند مي سازد. وي هرگز شهري را به ويراني نکشيد, و شاه

تارخ باخته اي را به دژخيم نسپرد. در بابل, همچون پادشاهي قانوني و قانونگزار رفتار کرد. پارسيان سربلندانه از

وي بعنوان پدر ياد مي کردند, و يونايان و دشمنان ديگر, به بزرگي او سر کرنش فرود مي آوردند. بنابراين آفرين و

ستايشي که گزنفن با برگزيدنش بعنوان قهرمان کتاب خود, دربار هاش روا داشت, سزا و بجا بود

اخيلوس ( آشيل ) شاعر نامدار يونانی - تراژدی پارسه :

کورش يک تن فانی سعادتمند بود . او به ملل گوناگون خود آرامش بخشيد . خدايان او را دوست داشتند . او دارای

عقلی سرشار از بزرگی بود .

سخنرانی استادان ايرانی در کنفرانس آئين کشور دارای ايرانيان ( استاد اديب کسروی - استاد عبدالکريم گلشنی

- استاد ابراهيم صفايی - استاد احمد تاج بخش - استاد محمد بديع و . . . ) :

١ آزاد منشی و روح بزرگ کورش هخامنشی الگوی جهان آنروز و امروز است . منشور او که در سال ٨٧٩

ميلادی توسط هرمز رسام باستان شناس در شهر بابل کشف شد و سر هنری لاولينسون موفق به رمز گشايی آن

شد ميگويد :

"هنگاميکه من با صلح به بابل در آمدم تخت پادشاهی را در جشن و شادمانی مردم آنجا پايه گذاشتم . . . سربازان

من با صلح و دوستی در شهر بابل به گردش در آمدند . . . من برای صلح کوشيدم . . . من بيگاری و برده گی را

برانداختم . . . خانه ها و معابد ويران آنان را آباد ساختم . . . "

نشان از بی سابقه بودن و آزاد انديشی او دارد . در همين حال کتيبه های پادشاهان آنروزگاران حاکی از

خونريزی و قتل مردمان بيگناه دارد :

به نام دادار نيک انديش

 

کتيبه ای از آشور نصی پال

به گينايو حمله بردم و آنرا تصرف کردم . ۶٠٠ نفر از جنگاوران دشمن را بيدرنگ سربريدم . ٣٠٠٠ نفر را

اسير را زنده زنده طعمه آتش کردم . اسيران ديگر را پوست کندم و از دروازه اصلی شهر آويزان کردم .

کتيبه ای از سناخريب پادشاه ماد ( ۶٨٩ پيش از ميلاد )

وقتی بابل را گشودم و آتش زدم نهر فرات را که روان بود را روی شهر بازکردم تا ويرانه های باقی مانده آنجا را

نيز آب ببرد

کتيبه ای از بخت النصر

به فرمان من صد هزار چشم در آورده شد و صد هزار قلم پا را شکستند . من با دست خود چشم فرمانده دشمن را

درآوردم و هزاران پسر و دختر را در آتش سوزاندم . خانه ها را چنان ويران کردم که ديگر هيج بانگ زندگی از

آن بر نخواست .

کتيبه ای از آشور بانی پال

من آرامگاه نخستين و آخرين پادشاهاني را که از آشور و عشتر خدايان من نترسيده و پدرانم را به ستوه آورد ه

بودند ويران و با خاک يکسان کردم و آنها را در معرض خورشيد قرار دادم. استخوانهايشان را به آشور بردم.

مردگانشان را دچار عذاب ساختم. آنان را از پيشکشي غذا و شراب به خدايان محروم نمودم. در مدت يک ماه و

سي و پنج روز سفر ، کشور عيلام را به کلي ويران کردم و بر رويشان نمک و سهيلو ( نوعي گياه خاردار )

پاشيدم. خاک شوش ، مدکتد ، هلته مش و ديگر شهرهايشان را به توبره کشيدم و به آشور بردم ] ..... [ سر و

صداي مردم ، صداي پاي گاوان و گوسفندان و فريادهاي خوشحالي را از کشتزارهايشان دور ساختم. دستور داد م

گورخر و غزال و انواع حيوانات وحشي و جانوران صحرايي را به ميانشان رها کنند تا در آنجا مثل خانه ي

خودشان زندگي کنند.

دکتر وستا سرخوش :

کورش جوانی که از چند نسل پيش از خاندان شاهی برخوردار بود امپراتوری سترگی را از خود برجای گذاشت

که کمتر کسی تا کنون به جهان ديده بود . امپراتوری های ديگری نيز تا امروز شکل گرفته است ولی هيچ کدام در

انسان دوستی - بزرگ منشی - صلح طلبی و رعايت حقوق انسانها به پای دولت کورش نرسيدند . هرودوت و

به نام دادار نيک انديش

 

گزنفون هر کدام زندگی مختلفی از وی را به رشته تحرير درآورده اند ولی هردو مورخ نامی از او به عنوان پدر

و سرور آسيا و مرد نيک انديش ياد کرده اند .

سروده شادروان ملک الشعرای بهار :

ما کودکان ايرانيم - مادر خويش را نگهبانيم - همه از پشت کيقباد و جميم - همه از نسل پور دستانيم - زاده کورش

و هخامنشيم - پسر مهرداد و فرهاديم - تيره اردشير و ساسانيم - ملک ايران يکی گلستان است - ما گل سرخ اين

گلستانيم

کجا رفت آن فره ايزدي؟ کجا رفت آن کورش دادگر؟ کجا رفت کمبوجي نامور؟

ديودور سيسيلی:

٣٠٠٠ شتر از شوش آورده شد تا اسکندر طلاها و خزانه پادشاهی ايران را که کورش بزرگ آنرا بنا نهاده بود را

تخليه کنند .

فرجام يافت به خشنودی کورش بزرگ - شادی و رامش نياکان ايران زمين - ايدون باد .

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در پنجشنبه 1385/12/17  |
 خیام نیشابوری

حکيم عمر خيام نيشابوري - فيلسوف - رياضيدان - منجم و روشنفکري برجسته

دمي با فيلسوف مشرق زمين

هر روز که آفتاب بر می آید

یک روز ز عمر ما بسر می آید

هر صبح که نقد عمر ما میدزدد

دزدیست که با مشعل در می آید

لينک به رباعيات فيلسوف مشرق زمين

روزگار دهشتناک خیام فیلسوف

خیام بدون تردید یکی از دانشمندان زمان خود بود که جهان تا امروز از بزرگی او سخنهای بسیاری گفته است . وی همدوره نظام الملک و حسن صباح بود . او در ریاضیات نجوم و فلسفه از همه روزگار خود بالاتر بود . همروزگاران او وی را امام - حجه الحق - فیلسوف عالم - سید الحکما المشرق و المغرب - دستور و . . . نامیده بودند . او زمانی لب بر سخن گشود که بزرگان اسلامی جرات سخن گفتن نداشتند و افراد برجسته اسلامی مانند : شهاب الدین سهروردی و عین القضاه همدانی برای ابراز عقیده خود که تنها کمی با عقاید مسلمانان مقدس نما متفاوت بوده است تکه تکه میشوند و یا به آتش کشیده میشدند . حتی امام محمد غزالی نیز همزمان با خیام بود که او نیز از متعصبین اسلامی به حساب می آید و کتابهای مفیدی در ستایش قوانین اسلامی نگاشته است . با اینحال چندین بار کتابهای امام محمد غزالی در بلاد غرب بدلیل کفر به اسلام به آتش کشیده میشود و وی را کافر مینامند . امام غزالی بر این باور بود که اگر شخصی یهودی بوده است تنها به این دلیل است که در خانواده ای یهودی به دنیا آمده است و اگر کسی مسلمان است به همین دلیل است . پس دین او ارزشی ندارد . پس زمانی دین او ارزش پیدا میکند که او عقاید خانواده و آموزش های آنان را بدور اندازد و خود شخصا برای انتخاب دین نیک تلاش کند . برای بیان این سخنان منطقی او را کافر نامیدند . یک قرن پیش از خیام منصور حلاج که مسلمان بود به دار آویخته شد و بدنش تکه تکه گردید . قبل از وی بابک خرمدین سردار بزرگ ایرانی توسط مسلمانان بربر خلیفه عباسی تکه تکه شد و بعد از وی مازیار که از خاندان اصیل ایرانی بود تکه تکه گردید و دهها نمونه دیگر . با این تفاصیل از فضای وحشی گریها و عقب افتاده گی های فکری اعراب در ایران فیلسوف ایرانی که خود را عاری از هرگونه مسلمانی میداند زبانزد روزگار خود میشود و این تنها به آن دلیل است که متانت و زندگی ساده و بدون هرزگی و مملو از علم و دانش را برای خود بر می گزیند . او بگفته تاریخ نگاران عصبی گوشه گیر و آرام بوده است . میتوان دلیل این اخلاق او را در این سخن برنارد شاو دید

از برناردشاو پرسیدند چرا از جمع دوری میکنی و خلوت و سکوت را برگزیده ای ؟ وی پاسخ داد از معاشرت با مردمان نافهم رنج میربم

خیام نیز چنین بوده است و از مردمانی که زندگی را تنها در عقاید مذهبی میدیده اند به تنگ آمده بود و دوری از اجتماع را گزیده بود . در نهایت وی در سال 515 هجری بعد از گذشت حدود 80 سال عمر پربرکت بدرود حیات گفت

 

خیام و تجزیه و تحلیل آیات قرآنی

او نه تنها در هیچ کجای آثار خود از مسلمان بودن خود سخنی نگفته بلکه چندین بار قوانین آنرا نکوهش کرده و کتاب نوروز نامه او موید این است که وی علاقه بسیاری به دین بهی زرتشت که یادگار ایران باستان بوده است داشته و به همین دلیل نوروز نامه خیام اثری جاودانه از او ست که از گذشته باشکوه ایران سخن میگوید . از جشنهای کهن ایرانی . از آداب و رسوم دربار شاهنشاهی ایران و رسوم زرتشت گرامی . با این حال او به گفته علی ابن زید بیهقی حتی در بررسی آیات قرانی چیره گی خواصی داشت به طوری که روزی در مجلس عبدالرزاق فردی سوالی درباره یکی از آیات قرآنی نمود و تنها خیام ساعتها آن را موشکافی و بررسی نمود که سپس همگان از بزرگی فکر او تحسینهای بسیاری داشتند به طوری که گفتند : خداوند امثال شما دانشمندان را زیاد کند و جهان را از وجود امامی مانند خیام خالی ندارد . با اینکه حوزه علمی خیام ریاضیات و فلسفه است ولی او در موضوعات مختلف حتی اسلامی اطلاعات وسیعی داشت

 

خیام از دید بزرگان ایرانی و جهان

ارنست رنان : خیام نمونه برجسته آزاد اندیشی فکر آریایی بوده است . او پیوسته میکوشید تا گردن خود را از دست قوانین خشک و انعطاف ناپذیر اعراب رها کند

عمادالدین کاتب قزوینی در کتاب خریده القصر که مربوط به شعارای اسلامی است و 55 سال بعد از مرگ خیام نوشته شده است ( 570 هجری ) می گوید : عمر خیام در عصر خود بی مانند بود و در علم نجوم و حکمت ضرب المثل زمان

ابوالحسن بیهقی : خیام مسلط بر تمام اجزای حکمت و ریاضیات و معقولات بود

زمخشری دانشمند معروف : خیام را حکیم جهان و فیلسوف گیتی نامیده است

قفطی در تاریخ الحکما در قرن ششم میگوید : امام خراسان ( خیام ) و علامه دوران بر دانش یونان مسلط بود و باید در سیاست مدنی از او پیروی کرد . او خداشناسی را در اجتناب از شهوات جسمی میدانست . که این امر مستلزم تزکیه نفس است

عروضی سمرقندی در زمستان 508 سلطان کس بفرستاد تا خیام را بیاورند تا درباره رفتن شکار سلطان نظر بدهد و هوا را بررسی نماید . در جای دیگر خلیفه بغداد برای جنگ با دشمنان از حاکم سلجوقی کمک میخواهد و او منجمان را احضار میکند که نظر دهند ولی نظر آنان منفی بود و حاکم خشمگین شد . منجمان گفتند اگر باور ندارید از امام خیام نظر بخواهید نظر ما نظر اوست

اتمام التتمه : فیلسوف حجه الحق عمر بن ابراهیمی خیام از تمام حکمای خراسان بالاتر و پرمایه تر و در ریاضیات بر همگان فزونی داشت . روزی درباره معذوتین ( آیات قرانی ) از خیام سوال شد و او ساعتها درباره اش بحث نمود به طوری که همگان شگفت زده شدند

محقق روسی یوگنی برتلس در مقدمه کتابش درباره خیام میگوید : برهمگان واضح است که خیام ریاضی دان و فیلسوف ایرانی در روزگار خود با چه دشواریهایی روبرو بوده است . حتی مورخین شریعت اسلامی تفکرات او را مارهای زهر آگین و گزنده شریعت اسلام میدانستند . به نظر میرسد خیام در جلسات علمی اش سروده هایی جنجالی میگفته است که آنها از ترس حاکم شرع دهان به دهان آنرا چرخانده اند و امروز به ما رسیده است

معتبرترین اسنادی که درباره خیام نوشته اند عبارت است از : مرصاد العباد - تاریخ جهانگشایی جوینی - تاریخ گزیده - نزه المجالس - مونس الاحرار

 

خیام و دین

فیلسوف ایرانی را میتوان فراتر از دین و قواعد اسلامی روزگار خود دانست . او به درجه ای از انسانیت و کمال و علم رسیده بود که احکام روزمره اسلامی در نزدش کودکانه جلوه داده بود و دهها بار دست به شکوه و شکایت از آنان زده بود . جدا از اینکه دکانداران دین همیشه عرصه را بر مردم تنگ مینمودند و امروزه هم چنین است . هدف از دین کمال انسانیت و خرد و دانش است و خیام به آن درجه از عرفان و بزرگی رسیده بود که نیازی به آنان نداشت . او بدون تردید ایرانی اصیل و بدور از هرگونه خرافات مذهبی و دینی بود . وی با بجای گذاشتن کتاب نوروزنامه ثابت نمود که به دین زرتشت علاقه وافری دارد و احترانی خاصی برای پیامبر ایران باستان قائل است و جشنهای ایرانی ( فروردینگان - خردادگان - مهرگان - سده - نوروز و . . . ) برایش اهمیت خاصی داشته است و در جهت ماندگاری فرهنگ ایرانی تلاش نموده است . این عقیده خیام بدون شک از اساتید خود یعنی محمد ابن زکریای رازی و ابن سینا گرفته شده بود . زکریای رازی در قرن سوم با صراحت کامل و منطق پیامبران اسلامی را نفی کرد و اعلام کرد : عقل بزرگترین موهبت خداوند است و به مدد آن میتوان در این دنیا و آن دنیا سعادتمند شد و به یاری خرد و دانش و تفکر از وجود انبیا اسلامی مستغنی و بی نیاز هستیم .خیام نیز بارها از عقاید اسلامی روزگارش گله مند است و میگوید

***************************

می میخورم و مخالفان از چپ و راست

گویند مخور باده که دین را اعداست

چون دانستم می عدو دین است

والله بخورم خون عدو را که رواست

***************************

ای صاحب فتوی ز تو پر کارتریم

با اینهمه مستی ز تو هشیارتریم

تو خون کسان خوری و ما خون رزان

انصاف بده کدام خونخوار تریم

***************************

خیام که کوزه در سبو کرد آخر

کار همه عاشقان نکو کرد آخر

افسار نماز و پوزه بند روزه

از گردن این خران فرو کرد آخر

***************************

گویند مخور "می" که به شعبان نه رواست

نه نیز رجب که آن مه خاص خداست

شعبان و رجب مه خدایست و رسول

"می" در رمضان خوریم که آن خواصه ماست

***************************

تو غره بدانی که می نخوری

صد کار کنی که می غلام است آنرا

***************************

تا توانی خدمت رندان کن

بنیاد نماز و روزه ویران کن

بشنو سخن راست ز خیام عمر

می خور و ره زن و احسان کن

***************************

تا چند زنم بروی دریاها خشت

بیزا شدم ز بت پرستان کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود ؟

که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت ؟

***************************

از من بر مصطفی رسانید سلام

و آنگاه بگویید باعزاز تمام

که ای سید هاشمی چرا دوغ ترش

در شرع حلال است و می ناب حرام

( این رباعی اعتبارش مشخص نیست )

***************************

ما با می و معشوق و شما دیر و کنشت

ما اهل جحیمیم ( جهنم ) و شما اهل بهشت

تقصیر من از روز ازل چیست ؟ بگو

نقاش چنین بلوح تقدیر نوشت

***************************

رباعیات خیام در جهان

گفتار فلسفی این بزرگ مرد ایرانی در جهان امروز به تمام زبانهای دنیا ترجمه شده است و جهان به این پیر خرد ایرانی میبالد

پرفسور آرتور کریستن سن از میان 1213 رباعی موجود در کتابخانه های جهانی بریتانیا - ملی پاریس - برلن - لنین گراد اکسفرد و کلکته و نسخه های خطی مونس الاحرار که ننسوب به خیام فیلسوف است تنها 121 رباعی را متعلق به خیام میداند

مرحوم صادق هدایت نیز در سال 1313 دست به تحقیقات وسیعی درباره خیام زد . وی رباعیات اصلی را با مدارک جمع آوری نمود و چاپ کرد

مرحوم فروغی نیز در سال 1320 کارهای بسیار مفید برای انتخاب رباعیات حقیقی خیام انجام داد و به چاپ رساند

تا سال 1960 نیز بیش از 3000 کتاب و رساله درباره خیام نوشته شده است

آقای مینویی مقالات به چاپ رسیده شده درباره خیام را تا سال 1929 بیش از 1500 مقاله میداند که فقط در آمریکا شمالی و اروپا چاپ شده است

منظومه فیتز جرالد ( 1875 ) که توسط این فرد انگلیسی جمع آوری شد را میتوان نخستین اثر جهانی از خیام دانست که تبلیغ وسیعی در جهان توسط منظومه او انجام شد

استاد سعید نفیسی پس از تحقیقات وسیعی درباره خیام گفت رباعیات خیام تا سال 1925

سسي و دو بار انگليسي 

شانزده بار فرانسوي 

يازده بار اردو 

دوازده بار آلماني 

چهار بار روسي 

چهار بار ترکي 

پنج بار ايتاليايي

هشت بار عربي 

چند بار به ارمني و سوئدي و دانمارکي ترجمه شد و تا امرزو ثابت شده است که رباعياتش به تمام زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده است

 در نهایت سال گذشته تندیس این بزرگ مرد مشرق زمین در دانشگاه فلورنس ایتالیا نصب گردید و حسین فخیمی مسئول ساخت این تندیس گردید و هر ساله یاد و گرامیداشت او در نیشابور برقرار میگردد . یادش گرامی . روحش شاد

 گردآوري : ارشام پارسي

 

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/12/16  |
 

گذری بر تاریخچه خط در ايران زمين

بیش از 4000 سال خط مکتوب در ایران زمین

تاريخ خط و زبان ايران به دو دوره متمايز پيش از اسلام و بعد از اسلام تقسيم مي شود.ملاك اين تقسيم ، تنها تسلط اعراب و انقراض سلسله ساساني نيست زيرا اتفاقات و حوادث سياسي تنها عامل تمايز خط و زبان نمي تواند باشد بلكه علت اين تقسيم ، آن است اين دو دوره از هر جهت با هم تفاوت دارند و با آنكه ايرانيان بسياري از سنن و خصوصيات كهن ملي خود را بعد از تسلط اعراب تازي حفظ كردند ولي به علت تغيير مذهب و تحول اوضاع سياسي و اجتماعي ادبيات خط و تا حدودي زبان بعد از اسلام با پيش از آن تفاوت كلي را حاصل نمود .

در اين مقاله به زبان و خط بعد از اسلام پرداخته نخواهد شد و هدف اصلي شناساندن زبان ، خط و ادبيات از شاهنشاهی هخامنشی تا پایان شاهنشاهی ساسانی است . با توجه به تارخچه خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشف شده است مبدا آن به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد . برای نمونه میتوان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله زیگورات نام برد ولی از آنجا که مدارک در این باره کامل نیست از نوشتن خط قبل از هخامنشیان خودداری نمودیم  .

دوره هخامنشي

تاريخ ايران از زمان مادها روشن و مدون است خلاصه اينكه شخصي به نام دياكو مؤسس سلسله ماد بود او هگمتان يا اكباتان (همدان)را پايتخت خود قرار داد يكي از فرمانروايان بزرگ ماد بنام هُوَخشَتَرَ حكومت آشور را منقرض ساخت و دولت متد را اقتدار و اهميت بخشيد . جانشين او كه آستياگ نام داشت مغلوب كوروش كبير گرديد و سلسله ماد منقرض شد .

از زبان مادي سند و آثار كتبي باقي نمانده است ولي شكي نيست كه زبان مادي با پارسي باستان خويشاوندي نزديك داشته است ‍‌؛ به طوري كه پارسيها و مادي ها زبان يكديگر را به خوبي مي فهميدند .

كوروش موسس سلسله هخامنشيان ، مركز حكومت خويش را در پاسارگاد قرار داد و كشور ليدي و بابل را مسخر نمود و مهمترين دولت و سلطنت دنياي قديم را تشكيل داد  .

داريوش بزرگ بزرگترين شاهنشاه هخامنشي ، نخست ياغيان كشور را سركوب كرد و در داخل كشور ايران را از سر حد چين تا ريگزارهاي سوزان افريقا بسط داد و دولت هخامنشي را از مقتدرترين دولت هاي روي زمين كرد .

فرهنگ و تمدن درخشان ايران از روزگار هخامنشي آغاز مي شود كه سند هاي موجود و آثار باقيمانده ، قدرت و عظمت هخامنشيان و نياكان ما را مسلم مي دارد .

پارسي باستان

زبان ايرانيان در زمان هخامنشيان پارسي باستان يا فرس قديم ناميده مي شود كه ريشه زبان فارسي كنوني است .

كتيبه هاي شاهان هخامنشي و لوح هاي زرين و سيمين كه از آن روزگار باقيمانده به اين زبان نوشته شده است . مجموع واژه هاي اصلي كتبيبه ها از چهارصد كلمه تجاوز نمي كند و مطالب آن عبارت است از نام و شرح خاندان شاهان –تفصيل فتوحات – ستايش يزدان – نكوهش دروغ و ناپاكي – سفارش به راستي و نيكو كاري.

اين كتيبه ها غالبا به چند زبان است و غير از پارسي باستان ، به زبان هاي آسوري ،ايلامي ، آرامي كه بين ملل دست نشانده هخامنشيان معمول بوده ، نگاشته شده است .

مجموع كتيبه هاي هخامنشي بالغ بر چهل كتيبه است و مهمترين آنها در تخت جمشيد ، همدان ، شوش ،نقش رستم ، بيستون ،الوند ، وان است كه كتيبه بيستون از همه مفصل تر و مشتمل بر 420 سطر و هيجده هزار و نهصد كلمه مي باشد كه داريوش در اين كتيبه چگونگي فرونشاندن شورش هاي داخلي و غلبه و تسلط به كشورهاي خارجي و حدود متصرفات خود را شرح مي دهد و در پايان مجد و بزرگواري كشور ايران را آرزو مي كند .

خط ميخي

كتيبه هاي هخامنشي به خط ميخي است . ايرانيان اين خط را از قوم كلده و آشور گرفتند و در آن تغييراتي دادند و آن را به صورت الفبايي در آوردند  .

تين خط از چپ به راست نوشته مي شد و داراي 36 حرف بود و در كنده كاري و نوشتن روي سنگ و اجسام سخت به كار مي رفت .

اولين خط ميخي كه به دست آمده از زمان آريار منه و آخرين آن از روزگار پادشاهي اردشير سوم است و به سبب دشواري نگارش ، خط ميخي از دوران اشكانيان رو به زوال نهاد و به تدريج منسوخ گرديد .

در خط ميخي و كتيبه هاي پنج كلمه به صورت پندار نگاري باقي مانده است پندار نگاري : بعد از مرحله تصوير نگاري در تاريخچه خط را گويند كه تصوير كم كم ساده شد و به صورت علامت و نشانه در آمد و براي اسامي معني نيز علائمي ايجاد گرديد.علائم رياضي كه به صورت خط بين المللي در آمده از نمونه هاي پندارنگاري است .

اورامزدا - اهورامزدا

خشايثيه - شاهنشاه

دهيو - كشور

بغا - خدا

بومي - بوم – سرزمين

گذشته از سنگ نبشته ها ، سكه هاي هخامنشي و خطوط روي بعضي ظروف و سنگ ترازو ها و نگين هاي باقي مانده از آن عهد ، همه به خط ميخي و زبان پارسي باستان مي باشد .

براي شناختن زبان پارسي باستان چند جمله از بند اول كتيبه نقش رستم با زبان پارسي باستان نوشته مي شود  .

 بغ وزر كه اورامزداهي ايمم بوميم اداهي اومام آسمانم اداهي مرتيم اداهي شياتيم ادامرتيهي .

ترجمه : خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه شادي را براي مردم آفريد .

زبان اوستايي

قديمي ترين اثر از آثار آريايي اوستاست . زبان اوستايي با سانسكريت ،زبان ادبي و كهن هنديان شباهت تام دارد و معلوم مي شود كه ايرانيان و هنديان در روزگاري با هم زندگاني كرده و زبان مشتركي داشته اند كه ريشه زبان اوستايي و سانسكريت بوده است .

زردشت پيامبر ايران باستان كه قرن ها پيش از مسيح زندگي مي كرده است از شمال يا شمال غرب ايران برخاسته است و متوجه مشرق ايران شده است و پيروانش گشتاسب و گرشاسب در مشرق ايران بوده اند پس زبان اوستايي در قسمت هاي شرقي هم مفهوم بوده است .

اوستا داراي دو لهجه است قسمتي از خود زردشت كه خيلي قديمي است و بقيه جديدتر مي باشند. گاتها يا سرودهاي مذهبي از خود زردشت مقدس است .

اوستا در قديم 21 كتاب را شامل مي شده كه مردم ايران از حفظ داشتند . در استيلاي اسكندر ، مقداري از آن از دست رفت . بلاش اول اشكاني اهتمام به جمع آوري اوستا نمود و دستور داد اوستاي پراكنده را كه موبدان در حافظه داشتند جمع آوري كنند. ولي اقدام اساسي براي تدوين اوستا در زمان ارشير بابكان انجام گرفت و عده اي از موبدان كه رياست آنها با تنسر ، هيربد هيربدان بود مامور جمع آوري اوستا شدند . بعد از اردشير ، پسرش شاپور اول خرده اوستا را كه پراكنده بود جمع آوري كرد . به روزگار شاپور دوم ساساني درباره مراسم ديني بين زردشتيان اختلاف افتاد و به دستور شاپور ، آذر بد مهر اسپندان موبد موبدان به كتاب اوستا مراجعه و مطالب آن را مرتب نمود .

خط اوستايي

خط اوستايي بااحتمال زياد در زمان ساسانيان تنظيم شده است در ضمن تدوين اوستا و كتابت آن متوجه شدند كه خط پهلوي براي نوشتن تلفظ صحيح اوستا ، رسا نيست . بنابراين موبدان ، الفبايي از روي الفباي پهلوي بوجود آوردند كه بتوان تمام لغات و كلمات مقدس و قرائت صحيح اوستا را بوسيله آن نوشت . اين خط دين دبيره نام دارد كه امروزه به خط اوستايي يا دبيري دين نيز خوانده مي شود .

اين خط كه از راست به چپ نوشته مي شود كاملترين خطوط موجود عالم است . زيرا در الفباي اوستايي اولا اعراب جزء حروف است ثانيا براي تمام صداها ، حروف و علامت خاص وجود دارد .

الفباي اوستايي 44 حرف دارد و حرو متصل به يكديگر نيستند و جدا نوشته مي شوند . چون اعراب داخل حروف است خواندن و نوشتن بسيار ساده است . و به جرات مي توان گفت خط اوستايي يكي از كاملترين خطوطي است كه تا كنون مورد استفاده واقع شده است .

دوره اشكانيان

پس از مرگ اسكندر گجسته ( ملعون ) ، كشور هاي متصرفي ، بين جانشينان او تقسيم شد و سلكوس به فرمانرواييئ ايران منصوب گرديد. مدت هشتاد سال سلوكي ها بر كشور ايران تسلط داشتند تا آنكه مردم خراسان با قيامي مردانه ،سلوكي ها را مغلوب ساختند و دولت پارت يا اشكانيان بوجود آوردند .

توضيح آنكه پارت parthava پرثوه – به سبب گذشت زمان در كلمه پرتو تحول ايجاد شده و حروف ( ر ) به ( ل) و ( ث ) به ( ه) تبديل گرديده و در نتيجه پرتو پلهو شده و بر اثر قلب ل و ه بصورت پهلو در آمده است .

پارت سرزمين خراسان و گرگان امروزي كنوني است كه در كتيبه بيستون جزو كشور هاي كه داريوش بر آن ها حكمراني داشته ، نامش آمده است . واژه پهلو همان طور كه توضيح داده شد از همان لغت پرتو يا پرثوه است كه در نتيجه تطور لغوي به آن صورت درآمده است و لفظ پهلوان به معني شجاع از همين واژه پهلوي است چه پرتوها ( پهلوي ها ) قريب 500 سال در مقابل حمله روميان مقاومت كردند .

زبان پهلوي اشكاني

پس از استقرار اشكانيان ، زبان پهلوي يا زبان مردم خراسان زبان رسمي و درباري ايران شد و تا تسلط اعراب تازي زبان مردم شمال و مشرق ايران بود .

از زبان پهلوي اشكاني كه به زبان پهلوي شمالي نيز معروف است جز چند كلمه بروي سكه ها ، آثار مهمي باقي نمانده است و در ضمن زبان ارمني و لهجه هاي آذربايجان و خراسان ، پاره اي از واژه هاي پهلوي اشكاني ديده مي شود .

گاهي از كلمه پهلوي ، زبان فارسي روان اراده مي شود به طوريكه در دوره هاي منفور اسلامي ، پهلوي زبان مي گفتند مقصود زبان پارسي بوده و آن را در برابر زبان عربي استعمال مي كردند . اين زبان كه اصل آن از پارسي باستان است به مرور زمان تغيير پيدا كرد و پس از تحول بسيار به صورت پارسي و زبان دري در آمد .

ماني در سال 251 ميلادي به سن 45 سالگي ادعاي پيامبري كرد و جهت تبليغ شاپور اول ساساني به دين خود ، كتاب شاپورگان را به زبان پهلوي اشكاني نگاشت . قسمتي از آثاري كه اخيرا از مانويان در تورفان  ايالتي از تركستان چين  پيدا شده بنا به عقيده عده اي از محققين به خط و زبان پهلوي اشكاني مي باشد .

رساله اي هم به زبان پهلوي اشكاني در دست است به نام درخت آسوريك كه جمعي از محققين عقيده دارند كه اصل آن به زبان پهلوي اشكاني بوده و بعد به پهلوي ساساني در آمده است و اين كتاب در اصل منظوم بوده و اشعار 12 هجايي داشته ولي اكنون اوزان ابيات به هم خورده و به نثر تبديل شده است .

موضوع درخت آسوريك عبارتست از مناظره درخت خرما و بز 

به عنوان نمونه چند سطر كتاب با ترجمه نقل مي شود

درختي رست است تر او شتر و اسوريك ،

بنش خشك است ، سرش هست تر ،

ورگش كنيا ماند ، برش ماند انگور،

شيرين بار آورد 

مرتومان ويناي آن ام درختي بلند

ترجمه : درختي رسته است آن طرف شهرستان آسوريك ، بنش خشك است و سر او تر است ، برگش به ني ماند و بارش به انگور. شيرين بار آورد . مردمان بيني من آن درخت بلندم  .

اخيرا سندي به زبان پهلوي اشكاني در اورمان كردستان كشف شده و آن عبارت از دو قباله زمين است كه در 120 سال پيش از ميلاد مسيح آن را به خط پهلوي اشكاني روي پوست آهو نوشته اند .

خط پهلوي اشكاني

خط پهلوي اشكاني كه با حروف جدا از هم و منقطع و از راست به چپ نوشته مي شد از خط آرامي اقتباس شده بود ، خط آرامي را كلدانيان كه تابع ايران بودند در اين كشور رواج دادند .

در زمان هخامنشيان اين خط مخصوص تحرير بود و خط ميخي براي كتيبه و كنده كاري به كار مي رفت ، در دوره اشكانيان خط پهلوي براي كتيبه و كنده كاري هر دو معمول شد. خط پهلوي داراي 25 حرف است و عيب بزرگ و اشكال اينست كه يك حرف گاهي چند صداي مختلف مي دهد .

دوره ساسانيان

اردشير بابكان ، اردوان آخرين پادشاه اشكاني را شكست داد و آن سلسله را منقرض كرد و سلسله ساساني را تاسيس نمود و پايتخت را از شمال به جنوب آورد . مذهب مقدس زردشتي را كه از روزگار تسلط اسكندر به تدريج از رونق افتاده بود آيين رسمي ايرانيان كرد و آتشكده هاي خاموش را روشن ساخت و با احياي امور مذهبي و تنظيم كارهاي كشوري همت گماشت . جانشينان اردشير ، در آباداني كشور و بسط علم و فرهنگ و ترويج آداب و رسوم ملي ، كوشش بسيار نمودند .

زبان پهلوي ساساني

زبان پهلوي ساساني كه به پهلوي جنوبي معروف است با پهلوي اشكاني تفاوت مختصري دارد .

با ملاحظه بعضي كلمات كه هنوز در زبان پارسي به كار مي رود. مي توان به اختلاف ميان دو لهجه اشكاني و ساساني پي برد . مثلا (( گرسنه ، گسنه )) كه به زبان پهلوي اشكاني است در زبان پهلوي ساساني  گشنه )) است. همچنين ((فرستك)) در پهلوي اشكاني، (( فرشتك )) در پهلوي ساساني و فرشته در زبان پارسي كنوني است .

اصل زبان پهلوي جنوبي نيز از پارسي باستان است و به جهت آنكه پاره اي از اصطلاحات ديني و لغات اوستايي در آن راه يافته و از حيث قواعد دستوري با پهلوي اشكاني فرق مختصري دارد ، از اينرو آن را لهجه اي از لهجه هاي پهلوي مي شمارند .

از زبان پهلوي ساساني آثار متعددي باقي مانده است كه قسمت عمده آن كتب ديني ، اخلاقي ، ادبي ، داستان است .

در روزگار ساسانيان اوستا جمع آوري شد و ترجمه و تفسيرهايي بر آن نوشته شد و ترجمه و تفسير هايي بر آن به پهلوي نوشته اند و آن را زند گفته اند و شرحي كه بعد براي زند نوشته شد به پازند معروف است  .

خط پهلوي ساساني از روي خط پهلوي اشكاني تنظيم شه كه در كتيبه ها ، حروف آن مانند پهلوي اشكاني از هم جدا نوشته مي شد و در نامه ها و تحرير، با هم تركيب مي يافت . تعداد الفباي پهلوي را از 18 تا 25 حرف نوشته اند و علت اين امر آن است كه در خط پهلوي يك حرف چند صداي مختلف مي دهد .

دبيران دوره ساساني بعضي از لغات را به آرامي مي نوشتند و هنگام خواندن پهلوي مي خواندند و آن را هُزوارٍٍِِ‌ش مي ناميدند ، مثلا « ملكان ملكا » مي نوشتند ، « شاهنشاه » مي خواندند و « يوم » مي نوشتند و « روز » مي خواندند .

با آنكه زبان پهلوي از حيث قواعد دستوري و ريشه كلمات با زبان پارسي كنوني اختلاف جزيي دارد، به سبب اينكه الفباي پهلوي حروف صدادار ندارد و يك حرف ، صداي مختلف مي دهد و تفنن نوسيدگان كه هزوارش را معمول كرده ، خواندن كتب پهلوي خالي از اشكال نيست .

خط پهلوي در دوره ساسانيان معمول بوده و تا حدود يك قرن بعد از اسلام در ايران زمين رواج داشته است و تا زمان حجاج بن يوسف ثقفي دفاترديواني به خط پهلوي نوشته ميشد و بعد از آن كه خط عربي جانشين آن گرديد تا مدتي بين جمعي از ايرانيان خصوصا موبدان اين خط براي نامه نگاري و نوشته هاي ديني به كار مي رفت 

كتيبه هايي از دوره ساسانيان كشف شده كه مهمترين آن ها عبارتست از :

1- كتيبه نقش رستم نزديك تخت جمشيد از اردشير بابكان به سه زبان پهلوي اشكاني و ساساني و يوناني

2- كتيبه حاجي آباد در سه فرسخي تخت جمشيد ار شاپور اول ساساني كه به پهلوي ساساني و اشكاني نوشته شده

3- كتيبه پايكوبي بين قصر شيرين و سليمانيه کردستان عراق که بخشی از ایران بوده است كتيبه بسيار مفصلي است از نرسي به خط پهلوي اشكاني و ساساني نوشته شده .در اين كتيبه نرسي بيان مي كند كه چگونه بهرام سوم را از تخت پايين آورده و خود به سلطنت رسيده ات . اين كتيبه راجع به حدود ايران درآن زمان اطلاعات جالبي مي دهد .

كتيبه هايي در طاق بستان و نقش رجب و تخت جمشيد و همچنين لوح ها و سكه ها و مهر هايي از دوره ساساني باقي ست كه جهت رعايت اختصار از ذكر آن ها خودداري مي شود و البته يكي از آثار پر ارزش به خط پهلوي ساساني كارنامه اردشير بابكان است كه در قسمتي از آن مي گويد .

پس از مرگ اسكندر گجستک رومي ايران شهر 240 كدخدايي بود. سپاهان و پارس و نواحي نزديك آن در دست اردوان سردار بود. بابك مرزبان وشهردار پارس و گمارده اردوان بود .

به کوشش بانو نورا نيک سرشت

WWW.ARIARMAN.COM

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/12/16  |
 حماسه عاشقانه خسرو و شی

زندگی عاشقانه خسرو و شیرین بر اساس زندگی پر فراز و نشیب شاهنشاه ساسانی و شیرین شاهزاده ارمنی رقم خورده است . خسروپرویز در سال 590 میلادی تاجگذاری نمود و رسما شاهنشاه ایران شد . اتفاقات بسیاری در طول حکومت وی رخ داد که در این مکان نمی گنجد ولی زندگی زناشویی این پادشاه حماسه ای را در کشور ما رقم زد که امروزه نیز جای خود را در تاریخ ما به شکل زیبایی حفظ کرده است . بسیاری از بزرگان شعر و ادب و تاریخ ایران پیرامون این حماسه سروده های را از خود به جای گذاشتند تا نسلهای آینده از آن بهره ببرند . همچون فردوسی بزرگ - نظامی گنجوی - وحشی بافقی و چند تن دیگر از بزرگان

نکته جالب این ماجرا در این است که مادر شیرین که شهبانوی ارمنستان بوده به دختر خویش در این مورد هشدار می دهد که از جریان ویس و رامین عبرت بگیرد و آن را تکرار نکند . ماجرا در بسیاری وقایع همچون ویس و رامین در صدها سال قبل از خسرو و شیرین است . فردوسی می فرماید خسرو فرزند هرمزد چهارم از دوره کودکی از خصایص برجسته ای برخوردار بود . وی پیکری ورزیده و قامتی بلند داشت . از دیدگاه دانش و خرد و تیر اندازی وی بر همگان برتری داشت . به گفته تاریخ نگاران او می توانست شیری را با تیر به زمین بزند و ستونی را با شمشیر فرو بریزد . در سن چهارده سالگی به فرمان پدرش وی به فیلسوف بزرگ ایرانی بزرگمهر ( به زبان تازی بوذرجمهر) سپرده شد . خسرو شبی در خواب پدر بزرگ اندیشمند و فریهخته خود انوشیروان دادگر را به خواب دید که به او از دیدار با عشق زندگی اش خبر می داد و اینکه به زودی اسب جدیدی به نام شبدیز را خواهد یافت که او از طوفان نیز تندرو تر است . سپس او را از نوازنده جدیدش به نام باربد که میتواند زهر را گوارا سازد آگاهی داد و اینکه به زودی تاج شاهنشاهی را بر سر خواهد گذاشت

فردوسی بزرگ

ز پرویز چون داستانی شگفت

ز من بشنوی یاد باید گرفت

که چونان سزاواری و دستگاه

بزرگی و اورنگ و فر و سپاه

کز آن بیشتر نشنوی در جهان

اگر چند پرسی ز دانا مهان

ز توران و از چین و از هند و روم

ز هر کشوری که آن بد آباد بوم

همی باژ بردند نزدیک شاه

برخشنده روز و شبان سیاه

فرتوری از بانوان راستین ایران زمین از نژاد کهن و جاودانه آریایی - اوج عرفان و هنر ایرانی در این تصویر مشاهده می شود

روزی خسرو از دوست خویش شاهپور که هنرمندی شایسته بود درباره زنی به نام مهین بانو در قلمرو حکومتی ارمنستان که جزوی از خاک ایران بوده است سخنهایی می شنود . از دختر زیبایش شیرین می شنود که شاهزاده ای برجسته و با کمالات است . شاهپور وی را به خسرو پیشنهاد میکند و خسرو که از تمجید های وی شگفت زده شده بود پیشنهاد وی را می پذیرد . روزی شاپور تصور نقاشی خسرو را به ارمنستان می برد و در حکم دوست نقش واسطه را برای خسرو ایفا میکند . شیرین نیز با نگاهی به فرتور با ابهت خسرو عاشق و دلباخته وی می شود . شاپور حلقه ای را با خود برده بود تا در صورت پاسخ مثبت از شاهزاده آن را به وی تقدیم کند و چنین نیز کرد و شیرین را به تیسپون مدائن در بغداد امروزی که پایتخت ساسانی بود دعوت نمود . شیرین روزی به بهانه شکار از مادر درخواست اجازه نمود و با اسبی تندرو به نام شبدیز همراه با یارانش راهی تیسفون می گردد . در میان راه به دریاچه ای کوچک ( به نام سرچشمه زندگانی ) برخورد میکند و از فرط خستگی همانجا توقف میکند . شیرین برای خنک کردن خویش لباسهایش را از تن بدر میکند و برای شنا راهی آب میگردد . به گفته مورخین چهره شیرین و اندام وی چنان زیبا و محسور کننده بوده که چشمان آسمان پر از اشک می شده است . شیرین در روزگار خویش در زیبای چهره و اندام سرآمد روزگار خود بود و نمونه بارزی از یک زن ایرانی از نسل آریا 

در این میان خسرو که در تیسفون درگیری شخصی به نام بهرام چوبین بود ( بهرام از سرداران به نام ایران بود که برای گرفتن تاج و مقام بر ضد شاه شورش کرده بود و سکه هایی به نام خود ( بهرام ششم ) ضرب کرده بود . ) به اندرز بزرگ امید یا بزرگمهر پایتخت را برای مدتی ترک میکند . به همین به یارانش در تیسپون می سپارد که اگر شیرین شاهزاده ارمنستان به دیدار وی آمد از او به مهربانی پذیرایی کنند . خسرو پس از این وقایع سوار بر اسب خویش تیسفون را به همراه سپاهی بزرگی با درفش کاویانی به دست ترک میکند و از قضای روزگار خسرو به همان منطقه ای می رسد که از نظر سبزی و زیبایی بر دیگر مناطق برتری داشته است و شیرین نیز همانجا با بدن عریان مشغول آب تنی بوده است . شیرین با خود اندیشه میکند که این شخص چه کسی می تواند باشد که چنین احساساتی را در وی بوجود آورده است بیگمان تنها خسرو است که مرا گرفتار خویش کرده است . ولی از طرفی خسرو شاه شاهان - شاه ممالک بزرگ ایران چگونه ممکن است با چنین لباس و ظاهری عادی در دشت ها و مزارع حاضر شود . پس لباس خویش را بر تن میکند و بر سوار بر اسپ خویش میگردد و دور می شود . خسرو نیز که تصویر وی را توسط شاپور دیده بود او را شناخت و دقایقی که مهو زیبایی شیرین شده بود او را از دست داد و هنگامی که در پی او جستجو کرد وی را نیافت . خسرو اشکی از دیدگانش فرو می ریزد و خود را سرزنش میکند و به راه خود ادامه می دهد

فردوسی بزرگ 

چنان شد که یکروز پرویز شاه

همی آرزوی کرد نخچیرگاه

بیاراست برسان شاهنشهان

که بودند ازو پیشتر در جهان

چو بالای سیصد ب زرین ستام

ببردند با خسرو نیکنام

همه جامه ها زرد و سرخ و بنفش

شاهنشاه با کاویانی درفش

چو بشنید شیرین که آمد سپاه

بپیش سپاه آن جهاندار شاه

یکی زرد پیراهن مشکبوی

بپوشید و گلنارگون کرد روی

شیرین نیز به پایتخت ایران رسید و خود را به دربار معرفی نمود . زنان دربار که از زیبایی او شگفت زده شده بودند وی را احترام گذاشتند و او را راهنمایی کردند . شیرین پس از ساعتی متوجه آشوبهای پایخت می شود و از اطرافیان می شنود که خسرو به همین منظور دربار را ترک کرده است . در این لحظه متوجه می شود که شخصی که در میان راه در حال آبتنی مشاهده کرده بود کسی نبوده جز خسروپرویز معشوقه خود

در همین حال خسرو به ارمنستان رسید ( ارمنستان یکی از شهرهای ایران بود که خودش شاهی داشت و شاه آنجا زیر نظر شاه شاهان ایران بود ) و به دیدار مهین بانو شهبانوی ارمنستان رفت و در کنار وی شرابی نوشید و از فقدان شیرین ابراز ناراحتی نمود . خسرو پس از چند روز اقامت در ارمنستان پیکی از تیسپون دریافت میکند که بزرگان ایران برای وی نوشته بودند . متن نامه حکایت از آن داشت که پدر خسرو ( هرمزد ) درگذشته است و حال تاج و تخت کشور در انتظار اوست . خسرو راهی تیسپون می شود و پس از رسیدن به آنجا مشاهده میکند که شیرین تیسفون را ترک کرده است . شیرین نیز پس از مدتی به ارمنستان باز میگردد تا با خسرو دیدار کند ولی هر دو در یک روز ترک مکان کرده بودند و موفق به دیدار یکدگیر نشدند 

در این میان بهرام چوبین از وقایع عاشق شدن خسرو بر شیرین آگاه می شود و در ایران شایع می کند که شاهنشاه از عشق وی دیوانه شده است و توانایی اداره کشور را ندارد . پس از چنین شایعاتی شورشهایی بر ضد شاه صورت میگیرد و بر اثر همین شایعات خسرو با مشورت بزرگان ایران پایتخت را دگر بار ترک میکند و راهی آذربایجان و سپس ارمنستان میگردد و در همانجا با معشوقه خود دیدار میکند . وقایع این دو دلداده باعث میگردد که مادر شیرین ( مهین بانو ) به دخترش تذکر بدهد که یا بایستی به همسری وی دربیایی یا وی را ترک کنی . مادر بار دگر شیرین را از راهی که ویس رفت بر حذر می دارد و به عواقب غیر اخلاق آن هشدار میدهد ولی او نمی دانست که دست روگاز دقیقا همان ماجرا را باردیگر رقم می زند و او نمی تواند مانع از وقوع آن شود . خسرو نیز از سخنان آنان آگاهی یافت و این امر مایه کدورت هایی بین آنان شد که در نهایت با سخنانی تند خسرو آنان را ترک میکند و راهی قسطنطنیه ( در استانبول ترکیه کنونی ) شد . خسرو آنجا از ارتش بیزانس درخواست یاری کرد تا شورش غاصب تاج و تخت بهرام چوبینه را خاموش کند . برای این امر مجبور به گزیدن مریم - دختر امپراتور روم به همسری شد تا پیمان خانوادگی خود را با امپراتور مستحکم کند و از او درخواست ارتش کند . پس از درگیری میان بهرام چوبین و خسرو بهرام شکست میخورد و به چین می گریزد 

پس از آرام شدن پایتخت و تاجگذاری پادشاه - خسرو باردگیر به اندیشه معشوقه خود می افتاد و برای همین امر به نوازندگان مشهور خود نکسیا و باربد فرمان میدهد سرودها و موسیقی هایی را در ستایش این عشق جاودانه بنوازند . در این میان مادر شیرین میهن بانو که شاه ارمنستان بود با زندگی بدرود حیات میکند و تاج شاهی به شیرین دختر وی می رسد . ولی در این برهه از زمان شخصی به نام فرهاد که به فرهاد سنگ تراش مشهور بود وارد جریان می شود . روزی که شیرین در شکار بود با فرهاد رودر روی می شود و فرهاد ناخواسته عاشق و دلباخته شیرین می شود و از زیبایی او حیران می گردد . فرهاد برای رسیدن به شاهزاده ارمنی دست به هر کاری می زد و این تلاشهای در نهایت به خسرو گزارش شد . خسرو در مرحله نخست با او سخن گفت و کوشش کرد که وی را از ادامه این راه منصرف نماید . ولی فرهاد نپذیرفت . خسرو کیسه های طلا و جواهراتی را به او هدیه داد تا اندیشه شیرین را از یاد ببرد . ولی فرهاد هیج یک از این پاداشها را نمی پذیرد . در نهایت خسرو مجبور به دادن فرمانی می شود که شاید فرهاد را منصرف کند . خسرو به فرهاد می گوید که اگر میخواهی به شیرین برسی بایستی شکافی بزرگ در کوه بیستون در کرمانشاهان ایجاد کنی تا کاروانها بتوانند از آن عبور کنند . فرهاد این کار غیر ممکن را به شرطی می پذیرد که خسرو دست از شیرین بردارد . فرهاد شروع به کندن بیستون میکند . شیرین روزی برای فرهاد شیر تازه می آورد تا خستگی را از تن بدر کند . ولی در هنگام بازگشت اسبش از پای می افتد و هلاک می شود . فرهاد از این امر آگاهی می یابد و شیرین را بر دوش می گیرد و شاهانه به قصرش می رساند و خبر این ماجرا به خسرو می رسد . خسرو که استقامت فرهاد را در ربودن شیرین می بیند و به این اندیشه می افتاد که شاید وی روزی بتواند بیستون را شکاف دهد پس اخبارهای جعلی در شهر پراکنده می کند و قاصدی نزد فرهاد می فرستد که شیرین فوت شده است . فرهاد که در بالای کوه مشغول کندن بیستون بود با شنیدن خبر درگذشت شیرین دیگر ادامه راه برایش غیر ممکن بود و هیچ تمایلی به زندگی نداشت پس خود را از بالای کوه به پایین پرت میکند و جان می سپارد . امروزه نام قصر شیرین در کرمانشاه به همین روی بر این شهر گذاشته شده است زیرا شیرین بناهایی را برای خویش در آنجا ساخته بود 

مریم همسر خسرو پس از مدتی فوت یا مسموم می شود. خسرو راهی اصفهان میگردد . آنجا دختری به نام شکر که در زیبایی و معصومیت در شهر خود مشهور است را به همسری برمیگزیند . ولی پس از مدتی دوباره به اندیشه شیرین می افتد . پس دست به نوشتن نامه هایی برای شیرین می زند . شیرین پس از مدتی به دعوت خسرو راهی تیسپون می شود و به سرودهای مشهور باربد و نکیسا که در ستایش این دو عاشق قدیمی سروده بودند گوش فرا می دهد . همین امر باعث میگردد تا آنها کدورتهای گذشته را کنار بگذارند و با اجرای مراسمی با شکوه و سلطنتی به عنوان ملکه ایران برگزیده می شود و همسری خسرو را با جان و دل بپذیرد . روزگار این دو عاشق قدیمی پس از بدنیا آمدن چند فرزند به نقطه های پایانی رسید و شیرویه پسر خسرو ( از مریم ) برای کسب تاج و تخت پدر شبی به کنار وی رفت و پدر را برای رسیدن به مقام پادشاهی با ضرب چاقویی می کشد . این اتفاق در سال 628 میلادی رخ داد

صبح آن روز خبر کشته شدن خسرو شاهنشاه ایران تمام شهر را پر کرد و او را با مراسمی رسمی به خاک سپاردند و آرامگاهی برایش بنا کردند . پس از این ماجرای شیروی درخواست ازدواج با شیرین را می دهد ولی شیرین که دیگر معشوقه اش را از دست داده بود به در پاسخ به نامه شیروی چنین گفت که من زنی آبرومند هستم و عاشق همسرم و اینک تنها یک خواهش از جانشین خسروپرویز دارم و آن این است که درب آرامگاه همسرم را یک بار دیگر باز کنید 

چنین گفت شیرین به آزادگان

که بودند در گلشن شادگان

که از من چه دیدی شما از بدی

ز تازی و کژی و نابخری

بسی سال بانوی ایران بودم

بهر کار پشت دلیران بودم

نجستم همیشه جز از راستی

ز من دور بود کژی و کاستی

چنین گفت شیرین که ای مهتران

جهاندیده و کار کرده سران

به سه چیز باشد زنان را بهی

که باشد زیبای تخت مهی

یکی آنکه شرم و باخواستت

که جفتش بدو خانه آراستست

دگر آن فرخ پسر زاید اوی

زشوی خجسته بیفزاید اوی

سوم آنکه بالا و روشن بود

بپوشیدگی نیز مویش بود

بدانگه که من جفت خسرو شدم

بپیوستگی در جهان نو شدم

شیروی که در اندیشه رسیدن به شیرین بود موافقت کرد . شیرین به کنار کالبد بیجان خسرو رفت که با پارچه ای پوشیده شده بود . سپس خود را بروی بدن همسر و معشوقه اش انداخت و ساعتها گریه کرد و در نهایت برای اثبات پایداری در عشق اش زهری که با خود آورده بود را نوش کرد و آرام و جاودانه پس از دقایقی به روح خسرو پیوست و با زندگی بدرود حیات گفت . خودکشی شیرین تا سالها زبان زد مردمان منطقه بود و استواری راستین او به همسر و عشق دیرینه اش درس عبرت برای جوانان آینده این مرز و بوم گشت 

فردوسی بزرگ 

نگهبان در دخمه را باز کرد

زن پارسا مویه آغاز کرد

بشد چهره بر چهره خسرو نهاد

گذشته سختیها همی کرد یاد

همانگاه زهر هلاهل بخورد

ز شیرین روانش برآورد گرد

نشسته بر شاه پوشیده روی

بتن در یک جامه کافور بوی

بدیوار پشتش نهاده بمرد

بمرد و ز گیتی ستایش ببرد

|+| نوشته شده توسط نوید-آروین در چهارشنبه 1385/12/16  |
 
 
بالا